اين گونه نزديكي ها بيانگر آن بود؛ كه، رابطه اي دو كشورازحد معمول ومتعارف بسيار فراتر رفته بود، اختلافي اگر وجود داشت يا بوجود مي آمد به حساب دو كشور ودو سياست گذاشته نمي شد وبيشتر به اختلاف افراد يك تيم سياسي شباهت داشت ، بربسياري كم كار ي هاي اقاي كرزي چشم پوشي واغماض مي شد وكسي بررخ او نمي كشيد وكسي هم اورا ملامت نمي كرد؛گمان برآن بود كه اقاي كرزي نيز بنابرتعريف منافع مادي مشترك وهم به لحاظ كم تجربگي در امر مديريت سياسي؛سخنان مقام هاي امريكايي را با ترديد نمي نگريست وا اگر اشتباهي نيز وجود داشت چندان برجسته نمي شد ؛لذا، اين دوره را مي توان دوره اي پرده داري يا پرده پوشي يا اغماض ناميد؛ بدين معنا كه از كاستي ها اغماض مي شد اگر تذكر هم مي رفت نيز چندان دل آزار نبود ؛چنانچه ديده شد در طول زمامداري جمهوري خواهان تنش جدي ميان دوكشور بوجود نيامد. بوجود نيامدن تنش درروابط دو كشور به معناي آن نيست كه مقام هاي آمريكايي دچار اشتباه نبودند؛ اتفاقا كشتار غير نظاميان بيشتر ازامروز در كشور وجود داشت اما با واكنش جدي مقام هاي دولت افغانستان مواجه نمي گشت، اگر واكنشي هم نشان داده مي شد چنان نبود كه باعث ازردگي خاطر مقام هاي امريكا يي شودو مقام هاي امريكايي نيز انتقادات شديد از حكومت اقاي كرزي بعمل نمي اوردند در صورتي كه ضعف ونا تواني اين دولت از همان اول اشكار بود وهيچ كسي نيز منكر اين امر نيست؛ اما پيروزي اقاي اوباما وراه يافتن او به كاخ سفيدبه نظر نمي رسيد كه روابط ميان دور كشوردچارچنان نوسان شود، غالب تحليل ها دران زمان نيز اين بود كه آنچه در سياست هاي امريكا ديده مي شود يك موضع سيستمي به جهان ومنطقه است بدين معنا كه سياست هاي كاخ سفيد براي بدستاوردن منفعت ملي امريكاست واين يك اصل پذيرفته شده وخدشه نا پذير است هر حزبي چه جمهوري خواه يا دموكرات روي كار بيايد، سياست هاي استراتژيك خودرا دنبال خواهد كرد. براين اساس گفته مي شد كه سياست امريكا در قبال افغانستان نيز از چرخش آن چناني بر خوردار نخواهد بود. بررغم اين تحليل ها ديده شد كه با ورود دموكرات ها به كاخ سفيد لحن سياست مداران امريكايي به كلي دگرگون گشت؛ اولين حمله از سوي وزير خارجه امريكا بر مواضع كرزي صورت گرفت -گرچه زمينه هاي آن قبل از پيروزي فراهم شده بود- مواضع اقاي كرزي سخت متزلزل گشت،َاقاي كرزي متهم به بي كفايتي سياسي شد وبد نبال آن حمله هاي مكرر از جانب امريكايي هاادامه يافت درآن زمان كه اين حملات صورت مي گرفت آقاي كرزي سكوت اختيار كرده بود گويا در انتظار فرصتي مناسبي بود كه فراچنگ اورد؛ البته آن سكوت قابل درك بود زيرا انتخابات رياست جمهوري افغانستان نزديك بود واقاي كرزي نيز مي دانست كه مخالفت با امريكا ويا ايجاد تنش درروابط ميان دو كشور شانس برنده شدن اورا به شدت كاهش خواهد داد ازاين روتا برگزاري انتخابات صبر پيشه كرد ومنتظر نشست تا انتخابات پايان يافت گرچه در اثناي انتخابات نيز سفير امريكا متهم به دخالت در امور داخلي كشور گرديد ولي آن موضع گيري چنان حاد نبود كه خطر جدي درروابط دو كشور بوجود مي آورد؛زيرا آن سخنان دو جنبه داشت هم نمي خواست امريكايي هارا عصباني كند واز طرفي ديگر مي خواست يك چهره ي ملي از خود به نمايش بگذارد تا برنده شدن اورا در انتخابات تسهيل بخشد. به هر حال اقاي كرزي با خواست يا بي خواست امريكايي ها بر كرسي رياست جمهوري تكيه زدوبعد از انتخابات به تدريج مواضع اقاي كرزي نسبت به غرب وامريكا شكل جدي تري را به خود گرفت تا بهآن حد پيش رفت كه كرزي امريكايي هارا متهم به دخالت در امور داخلي كشور كرد واز فشار هايي كه غربي ها در اثتاي انتخابات براو وارد كرده بودند پرده برداشت، بعد ازان هر فرد ملكي كه در كشور كشته شتد سيل حساسيت ها بود ابراز گرديد وسخنان تندي برزبان اقاي كرزي جاري گشت ،اين دوران را مي توان دوره اي پرده دري ميان افغانستان وامريكا توصيف كرد دراين دوران لحن ها تند ،پر خاشگرانه وتوام با بستن اتهام به يك ديگر بود. حال با تصويري از گذشته وارتباط گرمي كه حالا ايجادشده است مي توان تصوركرد كه راهبران هردو كشور به اين فكر افتاده باشند كه نمي توانند با اين گونه سخن گفتن ها به اهداف خويش دست يابند يا خير؟
برخي تحليل گران بدين باورند كه انتقادات هردوطرف از يك ديگر،حاوي بار منطقي نبوده است آْنچه امريكا از افغانستان مي خواست ومي خواهد ايجاد يك حكومت كار آمد وپاسخگو است كه بر كمك هاي جهاني نظارت داشته باشد واز حيف وميل كمك ها جلوگيري كندويا حكومت افغامنستان از امريكايي ها مي خواهد كه دچار اشتباهات كمتري شوند ودر عمليات هاي نظامي خود دقت بيشتري كنند. اين هردو اتهام به نحوي تحت فشار قرار دادن يك ديگر است، سران هردو كشور مي دانند كه حل مشكلات بدون هم كاري يك ديگر امكان پذير نيست. اگر اقاي كرزي توان مقابله با فساد اداري را داشته باشد اين توان بدون كمك كشور هاي غربي وحتا سازو كارهايي ارايه شده ازسوي آنها ميسر نيست . اگر ميزان تلفات غير نظامي نيز كاهش پيدا كند بدون كمك نيرو هاي نظامي افغانستان وسپردن مسئوليت بهانها ممكن نمي شود؛ بنا براين در خواست دو طرف به نحوي فشار سياسي بر يك ديگربود؛ اما، ازاين كه ها بگذريم ،سفر اخير كرزي به امر يكا وپذيرايي گرم سران امريكا يي مي تواند دوران جديد رانويد دهد يا اين كه دوره پرده دري هم چنا به تناوب وجود خواهد داشت وسران دو كشورمترصد خواهدبود كه كدام يكي اشتباهي را مرتكب شوند تا حملات خويش را اغاز كنند!
اغلب تحليل گران بدين باورند كه اگر نيك نگريسته شود هردو كشور به يك ديگر ويك رابطه اي دوستانه نياز مند هستند . اقاي كرزي بدون كمك امريكا نمي تواند امنيت وثبات لازم را در كشور ايجاد كند، ثبات نسبي كنوني نتيجه اي حضورغربي ها در كشور است تا تداوم ثبات وايستادن افغانستان برپاي خود بايد اقاي كرزي وهر دولت ديگر درافغانستان، غربي هارا تحمل كند ولو اشتباهاتي از جانب آنها ديده شود.هيچ تضميني وجود ندارد كه كشور هاي ديگري جايگزين نيرو هاي امركايي شود اما اشتباه نداشته باشد يا عملكرد انها بهتر وسود مند تر از غربي ها در كشور باشد. حتا هيچ پيش بيني نمي توان كرد كه كشور هاي ديگرحسن نيتي بيشتري نسبت به غر بي ها داشته باشد. بنابراين اقاي كرزي نا گزير است كه وجود نيروهاي غربي را-حتا- با اكرا ه واجبار بپذيرد ودر صدد باشد كه افغانستان به سوي اقتدار ملي حركت كند –كه با اتكا به نيرو هاي خود ي حاصل مي شود . امريكايي نيز بررغم انتقادات تند به اين امر تفطن دارند كه بديلي براي افغانستان در منطقه وجود ندارد . شايد روزي اين ذهنيت وجودداشت كه اگر سر مايه گزاري امريكا يا غرب در پاكستان بود آن كشور ها زود تر بها هدف خود دست مي يافتند؛ اما ،گذرزمان نشان داد كه اين تصور چندان قرين به واقعيت نيست . افغانستان هم مي تواند دررسيدن به منافع مادي آن كشورها د رمنطقه مفيد باشد وهم كانون مبارزه با تروريزم در افغانستان مستقر باشد اطمينان واعتماد بيشتري مي توان كردزيراافغانستان ازيك سو معبري است براي اسياي ميانه وجنوب شرقي آسيا تامين امنيت به معناي قطع ارتباط افراطي ها ازآسياي ميانه وپاكستان است ؛ از سوي ديگر تفكر افراطي گري آْنگونه كه در همسايه شرقي افغانستان نفوذ دارد در افغانستان جايگاهي ندارد. اين امر بدين معنا است كه تروريسم در افغانستان باز توليدنمي شود و پرورش نمي يابد در صورتي كه پاكستان بستر توليد افراطيت وتروريز م در منطقه است؛ لذا ثبات وامنيت افغانستان به نفع امريكا است وسرمايه اي كه دراين كشور به مصرف مي رساند هدر نخواهد رفت وهيچ كشور ديگري نيز نمي تواند بديلي براي افغانستان باشد، بنابراين رفتن اقاي كرزي به امريكا وپذيرايي گرم سران امريكا مبين همين امر است كه امريكايي ها بررغم انتقادات شديد گذشته نيازمند ارتباط نزديك ميان دو كشور است. وليكن اينده اي اين روابط بسته به تحولاتي اينده وعقلانيت حاكم بر سياست مدارن دو كشور است ،كه چگونه با تحولات مواجه خواهد شد به هرحال افغانستان در شرايط كنوني براي بيرون رفت از بسياري مشكلات خويش نياز مند كمك ايالات متحده اي امريكا مي باشد از جمله تدوير جرگه اي صلح ، مذاكره با طالبان از مهم ترين الويت هاي دولت اقاي كرزي است گرچه ايجاديك دولت كاراامد ومسئول نيز بدون كمك ايالات متحده اي امريكا امكان پذير نيست.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 23:11 توسط سید مظفر دره صوفی
|