گويا چنين مقدر شده است كه هر از گاهي جناب اقاي كرزي بادي به غبغب بيفگند وافاضاتي بفرايند وبعد از آن تحليل گران وتبصره نويسان كاغذ سياه كند وعلت ها وانگيزه هاي آ افاضات را به زعم خود آشكار كنند وبه گفت وشنود بپردازند وانگاه آب از اسياب بيفتد يا جناب ايشان از مركب احساسات به زيرآيندوبا يك عذر خواهي افتضاح آميز بر غليان احساسات خويش اب ريزند. گرچه تحليل وتبصره كردن بر سخنان رئيس جمهور شباهت به قصه سه داكتر دارد كه هر كدام از رفتار ظاهرشخصي كوشيده بودند تا بيماري  اورا تشخيص دهند اما همين كه با مريض مواجه شدند وحال اورا از خود او پرسيدند اوحالي را بيان كرد كه اصلا ربطي به تشخيص داكتر ها نداشت. تحليل وتبصره كردن درباره ي سخنان اقاي كرزي در واقع همانند تشخيص غير صائب دكتراني است كه با نگاه ظاهري راه به تشخيص بيمار برده بودند.

حالا هم پرسش اين جا است كه چرا جناب رئيس جمهور هر از چند گاهي با گفتن سخناني، دلي را مي رنجاد ومردمي را به شگفتي وا مي دارد و حكومت ودولت خودرا به ده ها مشكل مواجه مي سازد ، بيچاره كساني كه دورو بر اقاي كرزي نشسته اند وبراي تصحيح حر ف هاي نا فرهيخته ي او رنجي مي برند ونتيجه ي  به دست نمي آورند. وبار ديگر وبار ديگر بازهم سخنان نا موزون ازبان مبارك حضرت او تراوش مي كند.