افغانستان ومولفه های اصلاحات
پاره ای از تحلیل گران شاید بدین باور باشند که راه اصلاحات از میان سیاست مداران می گذردو می توان با اصلاح سیاست همه چیز را اصلاح کرد وتنها مقصر هم حکومت است که تن به اصلاحات نمی دهد به حکومت کنونی به صورت استبداد غیر تعریف شده در امده است وراه های اصلاحات را به روی اصلاح طلبان بسته است . اگرچنانچه حکومت بخواهد راهی به سوی اصلاحات بگشایدباید دروازه های انتقاد را به روی خود باز کند .وبه هریک از انتقاد ها با دیده مثبت بنگرددرآن صورت بی تردید اصلاحات صورت خواهد گرفت ووضعیت کشور دگرگون خواهد شد، بنابراین اولین قدم درراه اصلاحات غیر خشونت ورزانه آنست که حکومت حاضر به تن دادن به اصلاحات باشد ودر غیر آن اصلاح طلبی توام با هزینه های سنگینی خواهد بود.
پاره از تحلیل گرن اما؛بدین باوراند که راه اصلاحات واصلاح طلبی هم گام وهمراه با رفتن راه های صعب ودشواری است که باید پیموده شود وبدون طی کردن وپیمودن آن راه ها ، راه اصلاح طلبی به بن بست خواهد رسید. واصلاح طلبی پروژه ای ناکامی خواهد بود. اولین گام آنست که دانسته شود که اصلاحات دارای کدام عناصر ومولفه هایی است. مبنا ها وشالوده ای فکری اصلاح طلبی چیست؛ از نظر زمانی کدام یک در اولویت وارجحیت قرار دارد ودربدو امر از کجا باید شروع کرد؟
دوم آن که باید موضوع اصلاحات مشخص گردد ایا وقتی از اصلاحات سخن می رود تنها حکومت مد نظر است وبا اصلاح حکومت می توان همه چیز اصلاح کرد یا آن که موضوع تنها حکومت نیست بلکه مردم این کشور است وامروز افغانستان به مثابه نمک زاری شده است که هر که دراین نمک زار درآید نمک می شود حال به خاطری این وضعیت تغییر پیدا کند باید دست به اصلاحگری مردم زد تا اخلاق ورویه های مردم تغیر نکند اصلاحی صورت نمی گیرد. اولین قدم در اصلاح مردم اصلاح فکر واندیشه مردم است. چگونه می توان بر اندیشه های مردم تاثیر گذاشت ومردم را اصلاح کرد؟ فربه ترین فکر مردم کهراه را بر اصلاحات اساسی می بندد انحطاط فکر دینی است که به کژراهه رفته است وبه سطح نازلی تنزل کرده است ،لذابرای اصلاح مردم باید به سراغ محور فکر مردم رفت که فکر دینی است. در جامعه ما همه چیز را به دین ارجاع می دهند واز چشم دین می نگرند ودین معیار داوری مردم است اما همین معیار دچار نقصان شده است وبه صورت کج ومعوج درامده است.شاید بسیاری از کسانی که در حکومت اقای کرزی دست به فساد الوده اند آدم های دیندار باشند اما این دین داری چنانست که در برابر فساد نهی نمی کند. این خود یک بحران فکری است البته این افول وتنزل فکر کار یک روز ودوروزنبوده ونیست کسی نه پندارد که چون خارجی ها آمده است به اصطلاح تهاجم فرهنگی این .وضعیت را بوجود آورده است بلکه از مدت های مدید بدین سو ارزش های دینی افول کرده است کارکرد مثبت خویش را فرو نهاده وبه صورت ظاهر فریبنده وباطن بی محتوا مانده است. ازروزیکه جهاد به مثابه فریضه الاهی در خدمت حرکت مردم بر ضد خارجی ها در آمد متاسفانه ارزش های دینی واخلاق دینی روز تا روز کم رنگ تر شد واین بر خلاف تصور بود؛ وتصورغالب بر آن بود که با روی اوردن به جهاد،فکر دینی بسط یابد متاسفانه تفکر دینی آفت پذیرفت، سران جهاد، گرچه خود از ارزش های جهاد دم زدند واحیای آن را در اولویت کاری خود می دانستند. اما در عمل اخلاق دینی را فر و هشتند وجامعه را به سوی بد اخلاقی سوق دادند، امروزه هم یکی از عناصری که جامعه ی مارا به سوی بد اخلاقی سوق می دهد همین رهبران جهادی است. زیاده طلبی، قدرت خواهی های بی حد وحصر، تملق وریا کاری از شگردها وشاکله های مهم فکری رهبران جهادی است. با اندک دقت می توان در یافت که بخشی مهمی از فساد کنونی حکومت بر می گردد به رهبرانی که داعیه حفظ ارزش های جهاد دارند. راه اصلاح گری این جماعت وکم شدن تاثیر منفی این گروه بر مردم آنست که باید اولتر از همه از فکر این جماعت تقدس زدایی شود، هم چنان که این گروه هیچ گاه به بار گاه تقدس راه نیافته اند وهیچ گاه نیز تفکر مقدس جهاد بر روح.روان این جمع تا ثیر نگذاشته است . زیرا بد اخلاقی وریا کاری چنان بر روح وروان این جمع رخنه کرده است که راه اصلاح گری این ها ممکن ومیسر نیست. تفکر دینی مردم ازراه تفکر روحانیت نیز ممکن است ولیکن متاسفانه روحانیت چه شیعی چه سنی هردو با مشکلات فکری زیادی دست به گریبان هستند. دریک دید سطحی می توان روحانیت سنی را به سه گروه تقسیم کرد. یا طرفدار حکومت اندکه تمام فکر واندیشه را در خدمت شکم قرار داده اند، مباهی ومبتهج اند که درقدرت جمهوری اسلامی شریکند که دنیا وآخرت را در خود جمع کرده است ! یا در سمت های قضاوت نشسته اند یا در نهاد های حکومتی حضور دارند ودارای امتیاز های نیز می باشند این جماعت نه تفکراصلاحی دارند ونه هم قدمی می توانند دراین راه بردارند. دسته ای دیگر تصور می برند که همین که به طالبان بپیوندند فتوا به قتل صادر کنند، کار دین ودنیا رایک سره کرده اند وبه بهشت عدن راه یافته اند لذا تمام هم وغم شان نیز آنست که به ان گروه پیوند یابند تاراه فلاح ورستگاری را برروی خود بگشایند؛ وبخشی دیگری که در مساجد کشور به عنوان ملاامام های مساجد نشسته اند یا در مدارس دینی مشغول تحصیل هستند /که اکثریت را تشکیل می دهند آنها ادم های کم سوادو یابی سودایی هستند که صرف به اموختن صرف ونحو عربی بسنده کرده اند ودرروز های جمعه به ترجمه تحت اللفظی قرآن شریف می پردازند که متاسفانه نه درکی از تفکر دینی دارند ونه هم راه اصلاح گری را می دانند. همان اندک مایه از ترجمه را وقتی می دانند بدین پندار اند که تمام دین را دانسته اند. روحانیون شیعی در کشور وضع اشفته تری دارند. اکثریت این جماعت به درد شکم مواجه اند به تعبیر حضرت مولانا آدمیت ا وقتی نیاز مندی های شکم را برآورده نکند در فکر نام وشهرت نمی افتند. همین درد شکم است که روحانیون ما در طول تاریخ تشکیل حوزه های علمیه باز دهی اندکی داشته اند اگرکسانی نیز سر برآورده چنان در داخل حوزه ها مانده اند که اصلاح گری تفکر دینی را به کلی فراموش کرده اند. همین وابستگی های مزمن بوده است که اشفتگی وسراسیمگی را میان این قشر افزایش داده است. هر چه در عراق وایران گفته می شود این جماعت مجبور اند دم فرو بندند وطرف دهان آن مراجع بنگرند که آنها چه فتوا صادر می فرمایند این ها نیز بدون کم وکاست باید آنرا به مردم برسانند. وهیچ نپرسند؛ در حالی که هیچ فتوایی بدون شناخت جامعه ومحیط امکان پذیر نیست وحتا بنیان گذاران مذهب شیعه نیز بر شناخت زمان تاکید داشته اند وپیروی از کسانی را لازم شمرده اند که عالم به زمان باشد در حالی مجتهدان کنونی شاید جغرافیای افغانستان را ندانند؛ بنابران چه انتظاری می تون داشت که این گونه عالمان بتوانند درد اصلاح گری داشته باشند.اگر اختلاف مراجع یک امر ممدوح شمرد می شده است اما در افغانستان همیشه مایه اختلاف ونفاق بوده است هرک پیروی می کوشیده است تا با فراهم آوری بیشتر مردم ،مزد بیشتری دریافت کند ومورد توجه بیشتر مرجع مورد نظر قرار گیرد انتخاب مرجع تقلید که خود در خارج فقه دینی باید شکل گیرد از محتوای فقهی حاد تر وداغتر مطرح شده است. امروز این مشکل به شکل حاد تری رخ نموده است چند آخوند تردست توانسته است از کانال های مختلف خودرا به مراجع خارج از کشور پیوند بزند وپول های هنگفتی به دست اورد ودر بدل اخذ پول باید آنچه خارج نشینان بگویند قبول کنند وبه عنوان یک امر شرعی به مردم القا کنند. اگر فلان مرجع در عراق یا قم گفت که فلان امر دینی حرام است این ها نیز با طمطراق می گویند که فلان چیز حرام است اگر فلان مرجع که هیچ خبر از شرایط کشور ندارد گفت که حضور فلان کشور بر خلاف اسلام است این جماعت نیز می گویند که حرام است.امریکا بد است این ها نیز بدون کمترین اندیشه می گویند که بد است. اگر آن مراجع گفت که شما مردم به فروع دین دعوت کنید این ها برای خوش خدمتی می کوشند مردم را در اصول دین هم مقلد بسازند. این جماعت مردم را به تقلید از کسانی فرا می خوانند که دراین کشور نیامده اند ، درد ها ورنج های این مردم را نمی دانند ، مشکلات مردم را نمی شناسند، در حالی که یکی از شرایط مرجعیت عالم بودن به زمان است وشناخت درد های مردم .البته دراین باره سخن فراوانست می توان به وفرت سخن گفت ودرد هایی را بیان کرد اما لب سخن آنست که تا روحانیون ما اعم از شیعه وسنی چنین وابستگی هایی داشته باشند وتبلیغ معطوف به شکم کنند ؛ا تفکر دینی اصلاح نمی پذیرد وحتا از درک اسیب های این فکر نیز عاجز هستند. تنهاراه اصلاح تفکر دینی وجود روشنفکران دینی اند که هم دین را بشناسند وهم با دید معرفت شناسانه به دین بنگرند که متاسفانه در کشور ما زاده نشده است؛ لذا اصلاح این موضوع خود منتفی است. به سخن دیگر آن که ازاو انتظاربرده می شود که با آگاهی بتواند درنقد گفتمان های دینی بپردازد خود چنان دچار پریشانی و اشفتگی ذهنی وروانی هستند که هیچ ممکن نیست تا راه اصلاح در پیش گیرند وتفکر اجتماعی دینی ما اصلاح کند.بنابراین اگر منظور ومقصود از اصلاحات اصلاحات زیر بنایی که همان تفکراجتماعی است؛ باید گفت که این راه به مقصود نخواهد رسید برای اصلاح تفکر دینی باید برفکر دینی تسلط داشت وراه نقد آ را نیز باید دانست که مدعیا ن اصلاحات هیچ کدام به این اصل مجهز نیستند تا بتوان بر اصلاح طلبی آنان با خوش بینی نگریست.
آنچه در صفحات فس بوک دیده می شود بیشتر ازآن که ارایه یک فکر واندیشه اصلاح طلبی باشد احساسات رقیقی است که بدون کم ترین پشتوانه فکری ارایه می شود. تعدادی می نویسند که ما دین خودرا دوست داریم . این دوست د اشتن را نیز نمی دانند که به معنای چیست؛ ایا این دوست داشتن همانند عاشق شدن های کوچه - خیابانی است که معمولا دختران وپسران بعد از چند سلام وعلیک ویا گره خوردن نگاه هایی به یکدیگر تعارف می کنندوبعد از مدتی زایل می شود یا این که این دوست داشتن همانند دوست داشتن پدر ومادر است؛ همان گونه که پدران ومادران مان رادوست داریم به همان گونه دین مان را نیز دوست داریم یا این که برای این دوست داشتن مبادی ومبانی دیگری مد نظر است؟.پرسش دیگر انست که منظور ازدین چیست ایا همین دینداری های عوامانه است یا اینکه برای آن دوستی جهدی صورت گرفته است وچیزی دستگیر شده است که به درد زندگی می خورد ومی توان با ان زندگی را سامان داد؟
دیگر این که ایا این دوست داشتن چنانست که برای ان بتوان از خود مایه گذاشت وهر گاه کسی یا کسانی خواست آن را مورد تعرض قرار دهدبا آن مقابله کرد یا آن که این دین دوست داشتنی چنانست که راه خشونت ورزی را می بندد وچهره ای انسانی دارد که با هیچ عنوان نمی توان اورا در جهت فرو کوفتن مخالفان استفاده کرد. برای دوستی ودشمنی هزاران پرسش این گونه می توان مطرح کرد واین که چرا ما دین مان را دوست داشته باشیم. این گونه مواجهه با دین وابراز احساست کردن به معنای آنست که بسیاری از جوانان ما نه ازدین معنای درست آن را می دانند ونه هم از دوست داشتن معنایی را مد نظر داشته اند. ایا واقعا وقتی دین گفته می شود معنایی که حضرت غزالی مد نظر دارد است یا ان که دینداری برخی فقیهان مصلحت اندیش تعریف می کنند مد نظر است ؟ ایا واقعا دینداری یک گونه ویک رنگ است که ما آن رادوست داشته باشیم یا آن که دینداری دارای لایه ها وسطوح گونا گون است که هر کدام دارای زوایا ی خفی وجلی بی شماری است؟غزالی می گفت "یک دین عوام داریم یک دین خواص ویک دین خواص الخواص" به همان گونه روزه ونماز وسایر فروعات دینی را تقسیم می کرد. اصلاح گران دینی اعم از عرب وعجم نیز تقریبا باورمند به همان گونه دینداری است ومی گویند که منظور ومقصود ازدین کدام دین است وکدام یکی را باید دوست داشت. به هر حال اصل سخن آنست که جوانان صفحات اجتماعی ما بیش تر از آن که بار معنایی سخنان خویش را بدانند از آن استفاده می کنند وتصور می برند که کار نیکویی انجام می دهند. البته ابراز احساست امر مذمومی نیست اما باید گفت که ازاین گونه ابر ها بارانی نمی بارد که خار زاری را به گلستان تبدیل کند. راه اصلاح طلبی نیزاین جماعت نیز چندان تفاوتی با همان احساست رقیق ندارد این گونه می توان نتیجه گرفت که پشت سر اصلاح طلبی ما بار فکری واندیشگی که جان مایه های مطالعاتی وتحقیقاتی داشته باشد وجودندارد. بعد از انتخابات دور دوم ریاست جمهوری که توام با تقلب ها وتخلف های انتخاباتی بود حرکت هایی در جهت اصلاحات به وجود آمد ، صداهایی بر خاست؛ اما هیچ گاه موجی ایجاد نکرد واآن حرکت ها نهادینه نشد وسر انجام بعد از مدتی فرونشست . کثیری از خود می پرسند که چرا چنین شد که نه تغیری ایجاد گشت ونه امیدی به تغیری نیز وجوددارد؟
پاره ای از تحلیل گران سران ورهبران را نشانه می روند که نتوانستند تغیری ایجاد کنند وامیدی بیافرینند؛ اما واقعیت فراتر ازاین ها است وباید به "سر" سران اصلاحات تردید کردواین گونه گفت که آنچه باعث اصلاحات می شود تفکر اصلاح طلبی است؛ اندیشه اصلاح طلبی بر دو پایه مهم نفی واثبات استور است. اول آنست که اصلاح طلبان باید بشناسند که در کجای تاریخ قراردارند، شرایط زمانه ای شان چیست، فاکتور های منفی در جامعه کدام ها است راه یا راه های عبور ازان چگونه ممکن ومیسر است وآنگاه با مولفه های مثبت باید اذهان را جهت دهند. اصلاح طلبی نیز با چند فکر واندیشه ایجاد نمی شود . شاید برخی بدین پندار باشند که با حاضر شدن در شبکه های رسانه ای وچند سخنرانی بی درو پیکر می توانند واصلاحات ایجاد کنند، در حقیقت به همان توهم گذشتگان گرفتار شده اند. راه اصلاح طلبی در حقیقت تغیر گفتمان مسلط زمان به گفتمان جدید است واولین قدم انست که گفتمان مسلط شناسایی شود دوم آن که گفتمان بدیلی که جایگزین گفتمان مسلط شود ارایه گردد. راه گذار از گفتمان مسلط به گفتمان جدید مربوط به اصلاح طلبان با اندیشه است؛ یعنی راهبری اصلاحات به دوش عنصر با فکر واندیشه مند است که هم گره ها واسیب های جامعه خویش را دانسته اند وراه های فرارفتن ازاین اسیب هارا نیز می دانند. بنابراین، این که جمعی فکر کنند که با گرفتن قدرت سیاسی می توانند یک شبه تغیر ایجاد کند در حقیقت نه خودرا شناخته اند ونه راه اصلاحات را پیموده اند ونه هم تغیری می توانند ایجاد کنند ونه امیدی می افرینند. اگر راه اصلاحی وجودداشته باشد که بی تردید وجوددارد بی تردید دردرازا مدت خواهد بود و با اندیشه های اصلاح گری پیوند دارد که این اندیشه ها در نزد سیاست مداران برقدرت نشسته واپوزیسیون بی قدرت نیست. اگر سیاست مداران توفیق داشته باشند باید خودرا بشکنند وسر در استان کسانی خم کنند که آنها با تلاش وتکاپو با اندیشه های اصلاحی آشنا هستند وراه بیرون شد را نیز می دانند. به هر حال سخن به درازا کشید لب مطلب آنست که اصلاحات هم نیاز مند اندیشه است وهم انگیزه. آنان که این دومولفه را فاقد اند آنچه می کنند شعاری که می دهند بی شک به جای اصلاح بر فساد می افزایند وگره هارا کورتر وراه گذار را دشورا تر می سازند. توصیه ما آنست که این اصلاح گران فس بوکی وغیر فس بوکی باید بدانند که شنتاخت جامعه ومردم بدن اسانی نیست . اصلاحات نیز اندک مایه دانش می خواهد وبنیش که این جماعت پاک فاقد آن هستند. راه اصلاحات نیزبدون مردم امکان پذیر نیست تبدیل حکومت نیز راه به مقصود نمی برد باید این نمک زار تغیر پیدا کند وراه تغیر نیز باید درست بررسی وتحلیل گرد آنانکه نمی دانند نشاید که با جان جامعه وسر نوشت شان