آینده درآئینه یک فرض محال!
گرچه برخی اما واگر هایی نیز وجود دارد، و پرسش ها یی هم مطرح می شود، ولیکن روی هم رفته خوش بینی ها بیش ازآنست که نا دیده انگاشته شود.
امتیاز دادن های دو جانبه هم به نحوی از هردو طرف آغازیافته و عقب نشینی های تاکتیی هم گویای آنست که هردو طرف خواهان رسیدن به یک توافق نهایی و رسیدن به یک راه حل سیاسی هستند.
فرض محالی که در عنوان این مطلب مطرح شده همین است، که اگر چنانچه مذاکره میان حکومت افغانستان وطالبان به نتیجه برسد، و طالبان در حکومت افغانستان ادغام شوند، شورش های مسلحانه وتروریسم طالبان برای همیشه از افغانستان رخت بربندد ومشکلات امنیتی توان وانرژی این کشور را نبلعد، ودیگر ره گیری های مسلحانه وخشونت ورزی های ابلهانه و حق خواهی های دزدانه صورت نگیرد.
اگر کسی حقی دارد بدون دست بردن به خشونت یا کم ترین بیمی از حکومت بر زبان آورد و از راه های مسالمت آمیز ومدنی و دور ازاکراه واجبار آن را طلب کند، دراین صورت می توان به آینده امید بست و رویای یک حکومت دموکراتیک را دید و پیش بینی یک انتخابات آزاد را داشت و به اصلاحات ساختاری در نهاد های انتخاباتی امید وار بود، که هرگاه هر کس واجد حقی باشد نه ازراه های غیر قانونی ونا مشروع که با مراجعه به آرای عمومی و یا دریک آزمون همگانی به حق خود دست پیدا کند و به آن قانع باشد؛ حکومتی به وجود آید که حد اقل ارزش های انسانی را محترم بدارد، انسان ها را نه با محک قومیت که با ارزش های فردی انسانی متر ومیزان کند،و به آنه بها دهد.معیار داوری دردید حکومت توانایی های فردی وفکری باشد ونه اتنساب به قوم وقبیله خاص؛ مردم نیزهمانند شهروندان متمدن زیست کنند، همانند مردم دنیا درسر نوشت خود سهم گیرند، در کنار هم زندگی مسالمت آمیز وآبرو مندانه را تجربه کنند. دولت نیز تلاش مجدانه به خرج دهد ،در جهت کاستن ازبار فقر وبیکاری اهتمام ورزد تا سالمندان کشور زندگی باحد اقل آسایش را شاهدباشند و نسل جوان کشوربه شگوفایی بیش از پیش کشور خود امید ببندند، آیا چنین چیزی ممکن است؟
شاید این پرسش برای کثیری از مردم درد رسیده وآسیب دیده کشور مطرح باشد؛ اما برای نگارنده از زاویه دیگری مطرح است. اینکه تنها مشکل امروزکشور مامشکل ا منیتی نیست. گرچه بسا مشکلات با ایجاد امنیت حل می شود اما ذهن های بیمار را چگونه می توان در مان کرد؟
یکی از درد های مزمن وتوان فرسا، وجود تروریسم طالبانی در کشور است. وقتی ریشه طالبان خشکانیده شود به معنای خشک شدن یکی از امراض مزمن ومهلک در کشورخواهدبود نه درمان قطعی تمام بیماری ها.
آنچه که سایر بیماری ها را در سایه قرارداده ویا از نظر ها پنهان داشته است وجود طالبان بوده است، هرگاه این جرثومه های فساد وانتحار مهارشوند، این گروه به حکومت بپیوندند ،بیماری های دیگری باز خواهد گشت و یا دوباره فعال خواهند شد که درپانزده سال اخیر بوجود آمده و رشد کرده است. این بیماری وضعیتی به مراتب بد تری را به وجود خواهد آورد. رویا رویی ها وصف بندی های خطر ناک تروجان گداز تری بوجود خواهد آمد، ونزاع ها با نام ها وعناوین دیگری روی خواهد داد که اگر سخت تر و درد ناک تر وجانکاه تر ازبلای طالبان نباشد کمتر نخواهد بود.
یکی ازآن بلا ها که ذهن صاحب قلم را به خود مشغول کرده است، برتری طلبی های قومی است.برتری طلبی و ویژه خواری، یکی از بیماری مزمن ومبتلابه جامعه افغانستان است.
آنچه این بیماری را کشنده تر کرده است وجود حکومت های قومی در کشوربوده است. اگر در پانزده سال گذشته حکومتی وجود داشت که به کمترین ارزش های دموکراتیک وحقوق بشرپای بند بود ودر عرصه عمومی ،موازین انسانی را مراعات می کرد و به ارزش های مدرن ودموراتیک، چون انتخابات آزاد وبی طرفانه ،تقسیم قوا وگردن نهادن به نظارت قوه مقننه بر اعمال حکومت،گردن می نهاد و به رای مردم احترام می گذاشت و نهادهای قومی را تقویت نمی کرد،عزل ونصب های حکومتی را بامعیار قومیت انجام نمی داد، ممکن بود که بعد از حل مشکل طالبان وضعیت به مراتب بهتری را شاهد باشیم ،مردم احساس امنیت بیشترمی کردند و زیست مسالمت آمیز انسانی را تجربه می نمودند وخواب های شیرین می دیدند وبیداری های با هم بودن را زیست می کردند.
اما این گونه نیست درپانزده سالی که از عمرحکومت می گذرد آتش قوم گرایی تیز تر شده است، ویژه خواری وتوهم داشتن حق پیشین بیش از پیش خود را نشان می دهد، ارزش های دموکراتیک وجامعه مدنی نه تنها جایگاه خود را نیافته که به شدت سر کوب وکم رنگ شده است.
آنچه مایه تاسف است این که برتری طلبی در یک قوم ویک قشر باقی نمانده است بلکه این خصلت منفی به یک فرهنگ تبدیل گشته واکنش هم رنگ وهم سنخی بوجود آورده است و افزون طلبی نه یک خواست نا مشروع وغیر انسانی تلقی نمی گردد ،یک کنش غیر اخلاق ونا عادلانه به حساب نمی آید که قبح این رذیلت اخلاقی فروریخته ، تحصیل یافتگان ونخبگان همه اقوام به نحوی خود را محق می دانند که دراین رویارویی همگانی شرکت کنند و از حریف و رقیب دقیقه ای عقب نمانند.
با این وضعیت هیچ امیدی به آینده نیست وهیچ نقطه اتروشنی دراین زمینه وجود ندارد، نمی توان چشم آندازی را تصورکرد که امید واری به آینده را بیشتر کند. گرچه ممکن است بسیاری از خوانندگان، نگارنده را به منفی نگریستن متهم دارند،اما حکومتی که کمترین قدم را در راه ارزش های دموکراتیک بر نداشته است وفزون طلبی های قومی را با ایجاد یک بستر مناسب ملی مهار وکنترل نکرده است ،چگونه می توان نگاه غیر منفی داشت وآینده را روشن دید؟