چشم انداز خروج نیرو های بین المللی افغانستان

   از قدیم گفته اند که این دنیا دار قرار نیست، بل دار فرار است. هرکس دراین خاکدان پای گذارد ناگزیربایدروزی ازاین جای دل بر کند. بنابراین ترک کردن امری حتمی وبرگشت نا پذیر است. رفتنی ها می روند این ماندگان ووارثان هستند که می مانند. در نبود رفتگان یا اشک می ریزند یا خوشحال ومشعوف به روح رفتگان درود وتهیت می فرستند. رفتگانی که میراثی نیکویی از خود به یاد گار گذاشاته اند وارثان به تعب و مصیبتی گرفتار نخواهند آمد، گرچه نبود رفتگان دشوار است .اما دیدن میراث پربها از بار محنت ها می کاهد. اما گرفتار ی ها ا زهنگامی آغاز می یابد که رفتگان بروند ومیراث نیکویی نیز بر جای نگذارند. رفتن نیرو های بین المللی از افغانستان از نوع کدام رفتن است؟ ایا آن نیرو ها میراثی از خود بر جای نهاده اندکه غم رفتن شان بر جان این مردم ننشیند یا آن که دراین چند سال واندی جزدردومحنت وتعب نیفزوده اند ؛وقتی می روند چنانست که بار گرانی از دوش مردم به یک سو می شود ومردم نفس راحتی می کشند؟

     واقعیت آنست که درهررفتنی همه کس یک سان نظر ندارد. ممکن است رفتنی  برای کسی مصیبت باشد، برای دیگری منفعت  . به قول فیلسوفان،  هیچ رخدادی را نمی توان با معیار مطلق به سنجش گرفت. همه سنجش گری ها با محک نسبیت سنجیده می شوند. رخدادی ممکن است برای عده ی ضرروزیان رساند درعین حال همان رخداد برای کسانی  نعمتی فراهم آورد. در باره رفتن نیرو های بین المللی نیز مواضع ودید گاه بر همین سیاق است . طالبان وحامیان آنها که دراین چند سال واندی تلاش کرده اند تا افغانستان را به ویرانه ی تبدیل کنند، دروازه های تعلیم تعلم وتحصیل را ببندند اثاروبناهای تاریخی را ویران کنند، اثارفرهنگ ومدنیت را به خاک برابر ویک سان سازند، تنوع وتکثررا به یک رنگی (همانند خود)تبدیل کنند. وجود نیرو های بین المللی رامانع بزرگی در برآورده شدن امیال وخواسته های خود می دیدند حال که در استانه بیرون شدن این نیرو های قرار  دارند ؛خودرا مشعوف ومسرور ومشرف به هدف می بینند ومی پندارند که رفتن نیرو های خارجی همان ورورد نیروهای طالبان همان . باز هم همان آش وهمان کاسه. دهه نود دوباره تکرار خواهد شد، امیر المومینین بر مسند خلافت خواهد نشست واحکام خدارا درزمین او اجرا خواهندآکرد!!. این که بر سر مردم چه خواهد آمد هیچ مهم نیست چون هدف آنست که احکام خدا اجرا شود. اگر تحقق این رویا برای طالبان مطلوب باشد اما برای اکثریت مردم افغانستان یک کابوس وحشت ناک وغیر قابل باوراست وچگونه می توان آن را باور کرد که باردیگر حکومتی بر مردم تحمیل شود که نه بویی از مدنیت برده است ونه نامی از انسانیت شنیده است.          کشور های همسایه که دراین چند سال رفتار کجدار ومریزی داشتند هم از رفتن نیرو های بین المللی بیم دارند وهم امید می برند . امید ازاین که نیرو های خارجی ای که پنداشته می شد به امنیت وثبات آنها ضربه وارد می آورد ومنافع آنهارا تهدید می کند، رفتن آن نیر وها اینک بارقه های امید را دردل ها شگوفاساخته وبه این می اندیشند که هرچه زودتر نیرو های غربی خاک افغانستان را ترک کنند وزمینه برای جولان آنها بیش از پیش مساعد گردد. اما بیم ازان دارند که افراط گرایی بی مهار طالبان سرانجام آتش در خرمن ثبات انها نیز خواهند افگند وآنان نیز تجربه تلخ مردم افغانستان را تکرار خواهند کرد؛ اگر نه هزینه های گزافی را درراه مقابله با آن گروه متحجر تحمل خواهند کرد. همین بیم است که روس ها پرچم ایتلاف منطقه ای بر افراشته وصلا درداده است که  تا دیر نشده کشور های منطقه فراهم ایند وایتلافی تشکیل دهند تا خروج نیرو های بین المللی از افغانستان زمینه های حضور طالبان را بیش از پیش فراهم نیاورد. برای آن که گذشته های نکبت بار سیاست های روسیه از ذهن افغان ها فراموش شود،روس ها کوشش کرده اند ومی کنند تا حضور چند ساله غربی هارا ناکام بنمایانند واین گونه القا کنند که حضور غرب در افغانستان جز تعب ومصیبت به بار نیاورده است. هم چنان گفته اند که اگر طالبان با سیاست های آنها موافقت کند آنها نیز ازدر صلح با آن گروه در خواهد آمد  ودشمنان دیروز در کنار هم خواهند نشست ومنطقه را پراز رفق ومدارا خواهند کرد. پاکستان نیز که موقف خویش را در نزدغربی ها ازدست داده است می کوشد در آغوش روسها بیفتد ودراین مامن به امنیت برسد.

     درمیان این هیاهوی سیاسی تنها وبیش از همه مردم افغانستان است که بیم دارند که رفتن نیرو های غربی چه روزی برسر شان خواهند آورد. مردمی که هم شرنگ سیاست های همسایگان را در کام دارند وهم سیاست های روسیه را درخاطره تاریخی خویش.      مردم می دانند که اگر افغانستان حکومت کنونی یا مشابه این را داشته باشند ؛با رفتن نیرو های غربی افغانستان صحنه وعرصه کشمکش های نا خوش ایندی خواهد شدو این مردم افغانستان است که لگد مال این رقابت های خود خواهانه خواهند گردید. اگر حکومت کنونی افغانستان ازدرایت وعقلانیتی اندکی نصیب برده بود مردم می توانستند امیدوار آینده باشند که با رفتن نیرو های خارجی تحول چشم گیری به وجود نه خواهد آمد.اما آن گونه که تجربه چند سال گذشته نشان داده است  حکومت افغانستان از جمله شخص آقای کرزی بعد از یازده یا دووازده سال حکومت، هنوز نه دوست خودرا می شناسد نه دشمن را. آنان که در پای درخت حکومت او سر فشانده ،به باد انتقاد گرفته می شودو آنانکه فرزندان این کشوررا به قربانگاه برده و سر بریده اند برادر خطاب می شود.

 می گویند  که دنیای کنونی با مدیریت علمی اداره می شود نه با احساست خام قومی .اما حاکمان افغانستان هنوز ازاین درایت برخوردار نبوده اند ونه هم تا هنوز تصمیم گرفته اند که راه حکومت داری عاقلان دنیارا در پیش گیرند.آقای کرزی هیچ گاه نخواسته است بداند که حکومت را چگونه باید اداره کند وکدام راه را درپیش گیرد وراه برخورد با مخالفان چگونه باید باشد؟

  این سیاست های ناکام حکومت افغانستان ازیک سو ودست اندازی های همسایگان ازسوی دیگر،شکل گیری قدرت های منطقه ی بعد از خروج نیرو های بین المللی ، چشم اندازی تاریکی را برای افغانستان ترسیم می کند.چشم اندازی که سخت وحشت ناک است. گرچه بار ها گفته شده است که اردوی افغانستان توان مقابله با شورشیان را دارد؛ اما مشکل افغانستان تنها داشتن اردو نیست بلکه ده ها پارامتر دیگربایدوجودداشته باشد تا افغانستان راه ثبات را ادامه دهد.

خروج نیرو های بین المللی...

سال 2014 نزدیک است . دراین سال نیرو های بین المللی خاک افغانستان را ترک خواهند کرد. گرچه گفته می شود که برخی کشور ها زودتر ازاین رخت سفر خواهند بست وبه سوی دیارخود رهسپار خواهند شد. سخن بر سر اینست که نیرو های بین المللی در حالی افغانستان را ترک خواهند کرد که امیدی به ادامه وضعیت موجود دیده نمی شود.چندهفته پیش بود که گروه بین المللی بحران، تحلیلی را ارایه داد که درآن از سقوط حکومت افغانستان بعد از سال 2014 سخن رفته بود. گرچه داده های اطلاعاتی آن گروه هنوز مورد تحلیل وتجزیه قرار نگرفته است. اما زمانی که این گونه پیش بینی برروی آنتن های رسا نه ها قرار می گیردخواسته یا نا خواسته  پرسش ها واکنش هایی را بر می انگیزد. پرسش ها ازاین قرار است که حکومت افغانستن دراین سالهایی که نیرو های بین المللی حضور داشته مشغول چه کار بوده که حتا نتوانسته است آمادگی نسبی برای دفاع از کشور داشته باشد؟ این واکنش ها از چند سوی قابل تحلیل است . ازیک سوکشور های منطقه در تلاش افتاده اند که بیرون رفتن نیرو های خارجی از افغانستان را فرصت جدیدی برای خود به وجود آورند و زمینه اتیلاف واتفاق منطقه ی جدید ی را به وجود آورند . برخی گزارش ها حاکی است که سران روسیه تدابیری اندیشیده اند که بعد از خروج نیرو های خارجی ازافغانستان دست به ایجاد ایتلاف بزرگ منطقه ای بزننند. به نظر می رسد که ایتلافی  که ازآن نام برده می شود با دو انگیزه صورت خواهد گرفت. نخست این که کوشش می شود که راه نفوذ طالبان والقاعده در کشور های عضو ایتلاف سد شود؛دراین صورت ایتلاف شکل تدافعی خواهد داشت وکوشش صورت خواهد گرفت تا اعضای ایتلاف منطقه ای از شرطالبان مصئون باشند. انگیزه دوم احراز نقش فعالتر روسیه در عرصه ی بین المللی وهمراه کردن برخی کشور های منطقه با خود است . تحولات خاورمیانه وخیزش های مردمی دراین کشورها باعث شده است که مناسبات جدیدی ایجاد شود، روسیه می خواهد دراین مناسبات جدید نقش جدی تری داشته باشد. داشتن نقش پررنگ آنست که برخی کشور های عمده خاورمیانه را با خود همراه کند دراین صورت فشار بیشتری بر کشور های غربی وارد خواهد آورد ومنافع کلان تری را نصیب خواهند شد. بیرون بردن پاکستان وافغانستان از همراهی با کشور های غربی یکی از اهداف مهم روس ها ازایجاد این گونه ایتلاف ها خواهد بود.حال این گونه ایتلاف ها می تواند خطر نفوذ تروریزم در منطقه از جمله کشور های هم پیمان با روس هاراکاهش دهد خود پرسشی است پاسخی نمی توان یافت . پاکستان در حالی عضو این ایتلاف خواهد بود که ساز مان های تروریبستی درخاک این کشور حضور ونفوذ دارندوساز مان استخبارات آن کشور ازانها حمایت می کند. تردید جدی وجود دارد که پیوستن پاکستان با ایتلاف روس ها استخبارات آن کشوررا مجاب کند که دست از حمایت تروریزم بردارد. بحران سوریه موضع گیری های روسیه وچین از یک سو ومواضع کشورهای اعضای ناتووبرخی کشورهای هم پیما ن امریکا در خاورمیانه از سوی دیگر باعث شده است قدرت های جدیدی ظهور کنند. وایتلافی که روس ها ازان سخن می گویند بی تردید که در منطقه خلاصه نخواهد شد پیآمد های مثبت ومنفی ان خاور میانه را در بر خواهد گرفت. اما سخن اصلی آنست که حکومت افغانستان دراین میان چه موضعی خواهد داشت وبه کدام سوی تمایل خواهد یافت؟  افغانستان که در محراق این تحولات قرار دارد واین گونه ایتلاف هابه بهانه دفاع از افغانستان شکل می گیرد، آیا افغانستان به صورت منفعل وتماشاگر این صحنه ها خواهد بود یا آن که به عنوان یک عنصر فعال وارد بازی های سیاسی- منطقه ای خواهد شد؟

   به نظر می رسد حکومت افغانستان با امضای قرار اد های استراتژیکی که با کشور های جهان بسته است نمی تواند وارد اتیلافی شود که عملابر خلاف مواضع ودید گاه های آن کشور ها است . اگر بخواهد به امضای پیمانها متعهد بماند وهم منافع خودرا در منطقه حفظ کند وهم تعامل مثبت با همسایگان داشته باشد اولین گام آنست دید گاه پاکستان در قبال افغانستان را بداند اگرپاکستان خواهان به رسمیت شناختن خط مرزی دیورند است باید حکومت افغانستات تلاش کند این مشکل را ازراه های مسالمت جویانه حل وفصل کند.   اگرمعضل خط دیورند حل نشود بدون شک که ایتلاف منطقه ی به ضرر افغانستان خواهد بود زیرا پاکستان عضو آن ایتلاف است وکوشش خواهد کرد که مواضع ودید گاه های ایتلاف برضد افغانستان به کا گرفته شود. دراین صورت  تنها معضل افغانستان حل نخواهد شد بلکه مشکلاتی بیشتری را متوجه افغانستان خواهد کرد. از سوی دیگربر حکومت است که اهداف استژیک خودرا فدای مصلحت های زود گذر نکند. مواضع ودید گاه های آقای کرزی همواره بدون عقلانیت سیاسی بوده دراین اواخیر متاسفانه بیشتر شده است. خرد سیایی ایجاب می کند که سیاست مداران کشور با تدبیر بیشتر برخورد کنند این که آقای کرزی اعلام می کند که ما اسلحه ثقیل خودرا از کشور های دیگر ی همانند روسیه  خریداری می کنیم همه می دانند که این گونه سخن گفتن بیش ازان که به واقعیت نزدیک باشد یک بلوف سیاسیبیش نیست. مردم امید دارند که سران حکومت این گونه سبک سرانه وبی ضابطه سخن نگویند. منافع مردم افغانستا دردراز مدت اولین ومهم ترین عنصری است که باید در سخن  وعمل حکومت گران مد نظر قرار گیرد.

    به هرروی کشور های غربی دیر یا زود افغانستان را ترک خواهند کرد. این در حالی است که افغانستان با بسیاری از اعضای ناتو قرارد اد استراتژیک بسته است واین قرار اد ها تعهداتی نیز به وجود آورده است. حکومت افغانستان باید میان تعهدات بین المللی وایتلاف های منطقه ای که به وجود خواهد آمد چنان  پل بزندکه منافع ملی حفظ شود. حال این منافع چگونه حفظ می شود نیازمند آنست که  حکومت کمی فراختر بیاندیشد.موضع گیری تحت تاثیر القائات تیم خاصی که ازدرایت سیاسی برخوردار نیستند قرار نگیرد.

گروه بین المللی  بحران وبحران درارکان حکومت

   گروه بین المللی بحران، پیش بینی کرده است که حکومت افغانستان بعد از سال 2014 سقوط خواهد کرد .طالبان یک بار دیگر بر افغانستان سیطره خواهد یافت. حال این گونه پیش بینی ها بر چه پایه ی استواراست ومبانی تحلیل آین گروه از کجا گرفته شده،داده هایی اطلاعاتی ای که این تحلیل برآن بنایافته است از استحکام لازم ی برخوردا است یا نه؛ هنوز آشکار نیست اما قبل ازآن که پایه تکون  وشکل گیری این تحلیل بیان شود واکنش هایی را بر انگیخته است. هم سخن گویان حکومت افغانستان بدان واکنش نشان دادند وهم برخی نمایندگان مردم از مجلس نمایندگان بدان پاسخ گفتند. اما همان گونه که مبانی تحلیل های گروه بین المللی بحران را نمی توان صد درصد تائید کرد، واکنش های حکومت ونمایندگان مردم نیز دارای مبنای منطقی واستواری نبوده است. هردو گروه مدافع به آرزو های درونی خود پناه بردند و وسیزده سال گذشته را در نظر آوردند که جامعه جهانی با  زحماتی که کشیده است نمی گذارند که افغانستان دردام تروریستان سقوط کند.یا آن که تحولات مهمی در بسیاری از عرصه هااتفاق شده است؛ بنابراین غیرممکن است که افغانستان به گذشته بر گردد. این گونه گفته ها آرزو هایی است که از سوی حکومت ابراز شده است که هیچ کدام دارای استدلال محکم واستواری نیست چنانکه بتواند مبانی  تحلیل این گروه بین المللی رافاقد اعتبار سازد. اگر این تحلیل اززوایه دیگر نگریسته شوو این پیش فرض مورد قبول همه طرف ها قرار گیردکه.پایه های استدلال  گروه بین المللی  رادارای استحکام لازم بدانند؛ دراین صورت  چه باید کرد؟

   این گونه پیش بینی ها چه دارای مبانی استدلالی قوی ومحکم  باشد وچی باشد به هرروی می تواند  حاوی وحامل دوپیام به دو مرجع باشد. اولین مرجع آن به نهاد های بین المللی حاضر در افغانستان است که با هزینه های هنگفتی درده - یازده سال گذشته در افغانستان حضورداشتند وبه رغم هزینه های سنگینی که تحمل کردند ؛نتوانستند اطمینانی خاطری ایجاد کنندوتضمینی برای اینده افغانستان بعد از سال 2014 به وجود بیاورند. این تحلیل در حقیقت تاکید بر این امر است که جامعه جهانی نتوانسته است کلیدگشایش ضعف خودرا بشناسد ودرراه رفع ان تلاش ورزد. حال آن کاستی ها چیست وآن نقطه ضعف ها کجا است، بر نهاد های بین المللی است که دقیق  بیندیشند ،نقطه های ضعف خودرا دریابند وبرای رفع ودفع آن تلاش ورزند . پیام دیگر متوجه حکومت افغانستان است حکومت افغانستان می تواند رویکرئ متفاوت در پیش گیرد یا همانند گذشته  این گونه تحلیل هارا به هیچ انگارد ودر یک توهم استغنا غرق باشد وبا یک انشالله گفتن کار راخاتمه یافته تلقی کند وتحلیل سخن گویان خویش را راست بپندارد وبراین پندار خود دل خوش باشد. یا آنست که این تحلیل هارا کمی جدی تلقی کند واین گونه بیندیشد که ممکن است این تحلیل ها درست باشد وحکومت افغانستان ممکن است سقوط کند ؛دراین صورت بر حکومت است که راهکار های پیش گیری از سقوط را بررسی کند.عواملی که می تواند حکومت را به سقوط مواجه کند چیست ودر مواجهه با آن  عوامل چه باید کرد؟ البته این تنها افغانستان نیست که با این گونه پیش بینی ها مواجه بوده است. تاریخ بشر هموراه با ین گونه پیش بینی شده دست وپنجه نرم کرده اند اما تدبیر هایی که به کار گرفته اند و توانسته اند از حدوث ووقوع آن پیش بینی پیش گیری کند. زمانی مارکس پیش بینی کرده بود که حکومت ها ی سرمایه داری اروپای غربی به حکم جبر تاریخ  سقوط خواهند کرد  وحکومت کار گری بر ویرانه های سرمایه داری بر پای خواهد شد. حکومت های اروپایی این پیش بینی را جدی گر فتند وبرای جلو گیری از تحقق آن تلاش مضاعف به خرج دادند. کار شناسان ونخبگان اجتماعی وسیاسی گرد هم آمدند وتدابیری را اتخاذ کردند که نه تنها پیش بینی ها جامه ی واقعیت نپوشید که حتا جوامع غربی دچار اشفتگی والتهاب انقلابی نیز نشد. یعنی اروپایی ها کاری صورت دادند که انقلاب از ذهن کار گران رخت بر بست. در دهه اخیر قرن بیست نیز آقای هانتینگتون برخورد تمدن هارا مطرح کرد ،بسیاری از عقلای فرهنگی آن دید را جدید گرفتند وگرد هم نشستند، روی این نظریه کار کردند تا زمینه های جلوگیری از تحقق این نظر را مانع شوند. دید گاه های مختلفی مورد تحلیل قرار گرفت وبدین نتیجه دست یافتند که تمدن خالصی یافت نمی شود که برخورد تمدن ها امکان پذیرباشد. آنچه اقای هانتینگتون گفته است ایجاد یک دشمن فرضی برای غرب به ویژه برای ایالات متحده امریکا است که بتواند انسجام درونی آن کشوررا حفظ کند. به هر حال مسئولان  حکومتی افغنستان نیز اگر چنین تحلیلی را جدی بگیرند وبرای به واقعیت نه پیوستن آن تلاش ورزند، بی گمان راه های جلو گیری وجوددارد.   ممکن است عوامل سقوط به بیرونی ودرونی تقسیم شود. این دو عامل باید توسط کار شناسان وآگاهان امور مورد تحلیل قرار گیرد راه پیش گیری ازان مورد توجه واقع شود هم چنان عوامل داخلی  کار شناسانه تحلیل شود، با نخبگان سیاسی در میان گذشتاته شود، دید گاه های مختلف مورد ارزیابی قرار داده شود لازمه این کار آنست که حکومت از لاکی که خودرا دران محدود ومحصور کرده است یبیرون بیاید وجهان را با عینک شفافتر بنگرد. دنیا دقیقا آنچه نیست که تیم ارگ آقای کرزی می بینند .  از میزان دشمن تراشی ها کاسته شود،  وهم چنان ساز وکار مشارکت همه مردم در انتخابات اینده فراهم گردد وکوشش صورت گیرد که انتخابات اینده با سازو کار مناسب  ودرخوربه انجام پذیرد وهرفردی خودرا درآن آئینه به نیکی بنگرندو این ها حد اقل ها یی است که می توان حکومت را از سقوط نجات دهد ومردم را از دلهره واضطراب برهاند.

هوشدار گروه بین المللی بحران وفرافگنی های حکومت

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

     به نظر می ر سد که تحلیل گروه بین المللی بحران خواب از چشمان حکومت گران افغانستان ربوده وآنان را به تب وتلاش واداشته است تا این تحلیل هارا فاقد وجاهت منطقی وبنای استدلالی محکم بدانند.وبراین نقطه تاکید بگذارند که چنین چیزی غیر ممکن است وافغانستان راهی را که پیموده است دوباره بر نخواهد گشت. اما این نگاه حکومت گران بیش ازان که مبتنی بر واقعیت ها باشد به نحوی دل خوش داشتن وفرافگنی است  که می کوشند همانند کبک سر زیر برف بی خبری پنهان دارند وچنین وانمود کنند که چالشی که افغانستان را به سسوی قهقرا ببرد وجود ندارد. این گونه تحلیل کردن ومشکلات کشوررا ننگریستن ودر توهم به سر بردن هیچ مشکلی را حل نمی کند که چه بسا مشکلات را بیشتر کند وافغانستان روز تا روز در منجلاب بیشتری در غلطد،بنابراین حکومت افغانستان به جای فرافگنی وخودرا در اوهام خود غرق کردن بهتر است برای یک بار هم که شده است لحافی که از نادانی برسر  خود کشیده است کنار بزند ودنیای واقعی را آن گونه که است بنگرد. گرچه دیدن واقعیت ها تلخ است اما باید تا خانه ویران نشده است شکاف هارا دید وبرای آن چاره سازی کرد.

   بی گمان نادانی ویا به نادانی زدن  درد خطر ناکی است بی توجهی به آن می تواند هم خانه را ویران کند هم صاحب خانه را در عزا بنشاند لذا برحکومت است که تحلیل های گروه بین المللی بحران را جدی بگیرد وراه مقابله با آن را مورد توجه قر ار دهد. حال راه جلوگیری ازاین فروپاشی کشور ودر غلطیدن آن به دامن تروریزم چی است ؛ممکن است حکومت دید گاه متفاوت داشته باشد. اما به دید نگارنده مطمئین ترین وکم هزینه ترین راه برای استحکام نظام سیاسی وجلو گیری از فروپاشی  این رژیم تکیه بر مردم است. همین مردمی که متاسفانه تا هنوز جدی  گرفته نشده است نه نسبت به معیشت آن ها فکری صورت گرفته است ونه خواسته های بلند تر آن مورد توجه حاکمان کشور بوده است. باید دانست اگر سیاست مدارانی دراین کشور رشد  کرده اند، اگر قهرمانانی سر برآورده اند ،همه به لطف این مردم بوده. این مردم هستند که رهبرانی وجوددارند وهمین مردم هستند که قهرمانانی را دردامان خود پرورده اندلذا این مردم باید جدی گرفته شود. جدی گرفتن مردم به معنای درست وصمیمانه سخن گفتن با مردم است؛ این که رازی را که مربوط به مردم است باید صادقانه با مردم در میان گاذشت وازانها کمک خواست. این که در موقع ضرورت به خدمت مردم باید شتافت.به یک کلام مردم را باید جدی گرفت.وقتی نیرو های پاکستان ازان طرف مرزبراین مردم گلوله می ریزد حکومت اقای کرزی به جای آن که راه حلی بیابد می گوید که هرگزوهیچ وقت راکت پراگنی پاکستان را با راکت پاسخ نخواهد گفت. مبنای استدلال چیست آ قای کرزی دوست ندارد که آدم بی گناهی دران سوی مرز کشته شود . هیچ کس در افغانستان دوست ندارند که بی گناهی درآن سوی مرز جان خودرا ازدست بدهد ؛اما مردم این سوی مرز چه گناهی مرتکب شده اند که با آتش کینه پاکستانی ها بسوزند وتاواگزیده ترین راهی که باعث می شود حکومت پشتوانه ی مردم را با خود داشته باشد؛ احترام به رای مردم است. گفته شده است که وضعیت افغانستان بعد از سال 2014 اشفته خواهد شد  این در حالی است که افغانستان انتخابات سال 2014ریاست جمهوری را از سر می گذارانند ورئیس جمهور جدید بر اریکه قدرت می نشیند. اگر حکومت افغانستان وشخص رئیس جمهور کرزی از اینده افغانستان دلهره دارد ونمی خواهد که تحلیل های خارجی ها به واقعیت بپیوند باید سازو کار بر گزاری یک انتخابات ازاد ،دموکراتیک را  ف راهم آورد وتلاش ورزدکه رای مردم مورد احترام  قرار گیرد ومردم خودرا شریک حکومت بدانند.. درآن صورت همراه وهمگام با حکومت خواهند بود وازاین نظام پاسداری خواهند کرد ؛زیرا  احترام به رای مردم به معنای نیکو داشت از حق مردم است. مردم همان گونه که نیاز به نان دارند ومی خواهند گرسنه نباشند؛ به همان میزان خواستار احترام از سوی حکومت هستند. اما متاسفانه تاهنوز این گونه نبوده است ،هربار به نحوی رای مردم نادیده انگاشته شده است یا بانگاه ابزاری به مردم نگریسته شده است و حضور مردم ، نیازمندی های مردم،وحق مردم به عنوان یک شهروند هیچ گاه جدی گرفته نشده است.  یک نورم وقاعده ای است که همه بران تاکید کرده اند که هررژیم سیاسی ای که توانسته است دید گاه اکثریت مردم را با خود همراه کند آن نظام هرگز شکست نخورده است. حکومت افغانستان شاید خودرا به وعده های ساز مان ملل متحد دل خوش داردواین گونه بپندارد که بعد ازال 2014 نیر ساز مان ملل متحد حکومت را تنها نخواهد گذاشت؛ اما باید توجه کرد که آنچه ثبات سیاسی ودوام حکومت را تضمین می کند؛ تضمین ساز مان ملل محد نیست بلکه حضورلایزال این مردم است که می تواندپشتوانه ستبری برای حکومت باشد. لازمه ای این کار همان گونه که تذکر رفت اطمینان خاطر سپردن به مردم است که رای شان در انتخابات مد نظر قرار می گیرد وبر خلاف رای آنها کسی بر مسند قدرت نمی نشیند.پیش فرض های این روند آنست که حکومت در ساختن نهاد های مرتبط به انتخابات کوشش کند تا دید گاه های سایر گروه های سیاسی را لحاظ کند.و این امر ناشدنی نیست در صورتی که حکومت عینک توهم را از چشم خود  بردارد ونیاز مندی های مردم که همانا ااعتنا به آنها وابتنا به رای آنها است را مد نظر قرار دهد.

انتخابات؛شناخت حق مردم است

       گفتمان هاهمانند یک چتر کلانی است که مفاهیم در سایه آن شکل می گیرند؛ه  شناخت مفاهیم نیز چنانست که بدون  چهار چوب گفتمانی قابل شناسایی نیستند. ممکن است واژه ای یا مفهومی درقالب غیر از قالب اصلی خود تعریف شود؛ اما اولا که معنای ممسوخی ازان بیرون می اید. دوم آن که تمام وجوه وشخصیت وکنه او آشکار نمی شود. یکی از واژه هایی که چند سالی است دراین کشور وارد شده اما هیچ گاه ساختار گفتمانی نیافته است انتخابات است .  اگر این پیش فرض مد نظر قرار گیرد که هر مفهوم دردل یک چتر گفتمانی شکل می گیرد،فربه وپربار می شود ودران جو وفضا تحلیل می شود انتخاباتی که بار ها در عمل دیده ایم نیز در فضای یک گفتمان شکل گرفته است و اگر کسی یا گروهی بخواهد در باره انتخابات سخنی بگوید نا گزیر است که چتر کلان گفتمانی اورا بداند وبرآن وقوف داشته باشد . ممکن است کسی به دلیل گرایش هایی دل مشغولی هایی که به گذشته داشته باشد وگذشته مطلوب ترین وضعیت ممکن برای او به حساب  اید؛ اننتخابات را نیز در گفتمان سنت مورد تحلیل قرار دهد. منظور از سنت نیز الزاما سنت دینی نیست بلکه مجموع روابط ومناسبا ت اجتماعی گذشته است که از نسلی به نسلی باقی مانده است وبه صورت سنگ واره هایی در آمده است وعنوان یک چتر گفتمانی مورد توجه بوده ومفاهیم بر مبنای آن تحلیل می شود. اگر چنانچه انتخابات در آن گفتمان تحلیل شود نا گزیر است که تکه ای نا چسپی را در کنار هم قراردهند تا از آن وصله های نا همگین، جامه ی را به نام انتخابات بدوزد. ازآن جایی که این و صله ها چنان نا همگونند دیری نخواهد گذشت که تناقض هایی ازدرون اورا دچار دگر دیسی خواهد کرد واین سقف لرزان فرو خواهد غلطید ودر نتیجه  خوانشگران نا امید خواهند شد یا به گفتمانی که بران تکیه کرده است پشت خواهند کرد. یا آن که راهی که رفته است بی راهه خواهند گفت.  علت تام آنست که انتخابات دردل نظام گفتمانی سنت قابل تحلیل نیست، وقتی درست تحلیل می شود که نظام گفتمانی آن  دانسته شود، به هر میزان که آگاهی بیشتری وجوداشته باشد افراد یک جامعه ،بازیگران قدرت،ودست اندر کاران انتخابات ازان آگاهی بیشتر ی داشته باشند روند انتخابا ت شفافتر ،مطلوب تر وموزون تر صورت می گیرد. برخی ازمفاهیم هستند که دانستن شان به نیکی ونیکویی عمل می انجامد وبه تعبیری زمینه ساز یا مقدمه عمل اند؛ اما برخی مفاهیم آمیخته با عمل اند وچه بسا دانستن شان عین عمل است. کسی نمی تواند مدعی باشد که نخست مفهوم آزادی را می آموزند آنگاه بدان عمل می کند یا آنتخابات را می آموزند آنگاه آن را به عنوان یک روش مطلوب به کار می بندد. دانستن ازادی عین ازاد بودن وازاد عمل کردن است . چنین نیست که کسی ازازادی  اول مزیت های آن را بداند عمل به آن را به اینده ای موهوم موکول کند این گونه نیست آگاه شد ازمفهوم ازادی عین ازاد بودن است، انتخابات نیز چنین است .نظام سیاسی ای که بدین امر آگاهی یافته است که بهترین ومطلوب ترین راه برای تعین حاکمان یک کشور انتخابات است  ویاانتخابات تنها سازو کاری است که به توزیع قدرت می انجامد، از استبداد وخود رایی جلو گیری می کند ، نظام سیاسی را پایدار تر می سازد، بی درنگ بدان عمل خواهند کرد. ا نتخابات راهکاری که با مردم شکل می گیرد. همان گونه که نظام اخلاقی در یک جامعه با شناختن دیگری به وجود می اید، نظام انتخاباتی نیز با به رسمیت شناختن مردم به عنوان صاحبان حق به وجود می اید . وقتی دید گاه حکومتی نسبت به مردم خود تغیر پیدا نکند ونظام معرفتی مردم شناسی تغیر نیابد ؛به سخنی نحوه نگرش به مردم دچار تحول نشود، نظام انتخاباتی نیزوسیله برای تقلب وتخلف می شود تغیرمی شود. اگر نظام سیاسیی دست به تقلب وتخلف می زند وازهر راهی می خواهد حریف یا رقیب را از صحنه بیرون می کند؛ معنای جز این ندارد که آن رژیم ،مردم وحق مردم را به رسمیت نمی شناسد. ممکن است از مردم سخن بگوید. اما بی گمان وتردید که خودرا در محور ومحراق تحولات می داند ومی بیند ومردم برای او ابزاری بیش نیست. این مردم شناسی جدید است که چشم حاکمان را می گشاید وبر داشتن حق مردم وقوف می یابند ومی کوشند این حق را به صاحبان حق بدهند . به هرحال دانستن این که انتخابات در گفتمان جدید قابل تعریف است متضمن پی آمد های بی شماری نیز است. البته شناخت مفهوم انتخابات در چتر گفتمان جدید به معنای ایجاد تعهد اخلاقی برای حاکمان  نیست ، حاکمان را ملزم نمی کند که به شناخت خود پایبند باشند؛ اما  این شناخت می تواند حقوق سایر شهروندان را به رسمیت بشناسد وزمینه های سهم گیری آنان را فراهم آورد. آگاه شدن مردم از حق خود؛ این که حضور در انتخابات آشکار ترین ابراز آن حق خواهی است باعث می گردد که حاکمان حد خودرا بشناسند.  آنچه درسالهای گذشته در کشورما اتفاق افتاده  است درخواست از حاکمان بوده است که حق مردم را درتعین سرنوشت خود به رسمیت بشناسند واحترام رای مردم را داشته باشند. اما تا چند می توان از حاکمان درخواست  کردوتمنا ی عدالت وانصاف داشت ؟،باید توجه کرد که مردم به حق خود آگاهی یابند وآنها به عنوان صاحبان حق به رسمیت شناخته شوند ومردم بر امر انتخابات نظارت کنند. یکی از صورت های نظارت، مشارکت احزاب وگروه های سیاسی در سر نوشت خود است.  این که دست حکومت در تدوین قانون انتخابات وتعین مسئولان کمیسیون انتخابات گشوده باشد اما انتظار عدالت را نیز ازانها برود انتظار نا به جایی است .

انتخابات؛شناخت حق مردم است

 

       گفتمان هاهمانند یک چتر کلانی است که مفاهیم در سایه آن شکل می گیرند؛ه  شناخت مفاهیم نیز چنانست که بدون  چهار چوب گفتمانی قابل شناسایی نیستند. ممکن است واژه ای یا مفهومی درقالب غیر از قالب اصلی خود تعریف شود؛ اما اولا که معنای ممسوخی ازان بیرون می اید. دوم آن که تمام وجوه وشخصیت وکنه او آشکار نمی شود. یکی از واژه هایی که چند سالی است دراین کشور وارد شده اما هیچ گاه ساختار گفتمانی نیافته است انتخابات است .  اگر این پیش فرض مد نظر قرار گیرد که هر مفهوم دردل یک چتر گفتمانی شکل می گیرد،فربه وپربار می شود ودران جو وفضا تحلیل می شود انتخاباتی که بار ها در عمل دیده ایم نیز در فضای یک گفتمان شکل گرفته است و اگر کسی یا گروهی بخواهد در باره انتخابات سخنی بگوید نا گزیر است که چتر کلان گفتمانی اورا بداند وبرآن وقوف داشته باشد . ممکن است کسی به دلیل گرایش هایی دل مشغولی هایی که به گذشته داشته باشد وگذشته مطلوب ترین وضعیت ممکن برای او به حساب  اید؛ اننتخابات را نیز در گفتمان سنت مورد تحلیل قرار دهد. منظور از سنت نیز الزاما سنت دینی نیست بلکه مجموع روابط ومناسبا ت اجتماعی گذشته است که از نسلی به نسلی باقی مانده است وبه صورت سنگ واره هایی در آمده است وعنوان یک چتر گفتمانی مورد توجه بوده ومفاهیم بر مبنای آن تحلیل می شود. اگر چنانچه انتخابات در آن گفتمان تحلیل شود نا گزیر است که تکه ای نا چسپی را در کنار هم قراردهند تا از آن وصله های نا همگین، جامه ی را به نام انتخابات بدوزد. ازآن جایی که این و صله ها چنان نا همگونند دیری نخواهد گذشت که تناقض هایی ازدرون اورا دچار دگر دیسی خواهد کرد واین سقف لرزان فرو خواهد غلطید ودر نتیجه  خوانشگران نا امید خواهند شد یا به گفتمانی که بران تکیه کرده است پشت خواهند کرد. یا آن که راهی که رفته است بی راهه خواهند گفت.  علت تام آنست که انتخابات دردل نظام گفتمانی سنت قابل تحلیل نیست، وقتی درست تحلیل می شود که نظام گفتمانی آن  دانسته شود، به هر میزان که آگاهی بیشتری وجوداشته باشد افراد یک جامعه ،بازیگران قدرت،ودست اندر کاران انتخابات ازان آگاهی بیشتر ی داشته باشند روند انتخابا ت شفافتر ،مطلوب تر وموزون تر صورت می گیرد. برخی ازمفاهیم هستند که دانستن شان به نیکی ونیکویی عمل می انجامد وبه تعبیری زمینه ساز یا مقدمه عمل اند؛ اما برخی مفاهیم آمیخته با عمل اند وچه بسا دانستن شان عین عمل است. کسی نمی تواند مدعی باشد که نخست مفهوم آزادی را می آموزند آنگاه بدان عمل می کند یا آنتخابات را می آموزند آنگاه آن را به عنوان یک روش مطلوب به کار می بندد. دانستن ازادی عین ازاد بودن وازاد عمل کردن است . چنین نیست که کسی ازازادی  اول مزیت های آن را بداند عمل به آن را به اینده ای موهوم موکول کند این گونه نیست آگاه شد ازمفهوم ازادی عین ازاد بودن است، انتخابات نیز چنین است .نظام سیاسی ای که بدین امر آگاهی یافته است که بهترین ومطلوب ترین راه برای تعین حاکمان یک کشور انتخابات است  ویاانتخابات تنها سازو کاری است که به توزیع قدرت می انجامد، از استبداد وخود رایی جلو گیری می کند ، نظام سیاسی را پایدار تر می سازد، بی درنگ بدان عمل خواهند کرد. ا نتخابات راهکاری که با مردم شکل می گیرد. همان گونه که نظام اخلاقی در یک جامعه با شناختن دیگری به وجود می اید، نظام انتخاباتی نیز با به رسمیت شناختن مردم به عنوان صاحبان حق به وجود می اید . وقتی دید گاه حکومتی نسبت به مردم خود تغیر پیدا نکند ونظام معرفتی مردم شناسی تغیر نیابد ؛به سخنی نحوه نگرش به مردم دچار تحول نشود، نظام انتخاباتی نیزوسیله برای تقلب وتخلف می شود تغیرمی شود. اگر نظام سیاسیی دست به تقلب وتخلف می زند وازهر راهی می خواهد حریف یا رقیب را از صحنه بیرون می کند؛ معنای جز این ندارد که آن رژیم ،مردم وحق مردم را به رسمیت نمی شناسد. ممکن است از مردم سخن بگوید. اما بی گمان وتردید که خودرا در محور ومحراق تحولات می داند ومی بیند ومردم برای او ابزاری بیش نیست. این مردم شناسی جدید است که چشم حاکمان را می گشاید وبر داشتن حق مردم وقوف می یابند ومی کوشند این حق را به صاحبان حق بدهند . به هرحال دانستن این که انتخابات در گفتمان جدید قابل تعریف است متضمن پی آمد های بی شماری نیز است. البته شناخت مفهوم انتخابات در چتر گفتمان جدید به معنای ایجاد تعهد اخلاقی برای حاکمان  نیست ، حاکمان را ملزم نمی کند که به شناخت خود پایبند باشند؛ اما  این شناخت می تواند حقوق سایر شهروندان را به رسمیت بشناسد وزمینه های سهم گیری آنان را فراهم آورد. آگاه شدن مردم از حق خود؛ این که حضور در انتخابات آشکار ترین ابراز آن حق خواهی است باعث می گردد که حاکمان حد خودرا بشناسند.  آنچه درسالهای گذشته در کشورما اتفاق افتاده  است درخواست از حاکمان بوده است که حق مردم را درتعین سرنوشت خود به رسمیت بشناسند واحترام رای مردم را داشته باشند. اما تا چند می توان از حاکمان درخواست  کردوتمنا ی عدالت وانصاف داشت ؟،باید توجه کرد که مردم به حق خود آگاهی یابند وآنها به عنوان صاحبان حق به رسمیت شناخته شوند ومردم بر امر انتخابات نظارت کنند. یکی از صورت های نظارت، مشارکت احزاب وگروه های سیاسی در سر نوشت خود است.  این که دست حکومت در تدوین قانون انتخابات وتعین مسئولان کمیسیون انتخابات گشوده باشد اما انتظار عدالت را نیز ازانها برود انتظار نا به جایی است .

پاکستان واصراربر حملات راکتی

    خبر گزاری ها وبرخی از روز نامه ها از حملات شدید ارتش پاکستان بر مناطق شرق کشور خبردادند.  گزارش ها حاکی است که راکت پراگنی های پاکستان هم دارای تلفات جانی بوده وهم خسارات هنگفت مالی به بار آورده است . چندین خانوداه منازل مسکونی خودرا ازدست داده اند ؛برخی نیز خانه وکاشانه خودرا ترک کرده وبه جا های دیگر منتقل شده اند. این حملات در حالی صورت می گیرد که یک هفته قبل وزیر خارجه افغانستان وهم رئیس جمهور کرزی ازراکت پراگنی های پاکستان به سازمان ملل شکایت بردند ونهاد های بین المللی را در جریان تجاوز اشکارپاکساکستان بر خاک افغانستان قرار دادند. آخرین خبر هایی که منتشر شده حاکی ازآنست که  وزیرهای داخله ودفاع راهی مناطق شرقی کشور شده اند تا مناطق اسیب دیده را ازنزدیک باز دید کنندو گزارش آن را به رئیس جمهو کرزی تحویل دهند. تنها تحولی که در حوادث اخیر اتفاق افتاده آنست که حرکت های مردمی بیش از گذشته است؛ سران اقوام وقبایل در شرق کشور گفته اند اگرحکومت نمی تواند یا نمی خواهددست به عمل بزند آنها خود سلاح خواهند گرفت واز مناطق خود دفاع خواهند کرد. از سوی دیگر والی ولایت کنر نیز گفته است که نامه  تند وتهدید آمیزی عنوان قونسولگری پاکستان در جلال اباد فرستاده است واز حکومت پاکستان خواسته است که به حملات خود ها پایان دهد.

ادامه نوشته

امید ها ،خسته از سخنان کرزی!

 بیش ازیک سال است که ولایت های شرق کشور شاهد حملات راکتی پاکستا ن است تا هنوز ده ها منزل مسکونی تخریب شده است و صد ها نفر نیز ار خانه های خود آواره شده اند. این عمل پاکستانی ها باعث شد که در پیوند با تکرار تجاوزآن کشور،برخی وزیران مسئول، رای اعتماد مجلس نمایندگان  افغانستان راازدست بدهند وبرخی نیز عطای وزارت را به لقای آن بخشیدند وازکابینه کرزی بیرون رفتند.با این که این تغییرات به وجود آمد اما پرتاب راکت به سوی مناطق مسکونی افغانستان قطع نشد وهم چنان ادامه دارد. چندی قبل وزارت خارجه افغانستان اعلام داشت که تجاوز پاکستان رابه شورای امنیت سازمان ملل متحد گزارش خواهد داد وازاین نهاد بین المللی خواهد خواست تا به شکایت افغانستان رسیدگی کند،.اما آن گونه که گزارش می رسد سخنان وزیر خارجه افغانستان از چنان متانت واستواریی برخوردار نبود که ساز مان ملل را وادار به واکنش کند وسبب ختم راکت پراگنی آن کشور شود. سخنان اقای کرزی نیز همانند سخنان وزیر خارجه ی وی چنان بی رمق بود که هیچ نهادی برآن وقعی نخواهد گذاشت وجدی تلقی نخواهد کرد. اشاره گذرایی که اوبه تجاوز پاکستان کرد هیچ تناسبی با تجاوز پاکستان نداشت.

ادامه نوشته

قانون جدید انتخابات ؛چالش یا گشایش؟

گرچه تا انتخابات  ریاست جمهوری آینده، مدت زمانی باقی است؛ اما تلاش هایی که صورت می گیرد به معنای اهمیت بیش  ازپیش آن درکشور است.گزاف نیست اگر گفته شود که افغانستان درانتخابات آینده ی ریاست جمهوری وارد مرحله ی جدید ی می شود که با دو دور گذشته  انتخابات تفاوت عمده دارد.یکی آنست که نیرو های خارجی خاک افغانستان را ترک می کنند وانتخاباتی که انجام می یابد تحت تاثیر حضور نیرو های خارجی نخواهد بود. دوم آنست ؛کسی که بر مسند قدرت تکیه خواهد زد هنوز بر این کرسی ننشسته است ؛زیرا هشت سال ریاست جمهوری اقای کرزی با همه نا کامی های خود به پایان می رسد، فردیگر با راهکارهای جدید در چوکی ریاست جمهوری تکیه خواهد زد.

ادامه نوشته

قرارداد امنیتی با امریکا؛فرصت یا چالش؟

    هفته گذشته رئیس جمهوی کرزی  در یک نشست خبری شرکت جست ونسبت به قرارداد امنیتی میان افغانستان وایالات متحده امریکااظهار نظر کرد. آقای کرزی دراین نشست خبری روی چند نکته تاکید گذاشت؛ اول این که در قرارداد امنیتی روی منافع ملی افغانستان تاکید خواهد رفت. دوم این که  قراردای که امضا خواهد کرد؛ هیچ مشکلی برای همسایگان افغانستان ایجاد نخواهد کرد؛ اما علاوه بر اظهار نظر های اقای کرزی، هنوز هم ذهنیت های فراوانی نسبت به این قرارد امنیتی وجوددارد. در سخنان اقای کرزی هدف قرارداد امنیتی مشخص شد که غرض از امضای قراردا امنیتی چه خواهد بود؛ او گفت که قرار دادامنیتی حکومت ایالات متحده امریکاراملزم می دارد که در صورت تهدید های خارجی،به افغانستان کمک کند که افغان ها بتوانند از کشور خود دفاع کنند وهم چنان آقای کرزی افزود که کمک های اقتصادی امریکا به افغانستان نیز از مفاد دیگر این قرارداد خواهد بود.

ادامه نوشته

ازادی بیان یا توهین به پیامبر نورورحمت؟

  یکی دو هفته ای است که جهان اسلام در بهت وحیرت والتهاب فرو رفته است .فیلمی توسط یک مسیحی قبطی ساخته شد ودر یکی از شبکه های اجتماعی قرار گرفت وبعد ازان خبر گزاری ها با بوق و کرنا این فیلم را تبلیغ کردند ودرنتیجه احساسات مسلمانان جهان بر انگیخته شد وبه خیابان ها ریختند وتصویر رئیس جمهو رامریکارا همراه باپرچم آن کشور آتش زدند. توهین به پیامبر بزرگ اسلام بهانه ای برای خشونت ورزان وافراط گرایان نیز فراهم کرد وبه برخی سفارت های خارجی یورش بردند ،برخی سفارت خانه هارا به اتش کشیدند وبه برخی نیز خساورت واردآوردند .به هرحال واقعیت های دل ازارشکستن حرمت پیامبر،دل مسلمانان اعم ازآنهایی که به خیابان ها ریختند وبغض های سنگین را فرو ریختند وچه آنهایی که در خانه های ماندند وبغض های خودرا فرو خوردند، آزرده است.شاید اولین پرسش این گونه ایجاد شود که چرا توهین کنند گانه این مقطع تاریخی را بر گزیدند.دراین هنگام که جهان اسلام در حال گذار به سوی حکومت های مردمی قراردارند در التهاب عمدی قرار می گیرند تا خشونت هرچه بیشتر افزایش پیدا کند وعوارض خطر ناک تری به بار آورد؟ دوم، ایا آنکه سیاست مداران  وقدرت مندان جهان غرب، ازادی بیان را بهانه ای برای جریحه دار کرد ن احساسات مسلمان ها  وازادی را وسیله ی برای رسیدن به سود ها ی سیاسی - اقتصادی می دانند؟

ادامه نوشته

نگاهی به مهمترین رویداد های هفته

هفته گذشته یکی از هفته های پرحادثه وخونبار در کشور بود. اولین حمله انتحاری توسط یک زن وابسته به حزب حکمت یار انجام یافت که دراین حمله بیش ازده نفرخارجی وهم وطن بی گناه کشته وزخمی شدند؛ خشونت ها در شرق(منطقه هود خیل) کابل به بهانه دفاع از حریم پیامبر اسلام نیزباعث شد که حدود پنجاه نفر زخمی شوند. گرچه دراین حادثه کسی کشت نشد اما اموال مردم به تاراج برده شد یا از بین رفت. درروز های اخیر هفته گذشته حمله انتحاری دگری درولسوالی ادرسکن هرات اتفاق افتاد که افرادی دراین حادثه کشته وزخمی شدند. مهم تر وقابل توجه تر از همه حمله های مکرر نیرو های ارتش ملی افغانستان به نیرو های خارجی بود که خارجی هارا به واکنش واداشت؛ دبیر کل ناتو اعلام کرد که بعد ازاین می کوشد که عملیات های کمتری  رابا نیرو های افغان انجام دهند. این همه رویداد هایی است که می تواند قابل تامل وتعمق باشد. مجموع حوادثی که در هفته گذشته صورت گرفت می تواند مورد توجه وتحلیل گران رسا نه های گروهی کابل قرار گیرد. به هر حال  هر حادثه ورویدادی بر عوامل وپیش زمینه های فراوانی استور است برای یافتن این پیش زمینه ها است که پرسش هایی فراراه تحلیل گران قرار می گیرد تا بدانند که آن حادثه چرا آن گونه شد که انتظار نمی رفت . اولین پرسش از تغیر رویکرد حکمت یاراست که چه سحکمتی باعث شد که حکمت یار نیز روی به انتحارآورد واولین انتحاری خودرا درشهر کابل توسط یک زن انجام دهد.آیا این اولین حمله انتحاری وسرآغاز حملات بیشتر خواهد بود وبعد ازاین آقای حکمت یار نیز به جای قاصد های سیاسی برای مذاکره با حکومت افغانستان انتحاری گسیل می دارد تا آنهایی که(احیانا) از انتحار طالبان جان به سلامت برده اند شکار انتحار گران آن حزب شود؟یا آن که آقای حکمت یاراز مذاکره سیاسی با حکومت آقای کرزی ترفی نبسته است وبه اهداف سیاسی خود دست نیافته وامتیازی کمایی نکرده است؛ اینک با انتحا گران یک سو ویک هدف شده است ومی خواهد اهداف خودرا بارویکرد جدید دنبال کند؛ یا آن که در سفره صلح با ایالات متحده امریکا اقای حکمت یار حضور ندارد واو بدین نتیجه دست یافته است که تنها بهره گیری از سفره صلح و راه یابی به میز مذاکره ومورد توجه واقع شدن دست بردن به خشونت است؛ ازاین رو به سنت سیاه دهه نود خود بر گشته است ومی خواهد راه گذشته رابا ریختن خون مردم ادامه دهد؟البته گمانه های دیگری نیز وجوددارد وآن اینست که ممکن است انتحار گران طالب رو به کاهش رفتهباشند واینک ساز مان استخبارات پاکستان برای تداوم واستمرار خشونت وانتحاربه سراغ متحد گذشته یووافادار خودشتافته تا این بار پرچم آدم کشی بر دستان حکمت یار به اهتزاز در اید وخون ریزی وخشونت این بار با دست او صورت گیرد اگر اندک ابرو وحیثیتی برای او مانده بود با ریختن خون بی گناهان  ریخته شود ونام او نیز همانند طالبان کرام درحاشیه خون ریزان ودد منشان تاریخ ثبت وضبط گردد؟ این ها ح همه احتمالاتی است که در موردرویکرد جدید حکمت یار گفته می شود. شاید هیچ یک ازانچه گفته شد نباشد بلکه همراهی او با حکمت که اورابدین راه حکیمانه راه نموده است؟ !!

   کشته شدن نیرو های خارجی توسط سربازان افغان از حوادث تامل بر انگیزی دیگری است که پرسش های فراوانی را از گذشته تا کنون ایجاد کرده بود واینک آن پرسش ها به صورت دیگری مطرح می شود. گفته می شود که در سال روان بیش از پنجاه نیروی خارجی توسط تفنگ به دوشان افغان کشته شدند واین مایه تاسف وشرمندگی است.  ای رویداد در چند سال گذشته نیز اتفاق افتاده است وبرخی کشور ها ازجمله فرانسه را وادار ساخت که سربازان خودرا زود تر از موعد مقرر بیرونببرند. تکرار این حوادث دو پرسش مهیب ومهمی را مطرح می کند اول این که چرا این گونه حوادث اتفاق ومی افتددوم آن که عمل پیش گیرانه حکومت نتوانسته است به نتایج قابل قبولی برسد؟ آنچه تا هنوز در مورد این گونه رویدادها گفته شده است عوامل وانگیزه هارا خراجی از ساختار نیرو های نظامی وروش های به کار گرفته شده ز سوی حکومت بررسی وتحلیل کرده اند.  این که ممکن است سربازان تحت تاثیر استخبارات کشور های پیرامونی قرار گرفته باشند ویادراستخدام آنها در امده باشند ودر نتیجه دست به سلاح ببرند وهمراهان خارجی خودرا به قتل برساند. دوم این که ممکن است این سربازان تحت تاثیر القائات طالبان قرار گرفته باشندواین گونه از جان بگذرندوهم قطاران خودرا بکشند یا هم آن که قبل از وارد شدن به نیر. های نظامی مغز این ها شستشو داده شده باشد وانگیزه ور.د این افراد ماموریتی است که از سوی طالبان بدان ها سپرده است این ها ح همه احتمالاتی است که ممکن است همه آنها به نحوی دخالت داشته باشد. با این همه گمان هایی که برده می شود هیچ گاه این پرسش مطرح نشده است که آیا روش هایی که در جذب نیرو های ارتش وپولیس ملی به کار گرفته شده است خالی از هر عیب وایراد است؟ گذشته ازآن که بایدگذشته افراد مورد توجه قرار گیرد ارتباط ها ، وابستگی ، اخلاق اجتماعی  وغیره موارد لازم  مورد توجه واقع شود؛ آیا این نکته نیز مورد نظر بوده است که روش جذب نیرو ها در صفوف نظامیان افغانستان اشتباه است؟

 این اشتباه دراین نیست که سابقه ولاحقه این نیرو های مد نظر نیست بلکه ابتنای فکری جذب پرازخطایی است در جذب افراد به کار بسته می شود؛ در واقع حکومت افغانستان به یک خطاب سیستمانیک گرفتار است واین خطا چنان بدیهی می نماید که کمترین توجهی برای بیرون رفت آن دیده نمی شود. آن خطا آنست که در افغانستانعزل ونصب ها بر اساس شعاع قومی صورت می گیرد. اساس این شعاع قومی به معنای آنست که هراداره نظامی وچ غیر نظامی باید تناسب با تعداد نفوس آن قوم باشد. اگر پشتون ها اکثریت دارند باید افراد نظامی آنهم بیشتر باشد ازبک ها وهزاره ها هم چنان به تناسب نفوذ خود در نیرو های نظامی واردوی ملی حضور داشته باشند. دراین روش غلط،پی آمدهای بی شماری مترتب است. اول این که قبل از تعین بست وسمت افراد برای آنها ذهنیت داده می شودکه آنها متعلق به یکی از اقوامی هستند که این تناسب جمعیتی را دارد موقف او در دراین سمت متناسب با تناسب جمعیت است .بدین معنا که این گونه تعین افراد زنده کردن ذهنیت قومی درآن فرد است ؛ این ذهنیت خواهی نخواهی  تعلق های قومی را درفرد زنده می کندد ودر اجرای وظایف نیز این حس را تقویت.بهکار گرفته می شود، . پی آمد دیگر آن آنست که نظامیان در جهت گیری های سیاسی قرار می گیرند این کار برخلاف شعار ها یی است که در قانون اساسی افغانستان وجوددارد وشخص رئیس جمهور کرزی بران تاکید کرده است. دردنیا چنان رسم ومعمول است که نظامیان از سیاست واز جهت گیری های سیاسی به دور نگاهداشته می شوند وآلوده نشدن به این گونه باز ی ها باعث می گردد که سلامت جغرافیا وکشور تامین گردد سرباز یا افسری که در خدمت نیرو های نظامی در می آید به تمامیت ارضی کشورو حاکمیت ملی پایبند است اما سربازی وافسری که با انگیزه های قومی جذب ارتش وپولیس می شود تا به تمام کشور. پیامددیگرآنست که روحیه قومی روز تا روززنده تر می شود تا حس ملی وفرا قومی. بنابراین وقتی سربازی که به قوم پشتون تعلق داردوخود را وابسته به آن قوم می داند تا به تمام ملت افغانستان. وقتی او بیند که سرباز خارجی قوم اورا هدف قرار داده است یا کشته است وتااو با ذهنیت قومی وتحریک شده چگونه موضع گیری خواهد کرد؟ ایا واقعا ازاو انتظار برده می شود که به مصالح افغانستان بنگرد  از خون قوم خود برای مصالح کلی افغانستان بگذرد یا آن که حس قومی او تحریک شده ودست به خشونت می برد ؟ بی گمان تا هنوز این گونه بوده است که او دست به خشونت برده وانتقام گیری کرده است همین مبنای غلط وشرک اندود است که پی آمد های بی شمار دیگر نیر به همراه دارد .برای بیرون رفت ازاین وضعیت بار سفارش کردن  وصد وردستور العمل کافی نیست بلکه باید به این نکته های ظریف توجه کرد وروش های انسانی تر ومدنی تری را در پیش گرفت تا افراد شایسته با معیار شایستگی وارد اردوی ملی شوند؛ معیارجذب دانش، فهم وکارآیی افراد باشد نه وابستگی قومی. دراین گونه دید بی گمان عدالتی که انتظار برده می شود مخدوش می گردد ووضعیت اسف بار کنونی سالهای ممتدی بر این کشور حکومت خواهد کرد.

    به هر حال هر حادثه می تواند مایه تامل وتفکر باشد وازاین گونه حوادث می توان درس هایی عبرت آموزی بر گرفت به شرط آن که عقل و درایتی وجودداشته باشد که متاسفانه جامه بی عقلی وبی تدبیری چنان فراخور تن این حکومت آمده است که در آمدن آن هرگز متصور نیست !!

انتحار؛ اولین گام یا آخرین منزل؟

  هفته ی گذشته اولین انتحاری زن خودرا در نزدیک میدان هوایی کابل منفجر کرد وبیش از ده نفررا کشت وخرابی هایی نیز به بار آورد. در گذشته هر انتحار به طالبا ن نسبت داده می شد واین بار نیز اتهام متوجه طالبان بود که دست به انتحار برده باشند. اینک اما بر خلاف کثیری از گمانه ها انتحار هفته گذشه را حزب اسلامی" حکمت یار" به عهده گرفت. آن حزب ادعا کرد که این حمله به تلافی توهین به پیامبر باسلام صورت گرفته است وآن حزب خواسته است تلافی آن را در افغانستان واز مرم بی گناه این کشور بگیرد. این اعلام موجب بهت وحیرت شدوهم چنان پرسش هایی فراوانی بر انگیخت .

ادامه نوشته

جهل؛حجاب ازادی

  در هفته های اخیرفیلمی منتشر شد که گفته می شود که ازاآن، بوی توهین به پیامبر عزیز اسلام به مشام می رسد. تصور می رود در کشورما کسی این فیلم را ندیده باشد. اما به هر حال خشم مسلمانان ازاین حادثه بر انگیخته شد به ویژه در کشورهایی که دوره نقاهت پس دیکتاتوری را سپری می کنند این قیام ها خشم گینانه وخشونت ورزانه تربود. رژیم هایی که به مدد مستقیم یا غیر مستقیم غربی ها استوار گشته اند، واکنش هایی تند تر وشدید تری از خود بروز دادند .در بنغا زی لبیا، مهاجمان قونسولگری امریکارا به اتش کشیدند ودپلمات های آن کشوررا کشتند. در مصر، تونس وسودان ونیز برخی کشور های دیگر نیز وضعیت مشابه به وجود آمد.در کشورهای همانند افغانستان وپاکستان که خشونت ودرنده خویی ونا شکیبایی نهادینه شده است وضع بهترازکشور های عربی نبود.و تظاهراتی  در گوشه وکنار کشورما بر گزار گردید وضع مشابه داشت.

ادامه نوشته