دو روی سکه هشت ثور!
ازاین جهت این روز قابل تکریم وتجلیل است. این روز را باید روزپیروز ی مردم افغانستان نام نهاد ،چون بخشی آرمان ها و آرزو های مردم بود تحقق پیدا کرد. اما آن روی دیگرسکه. هشت ثورآنست که قدرت ازدست مردم بیرون رفت. سران جهادی عملا قدرت را بدست گرفتند ومرحله جدیدی از مبارزه آغاز یافت. قبل از هشت ثور مردم پیشگام جهاد ومبارزه بودند.آن زمان که گروه های سیاسی یا تشکیل نشده بودند یا آن که درخارج از کشوربه سر می بردند این مردم بودند که پیشگام مبازره بابا رژیم وحزب دموکراتیک خلق بودند همین که پیروزی هشت ثور تحقق یافت، زمام امور کشور بدست رهبران جهادی افتاد ،وجنگ قدرت میان جناح های سیاسی در گرفت. سیاهی هشت ثور درسیاهی اندیشه های گروه ها ی جهادی نهفته است.
اگر گروه های جهادی با تدبیروتدبر جهان را می شناختند،مردم افغانستان را می شناختند وبرای مدیریت سالم حکومتی تدبیری می اندیشیدند و برنامه ای را مدون می کردند و شکل حکومت را مشخص می نمودند، راه های ایجاد یک سیستم فراگیر ملی را در نظر می گرفتند، حتما وضعیت کشور به این جا نمی رسید . برخی ها همه سیاهی های بعد از هشت ثور را به دخالت خارجی ها نسبت می دهند ، به نظر می رسد که به نحوی فرا فگنی است.
واقعیت آنست که زمینه را سران جهادی برای دست دراز ی خارجی ها فراهم کردند.
نگارنده گمان می برد که یکی از دشواری های کانونی ای که وجود داشت آن بود، که سران جهادی سازوکار ایجاد یک حکومت مطلوب را نمی دانستند .نه تجربه حکومت داری داشتند و نه هم خود را متقاعد کرده بودند که برای ایجاد یک سیستم فراگیر زحمتی به خود بدهند وسیتسم های سیاسی قرن بیستم را مطالعه کنند و برای ایجاد یک رژیم قابل قبول تلاش ورزند .
این خلای ذهنی ونبود یک تیوری مدون باعث شد که تشکیل حکومت با دشواری های استراتژیک مواجه شود. وقتی به حکومت استاد ربانی نگریسته می شود سازو کارهایی که او در پیش گرفته بود ازمفاهیمی چون شورای «اهل حل وعقد» سخن می گفت وظاهرا شورایی بدین نام شکل گرفته بود واقای ربانی نمی دانست که میان نیاز های سیاسی جامعه افغانستان واین مفاهیم تناسبی وجود دارد یانه؟
یا او جامعه پیچیده با مطالبات مهم قرن بیستمی را نمی فهمید ویا ایکه برطرز دید وتلقی خود ازحکومت وقوف نداشت که دست از سماجت خود بر نمی داشت وشیوه دیگری در پیش می گرفت.
وتصور می کرد که با این سازو کارهای کهنه چگونه می تواند مطالبات جدید مردم مواجه شود. شورای اهل حل وعقد یعنی فراهم آمدن چند پهلوان وصاحب نفوذ قومی وایجاد حکومت با مشروعیت حضور این جماعت. آیا در پایان قرن بیست وجامعه ای با تمام پچیدگی های سیاسی شورای ا«هل حل وعقد »می توانست گروه گشای مشکلات سیاسی، امنیتی واقتصادی یک کشور باشد؟
بی تردیدکه نه نمی تواند، لذا اولین وعمده ترین اشتباهات حکومت مجاهدین نداشتن یک ساوزکار دموکراتیک ومردمی برای ایجاد یک حکومت فراگربود.
وقتی ایده واندیشه یک حکومت فراگیر وجود نداشته باشد طبیعی است که بسا از دشواری ها به این طرز دید بر می گردد .
بسا از حقوق اساسی شهروندی دریک نظام سیاسی مطلوب تعریف کند .
مثلا در نظام های دموکراتیک داشتن ازادی های دینی ، مذهبی، ملیتی، آزادی بیان ورسانه ها،ی حق مردم است و دولت ها خود را ملزم می بینند که قوانینی را تصویب کنند که این حق را به رسمیت شناخته باشد. اما در حکومت ربانی بر محور مذهب حنفی شکل گرفت . دردنیای امروز وقتی کسی می شنود که داشتن آزادی های مذهبی را بدعت بنامد بیشت تمسخر آدم هارا بر نمی انگیزد، اما حکومت ربانی دربرابر خواست شیعه ها گفته بود که رسمیت شناختن مذهب شیعه را یک بدعت می داند. این طرز فکر با مطالبات سیاسی ای که درزمان جهاد بوجود آمده بود همخوانی نداشت.
ازین جهت بود که زمینه برای خشونت های داخلی فراهم گردید وبستر دخالت های خارجی ها نیز فراهم آمد. آنچه در فرجام باقی ماند، جز نفرین ونفرت بر مجاهدین وهشت ثور نبود.
بنابراین اگر هشت ثوردارای دو روی سکه دیده ونگریسته شود یک روی آن را می توان تابناک وارزش مند ارزیابی کرد ،روی دیگر آن را دوداندود، تاریک وسیاه خواند.