عدالت فضیلت زاید نیست
اولین عنصری که در اظهار نظر های جامعه ی مدنی ومخالفان حکومت افغانستان وجوددارد نداشتن تعریف مشخص از اصل انتقاد است، انتقاد ها معمولا بدو صورت انجام می گیرد یا بر مبانی تیوریک یک روند وارد می شود یا ان که وقتی روندی ایجادشد اشتباهات عملی ای که صورت می گیرد انتقاد وارد می گردد در هردو مورد باید منتقدان آن روند ،راه حل های بدیلی ارایه دهندتا حکومت را در آمیختن با شبه ها بازدارند وراه های مطلوب تر وبهتری فراروی دولت قرار دهند در نظام های دموکراتیک وقتی نقدی صورت می گیرد ضمن انتقاد بدیلی نیز ارایه می گردد؛در حقیقت ارایه راه حل ها شاخصه ای است که صف منتقدان را از صف دشمنان باز می شناسد.
در سالهای گذشته مخالفان مسلح دولت وهم نهاهای مدنی واحزاب سیاسی از دولت انتقاد داشته اند اما نبود معیار نقد، گاهی آن گرو ه هارا در کنار هم قرار داده است. طالبان حکومت را نا مشروع وافغانستان رااشغال شده می دانسته ان ومی دانند ؛ اما مخالفان سیاسی دولت که خودرا اپوزیسیون سیاسی دولت می خوانده اند نیز با همین لحن وبا همین شیوه ازدولت انتقاد می کرده اند در حالی که احزاب سیاسی موجود که براساس قانون اساسی افغانستان ایجادشده اند با پیروی از قوانین جاری کشور نیزثبت وراجستر شده اند دولت افغانستان رافاقد مشروعیت دانسته اند؛ اولین نقدی که برآن نهاد ها وارد می شود آنست که چگونه نهاد هایی که مشروعیت خویش را از حکومت ستانده اند در نفی مشروعیت خویش می پردازند؟
این امررا هر فردی ولو با اندک مایه دانش می تواند درک کند وهرنهادی وقتی مشروعیت ومقبولیت دارد که نهاد مشروعیت آفرین آن مشروعیت داشته باشد. نقد کار کرد های دولت نیز وقتی می تواند مورد توجه قرار گیرد که نهاد های منتقد اصل حاکمیت دولت را به رسمیت شناخته باشد این ها از اصول ومسلمات یک نهاد سیاسی ویا مدنی است ؛امادر افغانستان وضع به گونه ای دیگر است در انتقاد ها نه مبانی انتقاد مطرح است ونه هم بدیلی ارایه می شود. هر کسی وقتی به رسانه ای دست می یابد ونقدی را بردولت وارد می آورد متاسفانه هیچ انگیزه ی جز انتفاع شخصی یا گروهی وپر کردن انبان خویش ندارد. کم تر دیده شده وبه ندرت اتفاق افتاده است که منتقدی از مواضع ملی دولت را نقد کرده باشد و ومنظور نیز ارایه راهکار مطلوب ومفید باشد تادولت را از بن بست ها یی که با آن مواجه است برهاند .یکی از انتقاد هایی که همیشه بردولت وارد بوده است عدم توجه به انتقاد ها ی رسانه ها ونهاد های مدنی است ، این گونه نقد ها دربدایت امر پذیرفتنی وموجه می نماید واین ذهنیت را القا می کند که باید دولت به انتقاد رسانه های گروهی تو.جه نماید واز لابلای انتقاد ها را ه حل هایی را جست وجو کند ؛اماواقعیت انست که اغلب رسانه ها درکشورما وبسیاری از نهاد های مدنی فاقد درون مایه ای فکری هستند وتمام نقد هایی که مطرح می کنند ارزشی بسیار اندکی دارند وحتا دولت اگر به آنها توجه کند باز هم نمی توانند راه بیرون شدی ازدرون مایه آن نقدها بدست اورد. از مواردی که می توان روی آن درنگ کرد نقد های جامعه ای مدنی کشور است .بیشترین محور نقد جامعه ای مدنی آن بوده است که حکومت نبایدعدالت راقربانی صلح کند. این سخن احساسات هر آدم عدالت خواهی را بر می انگیزد وآن سخنان را چنان درست وخدشده نا پذیر می انگارد؛اما درنگ بیشتر ودید ژرف تر به آن نوع انتقادات این نکته را اشکار می نماید که اولین قربانی آن گونه عدالت ورزی، خود عدالت است یعنی جمعی بر اثر فهم ناقص وابتر از عدالت ،عدالت را به قربانگاه می فرستد.هر کس فریاد عدالت سر دهد لابد به این پرسش نیز توجه خواهد کرد که عدالت در آسمان تحقق پیدا نمی کند وانسان هایی هم که در اجرای عدالت همت خواهد گماشت همه زمینی می باشند ونیاز مند شرایط وبستر مناسب اند.اما کدام بستر از صلح واشتی مطلوب تر ومطبوع تر است .ایا می توان در یک جامعه ی نا امن سخن از عدالت گفت وآن را را به اجرا گذاشت ؟
به گفته ی فرزانه ای که می گوید عدالت فضیلت زایدی نیست که آن را در کنا دیگر فضایل بتوان قرارداد بلکه گذاشتن هر چیز به جای خود عین عدالت است .وقتی جامعه ی از نا امنی دررنج باشد وخشونت ودرند ه خویی فرهنگ رایج وحاکم در یک جامعه باشد؛می توان درآن جامعه عدالت ورزید ؟وقتی خون بی گناهی ریخته می شود گیری از جنگ،نجات جوانان از چنگال مواد مخدر ونجات دادن افراد خانواده ها از خشونت ودرنده خویی عین عدالت وعدالت عینی نیست؟
بدون تردید که همین گونه است نمی توان عدالت را در سطح اذهان واندیشه های ابتر خویش تقلیل داد وان گاه با نگ برآورد که عدالت پایمال می گردد. بر نهاد های مدنی است که به جای تقلیل عدالت در سطح ذهنیت ناقص خویش باید ذهن هارا بالا کشید ومعنای موسع عدالت را در نظر گرفت وبرآن تاکید نهاد وبه حکومت این پیش نهاد را ارایه داد که مسیر صلح طلبی عین عدالت ورزی وادای حق مردم است . هر جا حقی پایمال گردد عدالت خدشه دار شده وباید باورکردکه بیشترین بی عدالتی در جنگ ها وخشونت صورت می گیرد . پس آن عدالتی که در صلح از میان می رود کدام است ؟چرا برای پایان جنگ ما نگران عدالت باشیم وعدالت را منحصر به اذهان بیمار خود کنیم واز عدالت خوانش غیر عادلانه داشته باشیم . هم چنان اگردرتامین عدالت وجود نهاد های عادل شرط لازم پنداشته شود این شرط در کدام جامعه ای بوجود خواهد آمد؟ ایا در جامعه ی خشونت زا می توان نهاد های عادلانه ای پدید آورد؟
درکشورویک جامعه متاثر ازجنگ می توان نهاد های عادلانه ای ایجاد کرد؟بدون شک هیچ یک تحقق نخواهد یافت مگر این که درآن جامعه امنیت وثبات ایجاد شده باشد . ما وقتی به متون دینی نیز مراجعه می کنیم باز هم جامعه ای سالم را جامعه ای معرفی می کند که در آن امنیت ورفاه وجودداشته باشد اگر به قرآن مراجعه شود به سوره مبارکه قریش توجه صورت گیرد خداوند رفاه وامنیت را منتی برای بندگان خویش می شمارد "الذی اطعمهم من جوع وآمنهم من خوف " گرسنگی ونا امنی از ویژگی های یک جامعه نابسامان است وغیر عادلانه است البته گاهی جنگ ها برای تامین عدالت صورت می گیرد اما روندی که در کشور ایجاد شده است رو به سوی ایجادثابت در کشور دارد در جهت ایجاد عدالت نیز می باشد ؛ اما بدین معنا نیست که روند ایجاد شده فاقد هر گونه عیب ونقصی است بسیار نا خرد مندانه است که قبل ازاین که این کاروان به راه افتد وراهی را بپیماید برآن خرده گرفته شود واین حرکت مورد پرسش قرار گیرد. عدالت طلبان ونیک خواهد باید بدین امر تفطن نمایندواگر نقدی روا می دانند –که وارد است باید دراین جهت باشد که حرکت این کاروان را تسریع بخشد نه این که به بهانه ای عدالت طلبی صلح خواهی را نفی کنند وبه نام نیکوی عدالت جلو گیری از خشونت را که عدالت عینی وعین عدالت است زیر سوال ببریم.