حاشیه ای بر سفر زرداری

هفته گذشته آقای زرداری رئیس جمهور پاکستان سفری به ایران و افغانستان داشت. گفته شد که آقای زرداری برای ابراز تسلیت به کابل آمده است تا با آقای کرزی ابراز همدردی و غم شریکی کند، اگرچه اعلام رسمی آن سفر ابراز تسلیت به‌اقاي كرزي بود و لیکن تحلیل گران سیاسی بدین باور اند که تنها کشته شدن احمدولی کرزی نبود که آقای زرداری را به کابل کشانید بلکه مسایل پشت پرده ای وجود دارد که پاکستان مایل است بر زمامداران کابل تحمیل کنند. این سفر همزمان با سفر خانم کلینتون به دهلی نو انجام یافت، خانم کلینتون با وزیر خارجه ی هند دیدار و گفت و گو کرد و روی مسایل منطقه از جمله افغانستان نیز گفت و شنودی انجام دادند،ولی مقامات هندی خروج نیروهای امریکا از افغانستان را زود هنگام دانست و اظهار داشت که ممکن است تروریستان دو باره به افغانستان برگردند. این سخنان وقتی ابراز می گردد که مقام های پاکستان خواستار بیرون شدن نیروهای غربی از افغانستان می باشند.

در نتیجه تقابل دو سیاست را می توان در افغانستان شاهد بود، به سخني می توان گفت که افغانستان عرصه رقابت  هند و پاکستان در آمده است. هردو می کوشند که دست بالایی در سیاست افغانستان داشته باشند و سهم بیشتری در رقابت های منطقه ای را نصیب خود کنند. پاکستانی ها که نمی توانند بر سیاست امریکا تاثیر داشته باشند و جهت گیری سیاسی آن کشوررا از هم كراي با  هند باز دارند می کوشند از طریق افغانستان این جهت گیری را ایجاد کنند، لذا گمان بر آن است که به تحریک حامدکرزی بپردازند تا حساسیت های بیشتر غربی ها بویژه امریکایی ها را علیه او برانگیزند تا کرزی خواسته یا ناخواسته در کمند سیاست پاکستان گرفتار‌آيد

پاکستانی ها همیشه این نیت را داشتند و دارند تا لقمه چرب افغانستان را به سهولت ببلعند نمونه ای آن در دهه نودتکرار شد، اما حضور نیروهای غربی باعث شد که این لقمه گلوگیر شود و پاکستان هضم کرده نتواند.

وضعیت پاکستان امروزه به مراتب بدتر از گذشته است، از یک سو با تحریک افغانستان می خواهد پیمان استراتژیک افغانستان و امریکا شکل نگیرد تا افغانستان بعد از خروج نیروهای امریکایی زودتر بلعیده شود، از سوی دیگر می خواهد به امریکایی ها نشان دهد که پاکستان توان آن دارد که یک بازیگر پرقدرت و تاثیر گزار در منطقه باشد تا کمک های امریکا را دریافت دارد بنابر این رفت و آمدهای زرداری را باید دیدگاه سیاسی و استراتژیک پاکستانی ها تحلیل کرد و در نهایت چنین نتیجه گیری کرد که مقام های آن کشور در روابط با افغانستان و با شخص رئیس جمهور کرزی صادق نیستوحتا تحليل گران ايراني نيز بدين باورند كه سفر زرداري به آن كشور استفده ابزاري از آن كشور است. يعني وقتي كمك هاي امريكا در پاكستان متوقف شده است پاكستاني ها مي كوشند با استفاده از فضاي دشمني اي كه ميان امريكا وايران وجود دارد به نفع خود سود ببرد وبا تحريك هر دو جانب استفاده مطلوب كند.

اما این سفر حاشیه هایی هم داشته است، که بازهم بیانگر عدم صداقت مقام های پاکستان نسبت به افغانستان است.

  از مدت ها بدین سو مناطق شرق کشور توسط توپخانه ي پاکستانی ها کوبیده می شود تا هنوز ده ها نفر زخمی، کشته و آواره برجای گذاشته است .تا حال هم مقامات پاکستان سخنان متناقض گفته اند و شخص زرداری در حاشيه كنفرنس تهران اظهار بی خبری کرد، که این بی خبری تنها در تجاوز آن کشور خاتمه نیافت و این بار به بی خبری نسبت به حادثه ای دیگری ابراز شد که جای شگفتی فراوان دارد. مدتی است که اموال تجارتی، بازرگان افغان در مرزهای پاکستان متوقف شده است، ملیون ها دالر خسارت وارد شده و بسیاری از آن کالاهاي تجارتی کیفیت خود را از دست داده و فاسد شده است. مقام های افغانستان بارها از پاکستانی ها خواسته اند که اموال تاجران افغان را رها کنند اما تا هنوز گوش شنوایی نبوده است. در میان این همه اظهار نظر ها و گفت و شنود ها، زرداری رئیس تبه کارهای پاکستان اما؛ به آسانی اعلام می دارد که او اصلاً خبر ندارد که اموال تجارتی تاجران متوقف شده است.

این گونه اظهار نظرهای غیر مسؤولانه دو جنبه بیشتر ندارد. آیا واقعاً آقای زرداری از آنچه در کشورش می گذرد خبر ندارد، در این صورت رئیس جمهوری که این قدر بی اطلاع باشد چگونه می توان بر آدم بی خبری مثل او اعتماد کرد و سخنان او را جدی گرفت. یا آن که او خبر دارد و دروغ می گوید که در آن صورت هم می توان گفت که دروغ یک پارادایم عام سیاسی در پاکستان است و زمامداران آن کشور تابع آن است. بنابر این شناخت این پارادایم هشداری است به زمامداران افغانستان که با این جماعت د غلباز و دروغ پرداز محتاطانه برخورد کنند و به سخنان زمامداران پاکستان گوش نسپارند  که حاكمان پاكستان  جز ریاکاری و دروغ پراکنی و تظاهر به دوستی چیزی دیگری در چنته ندارد.

خروج نیروهای خارجی و تمهیدات نيرو هاي سياسي

 سرانجام بعد از ماه ها انتظار، نخستین گام در فرایند سپردن امنیت به نیروهای امنیتی داخلي برداشته شد. آقای اشرف غنی احمدزی رئیس کمیسیون انتقال مسؤولیت، وزیر دفاع، وزیر داخله و کثیری از مسؤلان حکومتی در در مركز ولايت باميان حضور يافتندوامنيت ان ولايت را به نيرو هاي داخلي سپردند.  این مراسم از بامیان یعنی از امن ترین ولایات افغانستان آغاز یافت. گامهاي  بعدی درمراكز برخي ولايت هاي ديگر خواهد بود  وهمين گونه ادامه خواهد يافت. آقای اشرف غنی احمدزی و وزیر دفاع دران مراسم به سخن رانی پرداختند و از آغاز روند به نیکی یاد نمودند و آن را گام مهم در راستای حاکمیت ملي شمردند، این مراسم در حالی برگزار شد که شب آن روزدر عملیات تروریستی اي كه در قلب پایتخت صورت گرفت، مشاور رئیس جمهور کرزی و یکی از وکلای مردم ارزگان در مجلس نمایندگان هدف قرار گرفت وكشته شد.مراسم در ولايت باميان در‌آرامش وامنيت بر گزار گرديد اماوالي باميان در مصاحبه اي اعلام داشت  که آن ولايت تا امروز با چالش امنیتی مواجه نبوده است. اما افزود که از نفوذ گروه های تروریستی از ولایت های هم جوار بامیان بیم دارد. زیرا نیروهای امنیتی درآن ولايت از لوازم و تجهیزات کافی برخوردار نیست. روی همرفته گرچه خوش بینی های از سوی سران حکومتی ابراز می گردد؛ اما کارشناسان نظامی و سیاسی هردو ابراز تردید و نگرانی می کنند و بدین باور اند که اگر تمهیداتی از سوی حکومت افغانستان و جامعه ی جهانی در نظر گرفته نشود، بازگشت طالبان و ناامنی امر طبیعی خواهد بود.

بنابراین باور برآنست که حکومت افغانستان در دو عرصه باید تلاش های جدی ای را روي دست گيرد.

 نخستین گام تجهیزنیروهای امنیتی افغانستان است. برخی کارشناسان علاوه بر کمبود تجهیزات، آموزش نیروهای امنیتی را نیز کافی نمی دانند و پیشنهاد می کنند که باید مدت زمان آموزش ها بیشتر شود و هم سلاح و تجهیزات کافی در اختیار نیروهای امنیتی قرار گیرد تا تناسب توان میان نیروهای امنیتی و تروریست ها ایجاد گردد، تمهید دیگر، تلاش های سیاسی است.

به نظر ما تلاش سیاسی باید در دو جهت صورت گیرد، اولین قدم آنست که افغانستان سیاست خارجی لاک پشتی را کنار بگذارد، آن گونه كه دیده می شود وزارت خارجه افغانستان بعد از داكتراسپنتا هیچ تحرکی از خود نشان نداده است و هیچ ابتکاری را به عمل نیاورده است، لذا با درک وضعیت حساس کنونی می طلبد تا وزارت خارجه به رسالت خویش بیشتر آگاه شود و با یک دپلماسی فعال، دست درازی های پاکستان را بیش از پیش در محافل سیاسی مطرح کند. زیرا اگر قدرت تجهیز و تمویل از پاکستان گرفته نشود و آن کشور به دخالت های آشکار خویش ادامه دهد، غیر ممکن است که افغانستان بتواند روی آرامش و امنیت را ببیند. بنابر این فشار سیاسی از جانب قدرت های بزرگ جهانی بویژه ایالات متحده امریکا یکی از راه مهم و موثری است که می تواند بر امنیت افغانستان تاثیر گذار باشد.

گام دوم، اصلاح سیاست های داخلی کشور است. کارشناسان سیاسی بدین باور اند که بیرون شدن نیروهای خارجی از افغانستان تنهاتاثیر منفی بر امنیت افغانستان نخواهد گذاشت بلکه سیاست و قدرت را نیز متأثر ،حتا دچار اشفتگي خواهد كر. زیرا میان ساختار سخت افزاري وونرم افزاري قدرت  به سخني ميان ساخت قدرت وايده اي قدرت تناقض آشکار وجود دارد، حکومت گران در ده سال گذشته نتوانستند شرایط جدید کشور را درک کنند و ذهنیت خویش را با اصول حکومت داری مدرن همآهنگ سازند. بنابر این، با خروج نیروهای خارجی همكان گونه كه نا امني بيشتر وگسترده تر خواهد شد، ايده هاي قوم مدارانه وتماميت خواهانه قومي نيز بيش از پيش ظهور خواهد كردوسیستم سیاسی کشور از هم خواهد پاشيد  ودر نتيجه افغانستان بارديگر در دام هرج و مرج  وجنگ وخشونت گرفتار خواهد آمد یا آن که قبیله ی قدرت مند مجاری قدرت را در دست خواهد گرفت و جنگ قدرت به صورت بی پایان ادامه خواهد یافت.

بنابر این، ما بدین باوریم که تأمین امنیت پایدار تنها به تجهیز نیروهای امنیتی بستگی ندارد، بلکه تغییر ذهنیت حاکمان و درک وضعیت دشوار کنونی و یافتن راهکارهای مطلوب و مناسب از شرایط دیگر امنیت در کشور است که باید سیاست مداران کشور در نظر داشته باشند و راه های گذاررا دریابند، در غیر آن صورت، امنیت و سیاست در افغانستان هردو گرفتار چالش های جدی خواهد شد.قابل ياد آوري است كهتنها دحكومت افغانستان نيست كه بايد اين خطر را درك كند وذدهنيت خويش را تغير دهد بلكه تمام نيرو هاي سياسي وبازيگران قدرت بايد آماده باشند تا اين گذار كم هزينه صورت گيرد.

 

 

پي آمد هاي سياسي خروج نيرو هاي بين المللي

 پي آمد هاي سياسي خروج نيرو هاي بي

     گام اول از باميان برداشته شد، اشرف غني احمد زي رئيس كميسيون انتقال مسئوليت، وزير دفاع افغانستان وبرخي چهره هاي محلي در مراسم سپردن امنيت به نيرو هاي داخلي حضور داشتند. احمد زي به سختي سخن مي گفت؛ به قدري سخت بود كه پاره اي تحليل گران سختي امنيتي وسياسي اينده را در سخنان او مي نگريستند.گرچه او شور واحساس ملي را زنده مي كرد تا مشكلات فرارو را اسان نشان دهد اما مصاحبه ي والي باميان واظهار نگراني او از نفوذ خشونت ورزان آن احساس ملي را نيز در ذهن مردم كمرنگ كرد.

    اين گونه ابراز احساسات، شايد براي بسياري از افغان ها شايد امر مطلوب باشد. آناهايي  كه هنوز با ذهنيت هاي سنتي زندگي مي كنند ودنيا رانيز به سياه وسفيد تقسيم مي نمايند ،بيرون شدن نيرو هاي بين المللي مايه ي شور وشعف وسر آغازتكميل حاكميت ملي شمرده شود. اما براي همه افغان ها بويژه براي كساني كه وضعيت بعد از خروج را ترسيم مي كنند وهم بر اي كساني كه وضعيت دنيارا در قالب گفتمان هاي جديد سياسي تحليل مي كنند؛ خروج نيرو هاي خارجي درشرايط كنوني نه تنها مايه سرور وشاد ماني نيست بلكه سر اغاز فاجعه ديگر ي خواهد بود.  البته وضعيتي كه پيش خواهد آمد براي پاره اي ازمحافل خارجي نيز قابل پيش بيني است از جمله مجلس نمايندگان بريتانيا از خروج  زود هنگام نيرو هاي آن كشور اظهار ناراحتي كرده است. اما پرسش انست كه افغانستان بعد از خروج نيرو هاي بين المللي با چه مشكلاتي  مواجه خواهد بود آيا اين مشكلات فقط وجه امنيتي خواهد داشت يا انكه به بخش هاي ديگر نيز تسري خواهد يافت؟

   اين پرسش بدون تحليل تاريخ افغانستان ووضعيت سياست ونهاد هاي قدرت در افغانستان قابل پيش بيني نيست. آنچه به چشم مي ايد آنست كه طالبان هرروز نزديك تر مي شود، حلقه محاصره كابل از سوي آنان تنگ تر مي گردد، خشونت ها روند رو به افزايش داشته است. چند ماهي بود كه خشونت ها در كابل كاهش يافته بود واين اميدواري را ايجاد كرده بود كه نهاد هاي امنيتي كشور به قدري از توانايي  وظر فيت برخوردارشده اند كه مانع ورود طالبان به داخل پايتخت شده است اما ديده شد كه اين گمان برپايه هاي محكمي استوار نبوده است. طالبان نشان دادند كه اين توانايي رادارند كه مي توانند افراد بلند رتبه ي حكومتي را در قلب پايتخت ترور كنند. نمونه اي گوياي آن را مي توان در قتل مشاور رئيس جمهور كشور مشاهده كرد واين معناي آن را مي د هد كه پايتخت افغانستالن از حملات تروريستي در امان نيست اين حمله وقتي صورت گرفت كه حملات راكتي پاكستان بر بخشي از خاك  افغانستنان هم چنان ادامه دارد وبه باور برخي تحليل گران با دو هدف صورت مي گيرد. نخست اين كه با فراهم شدن زمينه درداخل خاك افغانستان پايگاه هاي آنها از خاك پاكستان در داخل افغانستان انتقال پيدا كند و طالبان با هزينه هاي كمتري دست به عمليات بزنند ودو م اين كه هزينه هاي حضور طالبان در خاك پاكستان براي آن كشور كاهش بيابد ودر صورتي كه پايگاه تروريست ها در خاك افغانستان ايجاد شود مقام هاي پاكستاني به دنيانشان خواهند داد كه طالبان در داخل خاك افغانستان حضور دارند ودر نتيجه اتهام تجهيز وتمويل تروريست ها بر آن كشورنا موجه است.

   ازسويي ديگرحكومت افغانستان كه دل در كمند شوراي عالي صلح بسته بود، مليون دالر سر مايه گزاريكرد وبا گماشتن افراد ي با نفوذ سنتي درراس آن اين اميد را داشت كه بتواند طالبان را از سنگر هاي خود بيرون كند وبه تدريج به صفوف حكومت بپيوندند. اما گذشت زمان نشان داد كه آن محاسبه ها چندان درست از كار در نيامد وبيش از شش ماه است كه شورا ي عالي صلح تشكيل شده است دوبا صرف هزينه هاي سر سام آور تا هنوز توانسته است حدود هفت صد نفر از طالبان را وادار به هم كاري كند. اين كميت ناچيز در حالي به صفوف حكومت پيوسته است كه هيچ ضمانتي وجود ندارد كه پيوستگان امروز به حكومت، فردا دردامن طالبان نيفتد. البته برخي ازاين جنايت كاران آگاهانه وعامدانه به دولت مي پيوندند تا امتياز بدسـت آورند وبر خي نيز وقتي به حكومت مي پيوندند اميد دارند كه در وضعيت زندگي شان تغيري ايجاد شود وحكومت ازان ها حمايت وحفاظت كند اما بي تفاوتي حكومت افغانستان ونهاد هاي مرتبط دباعدم پايبندي به تعهدات خود در برابر خواسته هاي پيوستگان ،آنان بار ديگر به صفوف طالبان مي پيوندند واين بار شديدتر وخشن تر از گذشته عليه حكومت دست به كار مي شوند.

    اين ها همه ي ماجرا نيست، آنچه براي كثيري از مردم ونهاد هاي مدني وتحليل گران سياسي نگران كننده است وضعيت اشفته بازار سياست وقدرت در افغانستان است. حكومت كنوني با كمك خارجي ها وبا ايده آنان شكل گرفته است وحضور آنها در افغانستان تداوم وتضمين حكومت را سبب شده بود حال كه آن نيرو ها در استانه خروج قرار گرفته است، نگراني اي كه خروج نيرو هاي خارجي در بخش امنيتي ايجادخواهد كرد همان نگراني يا بيشتر ازان در بخش سياست وقدرت نيز ايجاد مي شود.

 قدرت هاي پايدار سياسي زماني مي توانن ددوام واستمرار داشته باشد كه هم بر پايه هاي مطمئن ومطلوب استوار باشد وهم بازيگران قدرت ازذهنيت شفاف بر خوردار باشند  آنچه كه در افغانستان مشاهده مي شود يك پارادوكس است يعني شعر نظام سياسي دموركاسي ، حقوق بشر وپالمان وغيره است اما عمل كرد ها بر مبناي قوميت ون‍ژاد صورت مي گيردبنابراين باور بر آنست كه ميان تيوري قدرت وساختار فزيكي قدرت تفاوت اززمين تا‌اسمالن است واين حالت تنتامه بيشتر از يك استاد نمي شناسمقض آميز با عث شكنندگي قدرت ازدرون مي شود

. يكي از كار وي‍ژه هاي تعريف ناشده نيرو هاي خارجي در افغانستان پشتيباني از روند سياسي در افغانستان بود، نيرو هاي خارجي به تاسي از سياست مداران غربي كوشيدند اصل روند را حفظ كنند ومجاري قدرت را از انحصار در امان نگاهدارنداما در مدت ده سالدر ذهنيت حكومت گران افغانستان تغيري حاصيل نشد. وضعيت ما شبيه به وضع روشنفكري است كه در مقام سخن از مدرنيته ، حقوق بشر دموكراسي سخن مي گويد اما براي اينده اي خود به فال بين هاي سر كوچه مراجعه مي كند .

  وضعيت كنوني ما بد تر ازان روشنفكر اگر نباشد بهتر هر گز نيست زيرا ذهنيت هاي قبيله اي قدرت وسياست را ازديد قبيله وقومي مي نگرند حال اين قبيله نگري چه در حكومت قرارداشته باشد وچه خارج از قدرت حكومتي. آنچه مايه نگراني است آنست كه نيرو هاي سياسي در افغانستان نتوانستند شرايط زمان وشعار هايي كه مطرح كردند درك كنند وذهنيت خودرا همراه وهمگين با آن شعار ها سازند. بنابراين همان گونه كه بعد از خروج نيرو هاي خارجي وضعيت امنيت در كشور اشفته خواهد شد ودندان طمع همسايگان  بويژه پاكستاني ها بيش از پيش تيز تر وبرنده تر خواهد گشت، آشفتگي سياسي نيز دامن كشوررا خواهد  گرفت واينده اي تاريكي را رقم خواهد زد.همين آگاهي از سر نوشت اينده است كه سياست مداران غربي را وادار به واكنش كرده است وبار ها اظهار كرده اند كه هم خروج تدريجي خواهد بود وهم نيرو هاي آن كشورها افغانستان را به حال خود رها نخواهد كرد. اين كه اقاي كرزي اظهار مي دارد كه به هيچ صورت از كشور هاي غربي نخواهد خواست تا بار ديگر به افغانستان بيايند خود ابهام هاي فرواني را ايجاد مي كند.

 ن المللي

دپلوماسي دالر

بر پایه گزارش منابع خبری، ایالات متحده بخشی از کمک های مالی خود به پاکستان را قطع کرد. در این تصمیم که توسط شخص 'باراک اوباما' رییس جمهور امریکا، اتخاذ شد قرار است بخشی از کمک های 2 میلیارد دلاری امریکا، یعنی جلوی پرداخت 800 میلیون دلار به پاکستان گرفته شود. این تصمیم بیانگر نوعی چرخش در سیاست خارجی امریکا در قبال پاکستان و از طرفی نشان دهنده ناکارامدی دیپلماتیک مقامات کاخ سفید است زیرا واشنگتن تا کنون تلاش های زیادی را برای بهبود روابط با اسلام آباد پیگیری کرده است.

 

ریشه های دیپلوماسی دلار

در باره ریشه های دیپلماسی دلار باید به چرایی کمک های مالی امریکا به پاکستان و هم  چنین دلایل اتخاذ این نوع از دیپلماسی توسط واشنگتن پرداخت. یکی از دلایل کمک مالی امریکا به پاکستان آن است که این کشور در طبقه بندی دولت های ورشکسته (Fail states) قرار می گیرد. استدلال امریکا این است که کمک به کشورهای ورشکسته باعث خاموشی آتش زیر خاکستر و مانع گسترش مشکلات کشورهای ورشکسته به سایر واحد های سیاسی خواهد بود. دلیل دوم کمک امریکا به پاکستان در اهمیت این کشور نهفته است. پاکستان واحدی است که بازیگری آن در منطقه جنوب آسیا سبب شده این کشور خود را از بازیگر عادی به بازیگری که به قرض و سپس خلق قدرت می پردازد تا توان خود را ارتقا دهد، تبدیل سازد. پاکستانی ها همواره در سازمان های بین المللی و هر نهادی که پیامد های آن بازتاب بین المللی دارد، همانند یک نیروی متوازن کننده ای که در جهت منافع خود عمل می کند، فعالیت کرده اند. با این شرایط امریکا همکاری با پاکستان را برای خود ضروری می داند. بنابراین دولت ورشکسته و اهمیت پاکستان سبب شده امریکا به پرداخت مالی به این کشور مبادرت کند.

آنچه را باعث استفاده امریکا از دیپلماسی دلار شد باید در تحولات چند ماه اخیر و حتی چند سال گذشته جست. در سال های اخیر حمله هواپیماهای بدون سرنشین امریکایی به بهانه تخریب نیروها و مواضع طالبان و کشته شدن مردم غیر نظامی، سبب بروز خشم مردم این کشور شد. رفت و آمد های مکرر دیپلمات های امریکایی به پاکستان به منظور توجیه این اقدام در کنار تداوم حملات هواپیماهای امریکایی به شمال پاکستان نتوانست نارضایتی مردم و مقامات این کشور را کاهش دهد.

   ماجرای 'ریموند دیویس' از کارمندان کنسولگری امریکا در پاکستان و کشته شدن دو غیر نظامی در این کشور به دست دیویس، جامعه پاکستان را ملتهب کرد. در این ماجرا نیز امریکا از قابلیت های دیپلماتیک خود برای فیصله ماجرا استفاده کرد. با مرگ 'اسامه بن لادن' در خاک پاکستان یعنی فردی که امریکایی ها وی را عامل وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001 و 10 سال جنگ در افغانستان می دانستند، پاکستان بحث تجاوز به تمامیت ارضی خود را علیه امریکا مطرح کرد در مقابل امریکایی ها به بین المللی سازی فشار علیه اسلام آباد پرداختند و بر ایده خود مبنی بر همکاری پاکستان با تروریسم مهر تایید زدند. با وقوع این حادثه کشاکش فشرده دیپلماتیک بین امریکا و پاکستان صورت گرفت که در نهایت اسلام آباد با اخراج 25 مستشار نظامی امریکایی در پاکستان، اقدام جدی انجام داد. سفر 'جان کری' از اعضای سنای پاکستان، 'مارک گراسمن' نماینده ویژه اوباما در امور افغانستان و پاکستان، در کنار سفر سایر مقامات نظامی و اطلاعاتی امریکا به پاکستان از جمله 'هیلاری کلینتون' وزیر امور خارجه این کشور، در ششم جوزا 1390 نتوانست سردی روابط دو کشور را متعادل نماید. بنابراین امریکایی ها در اقدامی متفاوت با سایر سیاست های پیشین، از طریق کانال های اقتصادی با پاکستان وارد معامله و مقابله کم شدت شدند که می توان از آن با عنوان 'دیپلماسی دلار' یاد کرد.

 

ماهیت دیپلماسی دلار

امریکایی ها کمک به پاکستان را همواره در قالب کمک های بشر دوستانه به دیگر بازیگران عرصه بین الملل نمایش می دادند، اما اقدام اخیر نشان داد که برای امریکایی ها سیاست، قدرت و منافع هم چنان بر کمک های بشر دوستانه غالب است. به عبارتی سیاست امریکایی است که به کمک های بشر دوستانه این کشور خط می دهد. در حقیقت امریکا با این تصمیم بر گلوگاه حساس پاکستان فشار می آورد.

به هر حال ماهیت دیپلماسی دلار امریکا در قبال پاکستان را باید سیاستی تاکتیکی دانست. زیرا اول آن که امریکا تنها بخشی از کمک های خود به پاکستان را قطع کرده است. تصمیم قاطع در این مورد نیازمند قطع کامل منابع مالی بود اما از آنجا که امریکا به نقش و اهمیت پاکستان واقف است آبراهه ای را برای بهبود آینده روابط باز گذاشته است. در حقیقت امریکا با این اقدام می خواهد به سیاست مداران پاکستانی 'شوک اقتصادی'وارد کند. دلیل دوم تاکتیکی بودن اقدام امریکا آن است که همواره بحث نیاز به پاکستان برای حل مشکل افغانستان مطرح بوده است و تقریبا تمام مقامات امریکایی در اظهارات خود صحت این امر را تایید کرده اند. سوم آن که پاکستان توان تقویت ضربه های وارده به نیروهای امریکایی در افغانستان را دارد. فرماندهان نظامی امریکایی در افغانستان در صورتی که از ناحیه پاکستان زیر فشار غیر مستقیم نظامی قرار گیرند این فشار را بر دولت امریکا منعکس و آن را مجبور به اتخاذ تصمیمی عاقلانه تر خواهند کرد.

هر چند مقامات پاکستانی واکنش خاصی از خود در قبال این تصمیم امریکا نشان نداده اند و به نوعی بی توجهی از کنار آن گذشته اند، اما به لحاظ اقتصادی و سیاسی باید منتظر اقدام پاکستانی ها بود. پاکستانی ها همواره سیاستمدارانی قوی بوده اند که ابتکارات قابل توجهی از خود نشان داده اند. در مقابل، امریکا نیز دوباره به خاطر اهمیت پاکستان تغییر سیاست خواهد داد. نکته ای که در ماهیت دیپلماسی دلار نهفته، این است که بخش اعظمی از این سیاست ناشی از ویژگی های شخصی باراک اوباماست. وی بتازگی تصمیماتی اتخاذ کرده است که در مقایسه با گذشته با تضاد روبرو است. همان طور که اظهارات اوباما در مورد خروج نیروهای امریکایی از افغانستان با واکنش و اعتراض مقامات وزارت دفاع، نظامیان بازنشسته ارتش و نیز فرماندهان نیروهای امریکایی در افغانستان مواجه شد، به نظر می رسد این تصمیم نیز با همین سرنوشت روبرو خواهد شد. نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده، باراک اوباما را به اتخاذ تصمیماتی مجبور می کند که هم برای جامعه داخلی خوراک مفیدی باشد و هم از شخص اوباما، چهره ای تواناتر و مصمم تر نشان دهد.

 منبع :  www.bashga.net.com

پیمان استراتژيك؛ ابهامات و اتهامات رسانه ای

  پیمان استراتژیک میان افغانستان و امریکا یکی از موضوعاتی است که چند ماه است خوراکي برای رسانه ها و محل بحث و مناقشه  میان سیاست مداران موافق و مخالف قرار گرفته است.

  پرسش های فراوانی در این زمینه مطرح شده از جمله این که این پیمان چه تاثیری بر وضعیت امنیتی واقتصادی افغانستان خواهد گذاشت. زیرا گفته می شود که حضور درازمدت نیروهای امریکایی صرف بر اساس منافع امریکا تعریف می شود، پایگاه های امریکا در افغانستان هیچ نقشی در تأمین امنیت  وهم چنان تاثيري دربهبود وضعيت اقتصادي افغانستان برجای نخواهد گذاشت.كما اين كه پايگا هاي امريكا در اروپاي غربي واسياي جنوب شرقي بر جاي ننهاده است.

   مسئله ی دیگری که مورد گفت و گو و مناقشه است، جایگاه همسایگان افغانستان در این میان است اگر چنانچه همسایگان افغانستان به انعقاد این پیمان راضی نباشند، سرانجام این پیمان به کجا خواهد انجامید آیا ضرر آن بیشتر از نفع آن نخواهد بودوزمينه ي مدخلات بيشتري را براي همسايگان فراهم نخواهد آورد؟

   پرسش ديگر آنست كه جایگاه مردم افغانستان در این پیمان در کجا قرار دارد و با چه سازوکاری جایگاه مردم افغانستان در آن مشخص ومحرز می گردد؟ آیا فقط با تشکیل لویه جرگه می توان دیدگاه های مردم  افغانستان را درتائيد يا رد آن بازتاب دادیا سازوکاری دیگری همانند (رفراندوم)يا مراجعه به آرای عمومی باید صورت گیرد که از میکانیزم مشهور و معروف سیاسی در جهان است. آیا روندی که در پیش گرفته شده است وپیش نویس این پیمان بدون حضور نمايندگان مردم تهيه وتدوين شده است مي تواند باز تاب دهنده اي ديد گاه هاي مردم دراين باره باشد؟ درميان پرسش هاي فراوان پرسشي ديگري نيز قابل توجه است آن ابهام واتهام هايي است كه از سوي پاره اي از رسانه هاي گروهي مطرح مي شودكه ذهنيت هايي ر مشوش ساخته واصل پيمان را ملوث جلوه مي دهند. چرا اين نحله از تحليل گران چنين سخني برز بان مي رانند وچنين تحليل هايي كژتابانه اي رارا ارايه مي دهند ؛مقصو ومرام اين طيف تحليل گران چيست ومتر ومعيار آن را چگونه مي توان ارزيابي كرد؟

   پرسش دیگری که  مطرح مي شود آنست که آیا تحلیل کردن  پيمان  استراتژيك ميان امريكا وافغانستان با يك نگره، قابل تعريف وتبيين است يا‌ان كه به نگره هاي ديگر نيز بايد ميدان داد  وديد گاه هاي گونا گون را در نظر گرفت وديد گاهي را كهبر دليل يا دلايل محكم تر ومستدل تر استواراست بايد پذيرفته شود ؟

  یافتن پاسخ به مجموع این پرسش هاکاری ساده ای نیست؛ اما  مامی کوشیم به برخی از دلایلی بپردازیم که در رد و نقد این پیمان اظهار نظر کرده اند.

در یک دید اجمالی می توان این نحله از تحلیل گران را که گاهی در قالب رسانه های چاپی یا الکترونیکی ظاهر می شود به چند بخش تقسیم کرد.

1-  کسانی هستند که با دید دینی به دنیا و غرب و بالطبع به پیمان سیاسی- نظامی میان کشورها می نگرند، این گروه از تحلیل گران بدین می اندیشند که حضور یک کشور غیر مسلمان چگونه در یک کشور مسلمان توجیه پذیر است. لذا حضور امریکا در افغانستان را تسلط حکومت غیر مسلمان به کشور اسلامی می دانند و با آن ازدر مخالفت در می آیند، درراس این نحله از تحلیل گران طالبان قرار دارند که دنیا را به سادگی به سفید و سیاه تقسیم می کنند وآنگاه اعلام موضع. این طیف از تحلیل گران نيز خارج از گروه طالبان نیز طرفداران خود را دارند و همین اکنون وقتی در میان روحانیان رسمی و غیر رسمی كشور گشت وگذار شود ديده مي شود كه درديد اين طيف فكري نيز دنيا دورنگ بيشتر ندارديا سفيد سفيد است يا سياه سياه .

2-  گروهی از تحلیل گرانی که پاره ي از آن ها دارای روزنامه، هفته نامه و خبرگزاری و برخی ابزارهای تبلیغی ديگر می باشند وابستگی شدید اقتصادی به خارجی وكشور هاي همسايه دارند و آنچه در رسانه های متعلق به آنان منتشر می شود، بیانگر دیدگاه های تمویل کنندگان آن ها است، یا به سخن دیگر آنچه می گویند یا می نویسند سفارش هایی است که از جانب تمویل کنندگان خارجی آنها می شود. این طيف کم تر می اندیشند، بلکه بیشتر عمل می کنند. می توان گفت که این گروه، فکر و اندیشه را در صورت وجود آن فروخته اند و آن چه می گویند و انجام مي دهند ماحصل افکار و اندیشه های دیگران است. ممکن است پاره ای از این گونه آدمها این گونه توجیه کنند که سنخیت های فکری، فرهنگی و تاریخی با کشورهای بیرونی دارند از این جهت است که با آن کشورها احساس همدلی و هم نوایی می کنند و لیکن آن گونه كه آشکار است، کسانی که اندک آگاهی از بنیادهای سیاست و روابط میان کشورها دارند می دانند که اساس سیاست خارجي وارتباط هاي استراتژيك،تأمین منافع میان کشورها است اگر ارتباط دیگری نیز وجود داشته باشد در حاشیه قرار دارد نه در متن. درز هيچ كجاي دنياي كنوني ديده نشده است كه روابط خارجي كشور ها صرف بر اساس سنخيت هاي تاريخي ،فرهنگي وديني ايجاد شده باشد بلكه هميشه منافع ملي كشور ها در ارجحيت واولويت روابط خارجي قرار داشته است.

3-  گروهی نیز سیاست و ارتباط های سیاسی میان کشورها را به حد احساس و عواطف تقلیل می دهند، برخی از قیافه های امریکایی هارا نمی پسندند و برخی نیز کنش های نظامیان امریکایی ها را بر نمی تابند، و هر یکی به شکلی آن را قبول ندارند ودر تحلیل نهايی نیز این گونه نتیجه گیری می کنند که حضور درازمدت نیروهای خارجی یا به صورت مشخص امریکا، غیر قابل قبول و ناپذیرفتنی است.

4-  اما پرسش این جاست که آیا با این نگره ها به سیاست و ارتباط های سیاسی نگریستن صواب است، یا آن که گره های ناگشودنی ای را فراراه سیاست مداران می گذارند؟

واقعیت آنست که کنش سیاسی هر فرد و یا گروهی تحت تاثیر اندیشه های اوست. تا وقتی نسبت فکری ما با سیاست و ارتباط های سیاسی و در مجموع با دنیای پيرامون تغییر نیافته است نمی توانیم رابطه ی بر اساس منافع ملی خویش داشته باشیم. و ارتباط های سیاسی محوری ترین اصل و قاعده بدست آوردن منافع ملی میان کشورها است. در پیمان استراتژیک با امریکا نیز باید منافع ملبي در الویت آن پیمان قرار داشته باشد، رابطه ستراتژیک داشتن یا نداشتن با غرب و امریکا به معنای رابطه باهم دینان و هم کیشان، نیز می باشد، بسیاری از مسلمانان از کشورهای گوناگون در اروپا و امریکا زندگی می کنند دارای هویت دینی می باشند و به عنوان اقلیت های قومی و مذهبی به رسمیت شناخته می شوند آیا دسته بندی کردن جهان به دو اردوگاه مسلمان و غیر مسلمان با گستره ي از دینداری ای که امروز وجود دارد قابل جمع است؟ لذا رابطه با امريكا يا هر كشور ديگر را نبايد با ديد گاه اسلامي يا غير اسلامي نگريست.

مورد دیگری که بازهم می توان بر روی آن درنگ کرد، مرزهای جغرافیایی در دنیای کنونی است.زيرا منافع کشورها، اقتصاد و امنیت بیش از هر زمانی در هم تنیده است، و این درهم تنیدگی به حدی است که نمی توان حد و مرزی برای آن قایل شد، لذا مرزهای سنتی _ جغرافیای کلاسیک شکسته شده است، بنابر این اگر تعریف جدید از منافع به وجود آید و شناخت دقیق از امنیت و اقتصاد و سیاست صورت گیرد، بی شک باورهای جدیدی بوجود خواهد آمد و نگره ی جدیدی ایجاد خواهد شد وپیمان استراتژیک با امریکا نیز قابل قبول و مطلوب خواهد بود.

 در مجموع آْنچه مي توان نتيجه گرفت انست كه رسا نه هايي كه متعهد به تامين منافع ملي هستند ودل در گرو منافع زود گذر شخصي خود ندارند بايد تلاش ورزند تا جهان  وارتباط جهان را آن گونه در يافته اند بيان كنند تا وقتي تصميم گرفته مي شوددرروشنايي اگاهي باشد. امروز متاسفانه چپ ترين آدم كه روزي وابسته به بيگانه بود ت راست ترين آن كه هنوز پرچم وابستگي را به دوش مي كشند با ايجاداين پيمان به مخالفت مي پردازند . اگر با نگره اي اين گروه هاي به روابط خارجي نگريسته شود در وضعيت كشور تغيري ايجاد نخواهد شد ز يرا اين دو ديد گاه هردو سنتي وبر خاسته از دگم هايي است كه درنگره هاي سياسي وفرهنگي كشور ما وجودداشته است

پيمان استراتژيك وخروج نيرو هاي امريكايي از افغانستان        

   دولت افغانستان اعلام کرد دومین دور گفتگوها بر سر پیمان استراتژیک میان کابل و واشنگتن از روزشنبه هفته گذشته آ غاز شد و دو روز ادامه يافت. هیات امریکایی را در این مذاکرات معاون نماینده ویژه واشنگتن برای افغانستان و پاکستان رهبری می كرد .بر اساس اطلاعیه ای که دفتر رئیس جمهور افغانستان منتشر کرده، نماینده های نهادهای امنیتی امریکا نیز در این مذاکرات حضور داشتند..

آن گونه پيداست، تکلیف پیمان استراتژیک كابل- واشنگتن نیز روز به روز روشن تر می شود. این طور که از روند تحولات پیداست قرار است نحوه حضور قوای امریکا و حتی بریتانیا در افغانستان تغییر کند. هفته گذشته دیوید کامرون نخست وزیر بریتانیا نیز در سفر ناگهانی اي که به کابل داشت، اعلام کرد در زمینه ي حضور نیروهای انگلیسی در یک پایگاه نظامی با افغان ها وارد مذاکره شده و احتمالا شکل تازه ای از حضور بریتانیایی ها را در این کشور شاهد خواهیم بود.

 

اما روز گذشته وزیر دفاع جدید امریکا در یک سفر از قبل اعلام نشده وارد افغانستان شد. سفرهای مقام های بلندپایه امریکا و انگلیس به افغانستان طی چند هفته اخیر به همین ترتیب از پیش اعلام نشده و ناگهانی انجام شده است. از زمان روی کار آمدن لئون پانتا به عنوان وزیر دفاع امریکا تنها ده روز می گذرد و این نخستین سفر او به عنوان وزیر دفاع امریکا به افغانستان به شمار می رود.

 

گزارش های منتشر شده حاکی است لئون پانتا وزير دفاع امريكا با مقام های بلندپایه افغان از جمله حامد کرزی درباره سپردن مسئولیت های امنیتی افغانستان به نیروهای این کشور گفتگوكرد. طبق زمان تعیین شده روند انتقال مسئولیت ها به نیروهای داخلي در اواخر ماه جاری خورشيدي آغاز  شود. در هفته های گذشته مقام های دو کشور نیز تلاش کرده اند با ساختن فضای تبلیغاتی مناسب، امنیت و احساس امنیت را به مردم افغانستان القا کنند و این موضوع را جا بیندازند که القاعده از هم پاشیده و رو به اضمحلال کامل می رود.

 

به گزارش رادیو آزادی، پانتا پیش از آنکه وارد افغانستان شود به خبرنگاران گفت: برای اینکه مطمئن شویم انتقال مسئولیت ها به خصوص در سال 2014 با موفقیت انجام می شود، وظیفه اساسی ما این است که در کنار تلاش هایی که در راستای تعقیب طالبان و رهبران شان ادامه می دهیم، قوای نظامی نیرومندی را هم در افغانستان ایجاد کنیم تا بتواند این مسئولیت را برعهده بگیرد. تا آنجا که من همه چیز را رصد کرده ام، فکر می کنم این روند به خوبی پیش می رود اما کار زیادی در پیش رو داریم تا بتوانیم کلیه مسئولیت ها را به نیروهای افغان بسپاریم.

 

خبرگزاری دی پی ای آلمان هم گزارش داده که در این سفر اعلام نشده، لئون پانتا با ژنرال دیوید پتریوس فرمانده نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان ملاقات کرده است. پتریوس به زودی قرار است جایگاه قبلی پانتا را اشغال کرده و رئیس سازمان سیا ایالات متحده امریکا شود.

 

وزیر دفاع جدید امریکا پیش از سفرش به افغانستان گفت: پس از مرگ اسامه بن لادن موقعیت شماری دیگر از رهبران القاعده شناسایی شده است. حدود ده تا بیست رهبر القاعده در پاکستان، یمن، سومالی و افریقای شمالی حضور دارند. اگر ما آنها را تعقیب کنیم، از لحاظ استراتژیک می توانیم القاعده را شکست دهیم. ما نیروی آنها را کاهش داده ایم و آنها اکنون نمی توانند حملاتی چون یازدهم سپتامبر را انجام دهند. همگی آنها در حال فرار به سر می برند.

 

لئون پانتا افزود: پس از مرگ بن لادن، اکنون زمان آن رسیده است تا بر القاعده فشار بیشتری وارد کنیم. اگر فشارها بر القاعده بیشتر شود و ادامه پیدا کند، این سازمان از هم خواهد پاشید.

 

وزیر دفاع جدید امریکا که دو سال رئیس اداره اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) بود، مرگ اسامه بن لادن را آغازی مهم برای شکست القاعده می داند. او هم چنین از پاکستان خواسته است تا در مبارزه علیه شبکه القاعده کمک کند. پانتیا در این باره به خبرنگاران گفت: امریکا به طور خاص از پاکستان می خواهد علیه رهبر جدید القاعده ایمن الظواهری که بیشتر در مناطق قبایلی پاکستان پنهان است، اقدام جدی کند.

 

اگرچه در روزهای گذشته تنش هایی نیز میان نیروهای نظامی افغانستان و پاکستان به وجود آمده و کار به جدل های رسانه ای و بیشتر شدن اختلافات میان دو کشور انجامیده، اما مقام های عالی رتبه دو کشور و نیز مقام های امریکایی و بریتانیایی سعی دارند از ایجاد تشنج در مرزهای دو کشور بکاهند و زمینه سازی لازم را برای آنچه پروسه انتقال مسئولیت ها خوانده اند انجام دهند. با این حال به نظر می رسد سرنوشت پیمان استراتژیک کابل – واشنگتن پیش از روند انتقال مشخص شود.

 تهيه وتدوين دره صوفي

 منبع:دپلماسي ايراني

پي امد خروج نيرو هاي غربي از افغانستان

    گزارش های منتشر شده حاکی است که تا پایان سال 2012م حدود سی و سه هزار نیروی نظامی امریکا از افغانستان خارج خواهند شد..

  تا هنوز پرسش های فراوانی به نحو ه ی بیرون شدن این نیروها، عوامل تاثیرگذار بر آن تصمیم و اين كه پی آمدهای آن برای افغانستان چه خواهد بود مطرح شده است..

 این پرسش ها با توجه به انتقاد هايي است ، که تا هنوز از سوی سیاست مداران حزب مخالف و موافق آقای اوباما بر او وارد آمده است. آخرین انتقاد از سوی "جان مک کین "سناتور جمهوری خواه و رقیب انتخاباتی اوباما، مطرح شد که در اظهارات خود بیرون شدن نیروهای امریکایی از افغانستان را زودهنگام دانست. این سخنان علاوه بر سخنانی است که قبلاً نیز از سوی پاره ای از سیاست   مداران هردو حزب مطرح شده بود..

کارشناسان مسایل سیاسی تصمیم خروج نير هاي امريكا از افغانستان  را برخاسته از تشخیص شخص اوباما می دانند و بدین باور اند که اوباما در عین این که نظرات و دیدگاه های کارشناسان، و دستیاران خویش را می شنود و لیکن در نهایت تصمیم نهایی را خود اتخاذ می کند و این یک تحول قابل توجه در سیاست خارجی امریکا محسوب می شود. برای آن که قبل از این آقای اوباما تحت تاثیر دیدگاه اطرافیان خود بود و حتا نقش شخصی او در حاشیه قرار داشت اما در چند ماه گذشته نقش شخصی او افزایش یافته است.

کارشناسان مثال های نیز مبنی بر پررنگ شدن نقش اوباما در سیاست خارجی ایالات متحده امریکا می آورند؛ از جمله نقش شخص  اوباما در برکناری حسن مبارک از سمت ریاست جمهوری.

 بسیاری از اطرافیان اوباما بدین پندار بودند که باید امریکا به هر نحوی مبارک را در قدرت حفظ کند، ولیکن دیدن صحنه های تظاهرات مردم مصر و مشاهده ی آن از سوی اوباما او را مجاب کرد که باید امریکارا در برابر خشم مردم مصر قرار ندهد و او خواستار کناررفتن مبارک از قدرت شد..

 

حال دلیل این رویکرد چه می تواند باشد؛ دلایلی را بر شمرده اند،. اولین گزینه آنست که شاید منظور از اتخاذ این گونه رویکرد تصمیم اوباما ماندن در قدرت باشد که این قاعده همیشه تاثیر خویش را بر سیاست ایالات متحده امریکا برجا نهاده است..

 

ولیکن برای بیرون شدن اوباما از افغانستان تنها تصمیم شخص اوباما کافی نیست، بلکه باید به استراتژی ایالات متحده ی امریکا در منطقه نگریست. بعد از به قدرت رسیدن اوباما استراتژی او الویت دادن به افغانستان بود و او میان سیاست پاکستان و افغانستان پیوند برقرار کرد و شخصی را به عنوان نماینده ی ویژه امریکا در منطقه گماشت. به دنبال این رویکرد بر افزایش نیرو در افغانستان تأکید کرد و حدود سی هزار نیروی تازه نفس به تعداد نیروهای امریکایی افزوده شد.

 

گرچه افزایش نیرو از سوی اوباما همراه با موفقیت چشم گیرهمراه  نبود ولیکن کشتن بن لادن برای اوباما وجهه ی جدید بوجود آورد و اعتماد به نفس بیشتری به او بخشید و اعلام داشت که امریکا در کشتن جانشینان بن لادن نیز مصمم است..

 

  افزایش نیرو از سوی اوباما به شکست طالبان منجر نشد ولیکن فشارهای قابل توجهی برآن گروه وارد آورد و طالبان بیش از هر زمان دیگر از جنگ جبهه ای فرومانده اند و به عملیات دزدانه و انتحاری بیش تر می پردازند، در حالی که در چند سال قبل همواره شنیده می شد که فلان ولسوالی از سوی طالبان به محاصره افتاده است و چند قریه دیگر سقوط کرده است و ... اما وضعیت طالبان هیچ گونه به صورت قبلی نیست همین که طالبان در پای میز مذاکره نشسته اند و شرط و شروط تعیین می کنند خود می تواند پیروزی مهمی برای نیروهای امریکایی محسوب می شود.

 گرچه تا هنوز مشخص نشده است كه پي امد هاي خروج نيرو هاي امريكايي از افغانستان چه خواهد يعني تاثير منفي آن به چه حد خواهد رسيد اما برخي مقام هاي امريكايي از حضور كنوني آن كشور ناراضي هستند وخواهان بيرون كشيدن پاي نيرو هاي امريكا از افغانستنان مي باشند. البته دراين ميان مرز بندي نيز وجود ندارد بلكه سنا توران هردو حزب خواستار بيرون شدن نيرو هاغي امريكايي از افغانستان شده اند..

اما پی آمد های بیرون شدن نیروهااز افغانستان چه خواهد بود؟

واقعیت آنست که پی آمدهای بیرون شدن نیروهای غربی وابسته به علمکرد حکومت افغانستان است. عملکرد حکومت در دو عرصه قابل توجه است.

یکی آن که در راه حل کردن بحران های موجود کشور مصمم باشد و این مردم دردمند را بیشتر ازاین به پرتگاه نیستی  نکشاند.

دوم آن که توجه خاص به کیفیت نیروهای پولیس و ارتش ملی افغانستان کند تا آنان توان آمادگی در برابر مخالفان را داشته باشد، البته قابل یادآوری است که هر قدر میزان کارآیی حکومت در امر خدمات رسانی به مردم افزایش می یابد، قوم گرایی ها، نژاد پرستی ها و  افزون طلبی ها کاهش می پید کند برروح روان نیرو های نظامی  تاثیر مثبت  به جامی گذاشت..

 

 

.

افغانستان، پی امد خروج نیرو های بین المللی( پیام مجاهد)

   گزارش های منتشر شده حاکی است که تا پایان سال 2012م حدود سی و سه هزار نیروی نظامی امریکا از افغانستان خارج خواهند شد.

تا هنوز پرسش های فراوانی به نحو ه ی بیرون شدن این نیروها، عوامل تاثیرگذار بر آن تصمیم و پی آمدهای آن بری افغانستان چه خواهد بودمطرح شد است.

این پرسش ها با توجه به تا هنوز انتقاداتی آشکاری از سوی سیاست مداران حزب مخالف و موافق آقای اوباما بر او وارد آمده است، آخرین انتقاد از سوی "جان مک کین "سناتور جمهوری خواه و رقیب انتخاباتی اوباما، مطرح شد که او در اظهارات خود بیرون شدن نیروهای امریکایی از افغانستان را زودهنگام دانست. این سخنان علاوه بر سخنانی است که قبلاً نیز از سوی پاره ای از سیاست مداران هردو حزب مطرح شده بود.

کارشناسان مسایل سیاسی تصمیم خروج را برخاسته از تشخیص شخص اوباما می دانند و بدین باور اند که اوباما در عین این که نظرات و دیدگاه های کارشناسان، و دستیاران خویش می شنود و لیکن در نهایت تصمیم نهایی را خود اتخاذ می کند و این یک تحول قابل توجه در سیاست خارجی امریکا محسوب می شود. برای آن که قبل از این آقای اوباما تحت تاثیر دیدگاه اطرافیان خود بود و حتا نقش شخصی او در حاشیه قرار داشت اما در چند ماه گذشته نقش شخصی او افزایش یافته است.

کارشناسان مثال های نیز مبنی بر پررنگ شدن نقش اوباما در سیاست خارجی ایالات متحده امریکا می آورند؛ از جمله نقش شخص اوباما در برکناری حسن مبارک از سمت ریاست جمهوری.

 وقتی حلقه تظاهرات بر گرد کاخ حسنی مبارک تنگ تر شد، بسیاری از اطرافیان اوباما بدین پندار بودند که باید امریکا به هر نحوی مبارک را در قدرت حفظ کند، ولیکن دیدن صحنه های تظاهرات مردم مصر و مشاهده ی آن از سوی اوباما او را مجاب کرد که باید امریکارا در برابر خشم مردم مصر قرار ندهد و او خواستار کناررفتن مبارک از قدرت شد.

حال دلیل این رویکرد چه می تواند باشد، دلایلی را بر شمرده اند، اولین گزینه آنست که شاید منظور از اتخاذ این گونه رویکرد تصمیم اوباما ماندن در قدرت باشد که این قاعده همیشه تاثیر خویش را بر سیاست ایالات متحده امریکا برجا نهاده است.

ولیکن برای بیرون شدن اوباما از افغانستان تنها تصمیم شخص اوباما کافی نیست، بلکه باید به استراتژی ایالات متحده ی امریکا در منطقه نگریست. بعد از به قدرت رسیدن اوباما استراتژی او الویت دادن به افغانستان بود و او میان سیاست پاکستان و افغانستان پیوند برقرار کرد و شخصی را به عنوان نماینده ی ویژه امریکا در منطقه گماشت. به دنبال این رویکرد بر افزایش نیرو در افغانستان تأکید کرد و حدود سی هزار نیروی تازه نفس به تعداد نیروهای امریکایی افزوده شد.

گرچه افزایش نیرو از سوی اوباما همراه با موفقیت چشم گیر نبود ولیکن کشتن بن لادن برای اوباما وجهه ی جدید بوجود آورد و اعتماد به نفس بیشتری به او بخشید و اعلام داشت که امریکا در کشتن جانشینان بن لادن نیز مصمم است.

افزایش نیرو از سوی اوبامابه شکست طالبان منجر نشد ولیکن فشارهای قابل توجهی برطالبان وارد آورد و طالبان بیش از هر زمان دیگر از جنگ جبهه ای فرومانده اند و به عملیات دزدانه و انتحاری بیش تر می پردازند، در حالی که در چند سال قبل همواره شنیده می شد که فلان ولسوالی از سوی طالبان به محاصره افتاده است و چند قریه دیگر سقوط کرده است و ... اما وضعیت طالبان هیچ گونه به صورت قبلی نیست همین که طالبان در پای میز مذاکره نشسته اند و شرط و شروط تعیین می کنند خود می تواند پیروزی مهمی برای نیروهای امریکایی محسوب می شود.

اما این که افزایش نیرو باعث پیروزی کامل برای حکومت ایالات متحده امریکا به ارمغان نیاورد، کارشناسان بدین باور اند که بنابر ماهیت جنگ در افغانستان و عراق، نتایجی که افزایش نیرو در عراق بدست داد افغانستان به د نتایج مشابه دست نیافت. آنهم به دلیل آن بود که جنگ در عراق ماهیت شهری داشت، تروریستان اکثراً در داخل شهرهای آن کشور حضور داشتند. اما در افغانستان جنگ از ابتدا جنگ روستایی بود و تا هنوز نیز ماهیت خود را حفظ کرده است و این نقطه ی افتراق نتایج دوگانه ای را نیز به باور آورد.

اما پی آمد های بیرون شدن نیروهااز افغانستان چه خواهد بود؟

واقعیت آنست که پی آمدهای بیرون شدن نیروهای غربی وابسته به علمکرد حکومت افغانستان است. عملکرد حکومت در دو عرصه قابل توجه است.

یکی آن که در راه حل کردن بحران های موجود کشور مصمم باشد و این مردم دردمند را بیشتر ازاین به پرتگاه نیستی  نکشاند.

دوم آن که توجه خاص به کیفیت نیروهای پولیس و ارتش ملی افغانستان کند تا آنان توان آمادگی در برابر مخالفان را داشته باشد، البته قابل یادآوری است که هر قدر میزان کارآیی حکومت در امر خدمات رسانی به مردم افزایش می یابد، قوم گرایی ها، نژاد پرستی ها و  افزون طلبی ها کاهش می پید کند برروح روان نیرو های نظامی  تاثیر مثبت  به جامی گذاشت.

 

پاکستان؛ناقض اخلاق انسانی و حقوق بین المللی(پیام مجاهد)

 چندهفته متواتر است که تجاوز پاکستان بر خاک افغانستان ادامه یافته و تا هنوز ده ها نفر شهید و زخمی شده اند و ده ها خانواده نیز خانه و کاشانه ای خویش را رها کرده به نقاط دیگر پناه گزیده اند.

گرچه از حاکمان پاکستان هیچ گاه نمی توان انتظار اخلاق انسانی و همسایگی داشت. پاکستان از وقتی از شبه قاره جدا شده  با همسایگان خود در نزاع وکشمکش بوده است وهمواره با توطیه چینی برخورد داشته است و کوشیده است تا برای همسایگان درد سر دایمی ایجاد کند، البته تنها افغانستان در حال حاضر نیست که چنین مورد تجاوز قرار گرفته است.  اما هزمانی این تجاوز با تصمیم ایالات متحده امریکا مبنی بر بیرون کردن سی و سه هزار سرباز آن کشور از افغانستان تا پایان سال 2012 معنای دیگری را تداعی می کند و در س های دیگری می دهد. زمامداران پاکستان آن گونه که گاهی اظهارنظر کرده اند مخالف حضور نیروهای غربی در افغانستان نشان داده اند و لذا انتظار آن بود که از عقب نشینی نیروهای غربی استقبال کند؛ ولیکن تجاوز صریح و آشکار آن کشور می رساند که یا زمام داران کنونی پاکستانی، خواهان ماندن غربی ها در افغانستان هستند وآنچه اظهار کرده ا ند دروغی بیش نبوده است یا آن که می خواهند تضمین لازم را از غربی ها بدست اورند تا در صورت بیرون شدن نیروهای امریکایی به سقوط حکومت در آن کشور نیانجامد. به هر صورت آنچه برای افغانستان مهم است قطع تجاوز پاکستان است.  کار ویژه های حکومت هادرهر کشوری حفظ جان و مال شهروندان آن کشور است و حکومت افغانستان نیز باید تمهیدات جدی ای را مدنظر قرار دهد تا ازتجاوز متجاوزان جلوگیری صورت گیرد.

به دیدگاه ما حکومت افغانستان چندین گزینه را می تواند به کار گیرد تا قطع تجاوز پاکستانی هارا همراه داشته باشد.

1-                       فشارهای سیاسی، از طریق احضار سفیر پاکستان در افغانستان وتحت فشار قرار دادن آن کشور. آنچه که دردنیای امروز همه کشور ها به نحوی ازاین گزینه سود می برندو نا خرستدی خویش را اعلام می دارند.

2-شکایت به شورای امنیت سازمان ملل متحد؛ تجاوز پاکستان نقض حاکمیت ملی و استقلال سیاسی افغانستان است و بالاترین مرجعی که می تواند به این تظلم رسیدگی کند شورای امنیت  است. بنابر این، برحکومت افغانستان است که  تلاش ورزد تخطی پاکستان را به مجامع بین المللی از جمله شورای امنیت ساز مان ملل متحد برساند.تا پاکستان تحت فشار قرار گیرد.

3- سازمان کنفرانس اسلامی؛ گزینه ای دیگری که باز هم حکومت افغانستان باید تجاوز پاکستان را به آنجاگزارش دهد دبیر خانه سازمان کنفرانس اسلامی است تا راه مقابله با پاکستان یافته شود.

4-برخورد متقابل: مقابله بانظامیان پاکستان راه سخت و و لیکن ناگزیر است، آنچه رئیس جمهور کرزی اظهار کرده است که مقابله به مثل باعث کشته شدن، افراد بی گناه در آن کشور می شود، سخن صواب و درستی است ولیکن هیچ کس  نه گفته است که نیروهای نظامی افغانستان نیز دست به عملیات کور و غیر عقلانی بزند، بلکه انتظار آنست که نظامیان کشور با هدف گیری دقیق، نقاطی را آماج حمله قرار دهند که از آن نواحی بر مردم ما گلوله باری صورت می گیرد.

این ها گزینه های مختلف است که به کارگیری هر یک می شود از حملات و وحشیگری های پاکستانی ها جلوگیری کرد در صورتی که کارساز نباشد، حکومت باید مجموعه ای از گزینه ها را در پیش گیرد تا حملات قطع شود. گرچه کشته شدن افراد بی گناه در آن سوی مرزغیر اخلاقی است، اما دیدن ده ها تن کشته و زخمی و عکس العمل نشان ندادن در این سوی مرز غیر قابل تحمل و غیر قابل جبران و زشت ترین عمل وغیر اخلاقی ترین کار است.

بحران کنونی و چشم انداز آینده

سرانجام توصیه های سیاست مداران، مخالفت های روزنامه نگاران و هشدارجهانیان بر ذهن رئیس جمهور کرزی اثر نکرد و اواز لغو دادگاه ویژه طفره رفت و منتظر نتایج بررسی های آن دادگاه ماند تا آن که نتایج اعلام گردید و پیش از شصت نفر از اعضای مجلس نمایندگان از سوی دادگاه ویژه رد صلاحیت اعلام شدند و شصت نفر از وکلای ناکام باید به جای آن ها قرار گیرند.

رئیس جمهور و تیم او از بدو تأسیس و تشکیل دادگاه ویژه کوشید تا دادگاه ویژه را بار قانونی و حقوقی دهد. اما نه در بدو تاسیس کسی بار حقوقی برای آن قایل شد ونه هم اکنون که نتایج بررسی های اعلام شده است کسی به دید یک نهاد حقوقی بدان می نگرد؛اغلب بدین گمان اند که انگیزه های تشکیل دادگاه ویژه بار سیاسی داشته است و امروز هم که پایان کار دادگاه اعلام شده است به دید سیاسی نگریسته می شود.

   شاید آقای کرزی و تیم او بدین پندار بودند با اعلام نتایج بررسی ها، حکومت به خواسته های خود دست خواهند یافت و بعد از آن قوه مقننه نیز فرمان بردار آقای کرزی خواهد بود.؛ امر او را موبه مو به اجرا خواهند گذاشت. اما آن گونه که پیداست اعلام بررسی ها از سوی دادگاه ویژه نه تنها راه را بر تسلط بی چون و چرای آقای کرزی هموار نه ساخت بلکه کشور را به سوی بحرانی به پیش می برد که متأسفانه چشم انداز روشنی نمی توان پیش بینی کرد.

گزاره هایی که تاهنوز به چشم رسیده است حکایت از یک بحران عمیق وچند لایه در کشور دارد. برخی گزاره ها گرچند با دید مثبت نگریسته می شود اما واقعیتی که پشت آن  پنهان شده است خبر خوشی برای مردم ما ندارد ومولفه هایی که بدان اشاره می شود تشدید بحران در کشوررا در پی خواهد داشت گرچه ظاهر آن فریبنده است.

1-                  انسجام داخلی پارلمان: حکومت بدین تصور بود که با حذف تعدادی از نمایندگان و جای گزین کردن برخی چهره ها به جای آن ها، می تواند صف مجلس نمایندگان را بشکند و دولت و حکومت با یارگیری از داخل پارلمان بر مخالفان دادگاه ویژه فایق آید و به تدریج آب از آسیاب خواهد افتاد و حکومت به خواسته های خویش دست خواهند یافت. اما برخلاف تصور، انسجام درونی پارلمان افزایش یافت و تا هنوز اکثریت اعضای مجلس نمایندگان با انسجام و همآهنگی با تصمیم های دادگاه ویژه به مخالفت برخاستند و تا هنوز انسجام درونی خویش را حفظ کرده اند؛البته این خبر گرچه خوش ایند می اید ولیکن به معنای پایان بحران نیست که تشدید بحران را به همراه داردوحکومت را بیش از پیش با با چالش های پیش بینی ناشده ای مواجه خواهد ساخت حتا شماری از وکیلانی که اظهار نظر کرده اند رفتن به سوی انسجام درونی  ایستادگی دربرابر حکومت را از روی نا گزیری دانسته اند نه یک فرایند مثبت.

2- جلب حمایت محافل خارجی:مجلس نمایندگان علاوه بر انسجام درونی توانسته اند با تلاش های سیاسی، اذهان عمومی برخی نهاد های تاثیر گذار در مسایل کشوررا نیز با خود همراه کنند و بتوانند خارجی ها را مجاب کنند که از تصمیم های آن ها پشتیبانی به عمل اورند. اعلام حمایت "دی میسترا" نماینده سازمان ملل متحد در امور افغانستان از تصمیم مجلس نمایندگان، از جمله دست آوردهای مجلس نمایندگان کشور بود که به آن دست یافتند اعلام بی طرفی سفیر ایالات متحده امریکاگرچه برای حکومت افغانستان بار مثبت به همراه دااشت اما با توجه قانون گریزی هایی که از سوی حکومت کرزی شده است بعید نیست که در نهایت آمریکایی ها نیز با مجلس نمایندگان همراهی کنند.

3- مواضع سر سختانه کمیسیون انتخابات: کمیسیون انتخابات، بار دیگر بر نتایج انتخابات تأکید ورزید و اعلام داشت که هیچ کس و نهادی حق ندارد که نتایج اعلام شده از سوی آن نهاد را تغییر دهد، اظهار نظر هایی که از سوی فضل حق معنوی صورت گرفته است او تاکید کرده است که حاضر است در یک نشست رودرروی با دادستان کل واعضای دادگاه ویژه از کارکرد کمیسیون مستقل انتخابات دفاع کند، این در حالی است که احمد ضیا رفعت سخن گوی کمیسیون شکایات انتخاباتی نیز بر مواضع قبلی خود پای فشرده و اظهار داشته است که در صورت اصرار دادگاه ویژه به افشای اسراری دست خواهد زد و این تهدید ها نشان می دهد که دادستانی افغانستان نیز در معرض اتهام های جدی قرار دارد که در جریان انتخابات مجلس نمایندگان دخالت کرده اند. و مجلس نمایندگان نیز یک دست و یک صدا اعلام داشته اند که تنها مرجع صاحب صلاحیت کمیسیون انتخابات است و اعلام نتایج از سوی آن نهاد مشروع است.

4-تقابل قوای مقننه با قوای قضائیه: از نتایج و پی آمدهای ناگوار دیگری  که اعلام بررسی های دادگاه ویژه را به دنبال آوردکه –متأسفاًنه- سایه سنگین آن بر سر مردم افغانستان افتاده تقابل قوای سه گانه ی کشور دربرابر هم است و همانگونه که همه شاهد بوده اند، مجلس نمایندگان در ابتدا به بی اعتباری دادستان کل (لوی سارنوال) پرداختند و ماندن او را در کرسی دادستانی خلاف قانون عنوان داشتند و در یک اقدام دیگر، اعضای لوی سارنوالی را رد صلاحیت کردند که خود زمینه های بگومگوهای فراوانی را ایجاد کرده است.وهم چنان از ابهت واتوریته آن نهاد به شدت کاسته است. نهادی که تا هنوز به انواع فساد الوده بوده یک اتهام دیگر نیز بدان افزوده شده است.

 نامه نگاری اعضای مجلس نمایندگان عنوان دبیر کل سازمان ملل متحد، واکنش حکومت را برانگیخت، سخنگوی رئیس جمهور در هفته ی گذشته، دخالت خارجی ها را در مسایل داخلی افغانستان نوعی تخطی عنوان داشت. اما سخنگوی رئیس جمهور بدین نکته اشاره نه کرد که که چه کسی زبستر ساز دخالت های خارجی هارا فراهم می اورد شخص رئیس جمهور یا مجلس نمایندگان؟ به هر حال وضعیت آشفته ی کنونی باعث می گردد که زمینه های قانون گریزی، فساد، ارتشا و بی بندوباری های سیاسی و اداری را فراهم آورد. بستر یک بحران اجتماعی فراخی را پی ریزی کند، و این روند برخلاف آن چیزی است که آقای کرزی در کنفرانس لزبون اظهار داشته بود "که یک پارلمان قوی و نیرومند خواهد ساخت". اما پرسشی که مطرح می شود آنست که بحران کنونی به کجا خواهد انجامید و کشور به چه سرنوشتی گرفتار خواهد شد.

تحلیل گران بدین باور اند که برای حکومت آقای کرزی چند گزینه بیشتر وجود ندارد.

 اول آن که آقای کرزی دست از لجاجت بردارد، به سخنان داخلی ها و دوستان بین المللی خود گردن گذارد، اعضای مجلس نمایندگان را تأئید کند که در آن صورت رابطه میان قوا ی  سه گانه عادی خواهد شد و به تدریج کشور از بحران به در خواهد آمد.

گزینه دوم آنست که حکومت بر لجاجت خود بیفزاید با انحلال پارلمان، کشور را به سوی یک حالت نظامی گیری به پیش ببرد، از آنجایی که قدرت در افغانستان هیچ گاه بی تأثیر از شرایط خارجی کشور نبوده و نیست حال دیده شود که مواضع خارجی ها بویژه ایالت متحده امریکا نسبت به حوادث کنونی چه خواهد بود.

اگر حکومت آقای کرزی نیز بدین باور باشد که می تواند با کودتایی، مجلس را منحل کند و مطالبات مردم را به فراموشی بسپارد و آنگاه بدون نگرانی بر کرسی قدرت تکیه زند، به نظر می رسد که این پنداشت نیز چندان راه به جایی نخواهد برد و کشور را از بحران نجات نخواهد دادبا توجه به این که مجلس نمایندگان  ضرب الاجل تعین کرده اند تا در موردتصمیم گیری های انها اقدام کند که در صورت عمل نکر دن رئیس جمهور از ابزار هایی قانونی ای که قانون اساسی دراختیار شان  قرار داده سود خواهند برد.  گرچه به خاک مالیدن پوزه قانون شکنان برای مردم امر مطلوب  است اما آنچه مایه نگرانی است آنست که گاه این ابزار های قانونی مایه شکاف ملی را فراهم می آوردو بر تاریخ و جغرافیای کشور اثر خواهد کرد. امید است که حکومت و شخص کرزی بتواند تحلیل درستی از اوضاع کشور داشته باشد و در پرتو آن تحلیل تصمیم بگیرد تا راه بیرون شد از بحران کنونی سهل تر صورت گیرد.

مولوي وپلوراليسم     نوشته شده توسط سرو رسا رفیع زاده دانشجوی دوره دکترای دانشگاه فردوسی

چکیده:                  

مولوی یکی از بزرگ ترین متفکّران جهان اسلام بلکه تاریخ بشر است که آرا و آثار وی امروز در جهان از ارزشمندی خاصّی برخوردارمی باشد.

تسمیه سال 2007 به نام این بزرگمرد، نشانگر عظمت شأن و مقام رفیع اوست. این سال از طرف یونسکو، معتبر ترین سازمان علمی جهان، به نام مولانا اعلام شد تا تمام مردم جهان توجه ژرفتری به به افکار و اندیشه های او کنند و در عصر ارتباطات از این عارف قرن هشتم مدد گیرند. بررسی افکار مولانا و توجه ویژۀ متفکّران معاصر به مولوی و آثار او، به خصوص مثنوی معنوی، حاکی از تازگی و زنده بودن اندیشه های اوست که بشر امروزی دلزده از ماشینیسم به عنوان مستمسکی معنوی بدان متوسّل شده است. یکی از ویژگیها در مثنوی و در اندیشه های مولانا، نگاه باز و روش تساهل و تسامح وی با فرقه های مختلف است که در عصر حاضر تحت عنوان پلورالیسم مطرح شده است.

در این مقله بر آنیم تا پلورالیسم دینی را در مثنوی به بررسی گیریم و با آرا و دیدگاه های اندیشمندان و فیلسوفان دینی (پلورالیست) معاصر، و در رأس آنان جان هیک مقایسه کنیم.

کلید واژه: پلورالیسم دینی، مولوی، مثنوی، دین، دینداران، هیک، خدا، واقعیت …

 

 

 

 

ادامه نوشته

ويروس بحران همه را گرفته است!

افغانستان درده سال گذشته ودر سايه ي حكومت اقاي كرزي، روز هاي سختي را پشت سر گذاشته است  واين روز ها نيز روز هاي سختي ديگري است كه پشت سر مي گذارد. درده سال گذشته اقاي كرزي با اتكا به برخي چهره هاي نفرت الود قومي هيچ گاه نكوشيد كه وضعيت افغانستان را آنگونه كه است درك كند وبر اساس آن تصميم بگيرد،.اتكا به انديشه هاي بيمار وفرورفته در لاك هاي قوميت باعث گشت كه كرزي هميشه سياست هاي نا صواب ونا خردمندانه اي در پيش گيرد ودر نتيجه هرروز كه از عمر حكومت كرزي گذشت، مشكلات ودشواري هاي فزون تري دامن كشوررا گرفت.  تا حال كه بحراني به مراتب بد تري دهن باز كرده است و كشور دردهان او فرو مي رود. بحراني كه در حال حاضر كشورما باآن دست به گريبان است به مراتب خطر ناك تر وكشنده تر از ساير بحران هاي گذشته است. با توجه به دامنه ي بحران كنوني شايد اولين پرسش اين گونه مطرح شود كه بحران كنوني ريشه در كجا دارد وچرا بوجود آمده است؟

دوم اين كه راه بيرون رفت آن در كجا وچگونه است ؟
ادامه نوشته

پشت پرده اي حملات پاكستان

   مردم ما با درد زيسته اند وبا درد خوي گرفته اند وبا درد تعريف مي شوند، شايد يكي ازدرد مند ترين مردم در طول تاريخ سه قرن اخير باشد. حاكمان افغانستان به دليل حماقت وزياده طلبي همواره بر اين مردم ظلم روا داشتند ومردم را از حق زندگي انساني ومدني محروم كردند. آنگاه كه حاكمان نادان وپر ادعا در كشور حكومت مي كرده اندبازهم كوشيده اند بار جنگ هاي احمقانه را به دوش اين مردم بيفگنند وهزاران مصيبت را براين مردم تحميل كرده اند تا به نامي دست يابند. اما وقتي حكومت ها به صورت مدرن تري بوجود آمدند، فساد واستبداد گسترده شانه هاي اين مردم رافسرده ساخته است. تا حال كه شانه هاي اين مردم زخمي است وهرروز كه مي گذرد اين زخم ها عميق تر مي گردد.  شايد تقدير چنين بوده كه ما از يك سوي حاكمان مستبد ونا كارامد داشته باشيم ! وامروز حكومت ما از فاسد ترين ، نا كار آمد ترين حكومت ها شمرده شود از سوي ديگر همسايگان فرصت طلب، زياده خواه وبد اخلاق.

ادامه نوشته

  بعثت نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) بر عموم مسلمانان وپیروان آن بزرگوار مبارک باد

  به همین مناسبت شعری از سروده های اقای دکتور عبدالکریم سروش خدمت خوانندگان تقدیم می دارم.

 

 

  غزل واره پايانی ديوان نبوت

عبدالکريم سروش

 

 

خرد آن پايه ندارد كه برو پاى گذارى

                    بختيارى تو و بر مركب اقبال سوارى

چون توان در تو رسيدن؟ به دويدن؟ به پريدن؟

                    نور پايى كه چنين با دگران فاصله دارى

ليله القدر وصال تو چه فرخنده شبى بود

                    تا چه ديدى كه چنين مستى و پرشور و شرارى

شعله در خرمن تاريكى تاريخ فكندى

                    چشم بيدار زمان بودى و خسبيده به غارى

از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت

                    طرفه فانوسى و آويخته بر طرفه منارى

نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست

                    از نگاه و نفست حق به طرب آمده، آرى

به شفاخانه قانون تو افتاد نجاتم

                    كيميايى است سعادت ز فتوحات تو جارى

اى غزلواره پايانى ديوان نبوت

                    حجت بالغه شاعرى حضرت بارى

دولتى! اختر اقبال بلندى كه بخندى

                    رحمتى! سينه آبستن ابرى كه ببارى

شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنانى

                    كوثر خلد نشان سدره ى معراج تبارى

مژده يى اختر سعدى جرسى نعره ى رعدى

                    آفتابى، سحرى، خنده صبح شب تارى

يوسفستان جمالى هنرستان خيالى

                    شكرستان وصالى ز شكر شور برآرى

روح عشقى، هنرى خمر خرابات طهورى

                    نفحات شب قدرى نفس سبز بهارى

همه اقطار گرفتى، همه آفاق گشودى

                    به جهادى و مدادى و كتابى و شعارى

توسن تجربه، اى فاتح آفاق تجرد

                    در شب واقعه راندى ز مدارى به مدارى

ز سوادى به خيالى، ز خيالى به هلالى

                    پاى پر آبله جبريل و تو چالاك سوارى

بال در بال ملائك به تماشاى رسولان

                    طائر گلشن قدسى تو و خود عين مطارى

به تجمل بگذشتى به جلالت بنشستى

                    بر چنان خوان كريمى و چنان خيل كبارى

ميهمان حرم ستر و عفاف ملكوتى

                    در تماشاگه رازى و تماشاگر يارى

با ظلومان و جهولان و منوعان و جزوعان

                    مهربان باش چو بر حمل امانت بگمارى

تو بر اركان شريعت نزدى سقف معيشت

                    سير چشمى تو، رسالت ز تجارت نشمارى

به خدايى كه تو را شاهد سوگند قلم كرد

                    كه حريفان قلم را به فقيهان نسپارى...

 

حاشيه ي بر يك متن

اعلام نتايج بررسي هاي داد گاه ويژه كه به هدايت وحمايت شخص كرزي ايجاد شده است بي درنگ كشوررا به سوي يك بحران تمام عيار به پيش مي برد. هرروز كه مي گذرد دامن ودامنه ي فراختري مي يابد ووهنوز آشكار نيست كه كشور به كدام سوي مي رود وسر نوشت حكومت ومجلس به كجا مي انجامد. اين خطر وقتي ثقيل تر وسنگين مي شود كه افراد حكومتي هيچ نه تنها  براي يافتن راه حلي معقول ومنطقي تلاش نمي  ورزند كه مي كوشند تا ازاين اب گل الود ماهي مراد بر گيرند واحتمالا به نوايي برسند.
ادامه نوشته

حاشيه ي بر يك متن

     اعلام نتايج بررسي هاي داد گاه ويژه كه به هدايت وحمايت شخص كرزي ايجاد شده است بي درنگ كشوررا به سوي يك بحران تمام عيار به پيش مي برد. هرروز كه مي گذرد دامن ودامنه ي فراختري مي يابد ووهنوز آشكار نيست كه كشور به كدام سوي مي رود وسر نوشت حكومت ومجلس به كجا مي انجامد. اين خطر وقتي ثقيل تر وسنگين مي شود كه افراد حكومتي هيچ نه تنها  براي يافتن راه حلي معقول ومنطقي تلاش نمي  ورزند كه مي كوشند تا ازاين اب گل الود ماهي مراد بر گيرند واحتمالا به نوايي برسند.

ادامه نوشته

فدراليزم راهي كه با نا گزيري بايد پيمود

     چد سال متواتر است كه صلاي صلح از جانب حكومت افغانستان به صدا در آمده است وهر از گاهي از طالبان خواسته مي شود كه به روند صلح بپيوندند  ودست از جنگ بردارند.  دراين رابطه ساختارها ونهاد هاي چندي نيز ايجاد گرديده كه آخرين آن شوراي عالي صلح است كه بيش از شش ماه است كه به كار وفعاليت پرداخته  واز طالبان دعوت كرده است كه به حكومت بپيوندند وتمام در خواست هاي حكومت افغانستان را پذيرا شوند.  گرچه خوش بيني هاي وجودداشت  كه اين نهاد بتواند گامي درراه صلح با طالبان بردارد؛  اما گذشت زمان نشان داد كه طالبان نسبت به اين گونه نهاد هااعتمادي نشان نمي دهند. هر بار كه نداي صلح خواهي بلند مي شود،خشونت ورعونت طالباني نيز افزايش مي يابد وامروز اين خشونت به حدي رسيده است كه برخي مناطق امن شمال راتحت تاثير برده است ومسئولان حكومتي را با دشواري هاي چشم گيري مواجه ساخته است.
ادامه نوشته

حضور ده ساله و رابطه ی تعریف ناشده

واکنش سفیر ایالات متحده امریکا نسبت به سخنان آقای کرزی که چندی قبل اظهار داشته بود، واکنش های گوناگونی را برانگیخت.

پاره ای تحلیل گران بدین امر اشاره کردند که سخنان آقای کرزی بیشتر از آن که برخاسته از یک موضع عقلانی باشد، بیشتر جنبه ابزاری  وبراي جلب توجه طالبان بوده است و خواسته است با آن گونه سخنان به طالبان چراغ سبز نشان دهد که حکومت او نیز چندان موافق حضور نیروهای خارجی در افغانستان نمی باشند و اگر حضور نیروهای خارجی نیز تحمل می شود به نحوی مربوط به عملکرد طالبان است.
ادامه نوشته

گفتار نیکو نشانه اخلاق نیکو است

میان سیاست وعقلانيت از دیر باز ربط و نسبتی برقرار بوده است و این ارتباط چنان برجسته است که وقتی سیاست از عقلانیت تهی باشد، سیاست به جای اداره ي سالم جامعه و کشور بحران آفرین می شود و به جای رفاه و آسایش، رنج و محنت می آفریند.

اما در افغانستان متأسفانه این عنصر در همیشه تاریخ کمیاب و گاه نایاب بوده است. پاره ای حاکمان کشور گاه چنان عمل کرده اند که ضرر و زیان آن بیشتر به مردم و کشور رسیده است تا منفعت آن و گاهی هم چنان نظر و رای داده اند که عوارض و عواقب آن متوجه مردم کشور شده رنجی را بر رنجی افزوده است.

ادامه نوشته