حزب؛ دیروز، امروز و فردا!
تامل دراین گونه پرسش ها، این پاسخ را می توان بدست آورد که برای امروزی شدن وامروزی فکر کردن همه احزاب به شمول حزب اسلامی نیازمند بازسازی فکری وتشکیلا تی هستند. زیرا احزاب و رهبران احزاب متعلق به گذشته هستند وبرای این که فهم درستی از خود داشته باشند باید وجود خویش را تاریخی بدانند یعنی بدین نکته تفطن یابند که این حزب در چه شرایطی بوجود آمده و چه کار ویژه هایی داشته است، حال که آن شرایط تغیر یافته، این پرسش را با خود مطرح کنند که هم اکنون در چه شرایطی قرار دارند و باید چگونه باشند تا مورد پذیرش مردم قرار گیرند؟
مثلا حزبی که سی سال پیش خوش درخشیده وکمترین خطایی ازاو سرزده وتوانسته چهره ای درخشانی از خود به نمایش گذارد حال هم می تواند همان درخشش را داشته باشد واگر چنانچه بخواهد دراین زمان ودراین زمینه درخششی داشته باشدچه کاری باید انجام دهد و چه تحولاتی را در وجود خود بوجود آورد تا امروزی شود ومورد پذیرش افکار عمومی، قانون اساسی وجامعه مدنی قرار گیرد؟
هر پدیده اجتماعی وقتی تغیر پیدا می کند که بداند که با چه کاستی هایی مواجه است وچه ضعف هایی دارد وچگونه باید این ضعف ها را بر طرف کند، اگر این پرسش ها ایجاد نشود هیچ کسی به فکر اصلاح وبازسازی فکری خود بر نخواهد آمد واصلاحی هم ایجاد نه خواهد شد وخشونت هم فروکش نخواهد کرد. اولین گام آنست که سران گروه های سیاسی بپذیرند که تاریخی هستند ،یعنی درزمان و زمینه ای بوجود آاند که آن زمان وزمینه اکنون وجود ندارد.اگرازمنظر زبان شناسان به احزاب وگروه های سیاسی نگریسته شود بهتر می توان درک کرد که کار کرد این گونه حزب ها چگونه بوده است. زبان شناسان درباره زبان می گویند که هر پدیده زبانی تاریخی است. یعنی هیچ پدیده را نمی تواند خارج از زمان ومکان (کنتیکستی) که آن پدیده بوجود آمده است را بررسی وتحلیل کرد.
کسی جمله ای را در یک زمینه ای تاریخی - اجتماعی (کانتیکستی)بیان می کند؛ آن جمله در آنجا و درآن زمینه باکمترین ابهامی معنا می دهد؛اما اگر همان جمله دریک زمان دیگر و در زمینه دیگری گفته ویا نوشته شود معنای آن درست در ذهن متبادر نمی شود.
مثلا کسی درروز های گرم تابستان ازیک سفرطولانی خسته از گرد راه می رسد وتقاضای آب می کند در این جمله، سفردر روزهای گرم و احساس تشنگی را بیان می کند وانگاه می گوید که در خواست اب کردم وکسی به من اب داد که "چنان لذت بخش وگوارا بود که چون او هرگز نیاشامیده بودم ". اگر جمله ای "آب داد وچون اوهرگزنیاشامیده بودم" را دریک جایی در یک نشریه به چاپ برسد ویا کسی برزبان آورد می تواند معنا پیدا کند؟
اگر کسی به این جمله نخندد ومورد تمسخر قرار ندهد حتما فهم این جمله برای او دشوار است نه ازاین جهت که کلمات این جمله را نمی فهمد بلکه معنای کلی ازاین جمله در ذهن کسی نقش نمی بندد. علت آنست که این جمله درآن شرایط خاص ودر آن زمینه خاصی معنا یافته بود واکنون آن زمان وزمینه از میان رفته وجای دیگر وزمینه دیگر به کارگرفته شده است ویا به سخن دیگر آن جمله از زمینه خودش کنده شده ودر یک زمینه دیگر به کاررفته که میان آن جمله و آن زمینه هماهنگی وسنخیتی وجود ندارد ازاین جهت فهم آن با دشواری مواجه شده است.
به سخن دیگر آن جمله درزمینه هایی گفته شده است که با زمینه ای کنونی تناسب وسنخیتی با آن جمله ندارد. لذا قابل فهم نیست. نتیجه ای که می توان گرفت آنست که هر پدیده وقتی از زمینه و زمانه ای که درآن زمینه وزمانه پدید آمده بیرن برده شود دریک جای دیگر قرار گیردغیر قابل فهم می شود یا دشوار فهم می شود . هر پدید ه اجتماعی برای مقصدی وهدفی طراحی شده ویا بوجود آمده است وقتی آن زمینه ویا هدفی که آن پدیده برای نیل به آن بوجود آمده از میان برود آن وسیله که همان پدیده اجتماعی است خود به خود از حیز انتفاع خارج می شود وبه همان جمله ای شباهت پیدا می کند که دریک زمان ودر یک زمینه دیگر ویا مجموعه گفتمانی گفته شده است وقتی آن جمله از آن مجموعه بیرون برده می شود دشوار فهم می شود.
همه پدیده های اجتماعی تاریخی است، هر گاه از زمینه وزمانه خود خارج شوند مفهوم خود را ازدست می دهند وهمانند جمله یا کلمه ای می شوند که دریک فضای زمانی دیگر گفته ویا نوشته شود . همان گونه که آن جمله ویا کلمه قابل درک وفهم نیست آن پدیده اجتماعی را نیز نمی توان درک کرد. تنها حزب نیست که دچار این مشکل است. وقتی کسی از دموکراسی سخن می گوید ومشکلاتی که فرا راه بسط این مفهوم در جامعه ای مثل افغانستان وجود داردمواجه می شود، برای عدم بسط آن نا گزیر است که به ریشه یابی علل آن بپردازد وبدون تردید به این نتیجه خواهد رسید که دموکراسی یک پدیده اجتماعی است که در جای دیگر با زمینه ها ی اجتماعی ،سیاسی، فرهنگی دیگر بوجود آمده است. فضای عمومی درآن جا امکان رشد دموکراسی را فراهم کرده است، این پدیده رشد کرده بالنده شده وبه ثمر نشسته است. صدا های مخالفی وجود نداشته است تا مانع رشد آن شود. رشد این پدیده در یک جای دیگر و با شرایط دیگر و با زمنیه های اجتماعی وفرهنگی دیگرمیسر نیست. به همین جهت است که سیاست مداران وحکومت گران کشور های جهان سوم با مشکل بسط دموکراسی در کشور های خود مواجه می شوند . اگر به مجموع واکنش هایی که علیه دموکراسی در کشورما بوجود آمده است نگریسته شود به درستی می توان پی برد که چرا دموکراسی اقبال عام پیدا نمی کند. کسی می گوید دموکراسی نظام کفری" است . کسی دیگر می گوید دموکراسی پدیده غربی است و یا گروهی آن را با دین اسلام مغایر می داند. این ها همه ریشه دراین نکته دارد که زمینه برای بوجود آمدن دموکراسی هنوز مساعد نیست این بذر زمین خود را می طلبد که هنوز فراهم نشده است و حزب سیاسی تمام عیار که بتواند با زمینه ای کنونی هم سنخی داشته باشد نیز وجود ندارد. حزبی که خشونت می ورزد یا اعمال خشونت ورزانه انجام می دهد برای آنست که با کاروِیژه خشونت بوجود آمده است.
ادامه دارد...