این بیماری شبه ایدیولوژی با شدت وضعفی درسایر کشورها نیزوجود دارد وبه نحوی همزاد جامعه افغانستان نیز است. فاشیسم قومی درتاریخ افغانستان وجود داشته اما نه به وضاحت واشکارگی کنونی .

   فاشیسم قومی در چهره حکومت طالبان به شکل عریانی تحقق یافت، اما با شکست طالبان پایان نپذیرفت.          باتشکیل حکومت جدید به سرکردگی حامد کرزی،گروه ودسته هایی عملا در خط فاشیسم حرکت کرده اند.

    اثار کتبی وشفاهی نیز بوجود آورده اند. ازویژگی مسلم این گروه آنست که برای خود حق پیشین قایل هستند قدرت سیاسی را حق طبیعی خود می دانند وباوردارند همین که متعلق به فلان گروه قومی هستند حق نیز دارند که مناصب حکومتی را بدون هیچ چون چرایی تصاحب کنند،یا بدون آن که به آرای عمومی مراجعه کنند ویا ازطریق سازو کار های دموکراتیک ویا در یک رقابت با سایرین قرار گیرند وصلاحیت شان مورد  رد یاتائید قرار گیرد،دردستگاه ها حکومتی منصوب گردند.

     این گروه ها، قوم خود را بر اساس کمیتی که باور دارند ویا برتوهم کیفیت برتر  دارای حق ویژه می دانند. تصور می برند که قوم خاصی دراین کشور وجود دارد که  یا به لحاظ کمیت ویا به لحاظ های دیگر واجد همه حقوق ومزایا هستند.

    آگاهان اجتماعی بدین باور اند که این بیمار ی ناشی از یک توهم است. توهمی که ریشه در جهل دارد، جهل نسبت به قومیت ونژاد و یاجهل نسبت به فرهنگ.

    توهم برتری نژاد ژرمن درذهن "رایش سوم" بود که جنگ دوم جهانی را بوجود آورد حاصیل آن جنگ نزدیک به شصت میلیون کشته وزخمی و ویرانی های فروان بود.

هتلر با توهم این که نژاد ژرمن یک نژاد اصیل است ونیازمند فضای تنفسی بیشتر، برسایر کشورها حمله کرد ودنیا را به ویرانی کشید.

   او با یک ذهن متوهم فرورفته دراین جهل می زیست که نژاد ژرمن را اصالت می داد وبر مبنای این توهم عمل کرد.

  او ازدست آورد های علم ژنتیک بی خبر بود کما این که فاشیسم قومی امروزچنانست. تحقیقات- نه چندان جدید–نشان می دهد که اختلاط نژاد ها وقومیت ها چنانست که هیچ کسی نمی تواند مدعی باشد که دارای خلوص نژادی ویا فرهنگی است .

     اگر گروهی بدین باور باشد که متعلَق نژادی او خالیص است گمان او ریشه در جهل او دارد ودنیارا متوهم می نگرد.

    وضعیت فرهنگ بشری نیز چنان اختلاط وامتزاج یافته وعناصر فرهنگ های گونا گون چنان در یک دیگر در آمیخته است که نمی توان سخن از خلوص فرهنگی برزبان آورد.

   بنابراین هیچ گروه قومی نباید مدعی باشد که واجد فرهنگ خالیص است، زیرا براساس همین دید گاه، هر ملت وکشوری به نحوی در میان فرهنگ های گونا گون زندگی می کند. کسی با توهم فرهنگ خالص نمی تواند برای خودحق ویژه قایل باشد. علاج این بیماری مقابله به مثل نیست. یعنی نمی توان فاشیسم را با فاشیسم پاسخ گفت وعملی انجام داد که تنش هارا تشدید کند،رویارویی ها را بیشتر سازد و درنتیجه بر نا هنجاری های اجتماعی افزوده گردد.

    اگر گروه های فاشیستی چنان عمل کنند که سایر گروه های اجتماعی را وداربه واکنش هم سان کنند بدین معنا است که گروه های فاشیستی بیماری خود را به سایر گروه ها و طبقات تسری بخشیده است.

   این وضعیت متاسفانه در افغانستان قابل مشاهده است. در جامعه بیماری مثل افغانستان انحصار طلبی های قومی به یک مشکل عمده تبدیل شده است. هر قدر این وضعیت بیشتر شود، به همان میزان ارزش های انسانی کم رنگ تر می شود، اخلاق اجتماعی افول می کند وبی عدالتی به شکل عام آن دهن می گشاید وارزش ها دموراتیک ومدنی را می بلعد. شکل گیری گروه های سیاسی تمامیت خواه در واکنش به تمامیت خواهی ایجاد می گردد.

   این کنش ها  وواکنش ها نتیجه نبود یک حکومت مسئول ، دموکراتیک ومدنی است.

   اگرحکومت افغانستان بر اساس قانون اساسی وهنجارهای دموکراتیک عمل می کرد، گروه های تمامیت خواه نیز در حاشیه رانده می شدند و رادیکالیسم قومی این همه مجال ظهور وبروز نمی یافتند.

   آنچه که تاسف بار آست اینکه رگه های تمامیت خواهی را می توان در حکومت گذشته وکنونی دید.

    واکنش ها نیز بیشتر به کنش قوم گراینه حکومت صورت می گیرد . فاشیسم به نحوی به یک فرهنگ عمومی تبدیل می شود.

    تا وقتی فاشیسم قومی از قدرت  نظامی بر خوردار بوده است، اهداف خود را با قوای قهریه ونظامی به پیش برده وسایر گروه ها درسایه قرار داشته ومجال ظهور میسر نبوده است.اما حالا که همه طرف ها ازقدرت مساوی برخوردار هستند ،واکنش ها در برابر تمامیت خواهی نیز رادیکال وخشونت ورزانه است.

   این کنش وواکنش ها سبب می شود که تنش های اجتماعی به صورت حادتر بروز وظهور کند وهر آنی ممکن است شعله های آن بیشترزبانه بکشد وکلیت جامعه را در خود فرو ببرد.

      اگر حکومت دربرابرگروه های فشار که توزیع تذکره الکترونیک را به تعویق انداختند کوتاه نمی آمد، واگر دربرابر اصلاحات کمیسیون های انتخابات با شدت عمل برخورد می شد ،واگر متخلفان ومتقلبان انتخاباتی مورد پیگرد قانونی قرار می گرفتند، طبعا واکنش دربرابر تمامیت خواهان نیز به آرامی وآهستگی با صورت دموکرواتیک ومدنی بیان می گردید.

   وقتی  دربرابر خواسته های مشروع مردم بی تفاوتی آشکاری دیده می شود،گروه های فاشیستی هر چه بیشتر میدان جولان پیدا می کنند، واکنش ها نیز بیش از هر زمان دیگر رادیکال تر وخشونت ورزانه تر می شود وبیماری ای که می توانست با مسکن رفع شود نیازمند به جراحی پیدا می کند .

     آنچه دراین نوشته کوتاه می توان نتیجه گیری کرد آنست که وضعیت کنونی مستقیما به دوش حکومت وحدت ملی وسلف او است. تقویت بنیاد های قومی درزمان حکومت کرزی صورت گرفت و در زمان حکومت وحدت ملی شکل عریان وبرهنهپیدا کرد. تداوم وضعیت کنونی به هیچ وجه به نفع کشور نیست، اما متاسفانه درک این وضعیت برای حکومت گران کشور بسیارسخت است.