سفربه امريكا ،عذر خواهي ياباج گيري ؟
يك تاسف وچند تذكر!
خدا آن ملتي را سروري داد كه تقديرش بدست خويش بنوشت
به آن ملت سرو كاري ندارد كه دهقانش راي ديگران كشت
چشم انداز روابط افغانستان وهند
رسانه هاي جمعي و گفتمان هاي مسلط جهاني
مدرنيته ي غربي با گفتمان هاي مدرن چون چون دموكراسي ،جمعه ي مدني پارلمان و ...... شناخته مي شود .
اين گفتما نها ها به بركت گسترش رسانه هاي جمعي و اختراع راديو ، تلويزيون مقبوليت جهاني يافته اند ، اما به صحنه آمدن اينترنت ، ماهواره و غيره وسائل مدرن این گفتمان های هارابه صورت جدي تر و همه جانبه تر در دنيا مطرح مرح کرده استِ با توجه به اينكه گرانيگاه يا مركزثقل اين وسايل مدرن ،غرب بود گمان بر اين بود كه به تدريج فرهنگ ، منش ها و روش هاي غربي در جهان بسط يابدُ گرچه فرهنگ غربي در جغرافياي وسيعي كشورهاي شرقي و جهان سومي رونق و رواج يافته ، وآسيب هاي جدي را بر فرهنگ بومي آن كشور ها وار د كرده است موسيقي غربي ، رقص غربي ، به جاي هنرهاي سنتي جهان سوم نشسته است برخي این کشورهادانسته وازروي آگاهي پذيرفته اندِِ ِاما برخي نا خود آگاه به دام آن افتاده اندُُچنانچه موسيقي دان هندي از افول موسيقي سنتي هندي سخن مي گفت و او باور داشت كه موسيقي هندي در سراشيبي افول قرار گرفته است ، وجاي خودرا به موسيقي غربي داده است حتا وسايل وابزار هاي موسيقیُ كه روز گاري ساخته ي دست هند ي ها بود تغير كرده است ؛ برخي ها نيز اين غربي شدن را يك فرايند برگشت ناپذيرمي دانستند و مي دانند باور اين طيف آنست كه تاريخ مسير خطي دارد جامعه ي شرقي نيز براي آنكه به تمدن غربي دست يابد بايد از همين خط سير عبور كند ، شكست اتحاد شوروي اين گمان را بيشتر تقويت كرد و بر نظريه ي دانشمند آمريكايي فوكو ياما ، مهر تاييد گذاشت ، گرچه در گوشه و كنار جهان به سوي اتفاق فتاد وليكن باور برآن بود كه آنچه اتفا قافتاده استثنا ست ونمي توان بر اثتثنا ها تكيه كرد زيرا قعدع برآنست كه جهان به سوي سكولاريزم به پيش خواهدرفت وجهان را فهنگ غربي تسخير خواهد كرد اما از آنجا كه نظام رسانه ي جهان اكثرا در اختيار ، قدرت هاي غربي است و به هر سو مي تواند مي چرخاند غالب گما نها نيز اين بود كه اين روند بر گشت ناپذير خواهد بود ؛ اما بر خلاف تصور ، در جهان سوم اتفاق هاي تازه اي شكل گرفت كه گر چه در يك روند دموكراتيك و دور از خشونت بوجود آمد وليكن فرهنگ ئآموزه هاي غربي را با چالش هاي عمده ي مواجه ساخت اين چالش بدو صورت متفاوت واز دئ منظر متفاوت شكل گرفت نخست ظهور افراطيت مذهبي بود كه به صورت سازمان هاي تروريستي عرض وجود كرد كه در واقع خود غربيها حامي وپشتيبان ان بود ،چون داراي داراي پايه هاي مردمي نيستند باور بر آن است كه عمر آن كوتاه خواهد بود ؛ اماغ دجر يان دومي كه در جهان پديد آمده است هم ريشه هاي مردمي دارد وهم ازراه غير خشونت آميز ظهور كرده است ومي توانند به عنوان يك الگوبراي جهان سوم خصوصا براي جهان اسلام باشد.
تركيه نمونه ي روشن از شكل دوم اين فرايند است اين فراين وقتي شكل مي گيرد كه در حدود صدسال از تبليغات دامنه دار وپر هياهوي تر كهاي جوان گذشته است اگر فرايند غر بي شدن يك فراين ئموفق بود شايد بازگشت به سنت دهاي ديني هيچ كاه در تركيه بجود نمي آمد و تركيه با يد سيكو لارتر از بسياري از كشور هاي ديگر بود ، اما علي رغم اين فشارها و ترويج و تبليغ فرهنگ غربي ، اكثريت مردم تركيه به سوي فرهنگ دولتي تمايل نشان ندادند ، كساني كه تركيه را ديده اند و شاهد حضور گسترده ي امردم تركيه در مساجد واماكن مذ هبي بوده اند .
پافشاري وابرام زنان ترك در پوشيدن حجاب در حقيقت بازتابي از شرايط دروني و گرايش هاي ديني مردم تركيه است ، اين فرايند هويت يابي به صورتي شكل گرفت كه رسانه ي جمعي از آن تبليغ نكرد ه است، انتخابات پارلماني ازاد باعث گرديد كه احزاب اسلامي معتدل و ميانه رو در انتخابات شركت جويند و اكثريت پارلمان را از آن خود كنند.
در حدود كم تر از دو دهه ي كه احزاب اسلامي در عرصه ي انتخابات حضور يافته اند تا امروز با افت و خيز و پيروزي ها شكست هاي مواجه بوده اند اما ويژگي بسيار مهم و مثبت آن احزاب آن بود كه هيچ گاه براي دست يابي به قدرت ، به خشونت روي نياورده اند و هم از فعاليت سياسي و از اهدافي كه داشتند بازنماندند ، با تعطيلي يك جزب ، حزب ديگري با نام ديگر و با اهداف قديم دوباره شكل گرفت؛ حزب عدالت و توسعه كه امروز نهادهاي مهم سياسي رادر دست گرفته است با تلاش و جهد مسئولان آن در يك فرايند دموكراتيك به اين مقام ها رسيده اند و اين حركت يك گام بسيار مهم و اساسي در راه بسط دموكراسي و آشتي دادن دين و دموكراسي است،از نگاه تيو ري نظريه ي مختلفي در ارتباط دين و دموكراسي وجود دارد وليكن آنچه در تركيه اتفاق افتاده است . تلفيق و همنشيني دين و دموكراسي است و اين تجلي مبارك و ميموني است در هفته ي اخير خبر هايي انتشار يافته است مبني براين كه: مقامات قضايي آن كشور خواهان انحلال حزبعدالت و توسعه شده اند اما تصور نمي شود كه اين دستورهاي غير دموكراتيك عملي شود ، اگر اين دستورها عملي شود بيانگر آنست كه اينك سكولاريزم با همه تبليغات در حال انفعال قرار گرفته است ، راه مقابله با دين گرايي را خشونت ورزي و زور مي داند ، البته آنچه در تركيه اتفاق مي افتد ، انست كه مقابله بر عليه دولتي صورت مي گيرد،كه توسط آراي مردم بر قدرت تكيه زده اند ، وگرنه به گفته ي بسياري از كارشناسان سكولاريزم غربي در خود غرب نيز دچار چالش فراواني شده اند به هر حال پيروزي اسلام گراها در تركيه ، عكس العمل حكومت هاي غربي در برابر هويت يابي ديني مسلمانان آن كشورها كه در سخنان رئيس جمهور سابق فرانسه و توني بلر نخست وزير انگليس نمود يافته است بيانگر آنست كه غربي ها به تدريج درمواضع تدافعي قرار مي گيرند و براي حفظ ارزش ها ي خود دست به خشونت مي زنند .
اگر روند به همين صورت ادامه يابد ترديدي نيست كه جماعت هاي خشونت ورز به نام دفاع از ارزش هاي غربي بوجود خواهد آمد .
سايه اي كه سياهي آن هنوزسنگيني مي كند
وقتي كه همه چيز رنگ سياست مي گيرد
خبراعد ام بيش از چهل نفر از شهروندان افغاني در ايران موجي از اعتراض هارا در كابل وبرخي شهر هاي ديگر افغانستان بر انگيخت ، اين اعتراض ها به گونه اي بود كه اصل ماجراو واقعيت هاي مرتبط به آن مورد غفلت قرار گرفت واصل ماجرا معلوم نشد كه اين اعدام شدگان چه كساني بودند به چه جرمي گرفتار شده بودند وتحت چه نوع شرايطي محاكمه وسر انجام اعدام شدند اين فضاي ملتهب برخورد عاقلاه را تحت تاثير قرار داد وكسي هم از دولت افغانستان پرسش نه كرد(يا كمتر پرسيده شد) كه چه راهكاري براي اعاده اي حقوق شهر وندان در نظر گرفته است . روز نامه ها ،هفته نامه ها ، راديو وتلويزون ها همه به صورت متواتر ومتوالي به اين امر پرداختند وبرخي رسانه ها ي كشور آن حادثه را از صورت وشكل منطقه اي ميان دو كشور فراتر بردند ودر سطح جهان مطرح كردند ونظر خواهي هايي دراين زمينه صورت دادند؛ افغان ها نظريات وديد گاه هاي خويش را به صور گونا گون از سراسر جهان ابراز داشتند؛ اين كه چرا اين ماجرا چنين باز تاب وسيع داشت دلايل وعلت هاي گونا گوني را در باز تاب اين امر برمي شمارند كه به چند مورد آن به صورت اختصار اشاره مي شود.
در نسبت دموكراسي وحقوق بشر
اما از آن جايي كه دموكراسي ها تنوع وتكثر فراوان يافته است چگونه مي توان ارزش هاي واحد دموكراسي در ميان اين تنوع ها جست وجو كرد؟
آنچه روشنفكري ديني نيست برگرفته از سایت روز نوشت
معاشران گره از زلف يار باز کنيد دمي خوش است بدين قصه اش دراز کنيد
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند و ان يکاد بخوانيد و در فراز کنيد
رباب و چنگ به بانگ بلند مي گويند که گوش هوش به پيغام اهل راز کنيد
هر آن کسي که در اين حلقه نيست زنده به عشق برو نمرده به فتواي من نماز کنيد
آنچه روشنفکري ديني نيست :روشنفکري ديني طريقت روشنفکران ديندار است. مدرسه اي فکري است که هم از تجربه بشري بهره مي جويد هم از تجربه نبوي. و هيچکدام را در پاي ديگري قرباني نمي کند و معتقد است که وحي کهن در دوران مدرن, همچنان چيزهاي فراوان براي گفتن و آموختن دارد و انبان افادتش تهي نشده است. روشنفکري ديني را به فرقه يي مذهبي يا حزبي سياسي فروکاستن جفاست گرچه استعداد آن را دارد که در دو عرصه سياست و ديانت دگرگوني هاي عظيم بيافريند. روشنفکران ديندار, روشنفکرند چون به عقل مستقل از وحي باور دارند و از آن تغذيه مي کنند و چراغ خرد در دست براي يافتن حقيقت و سوختن ظلمت روان اند. و دينداراند چون ايمان محققانه شان نه بر تقليد بنا شده است نه بر تعبد نه بر ارث نه بر جبر، نه بر هوس نه بر عادت، نه بر ترس و نه بر طمع. بل از دل سنجشي عقلاني يا تجربه يي روحاني برآمده است و مستمرا تطهير و تکميل مي شود. روشنفکري ديني يک هويت سيال است چرا که خردورزي و حقيقت جويي و خرافه سوزي جز با سيلان همراه نيست. روحاني ندارد چرا که هر کس در آن مدرسه،روحاني خويشتن است. خانقاهي است به شيخ که شيخاني بي خانقاه در آن ساکن اند. مقولاتي چون ارتداد، بدعت، کافر، مومن... در آن راه ندارد چرا که اين مقولات تابع قدرت سياسي و ديني موجود است. متعلق به هويت جمعي دينداران معيشت انديش است که دينداريشان جبري، علتي، ارثي، معيشتي، هويتي، تعبدي و تقليدي است. مدرسه روشنفکري ديني که هر روز در آن صد طوفان نوح و طغيان روح رخ مي دهد و گردشگاه گردش هاي عنيف فکري است کجا مي تواند به نام کفر و بدعت راه سيلان را بر خود ببندد و از ويراني بهراسد؟
من چه غم دارم که ويراني بود؟ زير ويراني گنچ سلطاني بود
روشنفکري ديني اما به معنويتي آزاد از دين هم باور و التزام ندارد. مناسک همواره قشر محافظ معنا بوده اند، و چه بهتر که اين مناسک محافظ را از آموزگاران تجارب اشراقي و از طائران گلشن قدس يعني پيامبران بگيريم که مجرب ترين شهسواران عرصه سلوک و فاتحان آفاق تجرداند. روشنفکران ديندار، ديندارند نه دين ساز، و تجربه اندوزي و دانش آموزي شان در مدرسه وحي نه از سر مصلحت که از روي ارادت و حقيقت است. شخصيت عظيم وعزيز رسول اکرم، تمام آن نعمتي است که خداوند به مسلمانان عطا کرده است و از تجربه و تعليم اين عظيم عزيز بايد به تمام و کمال استفاده کرد.
روا بود همه خوبان آفرينش را که پيش صاحب ما دست برکمر گيرند قمر مقابله با روي او نيارد کرد وگر کند همه کس عيب بر قمر گيرند
روشنفکري ديني به حکم آنکه معرفت انديش و تجربت انديش است، ايدئولوژي هم نيست يعني ايدئولوژي گزينش گر و حرکت انديش و اسلحه تراش. ايدئولوژي ها که به جنبش و خيزش و مبارزه و گلاويز شدن با دشمن موجود، مي انديشند با حقيقت کم مهرند و آوردگاهي تنگ دارند و با شکست دشمن، خود نيز مي شکنند و فرو مي افتند. وسلاح هايي که با تصفيه واستخراج گزينشي، تراش موقت يافته اند از تناسب مي افتند و پاک بي اثر مي شوند. امام حسين(ع) و شهادتش که استثنائي در سلسله امامت بود، در دستان گزينشگر شريعتي بدل به قاعده مي شود و بوعلي سينا که فخر فرهنگ ايران بود در پاي ابوذر تحقير مي شود تا سلاح ايدئولوژيک لازم براي فروکوفتن سلطنت فراهم آيد و اسلام انقلابي بر سکولاريزم سلطنتي پيروز گردد. همراه شدن نيتي صواب با روشي ناصواب کمترين عيبش اين است که ناماندگار است. روشنفکري ديني اهل نودوزي فقه با حيله هاي موقت شرعي هم نيست. امروزه فقيهاني لقب روشنفکر و نوآور گرفته اند که في المثل با توسل به غيبت امام غائب، يا پرهيز از وهن اسلام مي کوشند تا حکم سنگسار و درآوردن چشم و امثال آنها را لغو کنند. با حفظ احترام فقيهان اينها هرچه باشد نه روشنفکري است نه نوآوري چرا که زاده اجتهاد در اصول نيست. روشنفکري ديني قائل به اجتهاد در اصول است يعني اجتهاد در کلام، در اخلاق، و نوفهمي نبوت و وحي و معاد و خدا... با درکي تازه از انسان و معرفت و تاريخ و جامعه است که مي توان حکم مرتد و مبدع تجديدنظر کرد وگرنه همه چيز را به قرار سابق نهادن و صرفا به خاطر ملامت ملامتگرانَ، حکم فقهي را موقتا تعليق کردن، نه جهدي مي خواهد نه اجتهادي. يک مصلحت انديش ساده و گذار است. مطهري متکلم هم وقتي به قصه خاتميت مي رسد گمان مي برد تنها چالشي که دنياي مدرن به اسلام خاتم دارد، چالش فقهي و حقوقي است ولذا مي کوشد تا گرد واپس ماندگي را از دامن فقه بيفشاند و با يادآوري قواعدي چون "لاحرج" و "لاضرر" توانايي فقه را در حل مشکلات زندگي نوين به نمايش بگذارد. گويي اين نکته پاک از ذهن تواناي مطهري گريخته است که فقه بر پاي خود هيچگاه نايستاده و نمي ايستد و به تنهايي توان تقويت خود يا توان دفاع از خود را ندارد و اگر از علم کلام و اخلاق و... مشروب نشود از آتش تشنگي خواهد سوخت. اگر بايد در فقه نواوري شود بايد خداي فقيهان، پيامبر فقيهان و... نيز نو شود. و اين درست همان چيزي است که روشنفکري ديني خواستار آن است و در ذهن متکلمي معتزلي چون مطهري هم آن را نمي يابد. مدرسه روشنفکري ديني سنتي و سنت گرا هم نيست گرچه سنت ديني را ارج مي نهد و علم به آن را رکن رکين روشنفکري مي داند و علم و عمل روشنفکران سکولار را هم به همين دليل مبتلا به کاستي و سستي مي يابد. با اين همه نه رستاخيز سنت را ممکن مي بيند نه احياء دوباره سنت را حلال مشکلات امروزين مي شمارد. جهان امروز همانقدر حق بودن و زيستن دارد که جهان ديروز. و سخني بي بنيان تر و بي برهان تر از آن نيست که قائل به برتري سنت بر مدرنيته يا مدرنيته بر سنت شويم. "تلک امه قد خلت، لها ما کسبت و لکم ما کسبتم." روشنفکري ديني به درستي بر آن است که درک ديني گذشتگان همانقدر تحت تاثير زمانه و متوازن با فرض هاي عصري شان بوده است که درک ديني امروزيان. و بر اين باور است که هم رجال و نحن رجال. و آيا گذشته را فقط به دليل قدمت، قداست نهادن، محض بي خردي و تيره رايي نيست؟ نه مدرنيته، استانه بهشت است نه سنت بهشتي در آستين داشتن و آن شيطاني که پدر ما آدم را از بهشت بيرون افکند امروز هم به جد در فريبکاري است. در نظر روشنفکري ديني، مهم ترين خدمتي که دين مي کند به اخلاق است نه به سياست نه به تجارت نه به معرفت. انتظار اخلاقي از دين بايد داشت و آن را نقد اخلاقي بايد کرد. فقه را هم از نقد اخلاقي نبايد مصون نهاد که امروز و سخت مستمند و نيازمند آن است. و همين نقد اخلاقي است که فقه را هم تواناتر و هم پيراسته تر خواهد کرد و گره مشکلات آن را نه با توسل به عصر غيبت بل با توسل به اصل حق و عدالت خواهد گشود. روشنفکري ديني به حکم روشنفکري واجد عنصر اعتراض و انتقاد نيز هست هم انتقاد به نظم سياسي جهان هم اعتراض به نظم سياسي ايران. علي الخصوص که نظام امروز ايران، مؤسس بر اساس ديني است و صورت و ماده شرعي و سنتي است، واي بسا که صورت و ماده اش مورد پسند روشنفکران ديني نيفتد. از اين رو روشنفکران ديني در اين نظام نه قدر مي بينند و نه بر صدر مي نشينند. نه طالع مسعود منقادان سياسي را دارند نه اختر ميمون مومنان سنتي را. نه کلامشان که وجودشان عين معصيت است. اما با حاکمان بايد گفت اگر روزي عارفان مسلمان توانستند با طرافت عرفان عبوسي فقه را از چهره فرهنگ اسلامي بزدايند و به آن موزونيت و دلربايي جاودانه ببخشند و از مبتلا شدن به آفت يهوديت ان را برهانند، امروزه هم فقط روشنفکران ديندار، با قرائتي تازه از دين مي تواننند سرايي و فضايي درخور براي ايمان بسازند و در اين زمانه که سبب داني موجب حيرت زدايي شده است، عقلانيتي سبب دان و حيرت آشنا را تأسيس کنند. "قصد اين قوم خطا باشد هان تا نکني." چنانکه ديده مي شود روشنفکري ديني پيشينه اي و پيشانيي بلند دارد. از اعتزاليان گرفته که به عقل مستقل از وحي آبرو و هويت دادند تا صدرالدين شيرازي که توانست تجربه عرفاني و تفکر برهاني و تعاليم وحياني را در کنار هم بنشاند و گمان باطل ناسازگاري تدين و تفکر را رسوا سازد. آنان فرزند زمانه خود بودند و اينان هم اسير دام و دانه خويش. روشنفکران ديندار بايد خود و طريقت خود را نيک بشناسند و حرمت بنهند و از لوم لائمان و طعن طاعنان نهراسند. چه ننگي دارد دلبستگي به پيامبران و پيروي از حکيمان و همنشيني با عارفان و همنوايي با مجاهدان؟ آسيبي و آفتي که روشنفکري ديني را تهديد مي کند يکي جدي نگرفتن خويش و ديگري پوشيدن جامه هاي ناباندام است. اين طريقه، نه ايدئولوژيک است نه فقهي، نه سنتي نه فرقه مذهبي و نه حزب سياسي بلکه چراغ مصطفوي است با شرار معتزلي!
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن ورنه چون بنگري از دايره بيرون باشي
: http://www.roozneveshtha.com/2007/09/post_142.shtml
: