بنابراین اگر کسی یک نظام دیکتاتوری را به صورت عینی تجربه نکرده با شد ونداند که چگونه نظامی است، نمونه کوچک شده آن را در احزاب جهادی دیروز وامروز می توانند مشاهده کرد. احزاب جهادی کنونی بی کم وکاست نمونه کوچک یک حکومت خود کامه ودیکتاتوری است . البته قابل یاد آوری است که دیکتاتوری ای که دراین گونه احزاب وجود داردغیر از دیکتاتوری حزبی است که دراحزاب کمونیستی یا فاشیستی وجود داشته است .آن حزب ها درصدد استقرار نوعی نظمی در کشور خود بودند که از یک منبع واحد الهام گیرد وتابع دستورات وفرامین یک فرد باشند آن شخص رهبر یا پیشوا بود. حزب فاشیست ایتالیا وحزب ناسیول سوسیالیست آلمان نازی هتلری یاحز ب بالشویک روسیه که نظام مارکسیستی را بوجود آورد همان دیکتاتوری حزبی بود در کشور های خودبوجود آوردند وهم توانستند نظام های سیاسی تمامیت خواهی را بر اساس آن ا یجاد کنند.

    فرد محوری ی معنای دیگری هم دارد آن اینست که حزب وتشکیلا ت حزبی درخدمت اعتلا ویا اهداف شخص رهبر است. یعنی رهبر،افزون براین که نفوذ وسیطره خود را بر تمام زوایای حزب حفظ می کند، درصدد آنست که این تشکیلات نردبانی باشد برای رسیدن شخص او به مدارج عالی سیاسی. در احزاب دیروز مرحله اول فرد محوری وجود داشت ودر احزاب کنونی که باز مانده وفسیل های حزب های گذشته است این نگاه دوم نافذ وجاری است.احزابی که در پازنده سالی گذشته در افغانستان فعالیت کرده اند همه برای رسیدن شخص رهبر به مقام وجایگاه سیاسی بوده اند.

  علاوه برآن، سیطره اراده فردی بر تشکیلات سیاسی باعث شده است این تشکیلات هیچ گاه حالت دموکراتیک نداشته وانتقاد بر عملکرد رهبران حزبی برتابیده نشود،وتشکیلات از نوعی سانترالیزم(مرکز گرایی) غیر دموکراتیک برخوردار باشد. رهبران حزبی صورت موروثی به خود گرفته است. در پانزده سالی که از عمر حکومت کنونی گذشته است واحزاب سیاسی گذشته بازیگران عمده قدرت در افغانستان بوده اند کسی سراغ ندارد که رهبریک حزب کشته شده و یا به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشد اما رهبری حزب از خانواده او بیرون رفته باشد ویا تشکیلات حزب بر اساس سازو کار دموکراتیک به تعین رهبرآن حزب پرداخته باشد. لذا وقتی رهبرحزب می میرد بدون کمترین توقف وتوقعی ویا کمترین مشورتی با اعضای حزب، فرزند رهبر ویا برادر رهبر بر جای رهبر می نشیند، این دور باطیل ادامه پیدا می کند. مثال ها عینی را می توان در جامعه افغانستان مشاهده کرد.هیچ تردید نباید کرد که درسایر احزاب جهادی هم وضعیت بدین منوال خواهد بود وهیچ تغیری را توقع نباید داشت. علت هم آنست که رهبری حزب گلوگاه اقتصادی وامتیازهای مادی فراوانی به حساب می آید واعضای خانواده رهبری حزب می خواهند با رفتن رهبر گذشته این امتیازها را نیز ازدست ندهند.

   اما حزبی که فردا درعرصه سیاست وقدرت افغانستان بتواندکار کردی داشته باشد، برمدار فرد نخواهد چرخید، بلکه برنامه های کلان حزبی وطرحی برای بهتر حکومت کردن، طرح هایی برای رشد اقتصادی وسیاسی مدار ومحور حزب های فردا را تشکیل خواهد داد.

طرح وبرنامه برای سازندگی و اداره یک کشور از عهده فرد بر نمی آید  ونیازمند به کار گیری عقل جمعی است و طبیعی است که برای طرح چنین برنامه ای هر حزبی نیازمند مشارکت بسیاری از اعضای نخبه حزب است. این نیاز باعث می گردد که افراد طراح  وبرنامه ریزدراداره حزب نیز مشارکت داشته با شند و راجع به همه امور حزب نظر دهند وعمل کنند.بنابراین  این گونه احزاب چون برنامه محور هستند ،نمی توانند فرد محور باشند و یا دید گاه رهبری حزب را فصل الخطاب بدانند. در حزب فردا،"تکلیف" افراد را دورهم جمع نخواهد کرد بلکه "حق" شهروندی وبدست اوردن امتیاز ها مادی ویا سیاسی است که این افراد را از گوشه وکنار کشور به گرد هم فراهم می آورد.حزب فردا برمحور قوم ومذهب ودین نمی چرخد، بلکه منافع سیاسی واقتصادی افراد را از گوشه و کنار کشور  واز اقوام وملیت های گونا گون دور هم می نشاند. همان گونه که برخی اندیشه ورزان سیاسی گفته اند که حزب سیاسی در جهان سوم وقتی شکل می گیرد که طبقه متوسط بوجود آید،زیرا، این طبقه منافع مشترک دارد وبرای رسیدن و یاحفظ منافع سیاسی واقتصادی حزب می سازند، حزب فردا،حزب گروهی است که منافع مشترک دارند نه لزوما ملیت مشترک ویا دین ومذهب مشترک. حق محور بودن یک حزب ناشی از فضایی سیاسی است که دریک جامعه ایجاد می گردد .وقتی فضای جامعه ، اقتضای تشکیل گروه های مدنی حق محور ر ا داشته باشد این گروه در چهار چوب احزاب سیاسی بوجود خواهد آمد و برای دست گرفتن قدرت مبارزه ورقابت خواهند نمود .

 

ادامه دارد...