هفته گذشته یکی از هفته های پرحادثه وخونبار در کشور بود. اولین حمله انتحاری توسط یک زن وابسته به حزب حکمت یار انجام یافت که دراین حمله بیش ازده نفرخارجی وهم وطن بی گناه کشته وزخمی شدند؛ خشونت ها در شرق(منطقه هود خیل) کابل به بهانه دفاع از حریم پیامبر اسلام نیزباعث شد که حدود پنجاه نفر زخمی شوند. گرچه دراین حادثه کسی کشت نشد اما اموال مردم به تاراج برده شد یا از بین رفت. درروز های اخیر هفته گذشته حمله انتحاری دگری درولسوالی ادرسکن هرات اتفاق افتاد که افرادی دراین حادثه کشته وزخمی شدند. مهم تر وقابل توجه تر از همه حمله های مکرر نیرو های ارتش ملی افغانستان به نیرو های خارجی بود که خارجی هارا به واکنش واداشت؛ دبیر کل ناتو اعلام کرد که بعد ازاین می کوشد که عملیات های کمتری  رابا نیرو های افغان انجام دهند. این همه رویداد هایی است که می تواند قابل تامل وتعمق باشد. مجموع حوادثی که در هفته گذشته صورت گرفت می تواند مورد توجه وتحلیل گران رسا نه های گروهی کابل قرار گیرد. به هر حال  هر حادثه ورویدادی بر عوامل وپیش زمینه های فراوانی استور است برای یافتن این پیش زمینه ها است که پرسش هایی فراراه تحلیل گران قرار می گیرد تا بدانند که آن حادثه چرا آن گونه شد که انتظار نمی رفت . اولین پرسش از تغیر رویکرد حکمت یاراست که چه سحکمتی باعث شد که حکمت یار نیز روی به انتحارآورد واولین انتحاری خودرا درشهر کابل توسط یک زن انجام دهد.آیا این اولین حمله انتحاری وسرآغاز حملات بیشتر خواهد بود وبعد ازاین آقای حکمت یار نیز به جای قاصد های سیاسی برای مذاکره با حکومت افغانستان انتحاری گسیل می دارد تا آنهایی که(احیانا) از انتحار طالبان جان به سلامت برده اند شکار انتحار گران آن حزب شود؟یا آن که آقای حکمت یاراز مذاکره سیاسی با حکومت آقای کرزی ترفی نبسته است وبه اهداف سیاسی خود دست نیافته وامتیازی کمایی نکرده است؛ اینک با انتحا گران یک سو ویک هدف شده است ومی خواهد اهداف خودرا بارویکرد جدید دنبال کند؛ یا آن که در سفره صلح با ایالات متحده امریکا اقای حکمت یار حضور ندارد واو بدین نتیجه دست یافته است که تنها بهره گیری از سفره صلح و راه یابی به میز مذاکره ومورد توجه واقع شدن دست بردن به خشونت است؛ ازاین رو به سنت سیاه دهه نود خود بر گشته است ومی خواهد راه گذشته رابا ریختن خون مردم ادامه دهد؟البته گمانه های دیگری نیز وجوددارد وآن اینست که ممکن است انتحار گران طالب رو به کاهش رفتهباشند واینک ساز مان استخبارات پاکستان برای تداوم واستمرار خشونت وانتحاربه سراغ متحد گذشته یووافادار خودشتافته تا این بار پرچم آدم کشی بر دستان حکمت یار به اهتزاز در اید وخون ریزی وخشونت این بار با دست او صورت گیرد اگر اندک ابرو وحیثیتی برای او مانده بود با ریختن خون بی گناهان  ریخته شود ونام او نیز همانند طالبان کرام درحاشیه خون ریزان ودد منشان تاریخ ثبت وضبط گردد؟ این ها ح همه احتمالاتی است که در موردرویکرد جدید حکمت یار گفته می شود. شاید هیچ یک ازانچه گفته شد نباشد بلکه همراهی او با حکمت که اورابدین راه حکیمانه راه نموده است؟ !!

   کشته شدن نیرو های خارجی توسط سربازان افغان از حوادث تامل بر انگیزی دیگری است که پرسش های فراوانی را از گذشته تا کنون ایجاد کرده بود واینک آن پرسش ها به صورت دیگری مطرح می شود. گفته می شود که در سال روان بیش از پنجاه نیروی خارجی توسط تفنگ به دوشان افغان کشته شدند واین مایه تاسف وشرمندگی است.  ای رویداد در چند سال گذشته نیز اتفاق افتاده است وبرخی کشور ها ازجمله فرانسه را وادار ساخت که سربازان خودرا زود تر از موعد مقرر بیرونببرند. تکرار این حوادث دو پرسش مهیب ومهمی را مطرح می کند اول این که چرا این گونه حوادث اتفاق ومی افتددوم آن که عمل پیش گیرانه حکومت نتوانسته است به نتایج قابل قبولی برسد؟ آنچه تا هنوز در مورد این گونه رویدادها گفته شده است عوامل وانگیزه هارا خراجی از ساختار نیرو های نظامی وروش های به کار گرفته شده ز سوی حکومت بررسی وتحلیل کرده اند.  این که ممکن است سربازان تحت تاثیر استخبارات کشور های پیرامونی قرار گرفته باشند ویادراستخدام آنها در امده باشند ودر نتیجه دست به سلاح ببرند وهمراهان خارجی خودرا به قتل برساند. دوم این که ممکن است این سربازان تحت تاثیر القائات طالبان قرار گرفته باشندواین گونه از جان بگذرندوهم قطاران خودرا بکشند یا هم آن که قبل از وارد شدن به نیر. های نظامی مغز این ها شستشو داده شده باشد وانگیزه ور.د این افراد ماموریتی است که از سوی طالبان بدان ها سپرده است این ها ح همه احتمالاتی است که ممکن است همه آنها به نحوی دخالت داشته باشد. با این همه گمان هایی که برده می شود هیچ گاه این پرسش مطرح نشده است که آیا روش هایی که در جذب نیرو های ارتش وپولیس ملی به کار گرفته شده است خالی از هر عیب وایراد است؟ گذشته ازآن که بایدگذشته افراد مورد توجه قرار گیرد ارتباط ها ، وابستگی ، اخلاق اجتماعی  وغیره موارد لازم  مورد توجه واقع شود؛ آیا این نکته نیز مورد نظر بوده است که روش جذب نیرو ها در صفوف نظامیان افغانستان اشتباه است؟

 این اشتباه دراین نیست که سابقه ولاحقه این نیرو های مد نظر نیست بلکه ابتنای فکری جذب پرازخطایی است در جذب افراد به کار بسته می شود؛ در واقع حکومت افغانستان به یک خطاب سیستمانیک گرفتار است واین خطا چنان بدیهی می نماید که کمترین توجهی برای بیرون رفت آن دیده نمی شود. آن خطا آنست که در افغانستانعزل ونصب ها بر اساس شعاع قومی صورت می گیرد. اساس این شعاع قومی به معنای آنست که هراداره نظامی وچ غیر نظامی باید تناسب با تعداد نفوس آن قوم باشد. اگر پشتون ها اکثریت دارند باید افراد نظامی آنهم بیشتر باشد ازبک ها وهزاره ها هم چنان به تناسب نفوذ خود در نیرو های نظامی واردوی ملی حضور داشته باشند. دراین روش غلط،پی آمدهای بی شماری مترتب است. اول این که قبل از تعین بست وسمت افراد برای آنها ذهنیت داده می شودکه آنها متعلق به یکی از اقوامی هستند که این تناسب جمعیتی را دارد موقف او در دراین سمت متناسب با تناسب جمعیت است .بدین معنا که این گونه تعین افراد زنده کردن ذهنیت قومی درآن فرد است ؛ این ذهنیت خواهی نخواهی  تعلق های قومی را درفرد زنده می کندد ودر اجرای وظایف نیز این حس را تقویت.بهکار گرفته می شود، . پی آمد دیگر آن آنست که نظامیان در جهت گیری های سیاسی قرار می گیرند این کار برخلاف شعار ها یی است که در قانون اساسی افغانستان وجوددارد وشخص رئیس جمهور کرزی بران تاکید کرده است. دردنیا چنان رسم ومعمول است که نظامیان از سیاست واز جهت گیری های سیاسی به دور نگاهداشته می شوند وآلوده نشدن به این گونه باز ی ها باعث می گردد که سلامت جغرافیا وکشور تامین گردد سرباز یا افسری که در خدمت نیرو های نظامی در می آید به تمامیت ارضی کشورو حاکمیت ملی پایبند است اما سربازی وافسری که با انگیزه های قومی جذب ارتش وپولیس می شود تا به تمام کشور. پیامددیگرآنست که روحیه قومی روز تا روززنده تر می شود تا حس ملی وفرا قومی. بنابراین وقتی سربازی که به قوم پشتون تعلق داردوخود را وابسته به آن قوم می داند تا به تمام ملت افغانستان. وقتی او بیند که سرباز خارجی قوم اورا هدف قرار داده است یا کشته است وتااو با ذهنیت قومی وتحریک شده چگونه موضع گیری خواهد کرد؟ ایا واقعا ازاو انتظار برده می شود که به مصالح افغانستان بنگرد  از خون قوم خود برای مصالح کلی افغانستان بگذرد یا آن که حس قومی او تحریک شده ودست به خشونت می برد ؟ بی گمان تا هنوز این گونه بوده است که او دست به خشونت برده وانتقام گیری کرده است همین مبنای غلط وشرک اندود است که پی آمد های بی شمار دیگر نیر به همراه دارد .برای بیرون رفت ازاین وضعیت بار سفارش کردن  وصد وردستور العمل کافی نیست بلکه باید به این نکته های ظریف توجه کرد وروش های انسانی تر ومدنی تری را در پیش گرفت تا افراد شایسته با معیار شایستگی وارد اردوی ملی شوند؛ معیارجذب دانش، فهم وکارآیی افراد باشد نه وابستگی قومی. دراین گونه دید بی گمان عدالتی که انتظار برده می شود مخدوش می گردد ووضعیت اسف بار کنونی سالهای ممتدی بر این کشور حکومت خواهد کرد.

    به هر حال هر حادثه می تواند مایه تامل وتفکر باشد وازاین گونه حوادث می توان درس هایی عبرت آموزی بر گرفت به شرط آن که عقل و درایتی وجودداشته باشد که متاسفانه جامه بی عقلی وبی تدبیری چنان فراخور تن این حکومت آمده است که در آمدن آن هرگز متصور نیست !!