اما اعلام اتحاد این دوگره به بسیاری از فرضیه ها خاتمه بخشید وذهنیت جدیدی بوجود می آورد ونشان داد که پیش فهم ها ی خلاف واقعی در مورد این دو گروه وجود داشته که متاسفانه پیش فهم های نا درست سبب شده بود که کنشها و واکنش ها و موضع گیر ی های ناصوابی هم صورت گیرد و فرصتی فراخی برای گروه طالبان فراهم آورد که به تقویت وتجهیز خود بپردازد و از تیررس ها به دور بماند . آن پیش فهم ها این بود که بسیاری از تحلیل گران غربی بویژه امریکاییها مبنای فکری القاعده وطالبان را دو گانه می دانستند، سازمان القاعده را در زمره گروه های تروریستی به حساب می آوردند اما طالبان را وارد فاقد این دید تلقی می نمودند وحساب ویژه ای برای این گروه باز کرده بودند. بعد از خروج نیرو های امریکایی از خاک افغانستان(2015)، مقام های حکومت ایالامتحده امریکا از جمله شخص رئیس جمهور امریکا گفته بود که طالبان یک مشکل داخلی افغانستان است و باید حکومت افغانستان از راه مذاکره این مشکل را حل کند . ابراز این گونه  سخنان نشان می داد که امریکاییها باورمند نیستند که مبانی فکری طالبان والقاعد ه یکی باشد لذا دربرابر این دو گروه دو موضع جداگانه اتخاذ کرده بودند.اتحاد این دوگروه ویا بیعت القاعده با طالبان نشان داد که این تصورات چندان قرین به واقیعت نیست. یا مقام های امریکا بر ماهیت هردوگروه وقوف داشتند  اما برای آن حکومت وقت افغانستان را تحت فشار قرار دهند آن گونه سخن می گفتند یا آن که میان القاعده وطالبان تفاوت قایل بودند. به هر حال بیعت ظواهری نشان داد که هردو گروه دارای مبنای مشترک فکری است ومی توانند در شرایطی یک دیگررا پوشش دهند ویا در کنار یک دیگر باشند واز منافع یک دیگر محافظت کنند.

    اتحاد کنونی در حقیقت یک جا شدن دو تکه ازیک پازل است که سرانجام به همه پیوستند در کنار یک دیگر قرار گرفتند.

 پاره  از آگاهان ،اما وجوه سیاسی این اتحاد را برجسته ساخته و بدین باوراند که ممکن است اتحاد وهماهنگی بر اساس نا گزیری هایی باشد که هردو گروه با آن مواجه هستند وآن حضور گروه داعش در افغانستان است که می تواند وجود هردو گروه را با چالش مواجه سازد. لذا نزدیکی میان جبهات این دوگروه درداخل افغانستان  را بیش از پیش فراهم می آورد و ایجاب می کرد که مواضع هردو گروه دربرابر داعش استحکام بیشتر پیدا کند. اما ازآنجایی که گروه القاعده درافغانستان جبهه مشخص ندارد واین اتحاد بدین مقصد هیچ توجیهی نمی تواند داشته باشد، شاید قتل ملا منصور در پاکستان سبب شده باشد که این اتحاد علنی ترگردد وگروه طالبان دشمنی خود را با کشور های غربی وامریکا به صورت آ شکار تری ابراز کند وبعد ازاین اگرهم عملیاتی علیه حکوم افغانستان صورت می گیرد نام هردو گروه در کنار یک دیگر ذکر شود تا حد اقل رعب وحشتی بیشتری بوجود آورد.

 در میان این همه تحلیل وتبصره هایی که صورت می گیرد به نظر می رسد که اتحاد هردو گروه این حسن را دارد که  شفافیتی بوجود می آورد ومی تواند مواضع کشور های غربی حامی حکومت افغانستان را با آزمون سختی مواجه سازد. آزمونی که میان مواضع ناروشن خود درقبال طالبان تجدید نظر کنند ونشان دهند که با کدام طرف همسووهماهنگ هستند؛ وقتی طالبان والقاعده جبهه مشتکر تشکیل می دهد ،هیچ توجهی نمی توان داشت که بعد ازاین گفته شود که طالبان یک مشکل داخلی حکومت افغانستان است وباید حکومت افغانستان با آن مذاکره کند. اتحاد این دو گروه به معنای آنست که این دو گروه دارای ساختار یک سان وطرز دید مشابه وعملکرد هماهنگ دارند وحکومت های غربی همان حساسیتی را که نسبت به القاعده نشان می دهند باید نسبت به طالبان نیز نشان دهند وحکومت افغانستان را در راه مبارزه با طالبان بیش از پیش کمک کند. البته این اتحاد مسئولیت حکومت افغانستان را نیز افزایش می دهد، بدین معنا که با اتحاد این دو گروه حکومت افغانستان می تواند با تبلیغات پرحجم ودامنه دار پرده ازروی ماهیت تروریستی و وابستگی این گروه بردارد ونشان دهد که آنچه به نام طالبان خوانده می شد ودر ظاهر هویت افغانی دارد در خدمت تروریسم بین المللی است وجز به ویرانی و تخریب افغانستان فکر نمی کند. البته تبلیغات می تواند به آگاهی هایی بخشی ازنیرو های طالبان که نا آگانه در خدمت اهداف این گروه درآمده است نیز بیانجامد وجبهه های طالبان را دچار تزلزل کند.

  به هر حال فرصت خوبی برای رسانه های گروهی وحکومت افغانستان فراهم آمده است تا در شناساندن ماهیت طالبان بیش از پیش تلاش ورزد.