اول ازاین جهت  که دولت  بویژه شورای عالی صلح از نفوذ او کمال استفاده را خواهد برد ومواضع دولت از استحکام  لازم برخوردار خواهد بود؛زیرا وقتی کمیسیون تحکیم صلح ایجادشد واقای مجددی درراس آن قرار گرفت ،پاره ای از تحلیل گران بدین نظر بودند که ترکیب ان کمیسیون یک ترکیب ملی نیست وشخص مجددی نیز از هم حزبی های سابق اقای کرزی است وگفته می شد که برای ایجاد صلح باید ترکیب کمیسیون به گونه ی باشد که اراده ی مردم درآن تمثیل شده باشد ازاین لحاظ بود که کمیسیون تحکیم صلح از سوی بسیاری از مخالفان سیاسی دولت جدی گرفته نمی شد واین اتهام را نیز برآن وارد می دانستند که  حکومت باایجاد کمیسیون تحکیم صلح ،صلح با طالبان را از صورت ملی به شکل قومی تقلیل داه است؛ حال که اقای ربانی درراس آن قرار گرفته است  دیگر این اتهام برآن وارد نیست. نفع دیگری که ریاست اقای ربانی ،برای دولت افغانستان خواهد داشت، آنست که با پیوستن اقای ربانی به شورای عالی صلح ،پوزیسیون جدی ای ، برای دولت به وجود نه خواهد گرچه پاره ای از تحلیل گران نبود یک اپوزیسیون قوی وقدرت مند را از ضعف های دولت های دموکراتیک می شمارند؛اما برای دولتی  که با مشکلات ودشواری های فراوانی مواجه است یک اپوزیسیون قوی چالش های فراوانی را ایجاد خواهد کرد وحتا باعث مشکلاتی غیر قابل حلی خواهد شد  از سوی دیگر اپوزیسیونی که در چند سال گذشته در عرصه ی سیاسی افغانستان بوجود آمدند ،منتقد به معنای واقعی کلمه نبودند ونتوانستند از مواضع ملی حکومت را نقد کنند .بلکه انتقاد اپوزیسیون دولت بیشتر به خرده گیری های بچگانه وبرای جلب نظر مجامع خارجی ایجاد شده بود لذا بعدازپیوستن اقای ربانی اتوریته وشخصیت محوری دیگری که بتواند اپوزیسیون دولت بر گرد ان فراهم ایند بوجود نخواهد آمد . تصورمی شود شخص اقای ربانی نیز بدین نتیجه دست یافته باشد که اپوزیسیون تشکیل یافته در گذشته نیز آن گونه که شایسته  بود شکل نه گرفت ومواضع غیر معقول وافراطی ومنفعت جویانه ی برخی عناصر آن اپوزیسیون وجهه ی اقای ربانی را سخت خدشه دار می ساخت ازاین حیث بود که دراین اواخر اقای ربانی زیاد تمایل نداشت تا در کنار آنان قرار داشته باشد وبه دنبال بهانه ای بود که خودرا از شر آن جمع نجات دهد.ا حال اقای ربانی وهم شورای عالی صلح در آزمون سختی قرار گرفته است هم ازاین جهت که پاره ای از تحلیل گران بدین دید گاه اند که ترکیب شورای عالی صلح از چنان ترکیب نا متجاانسی برخوردار اند که نمی توانند اعتماد طرف مقابل را فرا هم اورند ودر نتیجه روندی ایجاد نخواهد گشت .از جهت دیگرنیزشورای عالی صلح با پیچید گی سیاست های منطقه ای وجهانی مواجه است وچگونه خوا هد توانست بردشواری های فراروی شورای عالی صلح ودرمجموع دولت افغانستان غلبه کند؟

البته دشواری های فراروی صلح با طالبان هم جنبه ها ی سیاسی- تاریخی دارد وهم مربوط به جغرافیا ی کشور ماست که این هردو پارامتر بر این دشورای ها عمق وپهنای بسیار گسترده ای بخشیده است ازاین جهت شورای عالی صلح میراث داربسیاری از مشکلات گذشته است.

     افغانستان ازنگاه ژئو پولیتیک در وضعیتی قرار گرفته است که تحولات منطقه ای تاثیر زیادی برروند های سیاسی در کشور ما می گذارد .گزافه نیست اگر بیان شود که کثیری از مشکلات سیاسی در کشور ما ناشی از تحولات منطقه ای ورقابت ویا رفاقت هایی بوده است که در سطح منطقه جریان داشته است. بویژه وقتی دو قدرت بزرگ استعماری دردوطرف افغانستان قد بر افرشتند بر این تاثیر گذاری ها به شدت وحدت افزودند. وضعیت امروز ما نیز چندان تغیر نیافته است از جمله پارا متر های موثر در وضعیث امنیتی کشورما رقابت  یا به تعبیر واضح تر، دشمنی های هندوستان وپاکستان است. پاکستان از پیکره ی هند جدا شده است ؛اما این جدایی به معنای ختم دشمنی میان دو کشور نبوده است.حکومت هایی که در طول تاریخ حیات پاکستان دران کشور ایجادشده است-اعم از نظامی یا غیر نظامی- همیشه به هندوستان به دید یک دشمن می نگریسته اند این دید دشمنانه سبب نوع رابطه با افغانستان شده است .پاکستان از بیم آن که مبادا هندوستان بهانه ای برای حمله پیدا کند وجود یک حیات خلوت را برای خود ضروری می دید؛ بهترین گزینه دراین زمینه برای پاکستان، افغانستان تلقی شده است ،هم زمینه های نفوذ وتاثیر گذاری بر سیاست های افغانستان وجودداشته است وهم اختلافات سر حدی میان دو کشور این بهانه را دردست پاکستانی ها قرار داده است ،  وهم نیاز مندی هایی که افغانستا ن به لحاظ موقعیت جغرافیایی به پاکستان داشته است باعث شده است که همیشه تحت فشار قرار گیرد. لذا پاکستان کوشیده است حکومت  افغانستان را تحت کنترول داشته باشد ودید گاه های حکومت پاکستان را بدون قیدو شرط بپذیرد؛ برای پاکستان دوران جهاد بهترین زمان برای تاثیر گذاری بر افغانستان وایجاد زمینه های دایمی نفوذ در کشور ما بود تا اهداف خودرا به صورت صریح تر واشکارتر تحمیل نماید. حکومت مجاهدان نتوانست اهداف پاکستان را به صورت اتم واکمل براورده سازد لذا گروه طا لبان درراستای منافع سیاسی استراتژیک پاکستان ایجاد شده است ،که صلح با طالبان بسته به تامین منافع آن کشور است. بنابراین ایجاد روند صلح در کشور وموفقیت شورای عالی صلح منوط به تغیر دید گاه پاکستان نسبت به هندوستان است؛اما پرسش این جاست که شورای عالی صلح می تواند این دید گاه را تغیر دهد یا خیر؟ ابزار برنده ای که حکومت افغانستان دردست دارد تا بتواندپاکستان را تحت فشار بگذارد کدام ها هستند ؟

    به نظر می رسد دو برگ برنده دردست افغانستان ومشخصادردست شورای عالی صلح قراردارد، اولین برگ برنده،حضورقدرت مند  نیرو های غربی در کشور ما است. این فرصت بسیار نیکو برای حکومت افغانستان است که ازاین برگ برنده سود جوید . همان گونه که نیرو های غربی اعلام داشته اند اهداف عمده ی نیرو های غربی را از میان بردن تروریزم از منطقه تشکیل می دهند آن نیروها مصمم هستند تاریشه های تروریزم را در منطقه بخشکانند وغلبه بر تروریزم جزبابه زانو درآوردن طالبان ممکن و میسر نیست . طالبان نیز وقتی به زانو در می آیند که حامی وپشتوانه ای سیاسی ولوژیستکی عمده ی خود یعنی پاکستان را ازدست دهند لذا گام بسیار مهمی باید دولت افغانستان بردارد ورابطه سرد با نیرو های غربی رابه گرمی تبدیل کند ؛براحساسات خود غالب شود  وبرای ایجاد صلح وثبات در افغانستان ناگزیر است که برخی امتیاز های سیاسی را به غربی ها بدهد واز بسیاری رفتار های نا موجه غربی ها اغماض کند.گرچه ایجاد رابطه ی استراتژیک با ایالات متحده ای امریکا یک گام مثبت دراین راه ارزیابی می شود؛ اما برای تغیر سیاست های همسایگان وغلبه بر دشواری ها ازاین رابطه باید بیشترین سود برده شود.البته پاکستان نیز تلاش هایی را دراین اواخر صورت داده است تا به غربی ها بفهماند که بازیگر بسیار مهی در منطقه است وهیچ کاری را غربیهابدون همکاری پاکستانی نمی توانند به انجام رسانند. بسته کردن راه تورخم به روی اکمالات غربی ها در حقیقت به رخ کشیدن قدرت وتوانا یی داد و ستد در معادلات منطقه ای از سویذرآن کشور بود وکشته شدن چند پولیس ان کشور در عملیات هوایی امریکا، بهانه ای خوبی بود که پاکستانی ها قدرت نمایی کند ؛امااین که غربی ها چه امتیازی به پاکستان خواهد پرداخت وپاکستانی ها خواهان چه امتیازی می باشند هنوز اشکار نشده است. ایا بر حل اختلاف های تاریخی میان دو کشورافغانستان وپاکستان تاکید خواهد کردبه رسمیت شناختن خط دیورند را خواستار خواهدشد ویا امتیاز های دیگری را طالب خواهدبود، تاهنوز گفت و شنودواضح وروشنی میان دو کشور صورت نه گرفته است تا نیات پاکستانی ها اشکار شود.

    به هر حال حل این معضل جز از طریق میانجی گری غربی ها میسر نیست زیرا پاکستانی ها بررغم قدرت نمایی، باز هم بدون کمک های اقتصادی غرب نمی تواند به حیات خویش ادامه دهد با توجه به سیل های سهمگینی که دران کشور در ماه های اخیر جاری شدمیزان اسیب پذیری پاکستان رابیشتر ساخته است وبرای بقای خود پاکستان مجبور است که باگرفتن امتیاز دست از پشتبانی طالبان بردارد.

  اما گزینه دومی که دردست شواری عالی صلح قراردارد طالبان است ؛ایجاد یک ارتباط صمیمی وآگاه ساختن طالبان از موقف متزلزل خود، راهی دیگری است که می تواند برگ برنده ای دردست شورای عالیصلح قرار گیرد البته این نیاز مند یک فرایند زمانی  است وهم این که این راه با دشواری های  مواجه است . اولین دشورای آنست که چگونه می توان اعتماد طالبان را جلب کرد تا بتواند بر سخنان دولت افغانستان وشورای صلح وقعی بگذارند . وقتی ازآگاهی نیز سخن می رود به معنای تعیر ایدولوژیک طالبان نیست بلکه منظور آنست که به طالبان فهمانده شود که قاعده دردنیای سیاسیت چنین است که وقتی مخالفان یک کشور درداخل کشور دیگر فعالیت می کنند تا وقتی زنده اند که منافع سیاسی یا اقتصادی کشور میزبان برآورده نشده است اما؛ زمانی که کشور ها باهم توافق کردند وبه منافع خویش دست یافتند، گروه های مخالف به اسانی مورد معامله دو طرف قرار می گیرند واز گردونه خارج می شوند ودراین فرایند طالبان یک استثنا نخواهد بود وشرایط کنونی برای طالبان بهترین شرایط به حساب می اید که با تمام امتیاز های سیاسی در کنار دولت افغانستان قرار گیرندووبه بخشی از اهداف خویش نیز دست یابند اگر چنین شود محتمل است که پاکستانی ها با امتیاز های اندک دست از سر افغانستا ن بردارند وصلح در کشور ما ایجادگردد .

به هر حال راه دشوار وپر مخاطره است می طلبد که تمام نیرو های ملی دراین زمینه بکوشند مخالفان سیاسی دولت نیز بانقد های دل سوزانه وکار شناسانه به دور از حب وبغض ها بکوشند تا این روند ملی شکل گیرد وبه نتیجه برسد. در چند سال گذشته گاهی دیده می شد که دشمنی وکینه توزی به جای انتقاد می نشست وبه جای آن که بر طرف کننده ای چالش ها باشد بر چالش ها می افزود .اگردرک ملی وجوداشته باشد باید مخالفت ها نیز باروحیه ملی وبه دور از حب وبغضهای شخصی یا گروهی صورت گیرد. مخالفان سیاسی دولت نیز باید بدانند که نقد دولت برای تقرب به خدا وراه یافتن به بهشت نیست که هر چه بیشتر بگویندثواب بیشتر را نصیب شوند؛بلکه نقد ها راه نشان دادن به حکومت وکمک به حل معضل های مهم ملی است.درروند مصالحه با طالبان نیز شواری عالی صلح بابید ممثل اراده ای مردم افغانستان باشد وهر کس به قدر توان خویش بکوشند تا این روند ایجادشود وتداوم یابد؛بسیاری از مردم افغانستان طالبان را نیرو های غیر قابل اعتماد می دانند ونشستن بر سر میز مذاکره با آن گروه را سخت می شمارند اما برای ایجاد صلح راهی جز مصالحه با مخالفان وجودندارد.راه رفتن دشورا است اماکدام راه است که رو به سوی مقصد بلند داشته باشد ودشوارنباشد.