اندیشیدن وپی آمد های آن
گویند شخص آرد فروشی از میان جوال های بی شمار یک جوال آرد خودرا گم کرده بود، فکر می کرد که جوال را کجا گذاشته است، هر قدر فکر کرد نشد که جوالش را پیدا کند. از پسرش پرسید که جوال را ندیده است؛ پسرش پاسخ داد که پدر بر نماز بیایست حتما جوال را پیدا می کنی!از قضا مرد بر نمازایستاد وجوال رایافت که اندیشیدن وپی آمد های آن کجا گذاشته است . این قصه ممکن است ازروی طنز یا شوخی بیان شده باشد؛ اما واقعیت آنست که گاهی اندیشه های عجیب وغریب در نماز به سراغ ادم ها می آید که بدون نماز هرگز نمی توان به آنها دست پیدا کرد. نگارنده نیز همانند بسیاری از آدم ها، اندیشه های عجیب وغریبی در نماز به سراغم می اید؛ گاهی با لا حول گفتن وفرستادن لعنت به شیطان رجیم خودم را راحت می کنم وفکر می کنم که شیطان می کوشد بر من غلبه کند واز خواندن همین نماز نیم بندم جلو گیری کند؛ اما گاهی این افکار چندان خوش ایند ومطبوع است که تصور می برم از نمازم ارزش مند تر است . شاید بر من خرده گیرند که نمازرا تحقیر کرده ام اما "پیامبر به علی گفت که ای علی با عقلانیتت عبادت کن" این گفته معلوم می دارد که اندیشیدن نیز نوعی عبادت است به ویژه زمانی که آن اندیشه برای رهایی خلق خدا باشد. من این ادعا را ندارم که افکارم باعث رهایی باشد اما تصور می برم اگر احترام به اندیشیدن نهادینه شود وآنرا عمل حرام وشیطانی ندانیمف می تواند باعث رهایی آدمیان باشد. بگذریم آخرین فکر هایی ازاین دست همین چند روز گذشته بود که برمن هجوم آورد اما این بار شیطان را لاحول نکردم، گذاشتم به قیمت باطیل شدن نمازم بر من جولان دهد، نمازم را طولانی کردم تا این فکر بیشتر بر من چیره شود بیشتر با ذهنم کلنجار برود. گفتم هجوم، نگفتم تهاجم،آخر برخی روز نامه نگاران هم شهری مد شده است که از کلمات وارداتی سود جویند ذهن خود را با تهاجم فرهنگی در گیر کنند واین گونه بیان دارند که من مورد تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام قرار گرفه ام!! اخر برآن که مسئله مهم نماز در میان است. من که هیچ گاه معتقد به تهاجم فرهنگی نبوده ام ، آمدن این اندیشه ها نیزهیچ گاه تهاجم نمی تواند باشد. اگر تهاجمی باشد تهاجم مبارکی خواهد بود کاش ازین گونه تهاجم ها همیشه باشد. آن را تهاجم نمی گذارم بلکه هجوم می گذارم البته گرچه از بار معنایی نمازم می کاهد ومرا از حال وهوای نماز دور می کند اما لذت بخش است. شاید خوانندگان بپرسند که چرا این قدر از مطرح کردن این فکر نه چندان بکر طفره می روم ومطرح نمی کنم که هجوم نماز شکنانه آن اندیشه چه بوده است؟
عجله نکیند همان گونه که گفتم این هجوم وحشیانه شبیه اندیشه های زیست ناساز گارانه تاریخی مرم ما است . این ذهنیت مهاجم این بود که چراما افغانها یک دیگررا نمی پذیریم ویا گاهی به اکراه می پذیریم ریشه های این عدم پذیرش در کجا است؟ گاهی از یک دیگر نفرت داریم ،گاهی یک دیگررا تحقیر می کنیم وگاهی هم بر یک دیگر فخر می فروشیم؛ ریشه های این ذهنیت در کجا است.ایا این ذهنیت منفی را از نیاکان خود به ارث برده ایم وخودرا از سایرین برتر می دانیم یا انکه شرایط اجتماعی وسیاسی این ذهنیت را بر ما تحمیل کرده است یاآن که قدرت خواهی ما باعث شده است که یک دیگررا بر نتابیم وبکوشیم که میدان باز ی تنها ازان خود ما باشد؟
برتری هایی که احیانا برای خود بر می شماریم ایا واقعا از روی تحقیق وتتبع به آن رسیده ایم یا ان که بی حساب وکتاب وبدون هیچ اندیشه ای این توهم برای ما ایجاد شده است که ما شایسته تریم ودگران فرو تر از ما؟
ما برای هم پذیری یک دیگر دو مبنا ی عقلانی داریم که یکی ریشه در سنت های دینی وفرهنگی ما دارد ودگری هم بر خاسته وبر ساخته ذهنیت های جدید دنیای کنونی است. باور داشتن به دین وارزش های دینی مارا به این باور می رساند که ما آدم ها ساخته دست خدائیم، بدون آن که دخالتی در تکوین وتدوین خود داشته باشیم، خدا مارا بر اساس خواست وسلیقه خود وبرای خود ساخته است. به قول برخی عارفان خداوندمی خواسته است که نمود بیابد مارا ساخته است تا در وجود ما نمود پیدا کند. لذا من به صورت قصری این گونه ساخته شده ام واراده ای از جانب خود من هیچ دخالتی نداشته است . اگر زیبایم اگر زشتم نمود خدا درزمین هستم.اگر من در ساختن خودم نقش دا شتم، شاید هرگز این گونه که هستم دوست نداشتم، طرح ونقش بهتری از خود ارایه می کردم شکل وشمایل دیگری از خود به نمایش می گذاشتم ؛اما دخالت نداشته ام وقتی دخالت نداشنته ام مرا ساخته است پس آنچه که در اختیار من نبوده چه فخری بر دیگران بفروشم وخودرا از سایرین برتر بدانم؟
اندیشه های جدید برانسان شناختی جدید نیز همین حکم را می کند که تو انسان همان گونه که به لحاظ ظاهری متفاوت هستی، ذهن وروانت نیز متفاوت از دیگرانست. این تفاوت به معنای برتری ویا فروتری نیست بلکه تفاوت دراین است که خلقت تو عین خلقت کسی دیگری نیست، برداشت تو عین براشت دیگری نیست واین تغیر برداشت ریشه در ساختمان بدنی وذهنی تو دارد بنابراین نباید خودرا برتر بنشانی وبردیگران فخر بفروشی یا خودرا فروتر از سایرین بدانی همین اندیشه است که انوع پلورالیزم ازان زاده شده است .
پلورالیزم فرهنگی ، پلورالیزم سیاسی، پلورالیزم رفتاری و.... البته مجموع این پلورالیزم درآموزه های دینی ما مسلمان ها نیز امده است اما مشکلی که وجودداد آنست که این اندیشه ها بار تیوریک مدونی نداشته است وبه صورت سیستماتیک بیان نشده است ازین لحاظ است که وقتی غربی ها از پلورالیزم سخن می گویند موی دربدن ما راست می شود که غربی مارا مورد تهاجم فرهنگی قرار داده اند!!
اما هیچ گاه ازاین فرهنگ چیزی نپرسیده ایم که آن فرهنگ چیست وچرا مورد تهاجم قرار گیرد؟ بگذریم این پرسش برای من ایجاد شد ه است که بالاخره این تنفر از یک دیگر، ریشه در کجا دارد؛ اخر ما با کدام معیار بایدخودرا ارزیابی کنیم تا به یک زندگی مسالمت امیز دست پیدا کنیم؟
برای آن که نه رفتار ما بر ساخته تمام خود ما است نه گفتار ما . وقتی این گونه باشد چرا نزاع وجود داشته باشد وتنگ نظری؟این نگاه ها وانگاره های بی پایه باعث گشته است که گوهر اصلی انسانیت به فراموشی سپرده شود هیچ گاه جدی تلقی نگردد. هجوم این فکر های به ظاهر نا مقدس برسر نمازمرا واداشت که به این فکر کنم که آنچه مارا از هم دور کرده است هم مغفول ماندن ازدین الاهی است وهم بی خبری از اندیشه های جدید. اگر این ذهنیت مبنا قرا رگیرد می توان به داوری های فراوانی دیگری دست پیدا کرد؛ این که خدا این گوناگونی را می پسندیده است، واین تنوع را دوست داشته است، این گونه تنوع منظورر ضای خدا بوده است. وقتی رضای خالق دراین تنوع نهفته باشد بر ما مخلوقات کوچک وبی مقدار چیست که خودرا به زحمت اندازیم ونزاع های عنیفی را راه اندازیم. گاهی می شنویم که برخی ملاها ی ما دست دعا بر می دارندوبرای محو یهودو نصارا دعا می کنند. من نمی دانم این ذهنیت از کجا آمده است؟به این فکر می کنم که مسلمان بودن من از کجا است ایا من دریک تحقیق منصفانه به این فکر رسیده ام واسلام را برترین وبهترین دین یافته ام، یا آنکه به من ارث رسیده است ؟بی تردید که من وارث فکردینی هستم نه محقق آن. ایا این وضعیتی که برمن حاکم است بر یک مسیحی حاکم نیست ایا مسیحیان از میان ادیان، مسحیت را حق یافته اند بدان باورمند شده اند؛یا ان که همانند ما به آنها نیز به ارث رسیده است؟
اگر به ارث رسیده است پس چه نیاز است که آنهار ا مرگ ودرد بگوئیم در حق آنها دعا کنیم که خدا آنهارا از روی زمین بردارد. اگر احیانا این دعا مستجاب شد که مسیحیان ازروی زمین برا فتادند، آنگاه زمان وزمین بر وفق مراد ما خواهد گشت ؟
هرگز چنین نخواهد بود ریشه های اختلاف میان پیروان ادیان به صورت دیگری ادامه خواهد یافت ؛زیرا خدا خود بانی وباعث اختلاف ادیان است " کان الناس امت واحد فبعث الله مبشرین ومنذرین..."پیامبران آمدند وحدت اولی را برهم زدند . این ایت نشان می دهد که اختلاف ظاهری ادیان مورد نظر خداوند است، وقتی مورد نظر او باشد ما چرا تنگ چشم باشیم ووجود آنهارا بر نتابیم یا برانها درد ومرگ حوالت کنیم یا نفرین ونفرت بفرستیم به قول خداوند گاربلخ
که فرموده است.
از نظر گاه است ای مغز وجود اختلاف مومن گبر وجحود
احتلاف خلق از نام افتاد چون به معنا رفت ارام افتاد
واقعا چنین است کاش این فکر سر نماز همیشه مارا بدنبال یافتن جوال گمشده نکشاند، یک بار به این ها توجه دهد وبا خود اندیشه کنیم که چرا ما دچار آفت های بی شمار اختلافات قومی ومذهبی هستیم . این اندیشه ها است که مار ا به مبانی بی پایه افکار اختلاف بر اگیز می رساند واین واقعیت را بیان می دارد که ریشه های اختلاف ما ریشه در جهل ما می دارد. این جهل به معنای بی سوادی نیست بلکه به معنای نیندیشیدن به این اندیشه های ناب است.
گرچه واژه ناب چندان خوش ایند نیست؛ آخر اعتقاد براین ناب ها است که کار هارا دشورا می کند؛ هرکه باورمند باشد که اندیشه اش، رفتارش، گفتارش واذهانش ناب است لابد بدین اندیشه می افتد که از دیگران غیر ناب است. همین ناب ها است که مشکلات زیست مسالمت امیز را دشوار می سازد. اما تعبیر من از ناب آنست که هیچ فکر نابی دردنیا یافتنی نیست آن که دنبال ناب می گردد دردریای توهم خود غرق است، پس فکری ناب است که به هیچ نابی باور مند نباشد نه به قوم ناب، نه به مذهب ناب وبه نژاد ناب وبه سیاست ناب ونه نماز ناب.