عقلانیت در عاشورا
عقلانیت در عاشورا
ماه محرم وحادثه ی عاشورا برای همه مسلمان ها امر ناشناخته ای نیست. فرق گو نا گون مسلمان،هریک دراین زمینه به گونه ای احساسات ابراز می دارند . این حادثه مربوط به هیچ فرقه ای خاصی هم نیست. نه شیعیان می تواند این حادثه را منصوب به خود بدانند ونه اهل سنت می توانند ازاین حادثه چشم بپوشند ودر برابر آن بی تفاوت بمانند؛ زیرا حادثه ی عاشورا در زمانی اتفاق افتاده است که هنوز مذاهب رسمی اسلامی به وجود نیامده بودو فرقه هایی به نام شیعه وسنی وجود نداشته است . به شهادت تاریخ این حادثه در سال شصت ویک هجری وبعد از خلافت حضرت علی، خلیفه چهارم پیامبر اتفاق افتاد. از شهادت حضرت علی تا شهادت حضرت حسین فقط بیست سال واندی فاصیله است. حال پرسش آنست چه شد که این فاجعه غم انگیز نزدیک به زمان پیامبراتفاق افتاد؟ آنچه در باره پیامبر اسلام گفته می شود انست که آن مرد در رساندن پیام خویش مرد موفق وکا مگاری بوده است آنچه از جانب خدا بدو فرمان داده شده بود به نیکویی به انجام رسانده است. پس اگر او این همه توفیق داشته است چگونه شد که دیری از در گذشت او سپری نشد که نوادگان او چنین فجیعانه به شهادت رسیدند؛ آیا این شهادت، گویای آن نیست که بعد از در گذشت او جانشینان او نتوانستند راه اورا آن گونه که شایسته شان ومنزلت پیامبر بود در پیش گیرند وادامه دهند وپای جای پای او بگذارند ؟ دو مین سوال آنست که آن فجایع به دست مسلمان ها اتفاق افتاد. اگر چنانچه این حادثه به دست مشرکان وکافران اتفاق افتاده بود این همه پرسش بر انگیز نبود؛ زیرا صف بندی ها تا حدی مشخص شده بود اما این که مسلمان ها این حادثه را افریدند باز هم می تواند تامل بر انگیز باشد ونسبت به توفیق پیامبر می توان تردید روا دشت. عرب هایی قبل از پیامبراغلب با گوشت سوسمار وشیر شترروز گار می گذاراندند وزندگی بدوی دور از تمدن داشتند وبه برکت پیامبروپیام او دارای هویت شده بودند واساس یک تمدن را پایه گذاشتند.چی شد که به یک باره به دوران جاهلیت بر گشتند ودست به فاجعه ی یازیدند که فقط ازصحرا نشینان بی تمدن بر می آمد؟ برای یافتن پاسخ تنها مرو رحوادث تاریخی ممکن نیست. باید بیشتر ازمرور تاریخ دقت کرد روان شناسی وجامعه شناسی اعراب بعد از پیامبررامطالعه کرد. مورخانی چون ابن خلدون تاریخ زمان پیامبررا به دید گاه جامعه شناختی نگریسته است اما این نگره ها چندان عام ومورد قبول سایر مورخان نیست برای ان که ازان حادثه بتوان یک تحلیل جامع ارایه گردد؛ لازمست مورخان با دید گاه جدید جامعه شناختی وروان شناختی به تحلیل آن حادثه بپردازند که نیاز مند مجال فراوان وتحقیق مفصل است. آنچه دراین نوشته کوتاه بدان اشاره می شود دید گاه معمول ومتعارف در میام مسلمان ها است ونقدی که بران وارد می شود.
تحلیل های رایج ومعمول چنین است که وقوع ان حادثه را امر پیش بینی پذیر می دانند واین گونه بیان می دارند که قبل از وقوع ان حادثه پیامبر اکرم آن را پیش بینی کرده بود ومی دانست که چنین روز ی اتفاق خواهد افتاد وچنین فاجعه ی به وقوع خواهد پیوست. بار ها اززبان روحانیون شیعه شنیده شده است که پیامبر زیر گلوی حضرت حسین را می بوسید ومی گریست، وقتی علت ان را جویا می شدند واو می گفت که این گلو توسط شقی ترین فردی از امت من دریده خواهد شد. و حسین(رض) در زمینی به نام کربالا به شهادت خواهد رسیدو این تحلیل هر چه باشد نتیجه آن می شود که کار خانه عقل رااز فعالیت می اندازد یعنی وقتی حدوث حادثه ی از قبل پیش بینی شده باشد وبه اصطلاح دینی بر تقدیر خداوند چنین رفته باشد وبه اصطلاح مارکسیستی آن تاریخ چنین سرنوشتی را مقدر کرده باشد که چنان واقعه ای به ظهور رسد ،اراده ها در تکوین وتعین آن از حرکت باز می ماند نه ازان می توان جلو گیری کرد ونه هم پیامی می تواند داشته باشد. این تعبیر وتفسیر همان تفسیر اسطوره ازدین وهم چنان از حادثه ی عاشورا است.البته این تنها حادثه ی عاشورا نیست که در جامه ی اسطوره ها پیچیده می شود، بلکه بسا از مفاهیم دینی دراین جامه پیچیده شده است وبا آن دید گاه ها تحلیل می گردد وبه گفته ی دین شناسان، تنها ویژگی اسلام هم نیست که چنین است ؛سایر ادیان نیز بر این نهج بوده وبا روش های اسطوره ای تحلیل شده است . به تعبیر اقای دکتر سروش هر قدر دین با لباس ا سطوره بیشتر پیچیده شده باشد دلپذیر تر، دلرباتر وپذیرفتنی تر است. قیام امام حسین نیز چنین است یعنی امام حسین کسی بود که از غیب آمده بود ودر تقدیر آن چنین نگاشته شده بود که باید روزی توسط افرادی به چنین سر نوشتی گرفتار آید وقتی هم که به شهادت رسید اززمین واززیر هر سنگ خون جوشید، حتا گفته شده است که جنیان به کمک امام حسین شتافتند این تحلیل ها یک تحلیل اسطوره ای از تاریخ وازشهادت امام حسین است. لذا این تقدیر تبدیل هم نمی شد اما این تحلیل با آن که دلپذیری فراوان دارد واشک وماتم وآه ناله به همراه می آورد، اما ازیک پیام جاویدان وماندگا رتهی است وتنها به درد ،آه وماتم می خورد.بدین معنا در حادثه ای که شخص نقش نداشته باشد وبه صورت قسری وجبری تن درداده باشد وآن حادثه تکرا نا پذیر باشد وهر حادثه تکرار نا پذیر نمی تواند عبرتی برای دیگران باشد وتاثیر بر سر نوشت دیگران بر جای بگذارد. اما وقتی سخن از پیام عاشورا به میان می اید باید تحلیل دیگر داشته باشد تا از متن آن حادثه بتوان پیامی را ارایه داد .آن تحلیل عقلانی است . تحلیل عقلانی حادثه ی عاشوراعلاوه بر بار عاطفی دارای دارای یک پیام هم است . امام حسین بنابرخی اظهار نظر ها آدمی بود که می خواست نام ماندگاری ازاو بر جای بماند باید دست به کار بزرگی بزند زمانی از بیعت با یزید سرباز زد،نامه های فراوانی از جانب مردم کوفه دریافت داشت وبا پشت گرمی آن نامه ها، راهی سرزمین عراق شد تا بتواند حکومتی تشکیل دهد اما زمانی که وارد سرزمین عراق شد، شنید که کوفیان بر خلاف نامه هایی فرستاده اند عمل کرده اند . بر مسلم که به عنوان نماینده او وارد کوفه شده بود ستم روا داشتند واورا به قتل رسانده بودند ا ین خبر ودست کشیدن مردم کوفه از پیروی او باعث گشت که امام حسین بار دیگر عازم مکه شود اما درراه با "حر بن یزید ریاحی" یکی از فرماندهان لشکر ابن سعد مواجه شد در گفت وگویی، امام حسین ازاو خواست که راه را بگشاید تا او ازکربلا خارج شود اما حر ازاین کار سرباز زد وحضرت امام حسین را مجبور کرد تا بر گردد امازمانی که امام حسین مجبور به برگشت به کربلا شد. آنگاه با تمام توان در برابر ظلم یزید ایستاد ووارد مبارزه گردید این تحلیل گویای آنست که قیام امام حسین بر اساس یک محاسبه عقلانی صورت گرفته بود. وعده های مردم عراق اورا بدان سوی کشانید تا بتواند با کمک آنها حکومتی را تشکیل دهد اما زمانی که دانست که مردم کوفه بدو خیانت ورزیده اند ا همانند یک سیاست مدار عاقل راه بر گشت را در پیش گرفت ،ولیکن زمانی که در محاصره لشکریان یزید قرار گرفت به گفته مولوی کار عاشقانه کرد در تحلیل های عاقلانه این بخش از قیام نیز یک محاسبه عاقلانه است امام حسین اندیشید که اگر با یزید بیعت کند واورا به نام خلیفه اسلام به رسمیت بشناسد به معنا ی تائید همه خلاف کاری های اوست واین امر برخلاف اصول وارزش هایی بود که او از پیامبر وپدر خویش وسایر خلفای اسلامی آموخته بود؛ زیرا امرای بنی امیه آنچه انجام می دادند ومر دم را بدان فرا می خواندن نه خواست آموزه های اسلام ونه هم سیره خلفای بعد از پیامبر بود. حتا گفته شده است که بار ها خلیفه دوم بر خلافکاری های پدر یزید خرده گرفته بود واوار از آنها نهی کرده بود او به آن خلاف هاتوجه نه کرد. آنچه امروز ما از قیام امام حسین می فهمیم از یک سو فاقد یک بار عقلانی است از سوی دیگر چنان با خرافه در هم پیچیده شده است که هیچ پیامی را نمی توان دران مشاهده کرد. ما به عنوان شهرواند این کشور وشهر می بینیم دران نه بوی از معنویت دیده می شود ونه پیامی برای پیروی دارد وعملا قیام ام حسین از بار معنایی تهی شده است. آنچه امروز بدان عمل می شود نه تنها بار دینی ندارد بلکه از سایر ادیان به اسلام وارد شده است وامروز جامعه شیعه را در خود فرو برده است. روحانیون به جای آنکه درصدد اصلاح باشند وبر ضد خرافات کنونی سخن گویند یا دراین مورد چیزی نمی دانند یا به دلیل وابستگی معیشتی به عوام، این وضعیت را توجیه نیز می کنند. متاسفانه این وضعیت خرافه پروری باعث می گردد که بسی از فرق غیر مسلمان به مسلمان ها طعن زنند. به هر صورت ما نیازمند تحلیل عقلانی از عاشورا وآنچه بر حسین ویاران وعشق بازی های امام حسین هستیم واین امر مهم از روحانیان که دنباله رو مردم عوام وتوجیه کننده ای خرافات موجود هستند برنمی اید. باید افرادی بدین کار دست یازند که با دانش نوین اشنا باشند دوم آن که رزق از جیب عوام نخورند.سخن آخر این که تحلیل عقلانی از قیام امام حسین فرق مسلمان را به یک دیگر نزدیک می کند وسخن یک دیگر را قابل فهم می سازد بر عکس تحلیل اسطوره به ویژه توام باخرافه، فرق دینی را از یک دور می کند ومیان انها فاصیله می افگند.