اما علل این رویکرد پاکستان چه می تواند باشد، اگر پاکستان بخواهد به چنین چرخشی مبادرت ورزد ایا می تواند بدان دست یابد؟ پرسش دیگر انست که ایا پاکستان این چرخش را خود خواسته است یا ان که شرایط برای آن کشور چنان تنگ شده است که آن کشور نا گزیر است بدان سوی گرایش یابد ؟این ها مجموعه پرسش هایی است که مطرح شده است وتحلیل رگان به ابعاد گونا گون این چرخش اشاره داشته اند که نگارنده دراین نوشتار به برخی علت ها اشاره ای گذارایی می کند.

 اولین علت گرایش پاکستان نزدیکی قدرت های غربی به هندوستان شمرده  شده است. باور برآنست که قدرت های غربی چنان با رقیب پاکستان نزدیک شده است که پاکستانی ها احساس می کنند به تدریج آن کشور موقعیت مهم واستراتژیک خود در منطقه را از دست می دهد وممکن است اتکای بیشتر به غرب ودر آینده آن کشور را به درد سر های جدید مواجه کند. لذا طرح نزدیکی به چین وبردن افغانستان با خود به سوی آن کشور ابا این گمانه مطرح می گردد که ممکنست پاکستان این تصوررا داشته باشد با همراه کردن افغانستان باخود ومخالفت کابل با ایجاد پایگاه دایمی در افغانستان بتواند یک بلوک قدرتی را ایجاد کند که نبض منطقه را دردست داشته باشد دراین صورت پاکستان ،افغانستان وچین می تواند پیمان های استراتژیک با هم ببندند وصف واحدی د را در برابر هندوستان ایجاد کنند وآن گاه این پالکستان خواهد بود که از موضع قدرت با هندوستان سخن خواهند گفت.

 علت دوم آنست که پاره ای از تحلیل گران بدان احتمام ورزیده اند، آن اینست که امریکایی ها از مدت ها بدین سو می کوشیده اند تا بر نیرو های سازمان استخبارات آن کشور فشار وارد آورد تا تغیری در ساختا رآن ساز مان ایجاد کند.  اگر قبل از کشته شدن بن لادن این فشار ها به صورت نا محسوس صورت می گفت ولیکن بعد از کشته شدن بن لادن فشار های مضاعفی واشکاری بر حکومت پاکستان وساز مان استخبارات آن کشور وارد می گردد تا ساختار آن ساز مان تغیر یابد و وافراد مظتون به همکاری با تروریستان ازان سازمان حذف شوند. البته این امر برای پاکستانی ها قابل پیذیرش نیست ازاین لحاظ است که می کوشد با جدا کردن خود از امریکا بتواند بر خرده گیری وانتقادات ایالات متحده امریکا خاتمه دهد.

   سفر جان کری به پاکستان وانتقادات تند او از حکومت پاکستان ازیک سو و زیر سوال رفتن کمک های ایالات متحده امریکا در گنگره ان کشورباعث گردیده که حکومت امریکا فشار های بیشتری بر پاکستانی ها وارد آورند تا حکومت پاکستان را مجاب کند که به صورت شفاف عمل کند. وتغیراتی در بدنه سازمان ارتش آن کشور ایجاد کند. گرچه این گمانه ها هرروز بیشتر می شود؛ اما برخی کارشناسان نیز بدین باوراند که آنچه پاکستان انجام می دهد، یک بازی بیشتر نیست.  پاکستانی ها در طول سال های عمرسیاسی خود بازی کردن وامتیاز گرفتن را به نیکویی اموخته اند؛ بنابراین از مطرح کردن گرایش به سوی چین باردیگر می خواهند در همان مسیر گذشته گام بردارند وامتیاز هایی را از امریکا بگیرند.

.  پاره ای از کار شناسان،طرح گرایش به سوی چین از سوی پاکستان را تحریک حکومت امریکا می دانند بدین معنا که امریکایی ها دوست ندارند که نقش چین در منطقه آن قدر بر جسته شودکه بتواند جایگزینی برای امریکا قرار گیرد وبه هر نحو ممکن می خواهند اتحاد میان پاکستان وچین شکل نگیرد وپاکستانی ها نیزبر این حساسیت امریکایی ها وقوف دارند لذا با طرح این گونه مباحث می خواهند توجه امریکایی هارا بیش از پیش به خود جلب کند.

   گرچه رابطه دو کشور امریکا وپاکستان به سمت تیرگی می رود ولیکن بعید است که هردو کشور گرایش داشته باشد که این رابطه به حد اقل کاهش پیدا کند. اظهارت نخست وزیر پاکستان بعد از کشته شدن بن لادن گویای همین واقعیت بود از یک  سوانتقاد های شدیدی را بر ایالات متحده امریکا وارد کرد وحمله به مخفی گاه بن لادن را خلاف حاکمیت ملی خود به حساب آورد. از سوی دیگر خواهان هم کاری میان دو کشور شد وبرداشتن منافع مشترک تاکید گذاشت. این گونه بازی ها گویای این واقعیت است که پاکستان برای ادامه حیات سیاسی واقتصادی خود به ایالات متحده امریکا نیاز دارد وامریکا نیز برای پاره ای از اهداف سیاسی به پاکستان نیاز مند است. گرایش پاکستان به سوی چین به معنای بیرون شدن قدرت سلاح هسته ای پاکستان از اختیار امریکا است. از سوی امریکا  یی ها می دانند که در میان ساز مان استخبارت آن کشور گروه هایی وجوددارد که معتقد به جهاد با کافران است وکشتن امریکایی هار یک ثواب دینی بهحساب می آورند اما امریکایی ها بیم ازآن دارند که گرایش پاکستان به سوی چین ممکن است  این افراد با آن طرز دید از زیر کنترول آن کشور خارج گردد که درآن صورت مهار آن برای امریکا ،کار دشو وخطر خیزی خواهد بود لذاهم تهدید پاکستان را باید از دید منافع آن کشور نگریست وتحت فشار قرار دان امریکا نه بش ازآن.