اندیشیدن وپی آمد های آن

گویند شخص آرد فروشی  از میان جوال های بی شمار یک جوال آرد خودرا گم کرده بود، فکر می کرد که جوال را کجا گذاشته است، هر قدر فکر کرد نشد که جوالش را پیدا کند. از پسرش پرسید که جوال را ندیده است؛ پسرش پاسخ داد که پدر بر نماز بیایست حتما جوال را پیدا می کنی!از قضا مرد بر نمازایستاد وجوال  رایافت که اندیشیدن وپی آمد های آن کجا گذاشته است . این قصه ممکن است ازروی طنز یا شوخی بیان شده باشد؛ اما واقعیت آنست که گاهی اندیشه های عجیب وغریب در نماز به سراغ ادم ها می آید که بدون نماز هرگز نمی توان به آنها دست پیدا کرد. نگارنده نیز همانند بسیاری از آدم ها، اندیشه های عجیب وغریبی در نماز به سراغم می اید؛ گاهی با لا حول گفتن وفرستادن لعنت به شیطان رجیم خودم را راحت می کنم وفکر می کنم که شیطان می کوشد بر من غلبه کند واز خواندن همین نماز نیم بندم جلو گیری کند؛ اما گاهی این افکار چندان خوش ایند  ومطبوع است که تصور می برم از نمازم ارزش مند تر است . شاید بر من خرده گیرند که نمازرا تحقیر کرده ام اما "پیامبر به علی گفت که ای علی با عقلانیتت عبادت کن" این گفته معلوم می دارد که  اندیشیدن نیز نوعی عبادت است به ویژه زمانی که  آن اندیشه برای رهایی خلق خدا باشد. من این ادعا را ندارم که افکارم باعث رهایی باشد اما تصور می برم اگر احترام به اندیشیدن نهادینه شود وآنرا عمل حرام وشیطانی ندانیمف می تواند باعث رهایی آدمیان باشد. بگذریم  آخرین فکر هایی ازاین دست همین چند روز گذشته بود که برمن هجوم آورد اما این بار شیطان را لاحول نکردم، گذاشتم به قیمت باطیل شدن نمازم بر من جولان دهد، نمازم را طولانی کردم تا این فکر بیشتر بر من چیره شود بیشتر با ذهنم کلنجار برود.  گفتم هجوم، نگفتم تهاجم،آخر برخی روز نامه نگاران هم شهری مد شده است که از کلمات وارداتی سود جویند ذهن خود را با تهاجم فرهنگی در گیر کنند واین گونه بیان دارند که من مورد تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام قرار گرفه ام!! اخر برآن که مسئله مهم نماز در میان است. من که هیچ گاه معتقد به تهاجم فرهنگی نبوده ام ، آمدن این اندیشه ها نیزهیچ گاه تهاجم نمی تواند باشد. اگر تهاجمی باشد تهاجم مبارکی خواهد بود کاش ازین گونه تهاجم ها همیشه باشد. آن را تهاجم نمی گذارم بلکه هجوم می گذارم البته گرچه از بار معنایی نمازم می کاهد ومرا از حال وهوای نماز دور می کند اما لذت بخش است. شاید خوانندگان بپرسند که چرا این قدر از مطرح کردن این فکر نه چندان بکر طفره می روم ومطرح نمی کنم که هجوم نماز شکنانه آن اندیشه چه بوده است؟

   عجله نکیند همان گونه که گفتم این هجوم وحشیانه شبیه اندیشه های زیست ناساز گارانه تاریخی مرم ما است . این ذهنیت مهاجم این بود که چراما افغانها یک دیگررا نمی پذیریم ویا گاهی به اکراه می پذیریم ریشه های این عدم پذیرش در کجا است؟ گاهی از یک دیگر نفرت داریم ،گاهی یک دیگررا تحقیر می کنیم وگاهی هم بر یک دیگر فخر می فروشیم؛ ریشه های این ذهنیت در کجا است.ایا این ذهنیت منفی را از نیاکان خود به ارث برده ایم وخودرا از سایرین  برتر می دانیم یا انکه شرایط اجتماعی وسیاسی این ذهنیت را بر ما تحمیل کرده است یاآن که قدرت خواهی ما باعث شده است که یک دیگررا بر نتابیم وبکوشیم که میدان باز ی  تنها ازان خود ما باشد؟

   برتری هایی که احیانا برای خود بر می شماریم ایا واقعا از روی تحقیق وتتبع به آن رسیده ایم یا ان که بی حساب وکتاب وبدون هیچ اندیشه ای این توهم برای ما ایجاد شده است که ما شایسته تریم ودگران فرو تر از ما؟

    ما برای هم پذیری یک دیگر دو مبنا ی عقلانی داریم که یکی ریشه در سنت های دینی وفرهنگی ما دارد ودگری هم بر خاسته وبر ساخته ذهنیت های جدید دنیای کنونی است. باور داشتن به دین وارزش های دینی مارا به این باور می رساند که ما آدم ها ساخته دست خدائیم، بدون آن که دخالتی در تکوین وتدوین خود داشته باشیم، خدا مارا بر اساس خواست وسلیقه خود وبرای خود ساخته است. به قول برخی عارفان خداوندمی خواسته است که نمود بیابد مارا ساخته است تا در وجود ما نمود پیدا کند. لذا من به صورت قصری این گونه ساخته شده ام واراده ای از جانب خود من هیچ دخالتی نداشته است . اگر زیبایم اگر زشتم نمود خدا درزمین هستم.اگر من در ساختن خودم نقش دا شتم، شاید هرگز این گونه که هستم دوست نداشتم، طرح ونقش بهتری از خود ارایه می کردم شکل وشمایل دیگری از خود به نمایش می گذاشتم ؛اما دخالت نداشته ام وقتی دخالت نداشنته ام مرا ساخته است پس آنچه که در اختیار من نبوده چه فخری بر دیگران بفروشم وخودرا از سایرین برتر بدانم؟

  اندیشه های جدید برانسان شناختی جدید نیز همین حکم را می کند که تو انسان  همان گونه که به لحاظ ظاهری متفاوت هستی، ذهن وروانت نیز متفاوت از دیگرانست. این تفاوت به معنای برتری ویا فروتری نیست بلکه تفاوت دراین است که خلقت تو عین خلقت کسی دیگری نیست، برداشت تو عین براشت دیگری نیست واین تغیر برداشت ریشه در ساختمان بدنی وذهنی تو دارد بنابراین نباید خودرا برتر بنشانی وبردیگران فخر بفروشی یا خودرا فروتر از سایرین بدانی همین اندیشه است که انوع پلورالیزم ازان زاده شده است .

 پلورالیزم فرهنگی ، پلورالیزم سیاسی، پلورالیزم رفتاری و.... البته مجموع این پلورالیزم درآموزه های دینی ما مسلمان ها نیز امده است اما مشکلی که وجودداد آنست که این اندیشه ها بار تیوریک مدونی نداشته است وبه صورت سیستماتیک بیان نشده است ازین لحاظ است که وقتی غربی ها از پلورالیزم سخن می گویند موی دربدن ما راست می شود که غربی مارا مورد تهاجم فرهنگی قرار داده اند!!

   اما هیچ گاه ازاین فرهنگ چیزی نپرسیده ایم که آن فرهنگ چیست وچرا مورد تهاجم قرار گیرد؟ بگذریم این پرسش برای من ایجاد شد ه است که بالاخره این تنفر از یک دیگر، ریشه در کجا دارد؛ اخر ما با کدام معیار بایدخودرا ارزیابی کنیم تا به یک  زندگی مسالمت امیز دست پیدا کنیم؟

   برای آن که نه رفتار ما بر ساخته تمام خود ما است نه گفتار ما . وقتی این گونه باشد چرا نزاع وجود داشته باشد وتنگ نظری؟این نگاه ها وانگاره های بی پایه باعث گشته است که گوهر اصلی انسانیت به فراموشی سپرده شود هیچ گاه جدی  تلقی نگردد. هجوم این فکر های به ظاهر نا مقدس برسر نمازمرا واداشت که به این فکر کنم که آنچه مارا از هم دور کرده است هم مغفول ماندن ازدین الاهی است وهم بی خبری از اندیشه های جدید. اگر این ذهنیت مبنا قرا رگیرد می توان به داوری های فراوانی دیگری دست پیدا کرد؛ این که خدا این گوناگونی را می پسندیده است، واین  تنوع را  دوست داشته است، این گونه تنوع منظورر ضای خدا بوده است. وقتی رضای خالق دراین تنوع نهفته باشد بر ما مخلوقات کوچک وبی مقدار چیست که خودرا به زحمت اندازیم ونزاع های عنیفی را راه اندازیم. گاهی می شنویم که برخی ملاها ی ما دست دعا بر می دارندوبرای محو یهودو نصارا دعا می کنند.  من نمی دانم این ذهنیت از کجا آمده است؟به این فکر می کنم که مسلمان بودن من از کجا است ایا من دریک تحقیق منصفانه به این فکر رسیده ام واسلام را برترین وبهترین دین یافته ام، یا آنکه به من ارث رسیده است ؟بی تردید که من وارث فکردینی هستم نه محقق آن. ایا این وضعیتی که برمن حاکم است بر یک مسیحی حاکم نیست ایا مسیحیان از میان ادیان، مسحیت را حق یافته اند بدان باورمند شده اند؛یا ان که همانند ما به آنها نیز به ارث رسیده است؟

    اگر به ارث رسیده است پس چه نیاز است که آنهار ا مرگ ودرد بگوئیم در حق آنها دعا کنیم که خدا آنهارا از روی زمین بردارد. اگر احیانا این دعا مستجاب شد که مسیحیان ازروی زمین برا فتادند، آنگاه زمان وزمین بر وفق مراد ما خواهد گشت ؟

   هرگز چنین نخواهد بود ریشه های اختلاف میان پیروان ادیان به صورت دیگری ادامه خواهد یافت ؛زیرا خدا خود بانی وباعث اختلاف ادیان است " کان الناس امت واحد فبعث الله مبشرین ومنذرین..."پیامبران آمدند وحدت اولی را برهم زدند . این ایت نشان می دهد که اختلاف ظاهری ادیان مورد نظر خداوند است، وقتی مورد نظر او باشد ما چرا تنگ چشم باشیم ووجود آنهارا بر نتابیم یا برانها درد ومرگ حوالت کنیم یا نفرین ونفرت بفرستیم به قول خداوند گاربلخ

  که فرموده است. 

از نظر گاه است ای مغز وجود        اختلاف مومن گبر وجحود

 احتلاف خلق از نام افتاد        چون به معنا رفت ارام افتاد

 واقعا چنین است کاش این فکر سر نماز همیشه مارا بدنبال یافتن جوال گمشده  نکشاند، یک بار به این ها توجه دهد وبا خود اندیشه کنیم که چرا ما دچار آفت های بی شمار اختلافات قومی ومذهبی هستیم . این اندیشه ها است که مار ا به مبانی بی پایه افکار اختلاف بر اگیز می رساند واین واقعیت را بیان می دارد که ریشه های اختلاف ما ریشه در جهل ما می دارد. این جهل به معنای بی سوادی نیست بلکه به معنای نیندیشیدن به این اندیشه های ناب است.

     گرچه واژه ناب چندان خوش ایند نیست؛ آخر اعتقاد براین ناب ها است که کار هارا  دشورا می کند؛ هرکه باورمند باشد که اندیشه اش، رفتارش، گفتارش واذهانش ناب است لابد بدین اندیشه می افتد که از دیگران غیر ناب است. همین ناب ها است که مشکلات زیست مسالمت امیز را دشوار می سازد. اما تعبیر من از ناب آنست که هیچ فکر نابی دردنیا یافتنی نیست آن که دنبال ناب می گردد دردریای توهم خود غرق است، پس فکری ناب است که به هیچ نابی باور مند نباشد نه به قوم ناب، نه به مذهب ناب وبه نژاد ناب وبه سیاست ناب ونه نماز ناب.

خربوزه از خربوزه رنگ می گیرد همسایه ازهمسایه پند!

 سر انجام دست تقدیروستایش از استین وزارت فرهنگ نیزبه در امد ودو خبر نگار کشوررا که از سوی محافل خارجی قبلامورد تقدیر قرار گرفته بودند؛ ستود. این دو خبر نگارکه قبلا مورد تقدیر محافل خارجی قرار گرفته بودند در هفته گذشته از سوی وزارت فرهنگ نیز مورد ستایش وتقدیر قرار گرفت.  البته این یک گام  اندک اما نیکو وپسنیده بود که وزارت فرهنگ کشور برداشت . تقدیر از خبر نگاران به معنای  شرکت در پاسداشت آزادی بیان ورسانه است که وزارت فرهنگ افغانستان همواره از آن سخن گفته ودر سطح الفاظ ازآن دفاع کرده وخودرا پاسدار آن دانسته است.وهمیشه این شعاررا داده است که خبر نگاران در عرصه خبر رسانی با هیچ محدودیتی مواجه نیستند وحتا از وزیر فرهنگ کشور نقل شده است که پیشانی خودرا عرصه تمرین ازادی بیان گفته است.  ازاین گونه سخنا ن مجامله آمیزکه بگذریم، واقعیت انست که اگر برای حکومت کنونی افتخاری شمرده شود ؛همین عرصه ازادی بیان واندیشه خواهد بود . گرچه ازادی بیان واندیشه از شعار های مهم این دوران بوده است؛ اما متاسفانه حکومت افغانستان کمک عملی برای عوامل محرک ازادی انجام نداده است که بتوان برآن افتخار کرد. وقتی حکومت ها ازآزادی بیان سخن می گویند؛ حد اقل دو نسبت می توانند با ازادی بیان داشته باشند. اول آنست که حکومت خودرا موظف ومکلف می داند که ازآزادی بیان و رسانه ها دفاع کند؛ موانع مخل ازادی را بر طرف نماید ،برای تقویت خبر نگاران تلاش ورزد، کوشش صورت گیرد تا عوامل باز دارنده ازادی، سدی دربرابر خبر نگاران ایجاد نکند. نسبت دیگر با آزادی بیان آنست که حکومت ها خودرا بی طرف می دانند وهیچ دخالتی در امور خبر نگاران نمی کنند؛ نه کمکی می کنند ونه هم موانعی دراین راه ایجاد می نمایند. حکومت افغانستان نسبت نوع دوم را بر گزیده است . این نگاه در کشور هایی که نهاد رسا نه ها از استحکام  برخوردار هستند و توانسته اند جای پای محکمی بیابند ودارای بنیه های قوی اقتصادی وسیاسی هستند امر مطلوب وپسندیده است ونباید ونشایدکه حکومت ها دست مداخله بگشایند .اما در افغانستانی که قدم های تازه ولرزانی دراین راه برداشته شده است،خبر نگاران جایگاه وموقف محکمی ندارند وهنوز موانع فراوان اقتصادی، فرهنگی وسیاسی برای آزادی رسا نه ها وجود دارد بر حکومت که یک نهاد مدنی است لازمست که پشتیبان آزادی بیان باشد  ودرتقویت مادی ومعنوی عاملان ازادی تلاش ورزد.       درده سال گذشته دیده نشده است که حکومت افغانستان دستی بالا زده باشد وبه کمک خبر نگاران شتافته باشد؛ امتیازی برای خبر نگاران درنظر گرفته باشد وخبر نگاران را به صورت جدی تشویق کرده باشد. موانع را ازراه زندگی رسا نه ها برداشته باشد. شاید برخی چنین استدلال کنند که حکومت افغانستان تا هنوز برای هیچ قشری کاری انجام نداده است ونباید هم انتظار داشت که برای خبر نگاران کاری انجام دهد؛ اما حکومتی که بزرگترین وبیشترین افتخار او همین آزادی بیان ورسانه است؛ باید بیش از سایر زمینه هادراین عرصه تلاش می ورزید وبرای بهبود وضعیت معیشتی ومعنوی خبر نگاران می کوشید.            امروزکه بیش از ده سال از عمر حکومت می گذرد بررغم شعاری که داده است ؛ اندک گامی برای تحکیم پایه های ازادی بیان برنداشته است.خبر نگاران بی پشتوانه ترین قشر این جامعه است  نه تضمین مادی دارند ونه هم برای آینده خود ضمانتی از سوی حکومت می بینند. به رغم ادعاهایی که می شود متاسفانه خبر وخبر نگاری از رشد کیفی مطلوب برخوردار نگشته است،هنوزخبر های معیاری ومقبول معیار های جهانی خبری کمتر به چشم می خورد؛ علت تامه آنست که کثیری از خبر نگاران این حرفه شریف را به عنوان راه عبور برمی گزینند تا با اندک شناختی که به دست می آورند ازاین کانال عبور کنند وبه شغل نان وآب داری دست پیدا کنند؛زیرا دراین شغل نه نانی پیدا می شود ونه تضمینی آینده برای خبر نگاران وجوددارد.

     بسیاری ازصاحبان رسا نه های خصوصی با خبر نگاران همانند یک شی برخورد داشته اند؛ گذشته ازان که توهین وتحقیر هایی را نسبت به انها روا می دارند در سطح معیشت آنان نیز چندان توجهی صورت نمی گیرد ونه هم حکومت بر نامه وپلانی برای بهبود وضعیت زندگی خبر نگاران دارد. بنابراین، آنچه امروزحکومت بران مباهات می نماید حاصیل تلاش خبر نگاران سخت کوش واز جان گذشته است نه پشتیبانی حکومت از خبر نگاران وازادی بیان.

   انتظاری که از حکومت می رود تقدیر تنها نیست آنهم وقتی که اولین قدم های آن از سوی خارجی ها برداشته می شود؛ خبر نگاران مورد شناسایی قرار می گیرند، تقدیر صورت می گیرد؛ آن گاه وزارت فرهنگ به تقلید  ودنباله روی از خارجی ها محفلکی بر گزار می کند واز خبر نگاران تجلیل می نماید.

  اگر واقعا وزارت فرهنگ وحکومت افغانستان ازادی بیان ورسا نه را از محوری ترین دست اورد های خود درده یازده سال گذشته می داند بایدقدم های مهم تر واساسی تری بردارد اولین قدم آنست که  خود دستی بگشاید واولین قدم را خود درشناسایی خبر نگاران سخت کوش ومبتکر بردارد وبگذارد که خارجی ها دنباله رو وزارت فرهنگ باشد نه آن که وزارت فرهنگ به حال انفعال قرار داشته باشد وتقلید از خارجی ها کند، این عمل به معنای آنست که وزارت فرهنگ هیچ تلاش نکرده است تا خبر نگاران کشورا بشناسد یا از کار های آنها خبری داشته باشد یا حتا معیاری برای گزینش افراد این قشر داشته باشد. قدم دوم آنست که در تضمین معیشت خبر نگاران قدم بردارد تا خبر نگار این شغل را راهی برای رسیدن به معیشت بهتر نداند وتمام تلاش خودرا به کار اندازد تا خلاقیت ها وابتکار خویش را دراین راه مصرف کند ودراین حرفه بماند وتلاش بیشتر به خرج دهد تا کیفیت خبروبالطبع رسا نه ها بهبود پیدا کند.سوم آن که پشتیبانه قانونی برای خبر نگاران وجودداشته باشد. اول آن که خبر نگاران به اسانی وبدن ضابطه از سوی  صاحبان رسانه ها اخراج نشوند برخورد سلیقه ی صورت نگیرد دوم آنکه اگر چنین امری اتفاق  افتاد ،مراجعی وجوداشته باشد که از خبر نگاران به دفاع برخیزد وحقوق ضایع شده آنان را اعاده کند.  اگر چنین بی توجهی صورت گیرد، بر حکومت وبه ویژه وزارت فرهنگ است که حد اقل معاش خبر نگاران اخراجی را تادیه کندتا خبر نگران بدانند که شان ومنزلتی در حکومت دارند وتلا ش شان بی ثمر نمی ماند وحکومت به عنوان یک نهاد مدنی پشتوانه آنها است.

     به هرحال از کمترین کاری که وزارت فرهنگ نسبت به خبر نگاران انجام داده است باید تقدیر کرد اما این گونه اقدام ها به هیچ روی بسنده نیست انتظاربرده می شود که حکومت به عنوان یک نهاد مدنی وپاسدار ارزش های دموکراتیک، قدم های مثبت وموثر بیشتری  بردارد تا آزادی بیان ورسا نه جایگاه رفیع خودرا بیابند ونهادنیه شوند.

خ ها آب شد؟ نگاهی به روابط اسلام اباد- واشنگتن

   این روز ها خبر های جالبی از پاکستان منتشر می شود برخی گزارش ها حاکی از آنست که جان الن فرمانده نیرو های امریکا مستقر در افغانستان برای چندمین بار وارد پاکستان شد تا فرماندهان ارتش وحکومت آن کشور وارد مذاکره شود تا راه های تدارکاتی ناتو که نزدیک به یک سال مسدود استريا، باز گشایی شودآ خرین اخبارا حاکی ازانست که مقام های اسلام اباد موافقت کرده اند که راه تدارکاتی ناتو باز گشایی شود حال این پرسش مطرح است که با باز گشایی راه تدارکاتی ناتو می تواشاهد آب شدن یخ درروابط اسلام اباد -واشنگتن را انتظار برد ؟.

  موافقت پاکستان برای باز گشایی راه های تدارکاتی وقتی انتشار می یابد  که برخی منابع خبری گزارش دادند که دیوارساختمان قنسولگری امریکا در شهر پشاور تخریب شده است.  مقام های پاکستان ا ظهارداشته اند که دیوار این ساختمان غیر قانونی ساخته شده است ازاین جهت است که تخریب می شود هم چنان گفته شده است که برخی قسمت های دیگر این ساختمان نیز با معیار واستاندارد های شهرداری آن شهر مطابقت ندارد وممکن است تخریب شود. تحلیل وتبصره های فروانی پشت این اخبار نهفته است اولین دید آنست که ایا مقام های اسلام اباد ازین گونه اعمال می خواهند توجه مقام های امریکا را به مشکلات معطوف دارند،شاید مقام های پاکستان بدین امر اندیشیده بودند که با مخالفت های آهسته، بی سروصدا وتدریجی بتوانند به اهداف خود دست پیدا کنند که مهم ترین هدف آن کشور به دست اوردن سود بیشتر از امریکا وحمایت دراز مدت از حکومت آن کشور است؛ اما بی توجهی امریکا نسبت به پاکستان وعدم عذرخواهی آن کشورازکشته شدن بیش از 24 سرباز پاکستانی ؛اینک مقام های پاکستان رادر موضع لجاجت افگنده وسران امریکا نیزبدین نتیجه دست یافته اند که استمرار تشنج میان دو کشور ممکن است پاکستان را در موقعیت خطر ناک تری قرا ردهدوحتا ممکن است به فرو پاشی آن کشور بیانجامد؛ بنابراین رفت آمد های فرمانده نیرو های امریکایی شاید  این نوید را به سران پاکستان بدهد که بر احساسات خود مسلط شوند ونکوشند که روابط دو کشور بیش از پیش تیره شود. تحلیل دیگر آنست که تداوم تشنج درروابط میان دو کشور و نیاز مندی های شدید پاکستان به کمک های خارجی، ممکن است دست رقیبان آ مریکارادرآن کشور بگشایدومنافع امریکارا بیش از پیش مورد تهدید قرار دهد  البته این گمانه در تحلیل های تحلیل گران پاکستانی نیر خودرا نشان به عیان دیده می شود؛ احمد رشید در تحلیلی که در روز نامه  سیاست خارجی نگاشته بود دوام تشنج درروابط اسلام اباد وواشنگتن را به تبدیل شدن پاکستان به حیات خلوت ایران تعبیر کرده بود.    این گمانه چنان بی دلیل هم نیست؛ زیرا حکومت پاکستان به دلیل مشکلات فراوان مالی واقتصاد ی نیازمند کمک های خارجی است . پاکستانی ها هم به دلایل مشکلات کنونی که گریبان آن کشو ررا گرفته است نیاز مند کمک های خارجی است وهم دردراز مدت، که بتواند بر حیات خود در عرصه بین المللی ادامه دهد .نیازمند کمک های فوری است تا بتواند مشکلات داخلی از جمله کمبود انر ژی برق خودرا بر طرف کند تا با خیزش های مردمی مواجه نشود؛بنابراین نبود یک قدرت بزرگ خارجی وقطع شدن کمک های ایالات متحده امریکا، بی شک که پاکستان را به دامن رقیبان امریکا در منطقه سقوط خواهد داد.

   البته برخی تحلیل گران بدین باوراند که عصابیت پاکستان در تغیر سیاست های راهبردی ایالات متحده امریکا نسبت به پاکستان نهفته است . این تحلیل گران بدین نظر اند که راهبرد ایالات متحده امریکا نسبت به کل منطقه دچار دگر دیسی شده است .امریکا به دنبال جای پای محکمی می گردد و این جای پای در پاکستان به دلیل وجودپوتانسیل های بالقوه وبالعفل خطر ناک  درآن کشور به دست نمی اید . امریکایی ها دریافته اند که هندوستان به مراتب بیشتر وبهتر از پاکستان می تواند ایفای نقش کند و در معادلات منطقه نه تنهاجایگاه اسلام اباد را پر می کند بلکه بسی بیشتر ازآن کشور می تواند ایفای نقش کند. درخواست مقام های امریکااز هندوستان برای ایفای نقش بیشتردر حل مسایل افغانستان به معنای کم رنگ کردن نقش پاکستان در معادلات منطقه ای است . حتا برخی تحلیل گران از مثلت افغانستان هندوستانو امریکا نوشته اند،بدین معنا که به تدریج پاکستان از معادلات مهم منطقه کنار زده می شود وجایگاه خودرا به هندوستان می سپارد.

   بنابراین انچه امریکایی هارا وادار ساخت که با پاکستانی ها وارد گفت وشنود شوند وحتا از پاکستان به دلیل کشته شدن بیش از 24 سرباز آن کشور عذر خواهی کنند نه تغیر سیاست راهبردی امریکا در قبال پاکستان بلکه در اهداف کوتاه مدت تر دیگری باید نگریسته شود که امریکا در منطقه دنبال می کند.

 بنابراین توافق کنونی پاکستان – امریکارا می توان این گونه ارزیابی کرد که امریکا با نشست وبر خاست های کنونی نمی خواهد راهبرد خود نسبت به کل منطقه را تغیر دهد  یا بهتر است این گونه بیان شود که پاکستان نمی تواند شرایط جنگ سرد را دوباره به دست آورد وموقعیت ممتازی برای خود دست وپا کند آنچه که امریکایی هارا وادار ساخته است که از میزان کدورت خود نسبت به اسلام اباد بکاهدیا به صورت تصنعی به نمایش بگذارد؛ منافعی است که ان را وادار به انعطاف کرده است که به برخی ازانها به صورت مجمل وگذرا اشاره می شود.

  باز گشایی راه های تدارکاتی: امهم ترین اهداف امریکا درنزدیکی با پاکستان، گشایش راه های تدارکاتی نیرو های امریکایی است.   گرچه پاکستانی هادریافت هزینه های هنگفتی را برای ترانزیت تدارکات ناتو در نظر گرفته بودند وتوقع داشتند که تا حد اقل بخشی از کمک های تعلیق شده  امریکارا جبران کنند اما سر سختی امریکا وعدم عذر خواهی آن کشور دراین مدت وتداوم بحران درروابط اسلام اباد وواشنگتن باعث شده است که پاکستانی ها نیز اندکی کوتاه بیایند واز پنج هزار پیشنهاد شده به یک هزار دالرقانع باشند،که این مبلغ برای غربی ها نیز دشوار نخواهد بودلذا پذیرفتن یک هزار دالر حقا لعبورهزینه زیادی را بر غربی ها تحمیل نخواهد کرد. با توجه به نزدیکی پاکستان به آب های ازاد وعقب نشینی نظامیان خارجی از افغانستان، راه پاکستان نزدیک ترین وکم هزینه ترین راه برای غربی ها است وهمین نزدیکی باعث شده است که مقام های امریکایی از تشنج بیشتر پرهیز کنند وراهی برای تفاهم بیابند.

 بیم ازفروپاشی پاکستان: هدف دیگری که امریکا ممکن است از نزدکی با پاکستان دنبال کند بحران های فزاینده ای است که درساختار اجتماعی پاکستان وجوددارد. از مدت ها بدین سو، این ذهنیت برای تحلیل گران ایجاد شده است که پاکستان به دلایل جامعه شناختی وسیاسی در حال فرو پاشی قرار د ارد، دراین شرایط چه لزومی دارد ویا چه منفعتی برای ایالات متحده مد نظر است که از پاکستان حمایت می کند.دلایل بسیاری در حمایت امریکا از پاکستان بر شمرده شده است ،یکی انست که امریکایی ها بیم دارند که فرو پاشی پاکستان اوضاع سیاسی منطقه را به ضرر امریکا تبدیل کند، گروه هایی بر سر قدرت بیاید که باعث تهدید منافع امریکا در منطقه شود؛ لذا برای کاستن از هزینه های احتمالی، مقام های ایالات متحده امریکا می کوشند  از فرو پاشی  این کشور جلو گیری صورت گیرد،تا هزینه های بیشتری درآینده بر آن کشور تحمیل نشود. علت دیگری که باز هم ممکن است مقام های امریکایی را وادار کرده باشد که از پاکستان حمایت کنند دست یافتن افراطیون مذهبی به سلاح های هسته ای درآن کشور است. این احتمال وجوددارد که با فرو پاشی کنونی پاکستان حد اقل عقلانیت سیاسی نیز ازان کشور رخت بر خواهد بست وپاکستان دربست در اختیار افراط گرایان مذهبی قرارخواهند گرفت که درآن صورت نه تنها منافع امریکا جنوب آسیارا با تهدید مواجه خواهد کرد بلکه کل منطقه در آشوب فرو خواهد رفت.

 مشکل افغانستان:گرچه پایان مهلت نیرو های غربی وامریکادر افغانستان سال 2014 ذکر شده است اما بی تردید که بخشی از نیرو های امریکا در منطقه وافغانستان باقی خواهد ماند . حضوربی درد سر نیرو های امریکا در منطقه وافغانستان ، می طلبد که کشور های همسایه افغانستان هم کاری نزدیکی با نیرو های امریکا داشته باشند. این ایده وذهنیت باعث شده است که ایالات متحده امریکابه کشور های همسایه افغانستان توجه کند وبکوشد از نقش منفی آنها کاسته شود، لذا حکومت امریکا می کوشد تا این کشور ها نقش مثبت در اینده افغانستان داشته باشندوچالش هایی در افغانستان به وجود نیاورند بنابراین می توان گفت که مجموع اهداف کوتاه مدت ومیان مدت امریکا در منطقه است که امریکا را وادار ساخته است که به پاکستانی ها باج دهد وآن کشور هم چنان در منطقه نفوذ خود را نگاه دارد.

کرزی؛ اصلاحات به سبک پتر کبیر؟

  در کتاب های تاریخ می خواندیم که پتر کبیر تزار روسی در سفر به غرب ودیدن تمدن مغرب زمین به این نکته غریب دست یافته بود که علت عمده عقب مانی روسیه، ریش مردان این سرزمین است اگر روسیه بخواهد به تمدن غربی نزدیک شودباید همه مردان ریش های خودرا بتراشند وکلاه های شبیه به مغرب زمینیان به سرکنند؛تا در جهت متمدن شدن گام بردارند. البته این تنها فکر پتر کبیر هم نبود شاه امالله در افغانستان،  رضاشاه در ایران واتاتورک در ترکیه هریک به نحوی عدم پیشرفت  کشور های شان رادر همین ظواهر نگریسته بودند وبدین گمان بودند که با کنار گذاشتن عوامل ظاهری می توانند به تمدن غرب نزدیک شدویا مثل آنها شوند.   اما اقای کرزی به عنوان فرما نروای یک کشور عقب افتاده قرن بیست ویک همانند اسلاف خودعامل زبان را سبب عقب ماندگی افغان ها دانسته وبرای رفع آن  پیشنهاد داده است باید افغان ها زبان تعلیم وتعلم را پاک عوض کنند تا به علوم مغرب زمینیان دست پیدا کنند.  بعد از پیشنهاد عالمانه  رئیس جمهور کرزی واکنش های چندی ابراز شد وپاسخ های محکم ودر خوری از سوی نویسندگان وروز نامه نگاران کشور ارایه گردید، که هر کدام به جای خود ارزش مند وقابل تقدیر است. هریک به  نکته های مهم زبان شناسی تاکید گذاشتند. معلوم گشت که زبان شناسی  اقای کرزی نیز همانند سیاست شناسی او ناقص وابتر است.

ادامه نوشته

پاکستان؛تحولات آشکار از تقابل های پنهان

   تحولات هفته های اخیر در پاکستان یک با ردگر اذهان کار شناسان و آگاهان سیاسی را به خود معطو ف داشت . برکناری رضا گیلانی از سمت نخست وزیری آن کشور وتعین نخست وزیر جدید  از تحولات عمده ی آن کشور در هفته های اخیر استو بعد ازاین تحولات ایت پرسش مطرح شد که تحولات جدید بر خاسته از اتهام پول شویی است که به اقای زرداری وارد شده است  یا آن که مسایل پنهان دیگری در میان است که پول شویی واتهامات ازاین دست بهانه ای بیش نیست؟ . برخی از آگاهان تحول جدید را یک اقدام قانونی خوانده اند واظهار خوش بینی کرده اند  که  روند تحولات در پاکستان وارد فاز جدیدی شده است؛ زیرا در گذشته 65 ساله آن کشورچنان معمول بوده است که هر گاه میان ارتش وسیاست مداران غیر نظامی اختلافی پیش آمده است؛  حکومت غیر نظامی از طریق کودتای نظامی  سر نگون شده است.

ادامه نوشته