چهار. اگر ایالات متحده امریکا تا هنوزبا بازی دوگانه می خواسته طالبان را حفظ کند اما کشته شدن منصور اعلام نظر جدید ایالات متحده امریکا نسبت به طالبان می تواند شمرده می شود ؟

   این ها پرسش هایی است که دربدو امر بوجود آمده است، اما اینکه بتوان پاسخ های صددرصد ومطابق با واقع بدست آورد کاری مشکلی است وفقط نیازمند گذشت زمان باید بود که چگونه خواهدشد.

   با این که پاسخ های روشنی نمی توان ارایه داد اما گمانه زنی هایی وجود دارد که به برخی ازآنها اشاره خواهم کرد. 

یک. بی تردید که مرگ ملا منصور،یکی از خسارت های سختی است که بر طالبان وارد می شود .طالبان بعد از مرگ ملاعمر در حالت چند گانکی به سر می بردند وضربه ای سختی خورده بودند، اینک دومین رهبر خود را ازدست می دهند که به هر حال هم از نظر سیاسی می تواند تاثیر قابل توجهی بر جای بگذارد وهم در جانشینی او ممکن است شکاف های جدیدی درصفوف میان طالبان بوجود آید وافزون براین ها ،یک حالت عدم تعادل در صفوف طالبان دور از انتظارنخواغهد بود. اما ازاین نکته نباید غفلت کرد که اگرعملیات کشتن منصور با هماهنگی حکومت پاکستان صورت گرفته باشد بی گمان پاکستانی ها تمهیداتی برای جانشینی ملامنصور سنجیده اند و دراین صورت در چند روز اینده معلوم خواهد شد که این تمهیدات ازچه مقوماتی برخوردار است. اگر چنانچه هماهنگی با حکومت پاکستان صورت نگرفته باشد( که بعید می نماید) طبیعی است که هرج ومرجی در میان صفوف طالبان بوجود خواهد آمد تا مدت ها هرج ومرج ادامه خواهد یافت. هم چنان اگر هماهنگی با حکومت پاکستان در جهت ایجاد صلح صورت گرفته باشد باز هم باید منتظر بود که مواضع ودید گاه طالبان نسبت به روند صلح در افغانستان کمافی السابق انعطاف ناپذیر است یاآنکه تغیراتی بوجود خواهد آمد. در کشته شدن ملا منصور یک نکته کلیدی دیگر هم وجود دارد  این که آیا کشته شدن ملامنصوربه معنی روی گردانی حکومت امریکا از طالبان است وملا منصور درهمین راستا کشته شده است و بعد ازاین مواضع ایالات متحده نسبت به روند صلح تغیر خواهد کردوتلاش های امریکا جدی ترخواهدشد و راه های رسیدن به صلح هموارتر خواهد گردد؟

   یافتن پاسخ برای این پرسش نیازمند داشتن پیش فرض هایی است  با در نظر گرفتن هرکدام ازپیش فرضها می توان به نتایج گوناگونی دست پیدا کرد.پیش فرض اول اینست که تصورشود که برخورد ایالات متحده امریکا وغرب با گروه های همانند طالبان با یک دید انسان مدارانه صورت می گیرد وهریک از افراد این گروه ها شان ومنزلت همسان یک امریکایی را دارد ،دراین صورت می تواند کشته شدن ملا منصور ازسوی امریکایی ها را یک تغیر موضع استراتژیک دید واین گونه پنداشت که اکنون منزلت سیاسی طالبان از چشم امریکایی افتاده است وکشته شدن منصورسر آغاز این دگردیسی سیاسی خواهد بود.اما اگر برای امریکایی ها طالبان وگروه های مشابه طالبان به عنوان ابزار رسیدن به هدف های خاصی مورد استفاده قرار می گرفته است وهر وقت آن هدف ها براورده شود یا کسی دیگری آن اهداف را بهتر وبا هزینه کمتر انجام دهند موقف برتر پیدا می کند، دراین پیش فرض کشته شدن ملامنصور هیچ تغیری در مواضع امریکا بوجود نخواهد آورد و به عنوان یک دگر دیسی استراژیک نباید نگریست. ممکن است امریکایی ها کسانی دیگری را یافته ویا آفریده باشند که هماهنگ با موضع امریکا عمل کنند، حرف شنوی بیشتری داشته باشد. لذا این گمان را باید از خود دور کرد که مواضع امریکا درقبال طالبان تغیر یافته باشد یا آنها دل شان به حال مردم افغانستان سوخته باشد، کشته و زخمی شدن مردم افغانستان برای انها احساس رقیتی بوجود آورده باشد که دست به این قتل برده باشد. برای امریکا، طالبان یک ابزار کم بهایی بیش نیست تا وقتی امریکایی ها  ازاین گونه گروه ها استفاده می برند که سودی داتشه باشند، هر موقعی که فایده ای بر این ها مترتب نباشد حذف می شوند، ملا منصور نیز بیش ازیک مهره سوخته نبود.

به هر حال کشته شدن ملا منصور اگر با هماهنگی، تبانی وهم نظری پاکستان صورت گرفته باشد دارای یک پی آمد است واگر بدون مشورت حکومت پاکستان صورت گرفته باشد به نتیجه وعواقب دیگری خواهدرسید. که در روز های آینده دیده خواهد شد که سمت و سوی تحولات به کدام طرف خواهد بود.