ازسوي ديگرشوراي عالي صلح هم ازآن جايي كه بر نامه اي براي بعد از تسليم شدن طالبان به روند صلح نداشته است.  پاره اي تلاش ها نيز باز تاب منفي داشته، چه بسا خود به مشكلي جديد ي تبديل شده است. در اختيارگذاشتن خانه هاي امن براي طالبان در مزار شريف وعدم كنترول ونداشتن بر نامه از سوي حكومت باعث گرديد كه خانه ها ي  امن، محلي امني براي تروريستان قرار گيرد ودرنتيجه فاجعه  ي غير قابل جبراني را پديد آورد.اما آنچه دراين ميان قابل توجه است آنست كه پاره از تحليل گران به علت ها ويا دلايل نا كامي اين نهاد ها وبيرون شدن ابتكار     عمل ازدست حكومت افغانستان پرداخته اند.  تلاش هاي حكومت افغانستان متاسفانه همراه وقرين موفقيت نبوده است، يعني به تناسب توان وانرژي اي كه مصرف شده است وهم مبالغ هنگفتي كه دراين راه هزينه شده است باز دهي آن كم واندك بوده است. حال علت چيست؟ پرسشي است كه از مدت ها بدين سو ميان تحليل گران وروز نامه نگاران كشور مورد توجه واقع شده است .

   اولين ديد گاه سنتي آنست- سنتي به معناي متعارف ومتداول- كه طالبان زاده ي سياست هاي كج دارو مريز حكومت پاكستان است وطالبان درراستاي  تحقق آن استراتژي ايجاد شده اند وبراي مهار طالبان ويا پيوستن آن گروه به حكومت افغانستان لازم است كه نهاد هاي مرتبط به صلح، اين استراتژي را درست بشناسند ونسبت به بر آورده شدن آن بينديشند كه چگونه مي توانند به تعديل آن دست يابند وسبب شود كه پاكستاني ها دست از طالبان بردارند وآنان را مهار ووادار به گفت وگوكنند.

  ديد گا ه هاي ديگري نيز وجوداشته است وتحليل هايي نيز پيرامون آن ها صورت گرفته است ؛ پاره اي بدين باوراند كه طالبان يك گروه ايديولوژيك هستند وبراي تحقق ايده اي مي جنگند كه آن را مقدس مي شمارند ازاين رو به دنبال صلح گشتن با آنها، راهي بيهوده اي است كه پيموده مي شود ودر واقع پيمودن راه صلح باآن گروه همانند آب در هاون كوبيدن است؛ لذا طالبان را بايد با فشار هاي نظامي وادار به تسليم نمود كه جزاين راهي وجود ندارد.

   اما پاره ي از آگاهان سياسي بدين نظراند كه نگاه حكومت افغانستان نسبت به طالبان نگاه ابتري است، براي رسيدن به صلح مطلوب انست كه اول بايد اين نگاه تصحيح شود.

     آن نگاه اينست كه حكومت به طالبان به ديد يك گروه تهي از ايده وانگيزه اي سياسي مي نگرد ودرراه صلح خواهي نيز چندان توجهي به خواست هاي آنان ندارد. اقاي كرزي هميشه از طالبان خواسته است كه به روند صلح بپيوندند  واز مزاياي صلح برخوردارشوند هيچ گاه نه گفته است كه در ساختار آينده اي كشور چه نقشي مي تواند به انها بسپارد وآنان در كدام جايگاه قرار خواهند داشت .لذا اگر مذاكر ات صلح هم با كندي به پيش مي رود ناشي از عدم درك گروه طالبان از سوي حكومت ودر نظر نگرفتن خواسته هاي آنانست. ممكن است حكومت افغانستان استدلال كنند كه نخستين پيش شرط طالبان بيرون شدن نيرو هاي خارجي از افغانستان است وليكن واقعيت بر خلاف آن گفته هار ا نشان مي دهد. اگر واقعا طالبان خواستار بيرون شدن نيرو هاي خارجي باشند چرا خود حاضر مي شوند كه در ميز مذاكره با امريكايي ها بنشينند؛اين عملكردها نشان مي دهد كه بيرون شدن نيرو هاي خارجي بهانه اي است دردست طالبان تا حكومت افغانستان را تحت فشار قرار دهد  تا به خواسته هاي سياسي‌ان گروه عطف توجه شود. شايد همين عدم توجه بوده است كه امريكايي هارا واد ار ساخته است كه خود دست به ابتكار عمل بزنند وراه مذاكره باطالبان را در پيش گيرند زيرا امريكايي ها هر قدر منتظر ماندند  واعلام حمايت كردند عملا شاهد بودند كه حكومت افغانستان قدم از قدم بر نداشت  وهرروز كه گذشت ميزان تلفات نيرو هاي امريكاودر مجموع غربي ها بيشتر هم شد وحال كه نزديك است كه غربي ها اولين گام را درراه سپردن امنيت به نيرو هاي افغاني بردارد واولين قدم نيز درراه باز گشت نيرو هاي امريكا از افغانستان برداشته مي شود گامي را نيز در جهت مذاكره با طالبان  وصلح با آن گروه برداشته باشند. مذاكره  ي امريكا با طالبان ازسوي حامد كرزي اعلام شد واز سوي مقام هاي امريكايي نيز تائيد گرديد حال واقعا ابتكار مذاكره با طالبان، دردست سياست مداران امريكايي قرار گرفته است؟ اگر اين گونه

باشد وابتكار صلح را امريكايي ها دردست داشته باشد، پي آمد وعوارضي كه متوجه مردم وحكومت افغانستان خواهد گشت چه خواهد بود وآينده اي افغانستان به كدام سوي خواهد رفت؟ پرسشي است كه بسياري ها روي آن درنگ كرده اند تا بدانند كه پشت پرده اي سياست چه مي گذرد.

    برخي آگاهان سياسي بدين ديد هستند كه دردست گرفتن ابتكار عمل ازسوي امريكايي ها در مذاكره باطالبان، دليل عمده آن نزديك بودن انتخابات رياست جمهوري در ايالات متحده امريكا است. قاعده مهم سياسي در ايالات متحده امريكا آنست كه زمامداران آن كشور در استانه انتخابات مي كوشند با دست پر وهمراه با پيروزي در عرصه انتخابات حضور پيدا كنند وپيش رفت جنگ در افغانستان مي تواند يكي از فاكتور هاي مهم پيروزي براي احزاب سياسي امريكا باشد لذا براي آن كه اقاي اوباما بار ديگر در مسند قدرت تكيه زده باشد وبررقيب جمهوري خواه خويش پيروز گردد لازم است چهره اي پيروزمندانه اي از خود نمايش دهد، لذا اين تلاش ها نيز درآن راستا صورت مي گيرد.

 اما به نظر مي رسد كه اين تمام ماجرا نيست، گرچه  مقام هاي امريكا مي خواهند با دست پر درعرصه ي انتخابات حضور پيدا كنند اما  پاره اي از تحليل گران بدن باوراند كه امريكايي ها اينك به نقاط كليدي صلح توجه كرده اند آن اين كه مي خواهند بدانند كه طالبان چه خواسته هايي دارند ايا آنها مي خواهند در تركيب حكومت افغانستان حضور داشته باشند يا ان كه بخشي از ولايت هارا دراداره خود درآورند. اگر چنانچه اين گونه خواسته ها مطرح باشد راهبرد پيوستن آن گروه به حكومت چه گونه خواهد بود وآن گروه چگونه خواهند توانست راضي شوند كه به روند صلح بپيوندند.اگر چه تاهنوز اظهار نظر هاي رسمي دراين زمينه نشان نشده است ومقام هاي حكومت افغانستان نيز لب به اظهار نظر نگشوده اند وليكن برخي روز نامه هاي هماهنگ با دولت افغانستان مطلبي را منتشر كرد ه است كه به شكلي نگراني هاي حكومت را منعكس مي سازد. ان اين كه اگر طالبان خواستار در اختيار گرفتن برخي نقاط افغانستان بويژه جاهايي كه نفوذ سنتي دارند شايد امريكايي ها حاضر شوند كه آن مناطق را به آنان بسپارند وبه هر حال اگر اين گونه باشد بايد شاهد تحولات مثبتي در كشور باشيم واين تلاش امريكايي ها به افغانستان فيدرال ختم شود. گرچه تيوري فيدرالي تا هنوز آن گونه كه لازمست بسط نيافته است اما گويا راهي ديگري نيست وبايد اين راه پيموده شود. بيرون شدن از سايه حكومت ناكام وفاسد وبيرون شدن ازخشونت طالبان بي منطق، راهي جز رفتن به سوي يك حكومت فيدرالي باقي نمي گذارد.