اولين پاسخ آنست كه ما به لحاظ تاريخي هميشه در بحران زندگي كرده ايم وهيچ گاهي نبوده است كه نوعي بحران در كشور حكومت نكرده باشد. بحران هويت،بحران مشروعيت وسياست هميشه به نحوي در كشورما حاكم بوده است ووجود اين همه بحران اين گونه توجيه مي شدكه چون حكومت مردمي ودموكراتيك در كشور وجود نداشته وسياست مداران ازدرك درست زمان وبحران هاي موجود آگاهي و اطلاع دقيقي نداشته اند.  لذا بحران همراه با حركت زمان وتاريخ در كشور با قي ماند ورا ه حلي جست وجو نشده است. اما گمان براين بود كه بوجود آمدن شرايط جديد در افغانستان ودرك جديد از وضعيت دنيا وحكومت داري مدرن ونقش رهبران خردمند وبه روز، با دسته بندي مشكلات كشور،راه حلي بيابد وقدم ها ي اهسته ولي متين درراه بيرون شد از بحران ها بر داشته شود. وجود سياست مردان زمان آگاه ودنيا اگاه يك ايده ال شمرده مي شد كه بيايند وبا سر پنجه تدبيرراهي براي باز كردن گره هاي تاريخي بيابند.  وقتي اختناق طالباني به اوج خود رسيد واز هر درو ديورا اين كشور خون وخشونت مي باريد مردم در انتظار كسي بودند كه بتوانند اين كشتي فرورفته در گل را نا خدا باشند. امريكايي ها كه خوش خدمتي اقاي كرزي را ديده بودند بدين باور افتادند كه الا ولابد همين آدم خواهد توانست اين كشتي را ازآب بيرون كند.اورابا ايجاد يك حكومت مطلوب وموزون بتواند بر افغانستان حاكم كند تاهم منافع آن كشور در منطقه بر آورده شود وهم افغانستان از بحران هاي تاريخي نجات پيدا كند. اما گويا محاسبه هاي امريكايي ها همانند محاسبه افغان ها چندان درست از كار در نيامد واقاي كرزي به جاي آن كه بتوانند دام هاي تاريخي را از دست وپاي مردم بگسلد خود درهزار ها دام فرو رفت وهرروز كه از عمر حكومت ااقاي كرزي گذشت، فساد، رشوه ستاني ، بي بندو باري هاي سياسي واقتصادي ،دامن اين كشوررا بيشتر وبيشتر در خود فرو برد تير آخري كه رها كرد تشكيل دادگاه ويژه بود كه بعد از چند ماه سر انجام نتايج تحقيق غير كار شناسانه وغير حرفوي خودرا اعلام كردوباعث رنجش مردم وايجاد تنش در ميان نماينگان مردم گرديد .شايد تصورجناب كرزي آن بود كه با ايجاد دادگاه ويژه بتواند هسته اي از طرفداران خويش را در ميان مجلس نمايندگان ايجاد كند  ودر نتيجه هر آن چه او گفت پذيرفته شود وهيچ مشكلي بوجود نيايد. اما ديده شد كه محاسبه هاي اقاي كرزي چنان غلط وبي پايه بود كه هيچ كدام آن نه تنها قرين صحت نبود وواقعيت نيافت كه عوارض ديگري در پي داشت كه تماميت حكومت اقاي كرزي را تهديد مي كند.

  اگر پي آمد هاي ايجاد دادگاه ويژه بر شمرده شود پي‌امد هاي منفي ان به مراتب سنگين تراز منافع آن بوده است

    اقاي كرزي مي پنداشت كه تا كيد بر عملي شدن نتايج بررسي هاي داد گاه ويژه، اورا به مقصد مي رساند وبعد ازان او با خيال آسوده بر كرسي فرمان روايي خواهد نشست واز كاخ رياست جمهوري فرمان خواهند داد ومجلس نمايندگان همانند بندگان،  سر به فرمان  خداوند قدرت فرود خواهند آورد وفرامين اورا واجب الا طاعت خواهد دانست. اما ديديم كه اين محاسبه غلط ازآب درآمد نه تنها افراد گوش به فرمان او در مجلس نمايندگان راه نيافتند بلكه آنهايي كه به نحوي طرفدار حكومت بودند به نام ايتلاف دفاع از قانون اساسي افغانستان منسجم تر شدند وبازوي ديگر حكومت يعني قوه قضا ئيه را به چالش طلبيدند  وحال اقاي كرزي چوب ناداني هاي سياسي خودرا مي خورد . اگروضعيت به همين شكل ادامه يابد، ديري نخواهد گذشت كه ماده 69 قانون اساسي روي دست گرفته خواهد شد وصلاحيت هاي رئيس جمهور مورد باز بيني وباز رسي قرار خواهد گرفت.

    پي امد ديگراعلام نتايج داد گاه ويژه،  بي اعتباري حكومت اقاي كرزي در نزد مجامع بين المللي است. اقاي كرزي شايد بداند كه مشروعيت نظام سياسي كنوني افغانستان مبتني بر دو اصل داخلي وبين المللي است. اگر هريكي ازاين اصول خدشه دار شود به معناي سست شدن پايه هاي مشروعيت نظام اقاي كرزي است.  اما او در زمان زمام د اري خويش كوشيده است _به صورت عمدي_ تا هردو پايه را خراب كند. يعني اين نظام مصداق ضرب المثل است كه بر شاخ نشسته است وبن مي برد" .اگرنهاد هايي باشند كه ميزان مقبوليت اقاي كرزي را بررسي كنند در خواهند يافت كه به دليل نا كار آمدي وفساد گسترده دراين نظام؛ ميزان محبوبيت‌ان نزديك به صفراست .حتا امروز حكومت نتوانسته است رضايت قبيله ي خودرا بدست‌اورد. برادر اقاي كرزي همين چند روز گذشت بود كه حكومت اقاي كرزي را فاسد ترين حكومت در دنيا دانست.

 بي اعتباري در نزد مردم از پي آمد هاي منفي ديگري بود كه حكومت رابا آن مواجه ساخت. دردنيا قاعده بر آنست كه يك جهت سياست هميشه منافع مردم در نظر است وكوشيده مي شود كه يك پهلوي سياست، دفاع از مردم وبدست‌اوردن منافع مردم باشد اما در حكومت افغانستان جز تحميل هزينه بر مردم ،ازدست دادن فرصت خدمت براي مردم، چيزي نبوده است. اگر از حكومت پرسيده شود كه منظور ومقصود ازايجاد دادگاه ويژه چه بوده است چه پاسخ خواهند گفت؟ هيچ دليل قانع كننده اي وجود ندارد. اگر گفته شود كه براي احقاقي حقي صورت گرفته است بايد گفت كه اگر حقي هم ضايع شده بود مي توانست با هزينه كمتر وازراه هاي قانوني تربه نتيجه دست يابرسد.

 اما راه حل چيست وچگونه مي توان ازبن بست كنوني رهايي يافت؟

  اولين راه حلي كه به نظر مي رسد همين راه حل هايي است كه به صورت طبيعي به نظر مي رسد اين كه اقاي كرزي از خر شيطان پائين بيايد داد گاه ويژه را لغو كند واز مردم افغانستان معذرت بخواهد. اما واقعا با لغو دادگاه ويژه مي توان به بحران كنوني خاتمه داد؟ واقعيت آنست كه با لغو دادگاه ويژه مي توان به برخي التهاب هاي سياسي كنوني خاتمه داد وليكن نمي توان بر بحران هاي موجود در كشور نقطه پايان بنهاد. براي ختم بحران كنوني بايد روح بحران پروري كاهش پيدا كند ، انحصار گرايي وتماميت خواهي پشت سر گذاشته شود  رئيس جمهوربايد بدين درك برسد كه مشاوران نالايق وفاسدي دارد كه اتكا به آنها مي تواند كشوررا به سوي بحران بيشتر سوق دهد. سخن آخير اين كه اين حكومت، حكومت بحران افرين است تا وقتي اين حكومت باتركيب كنوني وبا درك ودريافت ذهني كنوني حاكم باشد دشوار است كه بتوان چشم اندازي روشني را پيش بيني كرد