کرزی؛ اصلاحات به سبک پتر کبیر؟
. اگر او یک ذره ازز بان شناسی جدید ویا از فلسفه زبان آگاهی داشت این گونه لب به سخن نمی گشود و آب نادیده موزه از پای بر نمی گرفت واین پیشنهاد غریب را ارایه نمی کرد.اگر اقای کرزی از تاثیر زبان بر زندگی فردی واجتماعی یک جامعه آگاهی داش؛ این گونه به تغیر زبان مراکز علمی فتوا صادر نمی کرد. اگر او می دانست که زبان تنها همین مجموع الفاظ وکلمات نیست بلکه این الفاظ حامل وحاوی هویت وشخصیت یک ملت است این گونه به تغیر آن لب نمی گشود واین میراث گرانبهارا ارزان نمی فروخت. معلوم است که او از تاثیر این گوهر برزندگی آدمیان اطلاعی چندانی ندارد. همین عدم اگاهی نسبت به ماهیت واصالت گوهر است که آن را در نظر صاحب او خوار می دارد. به قول خداوند گار بلخ
هرکه او ارزان خرد ارزان دهد گوهری طفلی به نیم نان دهد
بر آقای کرزی نباید خرده گرفت، به هر حال او یک سیاست مدار است نه یک زبان شناس حتما او در مشاورت ومجاورت وزیران مشاوری به سر می برد که از اذهان بیمار آنا ن جز این گونه مشورت ها بر نمی اید. بنا برقولی او به تعد اد روز های سا ل، مشاور در اختیار دارد که ممکن است همان مشاوران نزدیک او این گونه مشوره های نا سنجیده ونا سخته را به او پیش نهاد کرده باشند،اقای کرزی نیز بدون ان که اندکی تامل کرده باشد آن مشورت هارا برزبان رانده است،وقتی به بی مایگی سخنان خویش اطلاع یافت در یک اقدام عاجل عذر خواهی خواهد کرد وخیال همه را راحت خواهد نمود. من به فقط به یک نکته از ویتگنشتاین اشاره می کنم که او باور مند است که زبان تمام هستی آدمی است(نقل به مضمون). اگر واقعا زبان این موقعیت وجایگاه بلند را نزد آدمیان دارد چگونه می توان به سادگی آن را تعویض کرد وزبان دیگری بر جای آن نهاد؟ اقای کرزی به جای تغیر زبان بایدبه علت های عقامت دانشگاه های کشور به ویژه دانشگاه کابل می پرداخت وبه این پرسش پاسخ می یافت که علت اساسی در کجاست که دانشگا هی به عمر نزدیک به صد سال هنوز نتوانسته است یک عالم ، یک متفکر واندیشه ورز ارایه دهد؟ این پرسش می تواند پاسخ های متعدد داشته باشد که پاسخ آقای کرزی نیز در آن نهفته خواهد بود.عقب ماندگی زبان ونداشتن ظرفیت های علمی زبان کنونی را باید در جای دیگر جست و جو کرد. پاسخ آن نیست که آقای کرزی ارایه کرده است . زبان نیز همانند بسیاری از پدیده های اجتماعی همراه با تحولات عمومی جامعه متحول می شود .اگر زبان این مردم نیز عقب افتاده است ظرفیت باز تاب علوم زمان را ندارد به معنای آنست که این زبان به روز نشده است متناسب با پیشرفت های علمی توسعه نیافته است. این پرسش را باید مطرح کرد که کدام سطح جامعه ما متحول شده است که زبان ما با آن سطح نا ساز گار ونا متناسب است؟ همان گونه که ساختار اجتماعی با فرمان ودستور العمل تغیر نمی یابد نباید منتظر بود که زبان نیز با دستور بهبود پیدا کند ومطابق با اصول علمی دنیا شود. علم نیز زبان ویژه خود را می طلبد برای آن که بسط پیدا کند وزمینه های باروری آن فراهم اید،باید زمین وزمینه های آن مستعد وبارور شود. ممکن است زبان یکی ازان زمینه باشد اما بی تردید که همه نیست ونباید همه کاستی هارا در زبان به جست وجو نشست. اقای کرزی لابد فریفته طب ومهندسی غربی ها شده است وبه این نتیجه رسیده است -یا اورا رسانده اند- که با تغیر زبان می توان در افغانستان جهش علمی ایجاد کرد ورا ه یکصد ساله را یک شبه پیمود ؛اما اقای کرزی بدین نکته توجه نکرده است که برخی از علوم زمان ما ریشه در تاریخ علمی همین کشوردارد. کسانی که درباره بوعلی ودید گاه های طبی او تحقیق وتحلیل کرده اند این نکته را دریافته اند که همین بوعلی که با زبان شرقی سخن می گفته است بهترین کشفیات علمی زمان خودرا داشته است کشفیات طبی اوتا قرن هجده در دانشگاه های اروپا تدریس می شده است. حال ابن سینا برای کشف دید گاه طبی خود زبان فرانسه آموخته بود یا زبان انگلیسی ؟ بهتر بود اقای کرزی از تغیر زبان سخن نمی گفت بلکه از افزودن زبان خارجی وجدی گرفتن آن در نظام آموزشی کشور سخن می گفت کما این که در برخی لیسه های کشور زبان خارجی به عنوان زبان پایه تدریس می شده است واین امر مطلوب وپسندیده نیز بوده است .
به هرحال در پاسخ به پیشنهاد اقای کرزی سخنان نیکویی مطرح شده است اماآنچه نگارنده می خواهد بر آن تاکید کند یکی دو نکته بیش نیست. اول آن که از اقای کرزی می پرسم که افرادی زیادی از افغان ها برای تحصیل و تعلیم به غرب رفته اند، تحصیل کرده اند، برخ نیز دکترا گرفته اند اما متاسفانه ازاین مجموعه کم هستند کسانی که به اصول وارزش های نوین دنیای غرب باورداشته باشند حتا به اندازه یک تحصیل کرده ی معمولی دردانشگاه هاس کشور از دموکراسی وحقوق شهروندی، حقوق بشر ، حقوق زن آگاهی ندارند وباورمند نیستند، در حالی که این ها در میان غربی ها زیسته اند، زبان غربی هارا می دانند ،به آداب رسوم غربیها(احتمالا) وقوف دارند اما کمتر به دموکراسی باور مند هستند. علت این بی باوری در کجا است؟ اگر بتوانیم به علت یا علل این بی باوری هادست پیدا کنیم به علت عقب مانی علمی خود نیز دست خواهیم یافت. اگرآموختن زبان تنها بنای تحول علمی شمرده شده بود باید غرب رفته ها وزبان آموخته ها بیش از سایرین ازارزش های جدید تمدن غربی سخن می گفتند وبدان باورمند بودند .در حالی که این گونه نیست کم است آدمیانی که از غرب برگشته اند اما به دموکراسی وحقوق شهروندی باور مند باشند؟ شاید علت های گونا گون روان شناختی وجامعه شناختی پشت سر آن فرایند وجود داشته باشد این که چرا تحصیل یافتگان د رغرب به ارزش های نوین تمدن غرب باور ندارند؛ اما نگارنده این نکته را از بزرگان آموخته است وبدان آموزه باور یافته است که باور مندی به ارزش انسانی تمدن غربی گذشته ازریشه های فرعی ای دارد دارای یک ریشه اساسی است و آن عدم نیازفرد تحصیل یافته غربی به فهم ارزش های دموکراتیک است. این مقدمه واین نکته راکه علم زاده نیا زآدمیان است مبنا قرار میدهد. هر گاه پرسشی ایجاد نشود ویا قومی خودرا بی نیاز بداند وحتا نیاز خودرا نداند،هیچ گاه به سوی پاسخی حرکت نخواهد شتافت.پس اساس وتهداب حرکت های علمی مواجه شدن با پرسش ها است یا وقتی عالمی با مشکلی یا پرسشی مواجه نگردد به دنبال پاسخی نخواهد رفت آنچه محیط دانشگاه های کشو مارا غیر علمی کرده است آنست که پرسش درآن شکل نمی گیرد.
اگر چنانچه پرسشی برای دانشجو.یان کشور ایجاد نشود و یا محیط دانشگاه به گونه ی راکد وغیر علمی باشد که هر پرسشی را بر نتابد باید اقای کرزی قبول کند که تحولی پدید نخواهدآمد. پس نتیجه ای می توان گرفت آنست که مشکل افغانستان عدم آشنایی با زبان نیست؛ بلکه عقیم بودن محیط دانشگاه ها به ایجاد وپرورش پرسش است، که راه حل وپش نها تنها تغیر زبان نیست بلکه تدبیر دیگر باید سنجید وراه دگری در پیشباید گرفت .ساده ترین کار انست که اقای کرزی یک تحلیل وارزیابی کار شناسانه از محیط دانشگاه های کشور داشته باشد . نقطه های قوتوکاستی را بیابد وبرای اصلاح ان کمر ببندد. اگر واقعا خواهان اصلاحات است .بدون تردید که دانشگاه های کشور دارای یکی دو مشکل نیست بلکه مشکلات زیادی گریبانگیر دانشگاه های کشور است یکی از آن مشکلات استادان بی سواد وبه روز نشده است.متاسفانه اکثر این استادان نه خود می دانند ونه هم به افراد آگاه فرصت می دهند که دیگران در محیط علمی دانشگاه دست ببرند ومحیط دانشگاه را متحول کنند. راه حل آنست که استادان بی سواد در عین حال مغرور، از محیط دانشگاه ها کنار گذاشته شود ومیکانیزمی ایجاد شود که افراد تحصیل یافته واکادمیک وارد دانشگاه های کشور گردد، محیط دانشگاه واقعا محیط علمی باشد زمینه های پرسش را به وجود بیاورد، تا وقتی پرسشی ایجاد نشده است ومحصلان ودانشجویان خودرا در استغنای کامل کاذب بنگرند هیچ گاه دانشگاه کشور متحول نخواهد شد. امروز محصل دانشگاه های کشور درس نمی خوانند تا عالم شوند درس می خوانند تا مدرک بگیرند وکار پیدا کنند. این انگیزه ها باید با تغیر محیط د انشگاه تغیر پیدا کند. تاآنجا که اهل رسا نه ها از داخل دانشگاه های کشور اطلاع دارند اکثریت استادان دانشگاه ها فاقد سواد استادی هستند. این بی سواد ی در خود استادان باقی نمی ماند بلکه به شاگردان ومحصلان نیز سرایت می کند وداشنجویان نمی توانند پرسش های خودرا مطرح کنند وجواب بشنوند بلکه استادان حتا از طرح پرسش جلوگیری می کنند تا با چالشی مواجه نشوند حتا دانشجویان پرسش گر با هر انگی سر کوب می شوند از دانشگاه اخراج می شوند دراین گونه شرایط چگونه می توان باور داشت که تغیر زبان بتواند تغیری در دانشجو ودانشگاه ایجاد کند؟
نگارنده هیچ سوی ظنی در گفته های اقای کرزی نمی بیند وحملی بر تیوری توطیه نیز نمی کند. اما بدین باوراست که اقای کرزی متاسفانه به دلیل داشتن مشاوران بی سواد وفاقد درک نه از زبان چیزی می داند ونه هم درکی از محیط دانشگاه دارد. محیط دانشگاه های ما محیط علمی نیست، محیط علم کشی است محیط علم ستیزی است. کسی که دردستگاه اقای کرزی دارای سمت است واستاد دانشگاه هم است حتا موی سر دانشجورا نمی پذیرد که چون او باشد می گوید نباید کسی خودرا شبیه من درست کند دراین گونه محیط چگونه می توان خواهان تحول بود یا آنکه تمام تحول را به ماده ومنبع خاصی فرو کاست.
اگر اقای کرزی خواهان تحول مثبت در دانشگاه های کشور است باید کمیسیونی را ایجاد کند وصلاحیت دهد که استادان نالایق وبد اخلاق را از دانشگاه های کشور اخراج کنند تا زمینه های ورود نسل جدید از استادان فراهم شود وهم چنان از کار کرد آن کمیسیون نیز پشتیبانی کنند تا اخراجی ها از دسته بندی های سیاسی وباندی استفده نکنند. .اقای کرزی لابد نمی داند که تمام تصمیم گیری های دانشگاه کابل دردست چند آدم خرفت وبی سوادی است که نمی گذارد نسل جدید از اساتید وارد دانشگاه شود. این ها اندکی از خیلی دشواری هایی است که گریبان دانشگاه های کشوررا گرفه است ومتاسفانه حکومت وشخص کرزی بدان ها نمی پردازد ویا اصلا آگاهی ندارد. بر عکس به مسایلی توجه می کند ونکته هایی را عمده می کند که عکس ا لعمل منفی به بار می آورد وسبب سوی فهم ها می شود وزمینه های تقابل را فراهم می کند.
پیشنهاد اقای کرزی به آن می ماند که بیماری از درد سر بر خود بپیچد اما دکتر دوای دردشکم به او تجویز کند!