طالبان ونیرو های بین المللی
. پاره ی از تحلیل گران غربی نیز به همین شیوه به تحلیل وارزیابی این گروه می پرداختند وازهمین منظر می نگریستند. شاید این گونه تحلیل ها وارزیابی ها در گذشته ها مطلوب وممدوح بود واشتغالات ذهنی برای پاره ای از پژوهشگران ایجاد کرده بود. پژوهندگان غرب نیز به همین راه می رفتند وبر همین سیاق به تحلیل می پرداختند. انان که این این نحله از گرو ه هارا بر ساخته سیاست غرب می دانستند بدین باور بودند که مطرح کردن این گونه بحث ها نیز ناشی از یک توطیه ای سیاسی است. اما گذشت زمان، ابرام واصرار این گروه بر تروروخشونت وپیمودن راه افراط وزیر پای نهادن همه موازین ومراتب انسانی،انسبت به مبانی ومبادی فکری این گروه تردید وتشکیک های جدی ایجاد گردید. این روند چنان طی شد که امروز برای گروه طالبان کسی سمت و موقف دینی ومذهبی نمی شناسد وپیشتر ازآن که این گروه را یک گروه فکری واندیشگی بشناسد بیشترازان یک گروه سیاسی ودر جهت اهداف خارجی ها تعریف می کنند. شاید برای بسیاری ها القاعده نیز در همین جایگاه نشسته باشد واین گروه را یک گروه فکری واندیشگی بشناسند وازهمین منظر نیز به تحلیل وارزیابی آن بپردازند اما دیری نخواهد گذشت که این گروه نیز دراین موقعیت باقی نخواهد ماند .فکر ها واندیشه هایی، سیاست های نهفته در پشت آن را کشف واشکار خواهد کرد گرچند تردید های جدی وجود دارد که این گروه یک گروه فکری ودارای خاستگاه وعزیمت گاه باشد ولیکن هنوز برخی پای می فشارند واین گروه را یک گروه فکری می دانند ولیکن بی گمان فاکتور های سیاسی در ایجاد آن بسی بیشتر از فکر واندیشه دران است. دیری نخواهد وگذشت انگیزه های سیاسی در تشکیل آن آشکار خواهد گشت. حال انگیزه های سیاسی در چه سطح وعمق باشد جای تامل فراوان دارد ولیکن بی گمان یکی از آنها، همانا وجود حکومت های استبدادی در خاور میانه وبیم شیوخ مستبد از خیزش های مردمی بود که اینک که ستاره های استبداد رو به افول می رود وشیوخ عرب یکی پی دیگری از عرصه سیاست وقدرت حذف می گردد ، علل ایجا د گروه القاعده نیز آشکار می گردد وانگیزه های نهفته در پشت سر آن نیز نمود بیشنتر به خود می گیرد. به هر حال روی سخن با طالبان است؛ طالبانی که در ضدیت ومعاضدت با نیرو های بین المللی شهره بودند وتنها پیش شرط صلح با حکومت افغانستان را رفتن نیرو های خارجی از کشور می دانستند. امروزه اما درعیان ونهان به مذاکره با نیرو های خارجی تن داده اند ودر سر سفره بده بستان سیاسی نشسته اند. گاه در بریتانیاوگاهی همدر ایالات متحده امریکا وبرخی کشور ها ی غربی بر سر میز مذاکره می نشینند . اگر روز گاری مذاکره ی طالبان با نیرو های امریکایی مایه تعجب بود اینک به امر معمولی تبدیل شده است همه قبول کرده اند که طالبان آنچه می گفتند ومدعی بودند نیستند بلکه مزدورانی بی مزدی هستند که نه به اسلام باور دارند ونه هم انگیزه ی برای مبارزه کردن. علاوه برآن اگر دیروز گفتمان مسلط در میان رسا نه ها ومحافل مطبوعاتی جهان وافغانستان سخن از مبانی فکر ی این گروه بود؛ اینک گفتمان مسلط آنست که ایا می توان این گروه را دشمن نیرو های خارجی خواند وبه گفته های آنها باور داشت یا آن که به نحوی این گروه تضمین کننده ای حضور نیرو های خارجی در کشور است وآنچه ادعا می شده است سخنا ن گزاف ،جفنگ وبی مایه ای بیش نبوده است. گرچه دید گاهایی وجود دارد که این گروه را هنوز با دید گذشته می نگرند ودر ارزیابی وبررسی آن ده ها صغرا وکبرای منطقی می چینند وآن رادارای مبادی ومبانی فکری واندیشگی می دانند اما واقعیت های چند سال گذشته وشرایط کنونی در کشور آن صغرا کبراهارا پاک باطل کردواین گروه ه را روبهانی می دانند که جامه شیر پوشیده بودند وتا مدتی مردم دنیا رابا ان فریب می دادند. زیرا داشتن اندیشه وفکر بیانگر داشتن عمق تدبر فراوان والتزام به لوازم ولواحق آن فکر است. در حالی که این گروه به هیچ عنصری از عناصر فکری ملتزم ومعتقد نبوده ونیست. گروه های فکری ای که دنیا را بر اساس یک اندیشه به تحلیل می گیرند وموضع های سیاسی خویش را بر اساس آن تهداب گذاری می کنند واهداف خویش را شناسنامه خویش می دانند نزدیک شدن به آن اهداف را استقبال می کنند ومی کوشند درآن راستا حرکت کنند اما طالبان نشان داده اند که نه دارای التزام فکری هستند وانگیزه های قوی برای استمرار آن فکر دارند.
اگر ماندن ورفتن نیرو های خارجی ایجاد فکر کرده باشد باید هر گروه ملتزم بکوشد شرایط خروج بیشتر مساعد گردد وآن گروه حتا خود تلاش ورزد تا خود آن شرایط را ایجاد کند؛ در حالی که خروج نیرو های خارجی از سوی کشور های غربی مطرح شد وبار ها نیز اعلام گردید که اگر افغانستان رو به سوی بهبود رود نیرو های خارجی افغانستان را ترک خواهند کرد این اعلام بار ها صورت گرفت وحتا نزدیک است که امنیت برخی شهر های کشور به نیرو های داخلی واگذار شود. اما چنانچه دیده شده است دررویکر این گروه هیچ تغیری دیده نمی شود. گرو ه هایی که برای ابادانی وشگوفایی یک سر زمین می رزمند واعتلای سیاسی واقتصادی ان سر زمین را از اهداف خویش می دانند به هیچ وجه دست به کاری نمی زند که باعث اختلال اقتصادی یا فرهنگی آن کشور شود اما مردم دنیا دیدند که این طایفه هیچ بنیش انسانی دراین راستا ندارند صد ها مکتب ومدرسه با آتش کینه ای این قوم وحشی سوخته است، بسیاری از فرزندان این مرزوبوم از درس وتعلیم وتربیت باز مانده اند واین گروه ثابت کرده است که جز دریدن وکشتن وتخریب هیچ فرهنگ دیگری را بر نمی تابند. گرو هی که دست به کشتن کار گران فقیر می زنند ونان اور یک خانواده را ازآن می گیرند وکودکانی را در غم واندوه می نشانند چه انگیزه انسانی می تواند داشته باشد وبا چه فکری می توان تعریف کرد؟
ایا می توان این گروه را برادر خواندوحتا نام انسان براو نهاد یا آن که یک مشت رجاله های بی هویت اند که صورتی انسانی دارند وبا سیرت حیوانات درنده زیست می کنند؟
برای تعریف این گروه باید ازاندیشه های خداوند گار بلخ، حضرت مولانا مدد جست وتعریف واقعی این گروه نا بکاررا در اشعار بلند وعر فانی او جست که گفت:
آدمی خوارند اغلب مردمان
از سلام علیکشان کم جو امان
چون بسی ابلیس کآدم روی هست
پس به هردستی نشاید داد دست
آنچه در نگاه گذرا بدان اشارت رفت سخن از یک تطور ذهنی وفکری نبود که همیشه در پهنه ی زمین وجودداشته وگاهی اتفاق افتاده است که گروهی یک گونه می اندیشیده ست اما در مسیر حرکت خویش دچار نوسان های فکری شده است واز افکار گذشته پاک گذشته اند بلکه سخن ازآن بود که مشتی رجاله آدم نما به نام دیانت جنایت کردند وبه نام رهایی ازنیرو های خارجی خود سبب ماندن نیرو های خارجی در کشور شده اند وهرروز که می گذرد خون می ریزند، شکم می درند وجنایت بر جنایت می افزایند. وهرروز که می گذرد سخافت فکری وشناعت عملی این گروه بیشتر اشکار می شود وطشت رسوایی ووابستگی این گروه ازبام می افتد ودریوزگی ودر ماندگی آن بیش از پیش اشکار می شود، به مردم ما است که از ظاهر پشم آلود این گروه، باطن خشم آلود وکینه توز این گروه را فهم کنند وفریب این دغلبازان نا بکاررا نخورند.