حزب؛دیروز امروز و فردا!
بنابراین ساختار وکارکرد حزب سیاسی نمی تواند از تارو پود جامعه ای که دردل ـآن ایجاد می شودف جدا باشد.توسعه نایافتگی از مشخصات تاریخی جامعه ما است، هنوز طبقه متوسط اقتصادی بوجود نیامده، هنوزذهن ایجاد تشکل های صنفی شکل نگرفته است،چگونه می توان از ایجاد حزب تمام عیار سخن به میان آورد وازاین موضع به نقد حزب پرداخت. آشکار است که حزب هم همانند هر پدیده اجتماعی متاثیر از مجموع شرایط وعواملی است که دریک جامعه جریان دارد. اگرنقدی براحزاب کنونی وارد است به این معنا نیست که شرایط به گونه ای برای رشد و کار آمدی حزب ها فراهم بوده، اما این حزب ها کوتاهی کرده اند و ازفرصت استفاده صوابی نبرده اند، در نتیجه به چنین مصایبی گرفتار آمده اند . همان گونه که در یک جامعه عقب مانده و قوم سالار نمی توان انتظار ایجاد یک حکومت مردم سالا ر ودموکراتیک را داشت به همین گونه در جامعه ای که تار و پود آن تحول نه پذیرفته است، انتظار ایجاد یک پدیده مدرن نیز دور از انتظار است. تنها نقدی که براحزاب وارد می آید آنست که ممکن بود ازبسیاری از عوارض و پیامد ها جلوگیری کنند که جلو گیری نکردند یانتوانستند، این احزاب دردامن یک جامعه بیمار بوجود آمد تا از میزان بیماری های اجتماعی بکاهند اما درنهایت خود به یک بیماری تبدیل گشتند. امروز یکی از عوامل مهم تشدید اختلافات نژادی وجود همین احزاب وگروه|های قوم مدار ونژاد محور است. اگر قوم گرایی در سنت دینی وهم در سنت اجتماعی یک عارضه زشت، نا میمون باشد این احزاب درایجاد و تشدید این عارضه نقش داشته و این بیماری اجتماعی را تشدید وتقویت کرده اند ودر نا هنجاری های اجتماعی افزوده اند .
می توانستند با تمهیداتی ازاین عارضه جلوگیری کنند، اما عوامل روحی وروانی ازیک طرف وطمع ورزی به قدرت، نبود حزم ودوراندیشی سیاسی این جماعت را چنان کوروکر ساخت که به جای آن که به "اصلاح ابرو کمک کنند چشم را کورکردند".
اما حزب فردا؛.وقتی از حزب فردا سخن گفته می شود به معنای آن نیست که این جامعه با همین ساختار، با همین طرز دید وتلقی و با همین حکومت یا شبیه چنین حکومتی ،یک حزب تمام عیار را در بطن ومتن خود پرورش می دهد که واجد کار آیی یک حزب دموکراتیک ومدنی باشد.
پیش فرض حزب فردا اینست که این جامعه متحول خواهد شد و این وضعیت دگرگونی ژرفی خواهد پذیرفت ،اکثریت جامعه را افراد باسواد وتحصیل یافته تشکیل خواهد داد ، دانشگاه ها ومراکز آموزشی جایگاه رفیع تری پیدا خواهد کرد و انسان ها با میزان آگاهی های خود ارزش پیدا خواهند نمود، از میزان فقر وفاقه کاسته خواهدشد، بزهکاری های اجتماعی کم خواهد شد . نهاد های گونا گون اجتماعی چون اتحادیه دانشجویان، اتحادیه معلمان ، اتحادیه پیشه وران ، اتحایده کشاورزان و بسیاری از اتحادیه های صنفی دیگرشکل خواهند گرفت. این اتحادیه های صنفی شالوده احزاب سیاسی مدرن را خواهد ریخت. ایجاد اتحادیه های ازاین دست به معنای بوجود آمدن جماعت ها ی میکانیکی یا سفارشی نیست بلکه تحول فرهنگ سیاسی -اجتماعی وحق خواهی شهروندی وجود این گونه اتحادیه ها را الزامی خواهد کرد و این جمعیت ها خود جوش وآگاهانه برای احقاق حق خود بوجود خواهند آمد و ازطریق این اتحادیه ها به استیفای حق خود خواهند پرداخت.
شالوده طبقه متوسط اجتماعی را همین اتحادیه معلمان ، دانشجویان و کاسبان بازار بوجود می آورد وکا نون مرکزی احزاب سیاسی فردا همین اتحادیه های صنفی خواهند بود. معلمی یک حر فه است، این حرفه دارای منافعی است و برغای بدست آوردن منافع،نیازمند آنست که در یک تشکیلات منظم ومنسجم گرد آیند تا بتوانند از حقوق خود دفاع کند. برای بدست آوردن حقوق خودمی تواند تحصن کند، راه پیمایی راه بیاندازد با حکومت وارد گفت و گو و معامله شوند. دراین حق خواهی نه مذهب دخالت دارد و نه نژاد دخالت می کند وهیچ کدام درایجاد و تداوم آن دخالت ندارد، ازاین جهت است که دراین گونه حزب ها تعصب های مذهبی، قومی و نژادی به حد اقل ممکن می رسد، ثانیا دخالت دادن این گونه پدیده ها این اتحادیه ها را از رفتن به سوی مقصد خود که بدست آوردن حق صنفی خودباشد باز می دارد. احزابیکه با این شالوده بوجود می آید می تواند به عنوان نماینده بخشی ازافکار عمومی از خود نماینده تعین کند تا در انتخابات پارلمان شرکت کنند یا به طرفداری از یک نامزد ریاست جمهوری تبلیغات نمایند تا حقوق صنفی خود حفظ کنند.هم چنان سایر احزاب که نمانیده بخشی دیگر از جامعه هستند همین گونه در فرایند های سیاسی شرکت می کنند تا حضور خود را به اثبات برسانند.
این حزب ها در یک حکومت فاسد، تمامیت خواه ،قوم گرا و نژاد محور ایجاد نمی گردد. تا وقتی تمامیت خواهی از سطوح گونا گون حکومت کاستی نگیرد، گرایش های اتنیکی وقومی وجود داشته باشد اتحادیه های صنفی شکل نگیرد مراکز فرهنگی وآموزشی جایگاه خود را نیابد به ایجاد احزاب سیاسی مدرن ومترقی نمی انجامد. نا گفته نماند که اگر وضعیت به همین منوال تداوم پیداکند، حکومت میان گروه های نژادی دست به دست شود، قدرت سیاسی همانند یک لاشه میان گرگ های فاسدقومی بچرخد نه حزب سیاسی به وجود خواهد آمد ونه یک جامعه انسانی شکل خواهد گرفت ونه یک حکومت دموکراتیک ومردم سالار بوجود خواهد آمد. حکومت انسانی آن نوع حکومتی است که همه انسان ها را به یک چشم بنگرد، نه این که نگاه ویژه به قوم وتبار ونژاد خود داشته باشد برخی ها را بالا بکشد برخی ها را فرو نهد. حکومت قومی فاسد ترین وغیر عادلانه ترین حکومتی است که در کشورما ها تجربه شده است. حکومت با مبنای قومی، تحت هر نام وهر عنوانی بوجود آید یک حکومت فاسد ونا کارآمد خواهد بود که سیاست نا عادلانه را نهادینه خواهد کرد.
برای رسیدن به فردای بهتر باید از همین حالا دست به کارشد وآن مخالفت مدنی با حکومت های قوم مدار ونژاد محور است.وپای بندی به حد اقل موازین وارزش های دموکراتیک را از حکومت باید طلب کرد. حکومت فاسد یک حکومت دموکراتیک نیست، حکومتی که فساد به آسانی انجام گیرد و فاسدان درصدر نشینند، جایی برای تفکر دموکراتیک باقی نمی گذار.د لذا مخالفت مدنی با انواع واقسام فساد سیاسی، اساس حکومت فردا را بوجود می آورد که حزب سیاسی دردامن آن پرورش پیدا کند.
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر ۱۳۹۵ ساعت 9:41 توسط سید مظفر دره صوفی
|