ملاعمر چرا کشته شد؟
اگر باردیگر بدانند که نیرو های امریکایی در خاک پاکستان دست به عملیات نظامی بزند این کاررا خواهند کرد وعملیات را انجام خواهند داد. لذا پاکستانی از بیم این که دوباره حریم آن کشور توسط نیرو های امریکایی نقض نگرد د وباردیگر عملیاتی در خاک آن کشور انجالم نپذیرد، برای پیش گیری از عملیات امریکا خواسته است ملای یک چشم را از سر را ه بردارد تا دوباره گرفتار بلاومصیبتی نشود. خواسته است باردیگر گرفتار فشار های روانی نشود.چنا نچه تا هنوز از اسیب های روانی کشته شدن اسامهبن لادن نجات نیافته است. حتا پاره از تحلیل گران بدین باوراند که کشته شدن اسامه بن لادن در خاک پاکستان واتهام های سنگینی که برآن کشور وارد آمده است که ممکن است حکومت آن کشور بر اثر فشار ها ی داخلی توسط یک کودتای نظامی سر نگون شود.
شاید برای برخی این پرسش مطرح شود که هنوز زنده یا مرده بودن ملاعمردرتردید است چگونه می توان گمان برد که ملاعمر کشته شده است. چنانچه برخی چهره های سیاسی وحتا برخی مقام های حکومتی افغانستان اظهار نظر کرده اند تا هنوز مشخص نشده است که ملاعمر کشته شده باشد. ولیکن به دید نگارنده کشته شدن ملاعمریا زنده بودنش اهمیتی چندانی ندارد. آنچه مهم است آنست که سر نوشت ملاعمر به همان جایی ختم می شود که اکنون شایعات آن به گوش می رسد. ممکن است ملاعمر کشته نشده باشد ولیکن سر نوشتی که در انتظار ملاعمر خواهد بود همانست که شایعات آن پخش ونشر شده است. کشته شدن ملاعمر یا بیرون شدن آن از خاک پاکستان به معنای اصالت یک اصل وقاعده است که در تاریخ کشور های دنیا به ویژه په در قرون نزده وبیست همیشه تکرار شده است آن قاعده اینست که جنبش ها یا نیرو هایی که به طرفداری از حکومت های بیگانه می جگند تا وقتی میان دو کشور صلحی واقع نشده باشد می توانند مورد حمایت حکومت میزبان قرار بگیرد اما همین که آن حکومت به مقاصد خود دست پیدا کند یا آن که فشار قدرت های خارجی افزایش بیابد آن گروه ها به آسانی مورد معمله قرار می گیرند یا به حکومت های مرجع تحویل داه می شوند یا چنان قدرت آن محدود ومحصور می شود که معنای جز مردن ندارد. شاید واضح ترین مثال هارا بتوان در ده های اخیر قرن گذشته نشان داد که چگونه جنبش ها، وجه المصالحه میان قدرت های منطقه ای قرار گرفت وسرانجام نام وعنوان شان از میان رفت. تا وقتی منافع کشور های همسایه اقتضا می کرد مجاهدین از جایگاه وموقف فراوانی برخوردار بود وهمه امکانات مادی وتبلیغاتی از سوی کشور های میزبان در اختیار آناان قرار می گرفت ؛ اما همین که کشور میزبان به منافعی دست یافت یا منافع ملی آن کشور اقتضا کرد که دست از خصومت با دشمنان جنبش ها بردارد کنند؛ جنبش ها از حیز انتفاع خارج شدندو مقام وموقعیت خویش از دست دادند. این تجربه در هردو کشور همسایه افغانستان تکرار شد هم درایران وهم در پاکستان. وقتی به برخی اثار بر جای مانده ازآن زمان نگریسته می شود اشکارا دیده می شود که جنبش ها به چه میزان تحت فشار قرار داشته ند. یکی ازاثر های مهمی که پرده از استفده جویی های میزبانان جنبش جهادی مردم افغانستان برمی دارد وابزار انگاری پاکستان از مجاهدین را اشکار می گند؛کتاب "تلک خرس" یکی از همان اثاری است که توسط یک پاکستانی به رشته ای تحریری درآمده است آن نوشته نشان می دهد که پاره ای از مجاهدین چه میزان رنج وتعب مهمان بودن را تحمل می کرده اند وبرای رضایت میزبان چه خواری هارا به جان می خریده اند. در ایران نیز وضعیت مطلوب تر موزون تر از پاکستان نبود. همین سال گذشته بود که حکومت ایران جمعی از مهاجرین افغانی را را در کوچه وخیابان های شهر های ایران فراخواندند تا در جواب راه پیمایی ای که در کابل علیه آن کشور صورت گرفته بود شعار دهند ومرگ ودرد نثار برخی کشور ها کنند . جنبش هایی که علیه حکومت صدام حسین در ایران فعالیت داشتند ودر زمان جنگ ایران وعراق دارای مقام وموقفی بودند بعد از ایجاد صلح میان دو کشور متخاصم دیده شد که آن جنبش ها همه فراموش شدند یا آن که از فعالیت های شان چنان کاسته شد که امکان سر بلند کردن نداشتند. این تجربه های ما وهمسایگان ما است این سر نوشت بسیاری از جنبش هایی است که برای دیگران می جنگند واراده واختیار خویش را برای دیگران سپرده اند. گروه طالبان نیز ازاین قاعده مستثنا نیست آن چه بر سر سایر جنبش ها آمده است بر سر این جنبش نیز خواهد آمد.شاید برای برخی نهاد های پاکستانی اصل جهاد با کفر وامثال این ها مطرح باشد وتحت تاثیر افراطیت قرارداشته باشند ولیکن واقعیت آنست که طالبان گروهی است که در خدمت منافع پاکستان قرار دارد وحتا حکم جهاد نیز تحت تاثیر منافع ان کشور قرار دارد . چه ملاعمر کشته باشد چه نشده باشد سر نوشت گروه طالبان جدای از سر نوشت سایر گرو ه های مزدوربه بیگانه نخواهد بود . حال این طالبا ن است که ندای صلح خواهی حکومت افغانستان را می پذیرند یا ان که هم چنان به خشونت ورعونت ودد منشی خویش ادامه می دهند. جنایتی بر جنایت می فزایند وخون های بیشتری را می ریزند وکفه میزان جنایت های خویش را سنگین تر می کنند.به هر حال ملاعمروهر آن که دست در خون بی گناهی رنگین کرده است رفتنی است .آدم کشتن به هر بهانه ای صورت گرفته باشد وبدون سول وجوبی زندگی انسانی ازاو سلب شده باشد باید جواب قسوت های خویش را بپردازد.آنان که باوره به حرمت خون انسان دارند با کشته یک انسان به صورت اشتباه دست از جنایت می کشند ودر صدد توبه واستغفار به درگاه الاهی ووارثان خون می شوند اما آنان که از خون تغذیه می کنند باید منتظر باشند که دیر یا زود بهای خون های به ناحق ریخته شده را باید بپردازند. آنانکه همانند خفاشان همیشه در تاریکی می زیند تا خون بریزند باید هم چنا فضاحت بار کشته شوند که دیگران از عاقل باشند باید پند گیرند وملاعمر نیز از همان دخمه نشینان خون ریز بود.