كار شناسان امورنزديك بودن مبارزان انتخاباتي  امريكا  ورقابت در ميان احزاب سياسي در ايالات متحده امريكا را اولين ومهم ترين امگيزه مذاكره با طالبان مي دانند؛ زيرا حكومت اوباما براي دوباره نشستن بر كرسي رياست سخت نياز مند آنست كه چهره اي موفق از خود به نمايش گذارد تا بتواند راتي مردم امريكارا ازآن خود خود كند وچند سال ديگر نيز بر كرسي كاخ سفيد تكيه زند. گرچه بسياري از رويكرد هاي سياست خارجي امريكا در آستانه انتخبات رياست جمهوري درآن كشور تغير مي يابد ومي توان آن را به عنوان يك فاكتور ثابت در نظر گرفت وليكن برخي نيز بدين باوراند كه رويكرد جديد امريكا در قبال طالبان تنها بر برد وباخت قدرت دران كشوراستوار نيست بلكه بي باوري وعدم اطميناني است كه سران ايالات متحده امريكا نسبت به متحد وشريك افغاني خود يعني اقاي كرزي دارد.  ميزان فساد در حكومت اقاي كرزي به حدي افزايش يافته است كه هيچ نهاد خارجي براو نمي تواند اعتماد كند ودر واقع حكومت اقاي كرزي به همان شبان دروغ گوي شباهت پيدا كرده است كه اگر راست هم بگويد كسي باور نمي كند. لذا در مذاكره با طالبان ازاين جهت امريكايي ها خود پيش قدم شده اند و بدين باور رسيده اند كه ممكن است در مذاكره با طلبان نيز حكومت اقاي كرزي تحت تاثير فساد موجود واقع شود ودرنتيجه مذاكره به نتيجه اي نيانجامد؛ .زيرا بارها اعلام شده است كه دستاني در داخل حكومت افغانستان وجوددارد كه نمي خواهد صلح با طالبان به موفقيت نزديك شود وهمين چندي قبل بود كه رئيس شوراي عالي صلح اعلام داشت  كه كساني هستند كه نمي خواهند نهال صلح خواهي درافغانستان به بار نشيند لذا از هر راهي مي كوشند تا مانع رسيدن به صلح شوند.

   اما دراين ميان جدا كردن طالبان از القاعده نيز قصه جالب وشنيدني است، وقتي اين مطلب اعلان شد كثيري از خبر گزاري ها ووبسايت هاي خبري نيزجدايي طالبان از القاعده را مطرح كردند وگفتند كه يكي از اهداف حذف نام گروه طالبان؛ جدا كردن طالبان از القاعده است. دراين ميان كسي از خود نپرسيد كه چگونه مي توان طالبان را از القاعده جدا كرد؟ مگر طالبان داراي مباني فكري وايدولو‍يك شمرده نمي شود؛ مگر طالبان با آموزش هاي سازمان القاعده  وبا كمك هاي شيوع ارتجاعي عرب وكمك هاي حكومت پاكستان بوجود نيامده است؟‌  چه دليل يا دلايلي وجو دارد  كه طالبان تغير ايديولو‍‍ژي داده باشند  تا بتوان ميان اين دو ساز مان تفكيك كرد؟ ايا در تاكتيك هاي جنگي طالبان تغيير وارد شده است وطالبان به سبك القاعده آدم نمي كشد كه امروز مي خواهد ميان آن دو تفكيك شود؟

    سنخيت ها ميان گرو هاي سياسي بردو مبنا استواراست يا طرز ديد وايديولوژي آن گرو ه ها است يا به شيوه عمل آنها.اين دو مبنا هميشه ميان دو ساز مان تروريستي القاعده وطالبان مشترك بوده  وتا هنوزهم همين مبناي مشترك وجوددارد،  لذا هيچ دليلي نمي توان داشت كه نشان دهد كه ميان اين دوسازمان فاصيله افتاده باشد. دليل ديگري كه از سوي مقام هاي افغانستان مطر ح شده است آنست كه حذف نام طالبان را ازليست سياه ساز مان ملل متحد براي اعتماد سازي انجام داده است.اما پسشي كه ايجاد مي شود آنست كه مي توان با حذف نام طالبان اعتمادي ميان طالبان وحكومكت افغانستان ايجاد كرد؟

   به نظر مي رسد كه اين گونه حركت هاي سياسي فقط مي تواند اعتماد به نفس دردرون طالبان را افزايش دهد واين باوررا براي آنها ايجاد كند وبه عملكرد خويش اطمينان يابند كه راهي كه رفته اند ومي روند قرين پيروزي براي آنها است. طالبان دراين مدت هرقدر كشته اند وجنايت كرده اند صاحب امتياز هاي بيشتر شده اند هر قدر خشونت ورزيده اند بالحن شيرين تر وزيبا تر ياد شده اند، از گروه طالبان به" برادران طالب تغير يافته اند" اگر خشونمت ها هم چنا ادامه يابد بي ترديد در اينده هاي نزديك خويشاوندان نزديك سران حكومتي افغانستان خواهند شد.كما اين كه نشانه هاي آن وجود دارد،فاروق وردك وزير معارف در يك سخنراني كه ازطريق راديو شنيده مي شد پاك دامن طالبان را از آتش زدن مكاتب منزه داشت وگفت كه طالبان بار ها پيام داده اند كه مكاتب را اتش نمي زن زنند البته اين پيام ها براي فاروق وردك قابل قبول است براي آن كه جنايت هاي آن گروه وحشي ودد منش در زمان حكومت او ازديد او پنهان بوده است. اگر اقاي وردك به سوزاندن مكاتب درزمان حكومت طالبان وقوف مي يافت وآنگاه با ديد بي طرفانه به قضاوت مي نشست ممكن نبود كه آن پيام هارا باور كند.  به هر حال گرچه خوش بيني هاي ديده مي شودوليكن واقعيت‌انست كه اين بازي ها ي سياسي سر انجام راه به هر سوي خواهد برد مگر صلح.