عدالت در بند ذهنیت های توتالیتر!
پس چیزی که به زعم این فرد غیر عادلانه می نماید نه تنها غیر عادلانه نیست که عین عدالت وعدالت مجسم است..این فرد و در مجموع این گونه طرز تفکر با روشنایی وعلم مخالف هستند. این ها به جای آن که ازفرزندان لوی قندها بخواهند که با مردم دایکندی به رقابت سالم بپردازند و بکوشند که ازاین ولایت محروم عقب نمانند کوشش می کند که مردم و دانشجویان دایکندی را مورد شماتت قرار دهند که چرا درس خوانده وبه دانشگاه راه یافه اند!؟. اما آنچه مهم است و روی آن درنگ شود،طرز دید وتلقی این فرد وبسیاری از کسانی است که معنای مخدوش وممسوخی ازعدالت دارند. اگر ازاین منظر نگریسته شود،علت های مختلفی را می توان در اظهارات این گونه افراد بوضوح مشاهده کرد.یا تفسیری که ازعدالت ارایه می کنند ناآگاهانه است ونمی داند که چه تفسیری معوجی ارایه می دهند یا آن که آگاهانه به این وادی قدم نهاده است وتفسیری از عدالت درذهن خود انباشته اند با ای معیار دنیا را میزان می کنند .بنابراین باید توضیح داد وآنچه او ذهن خود را با آن انباشته است با معنا وتفسیری از عدالت هیچ سنخیتی ندارد.
در هردو حال می سزد که نهاد های فرهنگی ، رسانه های گروهی تفسیری از عدالت ارایه دهند تا او به نادانی خود پی ببرد و بداند که آنچه او ارایه داده نه تنها عدالت نیست که عین بی عدالتی است.
اگر او آگاهانه به این تفسیر ازعدالت پرداخته است بدین معنا است که در تفسیر عدالت، خود یا قوم خود را معیار قرار داده است ،همان معیاری که نه درسنت دینی ونه هم سنت غیر دینی ونه هم دردنیای مدرن قابل قبول است. شاید قرینه ای این تفسیر از عدالت را بتوان در افسانه های کهن دید، آنجا که می گویند ؛حاکمی تختی را معیار عدالت قرارداده بود، می خواست با آن تخت، بلندی وکوتاهی قد رهگذران را اندازه گیری کند! او رهگذران را بر تخت می خوابانید ،اگر بلند تر از تخت بود، فرمان می داد که پای او را قطع کنند، و اگر کوتاه بود او را چنان می کشیدند تا قامت او با تخت برابر و موزون شود! آن حاکم این عمل خویش را یک رفتار عدالت گسترانه می دانست. اما عدالت هیچگاه تابع ذهنیت های افراد یا اقوام نیست. این ذهینت ها است که باید خود را با عدالت متر ومیزان کنند. وقتی کسی می خواهد معنایی ازعدالت بفهمد، درسیره بزرگان ومتفکران مراجعه می کند تا بفهمد که معنای عدالت چه بوده است . دردنیای مدرن که تفسیری جدید از عدالت درجهان سوم و بویژه در جهان اسلام رواج پیدا کرده و ازآن به نام عدالت ساختاری یاد می شود که بربنیاد قا نون اساسی بنایافته است، نیز عدالت با معیار ذهنیت فرد یا شخص تعریف وتفسیر نمی شود. قانون اساسی دریک کشور بهترین معیار عدالت ورزی است.
آنچه در سخنان فاروق اعظم جلب توجه می کند آنست که، او تصور می برد که قومی که متعلق به اوست شایسته است که بیشترین امکانات را در اختیار داشته باشد ودیگران به تناسب نفوس خود از اماکانات سود ببرند. گرچه این فرد بااین صراحت سخن نگفته است واگر نیک نگریسته شود جز این تفسیر بر نمی آید . این طرز دید وتلقی هم باهیچ معیاری ازعدالت ساز گارنیست و بهتر است که او ازدریچه دیگری به عدالت نگاه کند. آنچه مردم لوی قندهار یا جاهای دیگر کشور را از عدالت دور ساخته است ،مناطق دیگر کشور نیست، بلکه بی عملی های افرادی چون فاروق اعظم است که زحمتی برای خود نداده وبه جای سفر کردن وآگاه ساختن مردم خویش گوشه لمیده وذهن خویش یا با انباشته های آلوده که به درد هیچ فرد یا گروهی نمی آید. آنچه باید فاروق اعظم به آن می پرداخت وریشه های بی رغبتی مردم می دانست، عملیات انتحاری است که ریشه های علم وفرهنگ وسواد را می سوزاند ومردم شریف قندهار را از سایر مردم عقب نگاهداشته است. اگر وضعیت به همین ترتیب ادامه پیدا کند، بی گمان درده سال آینده دروازه های مکتب ومدرسه دربسیاری از مناطق پشتون نشین مسدود می گردد . این انسداد نه تنها ضربه های مهلکی به مردم پشتون وارد می آورد که تمام کشور را در یک وضعیت نا هنجار قرار می دهد. گرچه این کشور- درذهن برخی ها- به مناطق کوچک کوچک تقسیم بندی شده است، اما اگر بخواهد به یک روند توسعه دست پیدا کند جز تامین امنیت سراسری ونگاه متوازن به تمام نقاط کشور راهی وجود ندارد. غلط است این که کسی تصور کند که قندهار بتواند به یک رفاه نسبی دست پیدا کند، اما مرم دایکندی از همه چیز بی نصیب باشد یا برعکس. همه به هم ربط دارند، این کشورمتعلق به همه است بهبودی یک منطقه به بهبود آن منطقه خلاصه نمی شود. اگر عقب بماند همه عقب مانده است. لذابی هیچ گمان اگر ذهینت فاروق اعظم با تعصب وفشریت قومی در هم نیامیخته بودف او نه تنها رغبت مردم دایکندی به درس وتحصیل را غیر قابل تحمل نمی دانست که باید تشویق می کرد و به این دانشجویان فقیز و بی بضاعت مدال شجاعت می داد.
سخنان فاروق اعظم یک بخش دیگر همهدارد وآن بخش اخلاقی این گونه سخنان است. که در یک اخلاق دینی یا اخلاق سکولار این سخنان را توجیه پذیر است یانه؟