ازادی بیان یا توهین به پیامبر نورورحمت؟
آنچه دست مایه توجیه این عمل ننگین قرا رگرفته است ؛دست آویز قراردادن آزادی بیان است ؛یعنی مقام های غربی این گونه استدلال می کنند که آنها نسبت به ازادی بیان بی طرف هستندو حق ندارند که جلو این گونه هتاکی هارا بگیرند وهر شهروند غربی ازاد است که دست به هر توهینی به هرکه بزند ؟اگر تمام استدلال همین باشد- که تا هنوز این گونه بوده است - در تناقض صریح واشکار بااعلامیه ها وآموزه ها یی است که غربی ها خود در آموزش ومطرح کردن آن پیشگام وپیش آهنگ بوده اند. به نظر می رسد که یا آن آموزه ها راپاک به فراموشی سپرده اند یا آن که برای رسیدن به برخی منافع سیاسی از خیر آنها گذشته وپشت برآنها کرده اند. البته برای زمام داران غربی این اولین تخلف از اصول وموازین حقوق بشسر نیست که این گونه دست مایه رسیدن به اهداف سیاسی قرار می گیرد؛تاریخ سیاست در غرب نشان می دهد که سیاست مداران غربی همیشه با دروغ و نیرنگ به برخی اهداف خویش دست یافته اند. از غرب قرن نزده که بر استعمار کشور های دیگر استوار بود تا غرب متمدن قرن بیست ویک که ما قرارداریمهمه به تحوی دست به جیله برده اند ازاین راه به منافع خود دست یافته اند. اینک گویا مرحله دیگری آغاز یافته است. زمانی که نیکلای ماکیاولی فیلسوف سیاسی قرن 15 و16سیاست مداران غربی را به دورویی متهم داشت که عمل بر خلاف اخلاق قدرت می کنند و از اخلاق سخن می گویند با واکنش سرد وحتا تند سیاست مداران قرار گرفت که به آنها توهین روا داشته است .تمام سخن ماکیاولی آن بود، که اخلاق قدرت غیر از اخلاق رعایا است .ارباب قدرت باید تمام همت خویش را به کار بندد تا قدرت را حفظ کند. گرچه این گفته درروش ها ومنش های سیاست مداران غربی نهفته بود اما سیاست مداران آن زمان را بر اشفته کرد واورا مورد خطاب پرعتاب قرارداد که سیاست مداران را به بی اخلاقی متهم می دارد. اما به تدریج وبا گذشت زمان دانستند که آنچه ماکیاولی می گفته است پربیراهه نبوده ،بلکه سال ها است که سیاست مداران غربی براین نهج عمل می کرده اند ولیکن در لفافه وپوششی پنهان می داشته اند. در عصر کنونی سیاست مداران غربی دچار تناقض دررفتار وگفتار خود شده اند از یک سوی دم از حقوق بشر وارزش های انسانی می زنند از سوی دیگر به حقوق وازادی های سایر انسان ها دست می برند .احترام به آزادی بیان امر مسلم است هم در شرق وهم در غرب طرفداران فراوانی یافته است وهمه خودرا متعهد به پاسداری آن ارزشها می دانند.براساس ماده نزده اعلامیه ی جهانی حقوق بشر داشتن مذهب ودین، حق هر فرد در هر کشور است وبنابراین این حق نباید مورد تعرض وتجاوز مشتی هتاک وحرمت شکن قرار گیرد. گرچه این ماده اعلامیه حکومت هارا ملزم نکرده است که از حق این افراد محافظت کند اما به لحاظ حقوق شهروندی حکومت ها موظف هستند که این حق را پاس دارندودربربراتعرض هتکان از آن حفاظت کنند.هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد امااین پرسش از حکومت های غربی صورت می گیرد که انها با کدام مجوز،نهاد ها یا افرادی راازاد می گذارند تا این حق مسلم ومسجل را زیر پای نهند وبه حقوق دیگران تجاوز کنند. اگر ازادی بیان به عنوان یک حق به رسمیت شناخته می شودحق داشتن دین ومذهب نیز رسمیت یافته است وچرا باید حکومت های غربی به عنوان حافط منافع وحقوق شهروندان یک حق را که ازادی بیان است محترم بدارند ویکی از حقو ق مسلم را فرو نهند،ایا این یک تناقض نیست؟
از سوی دیگر آنچه مورد غفلت قرار گرفته است یا ان که درمحاق غفلت قرارداده می شود ؛تفکیک میان ازادی بیان وعمل گفتاری است. "ویتگنشتاین" فیلسوف زبان ،میان بیان وگفتار منتهی به عمل تفکیک کرده است؛ بدین معنا که او باور دارد که ازادی بیان مرز ظریفی دارد که گاه بیان آزاد باعث مکدر شدن دیگران می شود که عین عمل وفعل است که باید میان این دو مرز تفکیک قایل شد .او می گوید اگر کسی تهمت به کسی بزند وباعث بد نامی وسر افگندگی آن فرد شود دراین صورت چگونه می توان آن تهمت را ازادی بیان نامید وآن را محترم داشت؟ دراین صورت هم فرد حق دارد که برای دفاع از خود از نهاد های قانونی سود برد واتهام از خود رادور کندو.هم حکومت ها حق دارند تا به فرد متهم کمک کنند که از خود به دفاع بر حیزد؛ زیرا انچه در حق او گفته شده است تنها گفتار نبوده بلکه وارد کردن اتهام یک عمل شمرده می شود. گرچه توسط زبان انجام یافته است. توهین هایی که به پیامبر غزیز اسلام صورت گرفته است ومی آورد یا اورا مورد تمسخر وساحت اورا موردهتاکی قرار داده اند ،از نوع آزادی بیان نیست که حکومت های غربی تحت نام ازاد ی بیان از گویندگان آن جلو گیری نمی کنند. بنابراین توهین، تمسخر،لعن کردن کسی ازدید گاه فلا سفه زبان از زمره ازادی بیان شمرده نمی شود بلکه خود یک عمل است وحکومت ها مکلف هستند که ازحقوق شهروندان خویش دربرابر عمل نا بخردانه دفاع کنند؛ زیرا عمل هتک به پیامبر اسلام حقوق شهروندان مسلمان غربی نیز زیر پای می نهد. بر اساس این گزاره ی فلسفه زبانی وهم بر اسا س ماده نزده اعلامیه جهانی حقوق بشر، حکومت ها در جهان اسلام حق دارند تا حکومت های غربی را تحت فشار قرار دهند که بیشتر ازاین حق مذهبی مردم را لگد مال هوس های نا پاک ونا میمون خود نسازند وکسانی که دست به این گونه اعمال جنایت کارانه می برند دست گیرومجازات کنند. داشتن مذهب، حق مسلم هرانسان است وبا توهین مشتی مزدور وبی هویت این حق مسلم مردم مورد بی مهری و هتک قرار می گیرد.اگرحکومت ها خودرا موظف در حفظ حقوق انسانی مردم می دانند باید ازاین حق پذیرفته شده نهاد د های حقوق بشری دفاع کنند ونگذارند که این حق تضعیف یا پایمال شود.