انتخابات؛شناخت حق مردم است
گفتمان هاهمانند یک چتر کلانی است که مفاهیم در سایه آن شکل می گیرند؛ه شناخت مفاهیم نیز چنانست که بدون چهار چوب گفتمانی قابل شناسایی نیستند. ممکن است واژه ای یا مفهومی درقالب غیر از قالب اصلی خود تعریف شود؛ اما اولا که معنای ممسوخی ازان بیرون می اید. دوم آن که تمام وجوه وشخصیت وکنه او آشکار نمی شود. یکی از واژه هایی که چند سالی است دراین کشور وارد شده اما هیچ گاه ساختار گفتمانی نیافته است انتخابات است . اگر این پیش فرض مد نظر قرار گیرد که هر مفهوم دردل یک چتر گفتمانی شکل می گیرد،فربه وپربار می شود ودران جو وفضا تحلیل می شود انتخاباتی که بار ها در عمل دیده ایم نیز در فضای یک گفتمان شکل گرفته است و اگر کسی یا گروهی بخواهد در باره انتخابات سخنی بگوید نا گزیر است که چتر کلان گفتمانی اورا بداند وبرآن وقوف داشته باشد . ممکن است کسی به دلیل گرایش هایی دل مشغولی هایی که به گذشته داشته باشد وگذشته مطلوب ترین وضعیت ممکن برای او به حساب اید؛ اننتخابات را نیز در گفتمان سنت مورد تحلیل قرار دهد. منظور از سنت نیز الزاما سنت دینی نیست بلکه مجموع روابط ومناسبا ت اجتماعی گذشته است که از نسلی به نسلی باقی مانده است وبه صورت سنگ واره هایی در آمده است وعنوان یک چتر گفتمانی مورد توجه بوده ومفاهیم بر مبنای آن تحلیل می شود. اگر چنانچه انتخابات در آن گفتمان تحلیل شود نا گزیر است که تکه ای نا چسپی را در کنار هم قراردهند تا از آن وصله های نا همگین، جامه ی را به نام انتخابات بدوزد. ازآن جایی که این و صله ها چنان نا همگونند دیری نخواهد گذشت که تناقض هایی ازدرون اورا دچار دگر دیسی خواهد کرد واین سقف لرزان فرو خواهد غلطید ودر نتیجه خوانشگران نا امید خواهند شد یا به گفتمانی که بران تکیه کرده است پشت خواهند کرد. یا آن که راهی که رفته است بی راهه خواهند گفت. علت تام آنست که انتخابات دردل نظام گفتمانی سنت قابل تحلیل نیست، وقتی درست تحلیل می شود که نظام گفتمانی آن دانسته شود، به هر میزان که آگاهی بیشتری وجوداشته باشد افراد یک جامعه ،بازیگران قدرت،ودست اندر کاران انتخابات ازان آگاهی بیشتر ی داشته باشند روند انتخابا ت شفافتر ،مطلوب تر وموزون تر صورت می گیرد. برخی ازمفاهیم هستند که دانستن شان به نیکی ونیکویی عمل می انجامد وبه تعبیری زمینه ساز یا مقدمه عمل اند؛ اما برخی مفاهیم آمیخته با عمل اند وچه بسا دانستن شان عین عمل است. کسی نمی تواند مدعی باشد که نخست مفهوم آزادی را می آموزند آنگاه بدان عمل می کند یا آنتخابات را می آموزند آنگاه آن را به عنوان یک روش مطلوب به کار می بندد. دانستن ازادی عین ازاد بودن وازاد عمل کردن است . چنین نیست که کسی ازازادی اول مزیت های آن را بداند عمل به آن را به اینده ای موهوم موکول کند این گونه نیست آگاه شد ازمفهوم ازادی عین ازاد بودن است، انتخابات نیز چنین است .نظام سیاسی ای که بدین امر آگاهی یافته است که بهترین ومطلوب ترین راه برای تعین حاکمان یک کشور انتخابات است ویاانتخابات تنها سازو کاری است که به توزیع قدرت می انجامد، از استبداد وخود رایی جلو گیری می کند ، نظام سیاسی را پایدار تر می سازد، بی درنگ بدان عمل خواهند کرد. ا نتخابات راهکاری که با مردم شکل می گیرد. همان گونه که نظام اخلاقی در یک جامعه با شناختن دیگری به وجود می اید، نظام انتخاباتی نیز با به رسمیت شناختن مردم به عنوان صاحبان حق به وجود می اید . وقتی دید گاه حکومتی نسبت به مردم خود تغیر پیدا نکند ونظام معرفتی مردم شناسی تغیر نیابد ؛به سخنی نحوه نگرش به مردم دچار تحول نشود، نظام انتخاباتی نیزوسیله برای تقلب وتخلف می شود تغیرمی شود. اگر نظام سیاسیی دست به تقلب وتخلف می زند وازهر راهی می خواهد حریف یا رقیب را از صحنه بیرون می کند؛ معنای جز این ندارد که آن رژیم ،مردم وحق مردم را به رسمیت نمی شناسد. ممکن است از مردم سخن بگوید. اما بی گمان وتردید که خودرا در محور ومحراق تحولات می داند ومی بیند ومردم برای او ابزاری بیش نیست. این مردم شناسی جدید است که چشم حاکمان را می گشاید وبر داشتن حق مردم وقوف می یابند ومی کوشند این حق را به صاحبان حق بدهند . به هرحال دانستن این که انتخابات در گفتمان جدید قابل تعریف است متضمن پی آمد های بی شماری نیز است. البته شناخت مفهوم انتخابات در چتر گفتمان جدید به معنای ایجاد تعهد اخلاقی برای حاکمان نیست ، حاکمان را ملزم نمی کند که به شناخت خود پایبند باشند؛ اما این شناخت می تواند حقوق سایر شهروندان را به رسمیت بشناسد وزمینه های سهم گیری آنان را فراهم آورد. آگاه شدن مردم از حق خود؛ این که حضور در انتخابات آشکار ترین ابراز آن حق خواهی است باعث می گردد که حاکمان حد خودرا بشناسند. آنچه درسالهای گذشته در کشورما اتفاق افتاده است درخواست از حاکمان بوده است که حق مردم را درتعین سرنوشت خود به رسمیت بشناسند واحترام رای مردم را داشته باشند. اما تا چند می توان از حاکمان درخواست کردوتمنا ی عدالت وانصاف داشت ؟،باید توجه کرد که مردم به حق خود آگاهی یابند وآنها به عنوان صاحبان حق به رسمیت شناخته شوند ومردم بر امر انتخابات نظارت کنند. یکی از صورت های نظارت، مشارکت احزاب وگروه های سیاسی در سر نوشت خود است. این که دست حکومت در تدوین قانون انتخابات وتعین مسئولان کمیسیون انتخابات گشوده باشد اما انتظار عدالت را نیز ازانها برود انتظار نا به جایی است .