این دید گاه می رساند که امضای پیمان گرچه با مشورت  موافق لویه جرگه مواجه شد اما با اصطکا ک مجلس نمایندگان مواجه خواهد گشت وتصویب آن را با مشکل مواجه خواهد کرد لذا می توان اینده نا معلومی را نسبت به امضای آن پیش بینی کرد واین گونه نتیجه گرفته می شود که امضای پیمان بدین سهولتی که اقای کرزی وتیم او پیش بینی کرده بود نیست. اما کار شناسانی که بر کار کرد وترکیب وحتا سطح خواسته های مجلس نمایندگان وقوف دارند دید گاه دیگری ابراز می دارند. این طیف تحلیل گران گرچه به اصل مجلس احترام می گذارند وبودن آن را شرط داشتن یک دولت مطلوب می دانند. اما با توجه به عملکرد مجلس نمایندگان در یک سال گذشته وسطح نازل خواسته های آنان، تصویب پیمان را با مخالفت جدی مواجه نمی بینند این تحلیل گران باور دارند که گرچه مجلس نمایندگان با انتخاب صواب یا نا صواب مردم به وجود آمده است؛ اما متاسفانه این مجلس نتوانسته است موقف یک مجلس تمام عیار را احراز کند وباز تاب دهنده ی خواسته های واقعی مردم باشدو البته خواسته های واقعی مردم چنان افاقی نیست که برای نمایندگان آنهاقابل درک نباشد ومجلس نمایندگان نتواند آن خواسته هارادر اجندای کاری خود بگنجاند . خواسته های مردم عبارت از نیازهای اولیه آنهااست. خواستهایی که به زندگی روز مره مردم مربوط می شود از نان گرفته تا هیزم زمساتی. از نرخ ارد ونان وگندم وچوب تا سطح بالاتر که همانا تحت فشار گذاشتن شهرداری برای پاک کردن خاک وگل ولای از سطح خیابان ها وسرک های عمومی شهر است. اما مجلس نمایندگان با ایجاد دسته های گونا گون وتشتت آرا نتوانستند به هیچ یک از خواسته های مردم توجه جدی کند ودر نتیجه مشکلی که مردم در گذشته داشتند وامید می بردند که با مجلس نمایندگان کاهش یابند، به صورت اول خودباقی مانده است. دوم این که در جریان ما ه های گذشته برخی از سران ونمایندگان مجلس با گرفتن پول عملا وعلنا د رخدمت اهداف کشور های بیرونی قرار گرفته اند.این بخش از نمایندگان به جای آن که مفاهیم کلیدی سیاسی را تبین کنند وجایگاه آنهارا در نظام سیاسی  کنونی مشخص سازند مانند بسیاری از افراد وبرخی رسا نه ها کمر به همت بیگانه ها بستند وشعار های آنهارا به کار بردند واهداف آنان را توجیه کردند  از جمله ابزار های مورد استفاده، دین  بود که به عنوان ابزار ی دردست  برخی نمایندگان قرار گرفت وبه سادگی خدارا در ترازوی منافع شخصی نهادند وبه معامله پرداختند.وبرای تحریک وتهیج احساسات مردم از هر اهرمی سودجستند تا بتوانند منافعی برای خود کسب کنند؛ لذا نمایندگانی که دراین سطح ازآلودگی سیاسی زندگی کنند ؛چگونه می تواند به سر نوشت کشور بیندیشند، ودرمیان دو گزینه منافع شخصی ومنافع عمومی ، منافع ملی را ترجیح دهند وداوری به صواب نمایند. نتیجه ای که به دست می اید آنست که به رغم مخالفت های ظاهری که از سوی برخی نمایندگان ابراز می گردد؛بعید است که مخالفت جدی با امضای پیمان راهبردی باامریکا صورت گیرد. بنابراین  در اینده شاهد تصویب آن از سوی پارلمان کشور خواهیم بود وهیچ مشکلاتی درراه تصویب آن ایجاد نخواهد شد . اگر چنانچه اقای کرزی به تشکیل یک جرگه غیر قانونی نیز تن نمی  داد وتصویب پیمان را به نمایندگان مردم محول می کرد باز هم امکان مخالفت با آن وجود نداشت وبدون مشورت لویه جرگه نیز امضای پیمان به تصویب می رسید. آن چه از تشکیل لویه جرگه به دست امد ان بود که اقای کرزی با ان که فلسفه وجودی خودرا رای مردم می داند وحکومت خودرا انتخابی می شمارد اما  تشکیل لوی جرگه وطلب مشروعیت از یک نهاد غیر قانونی وقرون وسطایی  جز ان که باور های قلبی اورا اشکار ساخت نتیجه دیگری به بار نیاورد ونیز نخواهد آورد.واوبا دور زدن نهاد های دموکراتیک ،سلفی گری قومی خودرا بار دیگر به نمایش گذاشت و وپای بندی خودرابه نهاد های قومی نشان داد. آنچه به عنوان عمده ترین چالش فرارروی حکومت وپیمان شمرده می شد  واحتمال مخالف ازان طرف می رفت نیز چندان بنیادی نیست واگر چنانچه ازروی لجاجت وگرفتن امتیاز های بیشتر به مخالفت بر خیزند باز هم اقای کرزی وتیم او درچند سال گذشته نشان داده است  که در ایجاد تفرقه در میان اعضای مجلس نمایندگان از چنان مهارت ولیاقتی برخوردار است که می تواند به اندک فرصتی شکاف عمیقی در میان آنها ایجاد کند، که نمایندگان مردم را به جان هم خواهند اندازد وازا اب گل الود ماهی مراد را صید خواهند کند؛ لذا آنچه چالش خوانده می شود نباید ونشاید چندان جدی انگاشته شود ومایه تشویش ونگرانی برای حکومت وامریکا به حساب آید .

  اما چالش دیگری که در برابر امضای پیمان به دید می رسد، سطح خواسته های همسایگان افغانستان است. همسایگان افغانستان ازدوراه شناخته شده عمل خواهند کرد. یک راه آنست که لابی های همسایگان داخل عمل شوند واز طریق رشوه دهی به نمایندگان آنهارا واداربه مخالفت کنند . ایجاد وپشتیبانی از برخی رسا نه ها، قبل از تشکیل جرگه، یکی از برنامه های مهم همسایگان بود که متاسفانه دین ، نا موس کفر واسلام را همه را به صحنه کشاندن وبا فتاوای دینی خواستند که افکار عمومی را بر ضد پیمان استراتژیک بر انگیزند تا لوی جرگه رااز تصویب رآن منصرف کند .اما گویا رشوه های حکومت بیشتر از همسایگان بود .وبه رغم تبلیغات منفی نتوانست مانع مشورت مثبت لوی جرگه شود، این بار نیز شکل رشوه دهی تفاوت خواهد کرد وتمرکز بیشتر روی مجلس نمایندگان خواهد بود و این بار نیز مجلس نمایندگان بازیگر اصلی است تا دیده شود که رشوه های کدام یکی از کشور های ذی دخل سنگینی خواهد کرد ورای به نفع کدام یکی صادر خواهد شد. حال حکومت افغانستان نیز دررقابت با کشور بیرونی داخل این عرصه خواهد شد یا آن که میدان فراخ خواهد گذاشت تا نمایندگان از میان گزینه های گونا گون، آن که بیشتر نفع برساند آن را بر گزیند. بدون شک اگر امریکایی ها ازین پیمان سود کلانی را نصیب شوند بی گمان دالر های امریکایی کفه ترازو رابه نفع آن ها سنگین خواهد کرد اگر امریکایی ها سکوت کنند وپولی دراین راه به مصرف نرسانند بی گمان کشمکش ها تا مدتی ادامه خواهد داشت.

  البته این بخش ازچالش هایی است که صورت مدنی تر  ومترقی دارد. اماچالش عمده آنست که همسایگان افغانستان چون خواسته های شان با حضور امریکا در افغانستان برآورده نمی شود ممکن است اقداماتی جدیتری روی دست گیرند تا بتوانند با اکراه واجبار ایالات متحده امریکارا وادار سازند تا افغانستان را ترک کنند اما این اقدمات چه خواهد بود؛صورت شناخته شده ان همانست که دراین ده سال گذشته به کار بسته اند که مسلح کردن نیرو های مخالف حکومت افغانستان .فرستادن آنها درداخل کشور است  .و درسالهای گذشته پاکستان همواره وجود شورشیان تروریست را در خاک خود انکار کرده بودند وگفتند که تروریست ها در خاک افغانستان حضور دارند واز داخل خاک افغانستان بر ضد نیرو های غربی به عملیات می پردازند اما اصرار جامعه جهانی وحکومت افغانستان براین که آن نیرو ها در خاک پاکستان حضور  دارند، امروز پاکستانی ها حضور شورشیان را پنهان نمی دارند ؛بلکه به صورت برهنه تر واشکار تری می خواهند از آنها سود برند و به عنوان یک مهره در شطرنج سیاست ازآن ها سود می برند تا بتوانند حریف رامات کنند تا منافع بیشتری به دست اوردند. پرسش جدید ی که ایجاد می شود آنست که مقابله با این  کشور ها چگونه خواهد بود؟ ایا امریکا با سیاست دو گانه ای که تا هنوز داشته است خواهد توانست به مهار ان موفق شود یا انکه با اقدام جدی تر می خواهند شر آنهارا بر کنند . بعد از تشکیل لویه جرگه اینک روسیه نیز دهان گشوده وخواستار نحوه ماندن امریکا در خاک افغانستان شده  است. البته روسیه به هیچ وجه  همانند سایر همسایگان  عمل نخواهد کرد زیرا آن کشور به اندازه کافی نقاط ضعف دارد  که با فعال شدن آن ،مشکلات جدی برای آن کشور فراهم آورد ولیکن تردید  نباید داشت که برای به دست اوردن منافع مادی واقتصادی از امریکا واز افغانستان خواهد بود.اما این که ان منافع چیست واز چه راهی می خواهد تامین کند باید منتظربود ودید که چه راه هایی را درنظر خواهد گرفت. به هر حال حضور امریکا در افغانستان گرچه در شرایط کنونی بدون منفعت نیست.و عمده ترین ومحوری ترین منفعت نیزانست که مارا از خشونت علیه هم باز می دارد اما مشکلات ودشواری هایی نیز به همراه دارد که وجود حکومت های خرد مند وعقلانی می تواند از بار منفی آن بکاهد اما وجود حکومت نا کارآمد وفاقد درک عقلانی کنونی هیچ امیدی به اینده بهتر باقی نمی گذارد.