تاوان سخنان رئيس جمهورراچه كسي  مي پردازد؟  

    گويا چنين مقدر شده است كه هر از گاهي جناب اقاي كرزي بادي به غبغب بيفگند وافاضاتي بفرايند وبعد از آن تحليل گران وتبصره نويسان كاغذ سياه كند وعلت ها وانگيزه هاي آ افاضات را به زعم خود آشكار كنند وبه گفت وشنود بپردازند وانگاه آب از اسياب بيفتد يا جناب ايشان از مركب احساسات به زيرآيندوبا يك عذر خواهي افتضاح آميز بر غليان احساسات خويش اب ريزند. گرچه تحليل وتبصره كردن بر سخنان رئيس جمهور شباهت به قصه سه داكتر دارد كه هر كدام از رفتار ظاهرشخصي كوشيده بودند تا بيماري  اورا تشخيص دهند اما همين كه با مريض مواجه شدند وحال اورا از خود او پرسيدند اوحالي را بيان كرد كه اصلا ربطي به تشخيص داكتر ها نداشت. تحليل وتبصره كردن درباره ي سخنان اقاي كرزي در واقع همانند تشخيص غير صائب دكتراني است كه با نگاه ظاهري راه به تشخيص بيمار برده بودند.

حالا هم پرسش اين جا است كه چرا جناب رئيس جمهور هر از چند گاهي با گفتن سخناني، دلي را مي رنجاد ومردمي را به شگفتي وا مي دارد و حكومت ودولت خودرا به ده ها مشكل مواجه مي سازد ، بيچاره كساني كه دورو بر اقاي كرزي نشسته اند وبراي تصحيح حر ف هاي نا فرهيخته ي او رنجي مي برند ونتيجه ي  به دست نمي آورند. وبار ديگر وبار ديگر بازهم سخنان نا موزون ازبان مبارك حضرت او تراوش مي كند.

طالبان االقاعده نيست؟!   

   حذف نام برخي از سران طالبان از ليست سياه ساز مان ملل متحد وتغير رويكرد هاي سياسي قدرت هاي غربي سبب ايجادشدن پاره اي پرسش وهم چنان موجب ايجاد حيرت وتعجب پاره ي از تحليل گران گرديد.  پرسش ها اين گونه مطرح گرديد كه ايا هدف از تلاش هاي مضاعفي كه اين روز ها صورت مي گيرد واقعا معطوف به شرايط افغانستان وحل مشكلاتي است كه مردم افغانستان بدان دست وپنجه نرم مي كنند يا ان كه اين تلاش ها بر بنا ومبناي ديگري استوار است يا آن كه مردم افغانستان بدون آن كه اطلاعي داشته باشند وسيله ي برد وباخت سياسي قرار مي گيرند؟

   اين پرسش ازاين جا به وجود آمده است كه اقاي كرزي تلاش هاي حكومت امريكا با طالبان را پررنگ تراز تلاش هاي حكومت افغانستان خوانده در حالي دراين چند ماه اخير اين حكومت افغانستان بوده است كه با صرف هزينه هاي هنگفت كوشيده است دريچه اي از صلح به سوي طالبان بگشايد وازاين راه به طالبان صلا دردهد كه آهاي برادران بيائيد وبه صفوف حكو مت افغانستان بپيونديد واز مزاياي رياست وقدرت  حكومتي بر خوردار شويد اين همه خودرا به زحمت نيندازيد ونه هم مايه ي درد سري براي مردم افغانستان گرديد. روزي نه روزگاري شمارا دست بسته در بازار سياست به معامله خواهند كرد آنگاه چونان گوسفندان هاي زبون بايد بردروازه هاي قدرت بنشيند وخاك سياست بروبيد.  اما گويا طالبان كه بر سر خر شيطان سوار گشته اند جز بالا حول قدرتمندان گوش فر ا نداده اند و سخن گفتن با امريكائيان را بر مصاحبت با نهاد هاي وابسته به حكومت افغانستان ترجيح داده اند ودرمذاكره زانوبه زانوي امريكائيان نشسته اند ونرد دوستي باخته  وبه اصطلاح دل برده وگرده ستانده اند. اما اين كه واقعا امريكايي ها ازين مذاكرات چه مي خواسته اند جاي ابهام جدي وجوددارد؛ زيرا نه دل امريكايي ها ودر مجموع غربي ها به ما سوخته استونه هم براي طالبان مي سوزد وهر گزهم نخواهد سوخت پس پا پيش نهادن وگي سبقت از حكومت افغانستانربودن چه مي تواند باشد؟
ادامه نوشته

آيا بنيان گزار جامعه مدني خداست؟

اشاره: حدود يك ماه پيش بود كه مطلبي را تحت عنوان خدا وجامعه مدني در شماره 18، سال چهارم هفته نامه صحيفه خواندم وبر  ؤان را قابيل نقد دانستم نقد نامه بشتاب الودي نوشتم به عنوان مدير مسئول آن هفته نامه ارسال داشتم تا چاپ كند وخ0وانند گان به داوري بپردازند اما گويا آن هفته نامه خودرا ملزم به چاپ آن ندانسته است. اينك آن نقد با اندكي تغير به دست نشز سپرده مي شود تاغ خوانندگان بخوانند وداوري كننداينك آن نقد كوتاه.

   دربدو امر اين ذهنيت ايجاد گرديد كه اين مقال بيشتر به نسبت ميان خدا وجامعه ي مدني مي پردازد ومي خواهد نقش خدارا در ساختار جامعه مدني به ارزيابي بگيرد. كما اين كه امروز در جوامع دين مدار ازاين گونه دعذغه ها ونگراني ها فراوان ديده مي شود. واصل هم آنست كه مطرح كنندگان مفاهيم جديد در كنار مفاهيم كهنه وديرينه اي چون دين مي خواهند، هردو مقوله را با هم داشته باشند يعني هم ديندار باشند وهم جامعه ي مدني را بپذيرند. اما با دقت بيشتر دريافتم كه خدا در اين مقال در جايگاه موضع جامعه مدني نشسته است. يعني مفهوم جامعه مدني مستقيم از خدا منشا گرفته است و در تقابل با جامعه اروپايي قرار دارد. بدين معنا آن گاه كه جامعه ي  اروپا-به تعبير زاهدي- در حالت توحش به سر مي برده، خداوند عالم با يك نگاه ويژه به مسلمانان وقبل ازان كه جامعه اروپايي از خواب بر خيزند تعريف جامعه مدني را به مسلمانان هديه كرده است. خداوندي كه رحمن ورحيم است و وكفر .بي ديني بندگان بر ساحت كبريايي او گردي نمي نشاند اين بار تبعيضي نسبت به بندگان خويش رواد اشته و با يك نگاه ويژه  خواسته است، مفهوم جامعه مدني را براي مسلمانان بياموزد! قبل ازاين كه بندگان درجه دوم از خواب برخيزند!

  البته اين عنوان واين برداشت داراي كاستي هاي فراوانست كه ازآن در مي گذريم اما پرسشي كه مطرح مي كنيم آنست كه اين گونه برداشت غريب راجناب زاهدي از كجا آورده است؟

ادامه نوشته

حکومت  وپارادايم شناخت؟

حکومت هایی که از متن مردم برآمده اند و در قبال سرنوشت مردم احساس مسؤولیت می کنند می کوشند که بحران ها را مهار کنند؛ زیرا کار ویژه های حکومت خدمت مردم است. به سخن دیگر قدرتمندان سیاسی اجیران مردم اند، در بدل مبلغی در خدمت مردم در آمده اند و باید برای بهبود وضعیت مردم تلاش ورزند، این دیدگاه جدید نسبت به حکومت هاست.  بر خلاف گذشته که حکومت ها با تغلب وانوواع حيله هاي ديگربر قدرت تکیه می زدند، تمام مجاری قدرت و پول و امکانات کشور را به دست می گرفتند و به عنوان قدرت بلا منازع عمل می کردند. در حکومت های قسم اول حکومت ها خادمان مردم شمرده می شوند و با هر ذریعه و وسیله ای می کوشند تا راه رشد و شکوفایی های مردم را هموارسازند تا راه سعادت و خوش بختی را خود مردم تعین کنند.
ادامه نوشته

صلح یا معامله با خون مردم؟

   فرارسیدن فصل بهار، خبر از سبزی وتراوت می دهد؛ اما در افغانستان آمدن بهار خبر از خشونت  ودرنده خویی وخون ریزی بیشتر طالبان می دهد.  بهار در افغانستان نماد زندگی دوباره طبیعت نیست بلکه نمود نابودی ومرگ است.

     در بهار،طبیعت قبای سبز بر تن می کند،  مناظر جلوه وشکوه خداوند را متجلی می گردد؛ اما در کشورما نسیم بهار بوی خون ومرگ می آورد. شاید بسیاری از کودکان سر زمین ما دست به دعا بردارند واز خدای خویش بخواهند که خدایا! ما دستان سبز پدران مارا دوست تر می داریم تا سر سبزی وتراوت بهارو طبیعت را.  واین سبزی را از ما بگیر تا دست پر مهر پدران ما بر سر ما سایه افگند.  چه بسا پدران ومادرانی که از رقص گل وچهچهه بلبل  درمی گذرند ورخ به سوی پروردگار بی همتا می اورند؛ که خدایا مارا گریه کودکان ما بس است وما زندگی آنان را دوست ترداریم تا نوای بلبلان طبیعت را؛  زیرا طبیعت برای ما تا هنوز بوی مرگ ونیستی کودکان مارا به ار مغان آورده است وبه جای آن که بر خانه های ما عطر شادی وشور افشانده باشد حزن واندوه افریده است. اما چه می شود کرد شاید اراده ی خدا بر مصلحت عظیم تری استوار است واین نداها شنیده نمی شود وبهار ازراه می رسد وبوی مرگ با خود همراه می آورد. و بهار امسال اما خشونت ودرنده خویی برادران طالبان رنگ ولون دیگری داشت. شدید ترخشن تر ودرنده خوی تر از گذشته بود . اگر در بهاران گذشته خانه وخانواده های جنوب را به سوگ می نشانید دراین بهاراما مناطق مرکزی وشمالی را نیز به خون نشانید ، فرماندهان صدیق وفداکاررا از مردم ما گرفت وخانواده های کثیری را در خون غوطه ور ساخت. همه از خود می پرسند که این طایفه وحشی واین خونخواران  درنده صفت چرا چنین می کنند وآدم را همانند خس وخاشاک فدای هوس های نا پاک ونا میمون خویش می نمایند؛ مگر این مردم چه کرده است وچه گناهی را مرتکب شده است که باید تاوان آن را پس دهند ؟
ادامه نوشته

کاهش نیرو های امریکا در پاکستان با کدام انگیزه؟

   در پی افزایش بی اعتمادی میان اسلام اباد وواشنگن، مقامات اسلام اباد از ایالات متحده امریکا خواسته اند که نیرو هایش را در پاکستان کاهش دهد. گفته می شود که حدود دوصد نیرو ی نظامی ایالات متحده امریکا در خاک پاکستان مستقرهستند. اما به دلیل تنش های ایجاد شده درروابط میان دو کشور اینک پاکستانی هاخواستار کاهش نیرو های امریکایی از خاک پاکستان شده اند.  البته قابل یاد آوری است که کاهش نیرو ی نظامی امریکابه معنای پایان هم کاری های امنیتی میان دو کشور نیست چنانچه گفته می شود نیرو های اطلاعاتی امریکا در خاک پاکستان حضور خواهند داشت. اما کار شناسان بدین باوراند که تنش میان اسلام اباد وایالات متحده امریکا در گذشته نیز وجود داشته  اما اختلاف های پیش امده میان دوکشور از شدت بیشتری بررخوردابوده است.
ادامه نوشته

جنگ های زرگری، بازی باافکار عمومی

! در هفته های گذشته برخی خبر گزاری ها ووبسایت های خبری سخن از اختلاف میان حامد کرزی ومحمود کرزی به میان اوردند وتحلیل وتبصره هایی را نیز روا شمردند. این که محمود کرزی از وضعیت اشفته در کشورو نا کار امدی حکومت حامد سخن گفته است واز جناب کرزی به شدت انتقاد فرموده است. گرچه چنین  انتقاد ها وحتا نزاع ها در تاریخ سیا سی کشور ومیان خانواده های حاکم بی سابقه نیست به ویژه افغانستان در تاریخ سه صد ساله خود حد اقل دوصد سال آن را در جنگ ها وکشمکش های خانوادگی سپری کرده است وتاریخ افغانستان مملو ومشحون ازاین گونه موش و گربه بازی ها بوده است .وچشم هایی کور شده وپای هایی شکسته است اگر گاهی اتحاد ها واتفاق هایی نیز میان سران وخانواده ها وجود داشته است.تاثیری چندانی بر سر نوشت مردم کشور ما نداشته است. چه جنگ ونزاع ها وچه پیوند وپیوست ها هردو به نفع مردم افغانستان نبوده است . نه نزاع های برادارن فتح خان گره از کار فروبسته مردم این سر زمین گشوده است ونه تبعیت وزیر اکبرازپدر وقطع جنگ به احترام  قوطی نصوار پدرسبب بهبود اوضاع کشور گشته است

ادامه نوشته

فسا دعمده ترین شاخص حکومت کرزی

تامل در وضعیت حکومت اقای کرزی وبحران افرینی هایی که انجام می دهد شاید در بدو امر حیرت افگن باشد واین ذهنیت را ایجاد کند که چرا اقای کرزی در شرایطی چنین حاد که بحران های فراوانی کشوررا در خود فروبرده است، دست به بحران افرینی می زند؟ این پرسش جواب نمی یابد مگر آن که سرشت وسر نوشت حکومت های استبدادی یا ناکام مورد مطالعه ومداقه قرار گیرند. حکومت های استبدادی وناکام می کوشند برای بیرون رفت از فشار افکار عمومی دست به بحران های افرینی های تصنعی بزنند تا نا کار آمدی شان از داوری افکار عمومی پنهان بماند. حکومت اقای کرزی گرچه قبای دموکراسی بر تن دارد اما نا کارآمدی وعدم توفیق آن دربرآوردن مطالبات به حق مردم چنان است که اورا مجبور ساخته است که دست به چنین ترفند هایی بیازد تا افکار عمومی را منحرف کند.ایجاد داد گاه ویژه برای بررسی تخلف های انتخبااتی از همان بحران افرینی هایی بود که اقای کرزی دست به ایجاد آن زد واینک در آن مخمصه گیر افتاده است وراه بیرون شد ازان را نمی یاید . این در حالی است فسا یکی از شاخصه های حکومت اقای کرزی در سال های گذشته بوده است واین وضعیت چنان حاد بوده که حتا مقامات خارجی نسبت به کا رکرد حکومت با دیده شک می نگرد وعملکرد حکومت را زیر سوال می برد در جدید ترین اظهارانظر هایی که ازسوی

سخنگوی دادستانی کل کشور ابراز شده است گفته شده است که برای دادستانی کل بررسی هزار پرونده مربوط به اشخاص عادی؛ آسان‌تر از بررسی پرونده یک مقام دولتی متهم به فساد است زیرا این مقامات از سوی شبکه‌ها و حلقات خاصی در خارج از کشور مورد حمایت قرار دارند.

امان الله ایمان با بیان این مطلب تصریح کرده است که بررسی پرونده های مربوط به فساد مقامات بلندپایه دولتی به شمول تعدادی از وزیران، والیان و ولسوالان و دیگر مقامات دولتی علاوه بر اینکه زمان بر می باشد، مسئولان قضایی کشور را با مشکلات زیادی روبرو ساخته که سبب می شود محاکمه این افراد به تاخیر افتد.

سخنگوی دادستانی کل اظهار داشته است که :بیست و پنج وزیر پیشین و فعلی دولت که پرونده های شان موجود است، متهم به فساد هستند که متاسفانه از سوی حلقات بیرونی تحت حمایت می باشند و از آنجایی که اکثر این مقامات در خارج از کشور به سر می برند، بررسی پرونده های آنان بسیار مشکل گردیده است.

ایا در حکومتی که هزاران پرونده فساد وجوددارد وداد ستانی آن از حل وفصل آن عاجز است چه توجیهی وجوددارد که باز هم به ایجاد بحران دست بزند وخودرا گرفتا ر ان سازد ؟

  ایا در شرایط کنونی که وضعیت امنیتی کشور هرروز حاد تر می شود وطالبان هرروز دست به جنایت های تازه می آلایند .وهرروز خونی  می ریزند برحکومت نیست که تمام هم وغم خویش را دراین جهت متمرکز کند تا بتواند گرهی باز کند ؟

  طبق پیش بینی های  اعلام شده قرار است تا یک ماه دیگر امنیت برخی شهر ها به نیرو های داخلی واگذار گردد،این در حالی است که دامنه جنایت های طالبان هرروز بیش ازروز دیگر افزایش می یابد؛ ایا لازم نیست که حکومت به جای پرداختن به امور های فرعی وغیر لازم ذهن وفکر خویش را متمر کز کند تا اطمنانی ایجاد شود که نیرو های داخلی بتوانند امنیت لازم را تامین کنند؟ متاسفانه آنچه مسلم است حکومت نمی داند یا ان که خودرا به نادانی زده است که ربط وارتباط مسایل کشوررا درک کند وبداند که هر بحران افرینی ای که از سوی حکومت صورت می گیرد  از توان روحی نیرو های داخلی می کاهد وسبب می شود که در استانه تحویل دهی امنیت را ه فرار در پیش گیرند.

   به هرحال ما باور مندیم که کارویژه حکومت ها ی دموکرات ومردمی نه بحران افرینی که مدریت بحران است وحکومت آقای کرزی  اگر به جای ایجاد بحران به مدریت بحران های ایجاد شده می پرداخت شاید می توانست قدمی دراره خدمت به مردم بردارد اما آنچه به نظر می اید حکومت خود بحران می افریند واین بحران افرینی ها صدمه شدیدی به حکومت وسرنوشت گشور وارد خواهد آورد.بر حکومت است تا مشکلات ودشوری هارا دست بندی واولیت بندی کند آن که دراولویت قرار دارد حل آن را دردستور کار خویش قرار دهد. ولیکن متاسفانه باید گفت که این حکومت چنان در خود فرو رفته است که کاری بر نمی اید .


طالبان ونیرو های بین المللی

     گذشت زمان بطلان بسیاری از گزاره هارااشکار می کند وپرده ازراز بسی ازاسرار بر می دارد. گروه هایی که نقاب در چهره افگنده بودندوزیر نقاب اسلام ودیانت پنهان شده بودند؛ اینک عریان تر از گذشته نمود یافته اند ونیت واقعی شان ازدین ودینداری نیز مشخص شده است.  برای کثیری از مردم که کنه وواقعیت نهفته در پشت ظواهر فریبنده ای طالبان را نمی شناختند واین گروه را مظهر ومصدر،نماد ونمود دیانت می شمردندودر هر بحث  وگفت وگوی رسا نه ای قبل ازان که به جنبه ها وجهت های سیاسی آن گروه عطف عنان کنند به ماهیت واقعیت های دینی آنها نظر افگنده می شد ورد یا تائید ان گروه نیز ازآن منظر و منبر صورت می گرفت.  برخی آن را پیروان قرائت متحجرانه ازدین می دانستند که  خاستگاه های آن در چند  قرن قبل ازاسلام ریشه دارد؛ که در افکار واندیشه های برخی دانشمندان مسلمان ساری وجاری بوده است. راه مقابله با ان تفکررا نیز را ههای فکری می شمردند وبدین باور بودند که مقابله  ومعارضه با این گروه نیز جز ازراه فکری امکان پذیر نیست.  به هرروی آن چه جایگاه بحث وگفت وشنود را می بست ان بود که این گروه یک گروه فکری- اندیشگی ودارا ی خاستگاه وعزیمت گاه ویژه است که با بحث ها وگفت وگو های رسانه ای نمی توان به واقعیت های آن پی برد
ادامه نوشته

افغانستان ومولفه های اصلاحات

 اوج گیری مبارزات ضد اسبتدادی در خاور میانه وشمال افریقا وپیروزی پاره ای ازآن جنبش ها درآن کشورها باعث گردید که برخی جوانان افغانستان نیز با استفاده از فضای مجازی به القای برخی گفتمان های سیاسی دست یازند تا به زعم خود بتوانند با استفاده ازتجربیات موفق کشور های خاورمیانه، تغیری در کشور خود ایجاد کنند. گرچه این رویکردی جدید است وتقریبا می توان آن را کمی مقلدانه دانست  که روی این مبنا  نیز چندان اقبالی نیافتند ومورد کمترین توجهی نیز قرار نگرفتند. شاید برخی به همایش چند هزار نفری برخی چهره های سیاسی استناد کنند که آنها توانستند با استفاده از فضای فس بوک آن حرکت را ایجاد کنند؛ اما دیده شد که آ ن حرکت نیز توام با موفقیت برای مردم نبود گرچه می تواند مورد استفاده وابزاری در جهت تحت فشار قرار  دادن حکومت آقای کرزی باشد ولیکن به عنوان یک حرکت نیرو مند وقوی وتوام با یک اندیشه برین مطرح نشد ونمی شود. پرسش این جا است که آن حرکت ها وحرکت های مشابه می تواند گامی در جهت اصلاحات در کشور باشد یاخیر واگر نیست چرا نیست وچه راهکار هایی باید مد نظر قرار گیرد تا بتوان حرکت های اصلاحی را عمق ودرون مایه ی بیشتری داد؟

ادامه نوشته

نشست سه جانبه وموقف حکومت افغانستان

   بعد از کشته شدن اسامه بن لادن ورویکرد جدید ایالات متحده امریکا در قبال پاکستان وتحت فشار قرار گرفتن آن کشور،طالبان از یک سوی وکشور های غربی از سوی دیگر حکومت پاکستان را در موقعیت حساس  قرار داده است  این حساسیت به حدی است که پاره ای سخن از فرو پاشی پاکستان به میان می آورند.  بی تردید حکومت افغانستان می داند که اختلاف میان آن کشور وپا کستان اختلاف یک روزودوروز نیست بلکه  اختلاف استراتژیک میان دو کشور جریان داشته وازاین بابت افغانستا همیشه ضرر دیده است. بر اساس همین دید است که پاکستانی ها همواره کوشیده است حکومت های افغانستان را تحت فشار قرار دهد که اخرین مورد وضعیت کنونی است که در کشور ما جریان دارد. در طول شصت سالیکه از عمرحکومت پاکستان می گذرد آن کشور از هر موقفی که فراچنگ آورده است به نفع خود سود جسته وکوشیده است موقعیت خویش را مستحکم ترکند وراه رسیدن به ان اهداف را هموارتر سازد . البته گاهی گفته می شود که حرکت های پاکستان موذیانه وگاهی در خفا ولفافه بوده  است ولیکن واقعیت آنست که سران آن کشور از ابراز اهداف خویش در قبال افغانستان هیچ گاه چشم نپوشیده وان را درخفا نیز مطرح نکرده است.  هرآنچه در افغانستان خلاف منافع ملی خویش می پنداشته با صراحت موضع گرفته ونیات خویش را به صورت اشکار وبا وضوح کامل بیان داشته است.  اگر گاهی وزیری مطابق میل آن کشور نبوده یا رئیس کدام نهادی به مزاح پاکستانی ها نا ساز گار می نموده بر کناری آن را اشکارا بیان کرده اند. ووقتی می دیده است که انگشت نهادن روی موارد خاص کار ساز نیست روی زخم های نتاسورو نقطه های حساس گذاشته است وازآن طرق خواسته است به اهداف خویش نزدیک شود؛ دفاع از حقوق پشتون ها واین که آنها در حکومت افغانستان دارای موقف ضعیف است از همان اهرم هایی است که حکومت پاکستان از آن سود برده وبرخی آدم های ساده لوح را نیز فریفته است به هر حال منظور آنست که اهداف پاکستان  امر پوشیده ودر لفافه نیست که مقام های افغانستان یک عمر سرمایه گذاری کنند وبعدا گرد هم ایند وبه تحلیل داده های اطلاعاتی خویش بنشینند وآنگا ه اعلام مواضع کنند. اشکار بودن اهداف یک کشور نسبت به کشور دیگر می طلبد که متناسب با ان اهداف برنامه ریزی صورت گیرد وسیاست های خارجی وداخلی متناسب با ان عیار شود.  اما پرسشی که ایجا د می شود آنست که ایا حکومت های افغانستان این زمان وموقعیت را درک کرده  ون را جدید گرفته اند یا آن که مواضعی اتخاذ کرده اند که چندان متناسب با موقعیت ایجاد شده نبوده است ؟

   واقعیت انست که حکومت افغانستان فاقد درک وتوانایی تصمیم گیری در برابر زیاده خواهی پاکستان بوده است .

  اولین موقعیت مناسب برای حکومت افغانستان حضور نیرو های خارجی در افغانستان بود  که سال تمتام است که این موقعیت پیش آمده است واین زمان ویژه و ممتازی بود که باید حاکمان افغانستان در ک می کردند وبا استفاده از فشار های بین المللی می کوشید، تا اختلاف میان افغانستان وپاکستان را رفع کند . شاید درنبود نیرو های خارجی افغانستان نمی توانست ونمی تواند امتیاز های مناسب را به دست اورد ولیکن با پشتوانه نیرو های بین المللی وساز مان ملل متحد می توانست به این امر دست پیدا کند وبرای همیشه برنقطه های بحران مهر پاین زند ولیکن حکومت افغانستان نه تنها نتوانست زیاده خواهی های پاکستان را مهارکند بلکه سران پاکستان با حیله ها ونیرنگ های رنگارنگ، حکومت افغانستان  رادر تقابل با نیرو های بین المللی قرار داد وفرصت های ایجاد شده رااز کف دهد . موقعیت استثنایی دیگر برای حکومت افغانستان  کشته شدن اسامه بن لادن  رهبر شبکه تروریستی القاعده است. اسامه بن لادن در خاک پاکستان کشته شده است. پاکستان در معرض اتهام های گونا گون قرار دارد، طالبان در پاکستان به سر می برند ، رهبران طالبان در معرض اتهام جدی  قرار دارند از هر زاویه ای که نگریسته شود افغانستان در موقعیت ممتازی قرار گرفته است.این موقعیتی است که حکومت افغانستان به صورت طبیعی وبا تلاش های دپلماتیک به هیچ صورتی نمی توانست آن را بدست اورد. لذا نشست سه جانبه میان افغانستان ، پاکستان وایالات متحده امریکا مناسب ترین ومطلوب ترین موقعیت برای افغانستان است وباید بیشترین بهره را ازاین موقعیت ببرد وبکوشد تا پاکستان را بیشاز پیش در تحت فشار قرار دهد تا دست از طرفداری از طالبان بردارد. شاید پاکستانی ها برای گریز از فشار های بین المللی روی از امریکایی ها بر تابد و روی سیاست به سوی قبله چین کند ولیکن هم حکومت افغانستان می داند وهم پاکستانی ها به این امر وقوف دارند وهم شرایط منطقه به گونه ای نیست که چین موقعیت امریکارا بتواندبازی کند واقتصاد ورشکسته پاکستان را سر پای نگدارد. علاوه برآن چین با آن که یک غول قدرت اقتصادی در جهان است ولیکن از نگاه سیاسی ونظامی در موقعیتی نیست که بتواند هم سنگ امریکا در منطقه باشد؛ لذاپاکستانی ها از امریکایی سخن شنوی خواهند داشت وانان را جدی خواهند گرفت.به هر حال سخن اصلی آنست که حکومت افغانستان پوستین نا کار آمدی را از تن بر کند. رئیس جمهور کرزی با استفده از عناصر چیز فهم وکارآمد در گفت وگی سه جانب شرکت جوید و بتواند امتیاز تاریخی خویش را به چنگ آورد. تا حد اقل مردم افغانستان با درد سر کم تری بعد ازاین زندگی کند. توقع نیز آنست حکومتی که در ده سال نتوانسته است فرصت ایجاد کند وستم تاریخی را از شانه های مردم خویش بردارد. حال که این موقعیت پیش امده است باید حد اکثر سود را ببرد وامتیاز های لازم را بدست اورد.

 

 

 

گرایش پاکستان به سوی چین

   علت ها وانگیزه ها

   حدود یک ماه پیش بود که یوسف رضا گیلانی نخست وزیر پاکستان به کابل  آمد وبا سران حکومت افغانستان دیدار وگفت وگو کرد. دران دیدار دو گونه خبر ودو گونه تحلیل از سوی رسانه های گروهی منتشر شد. یک خبر اشکاری بود که از سوی مقام های دو کشور افغانستان وپاکستان در نشست خبری میان مقام های دو کشور مورد توجه قرار گرفته  بود .هنوز تب وتب تحلیل اول به اتمام نرسیده بود که آنچه در نهان میان سران دو کشور رفته بود اشکار گشت وخوراک برای رسا نه های کشور وبرخی رسا نه های بین المللی فراهم اورد.  ازجمله خبر های نهانی که شاید برای رسا نه های کشوراندکی شگفت می نمود، گرایش نخست وزیر پاکستان به سوی چین وترغیب حکومت افغانستان بدان سوی بود . گرچه مجموع سخنان گیلانی تحلیل ها وتبصره های گوناگونی به خود گرفت ولیکن در آن زمان بر علت یا علل گرایش حکومت پاکستان به سوی جمهوری چین کم تر درنگ صورت گرفت. حال علت این کم توجهی چه بود، شاید علل گونا گون داشت درآن زمان داشت. ولیکن بی شک یکی از علل فراوانی سخنانی بود که میان رئیس جمهور کرزی ونخست وزیر پاکستان تبادله شده بود ودر نتیجه گرایش آن کشور به سویچین در حاشیه قرار گرفت ومورد توجه کم تری واقع شد.

ادامه نوشته

ملاعمر چرا کشته شد؟

  پاسخ بدین پرسش برای کثیری از تحلیلگران شاید ساده باشد؛ این که درکشتن ملاعمر دو گزینه بیشتر سراغ نمی توان گرفت یا ملاعمر توسط امریکایی ها کشته شده است  برای آن که او دشمن امرکایی ها بود همانگونه که کشتن اسامه بن لادن برای امریکایی مهم بود سرانجام بعد از ده سال تعقیب و گریز  اورا به دام انداختند کشتند همان گونه نیز ملاعمر در سطح خورد تر درهمان جایگاه دشمن قرا داشت  دردید امریکایی ها باید باید کشته می شد که کشته شد . یا این که ملاعمر توسط نیرو های  پاکسانی کشته شد. بدین معنا که اوباما رئیس جمهور ایالات متحده امریکا دریک سخنرانی اظهار کرده بود که عملیات بیرون مرزی نیرو های آن کشور را برای ازمیان برداشتن سران تروریست حدی مرزی نمی شناسد این سخنا ن به معنای آنست که برای امریکایی ها  احرام به حاکمیت ملی پاکستان از ارجحیت واولویت بر خوردارنبوده و نیست
ادامه نوشته