به گفته اقای موسی زی تا سال 2014 نیرو های بین المللی از افغانستان خارج می شوند وانتقال مسئولیت های امنیتی به نیرو های داخلی افغانستان واگذار می گردد. سخنگوی وزارت خارجه کشور هم چنان از ایجاد وتعمیق روابط با کشور های همسایه سخن گفته است. از موضوعات مهمی دیگری که در نشست بن دوم مطرح می شود مصالحه با طالبان است.که به گفته سخن گوی وزارت خارجه یکی از اجندای نشست بن را تشکیل دهد.با توجه وضعیت حاکم در منطقه ودید گاه های منفی همسایگان افغانستان، ایا می توان امید داشت که بن دوم، بن بست های کنونی را بشکند وبن مایه ی یک راهکار سا لم سیاسی را پی ریزی کند؟ واقعیت آنست که نشست بن هیچ معجزه ای نخواهد کرد وافرادی هم که در آن نشست گرد هم می ایند، بی هیچ تردید ی آدم های ویژه با توان وپوتانسیل های ویژه نخواهد بود لذا آنچه از کنفراس بن دوم انتظار برده می شود نباید  امید واری  زیادی رابر انگیزد وآن راه هگشای همه بن بست هابه حساب آورد. آنچه نشست بن را می توانست ومی تواند به نتایج مثبت برساند مجموعه ای از پیش زمینه هایی بود که باید انجام می گرفت. اما ابراز نظر هایی که صورت گرفته است ووضعیتی که دران به سر می بریم می توان با تکیه برآن پیش زمینه ها نسبت به نتایج نشست بن  به  داوری پرداخت. برخی پیش زمینه های لازم عبارت اند از:

     توافق با همسایگان: وقتی از بیرون شدن نیرو های بین المللی تا سال 2014 سخن می رود وسال های بعد از آن تصویر می شود؛ نخستین گزینه انست که  قبل از فرارسیدن سال موعود(2014)امنیتی در افغانستان ایجاد ونهادینه می شد.ونیرو های مسلح  مخالف حکومت به صورت رسمی دست از نبرد های مسلحانه می کشیدندیا رهبران آن تسلیم نیروهای حکومت افغانستان می شدندویا آن که در چنان ضعف وفتوری قرار می گرفتند که نا گزیر از پذیرش شرایط افغانستان برای شرکت در روند صلح می شدند.وحکومت بر آنها کنترل  می داشت یا ان که کشور تجهیز کننده ای آنها  به مجامع بین المللی تعهد می سپردندکه دست از حمایت آن گروه ها بردارند اما آیا این روند تا چه حد به مقصد نزدیک شده است. یا آن که نازل تراز آن حکومت  دریک روند مطلوب که چشم اندازمثبت را تداعی کند قرار گرفته است ؟ واقعیت انست که متاسفانه نه طالبان تسلیم شده اند ونه هم کشور های کمک کننده به تروریست ها، دست از حمایت آنها برداشته است.چند روز گذشته بودنقل قول هایی از سوی  داکتر اسپنتا مشاور امنیت ملی کشور مطرح گردید واو اظهار داشته تا پاکستان دست از حمایت  شورشیان برندارد صلح در افغانستان ممکن نیست. با توجه به این گونه اظهارات ایا می توان گمان برد که تا سال 2014 روند انتقال مسئولیت های امنیتی تکمیل شود ونیرو های خارجی افغانستان را ترک کنند؟ اگر چنانچه نیرو های خارجی افغانستان را ترک کنند با توجه به آن چه اقای  سپنتا اظهار داشته است ایا می توان گفت آغاز نیکویی بعد از 2014فراراه افغانستان قرار دارد؟ متاسفانه باید اذعان داشت که اگر پاکستان هم چنان به اعمال تخریب کارانه خود دوام دهد ودست از حمایت شورشیان برندارد نه تنها شاهد بهبود وضعیت در کشور نخو اهیم بود بلکه اینده ای بسی تیره تر وتاریک تر ودرد ناک تری را فراروی خویش خواهیم داشت وبار دیگر طالبان در کشور بر خواهند گشت . اگر چنانچه آن وضعیت نیز تکرار نشود وطالبان نتوانند بر گردند اما بی گمان بیرون شدن نیرو های خارجی تشدید جنگ ودر گیری را سبب خواهد شد وافغانستان روی آرامش وامنیت را نخواهند دید . البته اگر چنین شود تنها پاکستان نیست که در صدد حضور بیشتر در افغانستان خواهندبودوخواهان امتیاز های بیشتر؛ بلکه سایر همسایه ها دست تجاوز دراز خواهند کرد ودرخواست امتیاز بیشتر ی خواهند داشت . شاید حماقت مشرف را نشان دهد که در سخن رانی چند ی قبل خود گفت که در صورت بیرون شدن نیرو های خارجی، جنگ قومی مشتعل خواهدشد واستخبارات آن کشور بیشترین سود را برای کسب منافع ملی پاکستان بدست خواهند آورد. اما آنچه مشرف اظهار داشت رویای سایرهمسایه های افغانستان است وبرنامه می ریزند وآرزوی چنین روزی را می برند. شاید برخی ها چنین دید گاهی را نپذیرند وبدین باور باشند که ده سال تمرین ملت سازی ممارست زیست باهمی، مارا از مرحله  خشونت علیه هم عبور داده است  –چنانچه یکی از وکلای مجلس کنونی در چند ماه قبل جنگ قوم میان اقوام را نا محتمل می دانست و می گفت اگر مردم افغانستان با چنین ذهنیتی زندگی کنند بهتر است که هیچ نباشند ا _ اما بودن ونبودن مردم دردست کسی نیست که اراده کنند که باشد یا نباشد اما نظربه وضعیت کنونی وتجربه ده سال گذشته نشان داده است که جنگ وخشونت همه عیه همه از سوی مردم کشور آغز نخواهد یافت بلکه این افراد با سواد وبه اصطلاح اگاه کشور است که عامل همسایگان قرار خواهد فت. وبه خشونت ها ادامه خواهند داد.  آنها دهستند که در خدمت اهداف بیگانه ها قرار نمی گیرندومردم را به جامن هم می اندازند. البته همسایه ها نیز از همین عناصرمزدور سود خواهند برد وان هارا برای تحریک افکار عمومی ددر استخدام خویش خواهند آورد.وهمین مزدوران درجهت تضعیف روحیه ملی خواهند کوشید مگر تا حال چنین نبوده است؟  انچه حال و گذشته، همه مذعن ومعترف بوده اند آنست که مردم عادی کشور باهم هیچ گونه دشمنی نداشته وندارند متاسفانه این مزدوران گوش به فرمان بیگانه بوده است که همواره مردم رابر ضد یک دیگر تحریک کرده اند وجوی خون با دستور همین ها به راه افتاده است. در اینده نیز همین شبه روشن فکران بی سواد ومزدور همین نیمه ملاهای نادان هستند که در خدمت اهداف بیگا نه قرار خواهند گرفت و مردم را علیه یک دیگر تحریک خواهند کرد.

  پیش زمینه دوم؛ که بسیار مهم است  ومی توانست نشست های بین المللی را موثر سازد بستری است که باید در داخل کشور ایجادمی گردید، ایا این بستر وجود دارد وحکومت افغانستان می تواند این توان وظرفیت را ایجاد کندکه ازاین گونه نشست ها به نفع کشور سود جوید؟ البته پاسخ منفی است. متاسفانه حکومت افغانستان ضعیف تر ونا کارا مد ازاآنست که بتوان ازاو انتظار داشت که ازاین گونه نشست ها به نفع منافع ملی کشور سود برد. البته این تنها رسا نه های داخلی ومنتقدان وطنی نیستند که بدین امر اذعان واعتراف دارند وحکومت را به بی کفایتی متهم می دارند؛ بلکه  رسا نه های گروهی بین المللی ومنابع دپلماتیک وسیاسی هم براین نکته انگشت می نهند که حکومت افغانستان چنان غرق در فساد اداری وسیاسی است که نمی توان بر ان اعتماد کرد.بنابراین  اگر عامل مهم وتاثیر گزار داخلی، حکومت افغانستان باشد وهمسایگان افغانستان. ایا می توان به نشست های بین المللی امید وار بود؟ بدون شک که نه حکومت افغانستان تاهنوز توانسته است گام های کوچکی را درراه ایجاد یک حکومت پاسخ گو ومسئول بردارد ، فساد ، رشوه ستانی قانون گریزی در سطوح بالا تا پایان رتبه های حکومت دیده می شود وحتا حکومت در ارایه یک راهکار مناسب  عاجز است بنابراین چگونه می توان انتظار برد ونشت بن را امید وار کننده خواند؟  در متقاعد کردن همسایگان نیز حکومت تا هنوز ناکام بوده است دو همسایه موثر کشور هردو با دونگاه متفاوت ومنفی به افغانستان وامنیت افغانستان می نگرند. پاکستان منافع ملی خویش را با شورشیان گره زده است.هوز هم با این ذهنیت به سر می برد که سر انجام نیرو های بین المللی افغانستان را ترک خواهند کرد وآنگاه نوبت به ما می رسد لذا همانندکفتار در کمین نشسته است که بر ما هجوم آورد. ایران نیز نمی خواهد که یک کشور غربی به ویژه امریکا در افغانستان به پیروزی برسد وتمام خوبی ها به پای امریکا نوشته شود، اگر چنین شود جهان خواری امریکا ودشمنی آن کشور با جهان اسلام زیر سوال می رود ودرنتیجه خوراک تبلیغاتی رسا نه های گروهی همسایه فاقد سوژه مناسب می شود! وآنگاه افکار عممومی در افغانستان را چگونه باید تحریک کند وچگونه امریکایی هارا اشغالگر بخواند وافغانستان را اشغال شده بنامد. لذا هردو همسایه، هرکدام به طریقی خواستار افغانستان گرسنه دربند وفقیر هستند . روسیه نیز دراین اواخر چنگ و دندان نشان داده ا وبعد از تشکیل لوی جرگه وزیر خارجه آن کشور گفته است که باید امریکا وضعیت ماندن خود در افغانستان را روشن کند؛ یعنی روسیه نیز انبانی برای خود تعبیه کرده است که ازاین میان سود مطلوب خویش را ببرد. حال چگونه می توان ازاین گونه نشست ها سود برد ودرنشست بن نیز امید بست؟ هشدار هایی بوده که   کار شناسان زیادی دراین زمینه سخن گفته اند اما چه فایده که اقای کرزی وحکومت او هیچ گاه گوش به سخنان  کار شناسان ورسانه ها نداده است وبه پندار خود واطرافیان خود دل خوش داشته است وآنچه بر سر ما آمده است اگرنه همه بی گمان بخش عمده ای  آن، ناشی ازهمین ذهنیت دگم وغیر منعطف اقای کرزی است. اوبه تعداد روز های سال وزیر مشارو دارد ولیکن اغلب بنابر مصلحت های قومی ومذهبی وسیاسی بوده است.یاافراد بی سواد وعامی هستند ک کمتر به مسایل سیاسی واجتماعی را می فهمند  در چنین وضعیت داخلی ومنطقه ای ایا باز هم امدید به نتایج مثبت نشست بن می توان داشت؟ من که فکر نمی کنم تا داوری شما چه باشد.