چشم انداز خروج نیرو های بین المللی افغانستان
از قدیم گفته اند که این دنیا دار قرار نیست، بل دار فرار است. هرکس دراین خاکدان پای گذارد ناگزیربایدروزی ازاین جای دل بر کند. بنابراین ترک کردن امری حتمی وبرگشت نا پذیر است. رفتنی ها می روند این ماندگان ووارثان هستند که می مانند. در نبود رفتگان یا اشک می ریزند یا خوشحال ومشعوف به روح رفتگان درود وتهیت می فرستند. رفتگانی که میراثی نیکویی از خود به یاد گار گذاشاته اند وارثان به تعب و مصیبتی گرفتار نخواهند آمد، گرچه نبود رفتگان دشوار است .اما دیدن میراث پربها از بار محنت ها می کاهد. اما گرفتار ی ها ا زهنگامی آغاز می یابد که رفتگان بروند ومیراث نیکویی نیز بر جای نگذارند. رفتن نیرو های بین المللی از افغانستان از نوع کدام رفتن است؟ ایا آن نیرو ها میراثی از خود بر جای نهاده اندکه غم رفتن شان بر جان این مردم ننشیند یا آن که دراین چند سال واندی جزدردومحنت وتعب نیفزوده اند ؛وقتی می روند چنانست که بار گرانی از دوش مردم به یک سو می شود ومردم نفس راحتی می کشند؟
واقعیت آنست که درهررفتنی همه کس یک سان نظر ندارد. ممکن است رفتنی برای کسی مصیبت باشد، برای دیگری منفعت . به قول فیلسوفان، هیچ رخدادی را نمی توان با معیار مطلق به سنجش گرفت. همه سنجش گری ها با محک نسبیت سنجیده می شوند. رخدادی ممکن است برای عده ی ضرروزیان رساند درعین حال همان رخداد برای کسانی نعمتی فراهم آورد. در باره رفتن نیرو های بین المللی نیز مواضع ودید گاه بر همین سیاق است . طالبان وحامیان آنها که دراین چند سال واندی تلاش کرده اند تا افغانستان را به ویرانه ی تبدیل کنند، دروازه های تعلیم تعلم وتحصیل را ببندند اثاروبناهای تاریخی را ویران کنند، اثارفرهنگ ومدنیت را به خاک برابر ویک سان سازند، تنوع وتکثررا به یک رنگی (همانند خود)تبدیل کنند. وجود نیرو های بین المللی رامانع بزرگی در برآورده شدن امیال وخواسته های خود می دیدند حال که در استانه بیرون شدن این نیرو های قرار دارند ؛خودرا مشعوف ومسرور ومشرف به هدف می بینند ومی پندارند که رفتن نیرو های خارجی همان ورورد نیروهای طالبان همان . باز هم همان آش وهمان کاسه. دهه نود دوباره تکرار خواهد شد، امیر المومینین بر مسند خلافت خواهد نشست واحکام خدارا درزمین او اجرا خواهندآکرد!!. این که بر سر مردم چه خواهد آمد هیچ مهم نیست چون هدف آنست که احکام خدا اجرا شود. اگر تحقق این رویا برای طالبان مطلوب باشد اما برای اکثریت مردم افغانستان یک کابوس وحشت ناک وغیر قابل باوراست وچگونه می توان آن را باور کرد که باردیگر حکومتی بر مردم تحمیل شود که نه بویی از مدنیت برده است ونه نامی از انسانیت شنیده است. کشور های همسایه که دراین چند سال رفتار کجدار ومریزی داشتند هم از رفتن نیرو های بین المللی بیم دارند وهم امید می برند . امید ازاین که نیرو های خارجی ای که پنداشته می شد به امنیت وثبات آنها ضربه وارد می آورد ومنافع آنهارا تهدید می کند، رفتن آن نیر وها اینک بارقه های امید را دردل ها شگوفاساخته وبه این می اندیشند که هرچه زودتر نیرو های غربی خاک افغانستان را ترک کنند وزمینه برای جولان آنها بیش از پیش مساعد گردد. اما بیم ازان دارند که افراط گرایی بی مهار طالبان سرانجام آتش در خرمن ثبات انها نیز خواهند افگند وآنان نیز تجربه تلخ مردم افغانستان را تکرار خواهند کرد؛ اگر نه هزینه های گزافی را درراه مقابله با آن گروه متحجر تحمل خواهند کرد. همین بیم است که روس ها پرچم ایتلاف منطقه ای بر افراشته وصلا درداده است که تا دیر نشده کشور های منطقه فراهم ایند وایتلافی تشکیل دهند تا خروج نیرو های بین المللی از افغانستان زمینه های حضور طالبان را بیش از پیش فراهم نیاورد. برای آن که گذشته های نکبت بار سیاست های روسیه از ذهن افغان ها فراموش شود،روس ها کوشش کرده اند ومی کنند تا حضور چند ساله غربی هارا ناکام بنمایانند واین گونه القا کنند که حضور غرب در افغانستان جز تعب ومصیبت به بار نیاورده است. هم چنان گفته اند که اگر طالبان با سیاست های آنها موافقت کند آنها نیز ازدر صلح با آن گروه در خواهد آمد ودشمنان دیروز در کنار هم خواهند نشست ومنطقه را پراز رفق ومدارا خواهند کرد. پاکستان نیز که موقف خویش را در نزدغربی ها ازدست داده است می کوشد در آغوش روسها بیفتد ودراین مامن به امنیت برسد.
درمیان این هیاهوی سیاسی تنها وبیش از همه مردم افغانستان است که بیم دارند که رفتن نیرو های غربی چه روزی برسر شان خواهند آورد. مردمی که هم شرنگ سیاست های همسایگان را در کام دارند وهم سیاست های روسیه را درخاطره تاریخی خویش. مردم می دانند که اگر افغانستان حکومت کنونی یا مشابه این را داشته باشند ؛با رفتن نیرو های غربی افغانستان صحنه وعرصه کشمکش های نا خوش ایندی خواهد شدو این مردم افغانستان است که لگد مال این رقابت های خود خواهانه خواهند گردید. اگر حکومت کنونی افغانستان ازدرایت وعقلانیتی اندکی نصیب برده بود مردم می توانستند امیدوار آینده باشند که با رفتن نیرو های خارجی تحول چشم گیری به وجود نه خواهد آمد.اما آن گونه که تجربه چند سال گذشته نشان داده است حکومت افغانستان از جمله شخص آقای کرزی بعد از یازده یا دووازده سال حکومت، هنوز نه دوست خودرا می شناسد نه دشمن را. آنان که در پای درخت حکومت او سر فشانده ،به باد انتقاد گرفته می شودو آنانکه فرزندان این کشوررا به قربانگاه برده و سر بریده اند برادر خطاب می شود.
می گویند که دنیای کنونی با مدیریت علمی اداره می شود نه با احساست خام قومی .اما حاکمان افغانستان هنوز ازاین درایت برخوردار نبوده اند ونه هم تا هنوز تصمیم گرفته اند که راه حکومت داری عاقلان دنیارا در پیش گیرند.آقای کرزی هیچ گاه نخواسته است بداند که حکومت را چگونه باید اداره کند وکدام راه را درپیش گیرد وراه برخورد با مخالفان چگونه باید باشد؟
این سیاست های ناکام حکومت افغانستان ازیک سو ودست اندازی های همسایگان ازسوی دیگر،شکل گیری قدرت های منطقه ی بعد از خروج نیرو های بین المللی ، چشم اندازی تاریکی را برای افغانستان ترسیم می کند.چشم اندازی که سخت وحشت ناک است. گرچه بار ها گفته شده است که اردوی افغانستان توان مقابله با شورشیان را دارد؛ اما مشکل افغانستان تنها داشتن اردو نیست بلکه ده ها پارامتر دیگربایدوجودداشته باشد تا افغانستان راه ثبات را ادامه دهد.