هشتم مارچ، جاده یک طرفه حقوق زن!
معنای دیگر این کلام آنست که تبیلغات وبرنامه های رسانه های گروهی نتوانسته بر مردم تاثیر مثبت بر جای بگذارد وذهنیت های مردانه را نسبت به جایگاه زنان تغیردهد.
وقتی به این آمار وارقام نگریسته می شود و بر بی اثر بودن یا کم اثر بودن تبلیغات توجه صورت می گیرد،هر آدم خردمندی را به تامل وامی دارد که از خود بپرسد که علت این ناکامی در تبلیغات چی بوده و چرا بررغم تلاش های فراوان میزان پیشرفت ها در کاهش خشونت بر زنان اندک بوده است؟
دیدن وشنیدن این گونه آمارها، هرنهاد فرهنگی ورسانه ای را باید به تامل وادارد که ازخود بپرسد که چرابا ید این تناسب معکوس وجود داشته باشد وحجم تبلیغات با بازخورد منفی جامعه افغانستان مواجه شود؟
این قلم گمان می برد اگرهرنهادی به کاری که در هر زمینه ای انجام می دهد،با دید منتقدانه وآـسیب شناسانه می نگریست ،به تدریج ضعف ها و کاستی های خود را اصلاح می کردند، هم تبلیغات در زمینه حقوق زنان وهم در سایرمسایل اجتماعی می توانست بازخورد درست ترداشته باشد ،هم حجم مشکلات به مراتب کمتر می شد و پیشرف های قابل ملاحظه ای دراین راستا صورت می گرفت.
اما چون اکثر این تبیلغات شکل پروژه ای داشته ومجریان این پروژه ها نیز به منافع شخصی یا پروژه ای خود می نگریسته اند. ازاین جهت است که پروژه ومنابع مالی به پایان می رسد بدون آن که کمترین اثری برروح و وروان جامعه افغانستان کرده باشد .
چه بسا تبلیغاتی که دریک دهه ونیم گذشته صورت گرفته اثر منفی برجای نهاده وبر نا هنجاری های اجتماعی افزوده است. زن از حقوقی سخن می گفته است که مرد خانه با آن حقوق بیگانه بوده یعنی تناسبی میان حق خواهی زنان وذهنیت مردان وجود نداشته است.
افزایش خشونت به معنای کم اثر بودن این تبلیغات پرحجم بر جامعه افغانستان است.. حاصیل تامل این قلم آنست که آنچه که کارهای پروژه ای را دچار مشکل کرده ومی کند ونتوانسته است تاثیری چندانی برروح وروان مردم افغانستان برجای بگذارد، نبود یک ظرفیت فکری در جامعه افغانستان از یک طرف ونشناختن ضعف ها کمبود ها وتقصیر های مبلغان ومروجان فرهنگی از سوی دیگر است.
ایجاد ظرفیت فکری نیازمند بوجود آوردن یک فضای مناسب و بستر فراخ است. کسی که می خواهد پروژه ای را به انجام رساند باید بداند که در کدام جامعه وبا کدام ویژگی به سر می برد.وکدام مواد فرهنگی وکدام شیوه دراین جامعهه موثر است .کسی که می خواهد زمینی راشخم می زند اول باید زمین را بشناسد،دوم شخم خودرا بشناسد که میان ظرفیت زمین وشخم او تناسب وجود دارد یا نه؛ دوما کسی که سخن از حقوق زن برزبان می آورد باید بداند که حقوق زن در یک خلای جغرافیایی شکل نمی گیرد، زن موجود مطلق بیرون از فضای زیست مردانه نیست. زن عضو این جامعه است، این عضووقتی می تواند درست عمل کند که سایر اعضای جامعه کار کرد درست داشته باشد. چگونه می توان از بدن بیمار توقع داشت که دست او درست کار کند،ویا وظایفی را بر ای تعریف شده است درست انجام دهد.
بنابراین حقوق زن در یک بستر مناسب فرهنگی واجتماعی تحقق می یابد آنچه نهادهای به اصطلاح حقوق زن ندیده اند یا به خود زحمت نگریستن نداده اند همین بستر مناسب فرهنگی است. هی از حقوق زن گفته اند انگار حقوق زن در خلا تحقق پیدا می کند.حقوق زن بدون حس مسئولیت مردانه تعریف نمی شود .همان گونه که زنان از حقوق خود باید آگاه شوند به همان نسبت مردان نیز از حقوق زنان آگاه شوند وهم چنان مردان از وظایف خود با خبر گردند. این تعامل چند طرفه است که به رسمیت شناختن حقوق زنان منجر می شود.
بنابراین نهاد هایی که برای آگاهی زنان برنامه دارند براین اندیشه باشند که بدون ایجاد یک زمینه وبستر فرهنگی سخن گفتن از حقوق زن مانند آب در هاون کوبیدن است .
دوم این که حقوق زن از حقوق انسان جدا ناشدنی است. اگر کسی بدین باور باشد که زن حق مطلق وبی قید شرط دارد راه خطا رفته ومشت به سندان کویبده است.