پیمان استراتژيك؛ ابهامات و اتهامات رسانه ای
پیمان استراتژیک میان افغانستان و امریکا یکی از موضوعاتی است که چند ماه است خوراکي برای رسانه ها و محل بحث و مناقشه میان سیاست مداران موافق و مخالف قرار گرفته است.
پرسش های فراوانی در این زمینه مطرح شده از جمله این که این پیمان چه تاثیری بر وضعیت امنیتی واقتصادی افغانستان خواهد گذاشت. زیرا گفته می شود که حضور درازمدت نیروهای امریکایی صرف بر اساس منافع امریکا تعریف می شود، پایگاه های امریکا در افغانستان هیچ نقشی در تأمین امنیت وهم چنان تاثيري دربهبود وضعيت اقتصادي افغانستان برجای نخواهد گذاشت.كما اين كه پايگا هاي امريكا در اروپاي غربي واسياي جنوب شرقي بر جاي ننهاده است.
مسئله ی دیگری که مورد گفت و گو و مناقشه است، جایگاه همسایگان افغانستان در این میان است اگر چنانچه همسایگان افغانستان به انعقاد این پیمان راضی نباشند، سرانجام این پیمان به کجا خواهد انجامید آیا ضرر آن بیشتر از نفع آن نخواهد بودوزمينه ي مدخلات بيشتري را براي همسايگان فراهم نخواهد آورد؟
پرسش ديگر آنست كه جایگاه مردم افغانستان در این پیمان در کجا قرار دارد و با چه سازوکاری جایگاه مردم افغانستان در آن مشخص ومحرز می گردد؟ آیا فقط با تشکیل لویه جرگه می توان دیدگاه های مردم افغانستان را درتائيد يا رد آن بازتاب دادیا سازوکاری دیگری همانند (رفراندوم)يا مراجعه به آرای عمومی باید صورت گیرد که از میکانیزم مشهور و معروف سیاسی در جهان است. آیا روندی که در پیش گرفته شده است وپیش نویس این پیمان بدون حضور نمايندگان مردم تهيه وتدوين شده است مي تواند باز تاب دهنده اي ديد گاه هاي مردم دراين باره باشد؟ درميان پرسش هاي فراوان پرسشي ديگري نيز قابل توجه است آن ابهام واتهام هايي است كه از سوي پاره اي از رسانه هاي گروهي مطرح مي شودكه ذهنيت هايي ر مشوش ساخته واصل پيمان را ملوث جلوه مي دهند. چرا اين نحله از تحليل گران چنين سخني برز بان مي رانند وچنين تحليل هايي كژتابانه اي رارا ارايه مي دهند ؛مقصو ومرام اين طيف تحليل گران چيست ومتر ومعيار آن را چگونه مي توان ارزيابي كرد؟
پرسش دیگری که مطرح مي شود آنست که آیا تحلیل کردن پيمان استراتژيك ميان امريكا وافغانستان با يك نگره، قابل تعريف وتبيين است ياان كه به نگره هاي ديگر نيز بايد ميدان داد وديد گاه هاي گونا گون را در نظر گرفت وديد گاهي را كهبر دليل يا دلايل محكم تر ومستدل تر استواراست بايد پذيرفته شود ؟
یافتن پاسخ به مجموع این پرسش هاکاری ساده ای نیست؛ اما مامی کوشیم به برخی از دلایلی بپردازیم که در رد و نقد این پیمان اظهار نظر کرده اند.
در یک دید اجمالی می توان این نحله از تحلیل گران را که گاهی در قالب رسانه های چاپی یا الکترونیکی ظاهر می شود به چند بخش تقسیم کرد.
1- کسانی هستند که با دید دینی به دنیا و غرب و بالطبع به پیمان سیاسی- نظامی میان کشورها می نگرند، این گروه از تحلیل گران بدین می اندیشند که حضور یک کشور غیر مسلمان چگونه در یک کشور مسلمان توجیه پذیر است. لذا حضور امریکا در افغانستان را تسلط حکومت غیر مسلمان به کشور اسلامی می دانند و با آن ازدر مخالفت در می آیند، درراس این نحله از تحلیل گران طالبان قرار دارند که دنیا را به سادگی به سفید و سیاه تقسیم می کنند وآنگاه اعلام موضع. این طیف از تحلیل گران نيز خارج از گروه طالبان نیز طرفداران خود را دارند و همین اکنون وقتی در میان روحانیان رسمی و غیر رسمی كشور گشت وگذار شود ديده مي شود كه درديد اين طيف فكري نيز دنيا دورنگ بيشتر ندارديا سفيد سفيد است يا سياه سياه .
2- گروهی از تحلیل گرانی که پاره ي از آن ها دارای روزنامه، هفته نامه و خبرگزاری و برخی ابزارهای تبلیغی ديگر می باشند وابستگی شدید اقتصادی به خارجی وكشور هاي همسايه دارند و آنچه در رسانه های متعلق به آنان منتشر می شود، بیانگر دیدگاه های تمویل کنندگان آن ها است، یا به سخن دیگر آنچه می گویند یا می نویسند سفارش هایی است که از جانب تمویل کنندگان خارجی آنها می شود. این طيف کم تر می اندیشند، بلکه بیشتر عمل می کنند. می توان گفت که این گروه، فکر و اندیشه را در صورت وجود آن فروخته اند و آن چه می گویند و انجام مي دهند ماحصل افکار و اندیشه های دیگران است. ممکن است پاره ای از این گونه آدمها این گونه توجیه کنند که سنخیت های فکری، فرهنگی و تاریخی با کشورهای بیرونی دارند از این جهت است که با آن کشورها احساس همدلی و هم نوایی می کنند و لیکن آن گونه كه آشکار است، کسانی که اندک آگاهی از بنیادهای سیاست و روابط میان کشورها دارند می دانند که اساس سیاست خارجي وارتباط هاي استراتژيك،تأمین منافع میان کشورها است اگر ارتباط دیگری نیز وجود داشته باشد در حاشیه قرار دارد نه در متن. درز هيچ كجاي دنياي كنوني ديده نشده است كه روابط خارجي كشور ها صرف بر اساس سنخيت هاي تاريخي ،فرهنگي وديني ايجاد شده باشد بلكه هميشه منافع ملي كشور ها در ارجحيت واولويت روابط خارجي قرار داشته است.
3- گروهی نیز سیاست و ارتباط های سیاسی میان کشورها را به حد احساس و عواطف تقلیل می دهند، برخی از قیافه های امریکایی هارا نمی پسندند و برخی نیز کنش های نظامیان امریکایی ها را بر نمی تابند، و هر یکی به شکلی آن را قبول ندارند ودر تحلیل نهايی نیز این گونه نتیجه گیری می کنند که حضور درازمدت نیروهای خارجی یا به صورت مشخص امریکا، غیر قابل قبول و ناپذیرفتنی است.
4- اما پرسش این جاست که آیا با این نگره ها به سیاست و ارتباط های سیاسی نگریستن صواب است، یا آن که گره های ناگشودنی ای را فراراه سیاست مداران می گذارند؟
واقعیت آنست که کنش سیاسی هر فرد و یا گروهی تحت تاثیر اندیشه های اوست. تا وقتی نسبت فکری ما با سیاست و ارتباط های سیاسی و در مجموع با دنیای پيرامون تغییر نیافته است نمی توانیم رابطه ی بر اساس منافع ملی خویش داشته باشیم. و ارتباط های سیاسی محوری ترین اصل و قاعده بدست آوردن منافع ملی میان کشورها است. در پیمان استراتژیک با امریکا نیز باید منافع ملبي در الویت آن پیمان قرار داشته باشد، رابطه ستراتژیک داشتن یا نداشتن با غرب و امریکا به معنای رابطه باهم دینان و هم کیشان، نیز می باشد، بسیاری از مسلمانان از کشورهای گوناگون در اروپا و امریکا زندگی می کنند دارای هویت دینی می باشند و به عنوان اقلیت های قومی و مذهبی به رسمیت شناخته می شوند آیا دسته بندی کردن جهان به دو اردوگاه مسلمان و غیر مسلمان با گستره ي از دینداری ای که امروز وجود دارد قابل جمع است؟ لذا رابطه با امريكا يا هر كشور ديگر را نبايد با ديد گاه اسلامي يا غير اسلامي نگريست.
مورد دیگری که بازهم می توان بر روی آن درنگ کرد، مرزهای جغرافیایی در دنیای کنونی است.زيرا منافع کشورها، اقتصاد و امنیت بیش از هر زمانی در هم تنیده است، و این درهم تنیدگی به حدی است که نمی توان حد و مرزی برای آن قایل شد، لذا مرزهای سنتی _ جغرافیای کلاسیک شکسته شده است، بنابر این اگر تعریف جدید از منافع به وجود آید و شناخت دقیق از امنیت و اقتصاد و سیاست صورت گیرد، بی شک باورهای جدیدی بوجود خواهد آمد و نگره ی جدیدی ایجاد خواهد شد وپیمان استراتژیک با امریکا نیز قابل قبول و مطلوب خواهد بود.
در مجموع آْنچه مي توان نتيجه گرفت انست كه رسا نه هايي كه متعهد به تامين منافع ملي هستند ودل در گرو منافع زود گذر شخصي خود ندارند بايد تلاش ورزند تا جهان وارتباط جهان را آن گونه در يافته اند بيان كنند تا وقتي تصميم گرفته مي شوددرروشنايي اگاهي باشد. امروز متاسفانه چپ ترين آدم كه روزي وابسته به بيگانه بود ت راست ترين آن كه هنوز پرچم وابستگي را به دوش مي كشند با ايجاداين پيمان به مخالفت مي پردازند . اگر با نگره اي اين گروه هاي به روابط خارجي نگريسته شود در وضعيت كشور تغيري ايجاد نخواهد شد ز يرا اين دو ديد گاه هردو سنتي وبر خاسته از دگم هايي است كه درنگره هاي سياسي وفرهنگي كشور ما وجودداشته است