شاید عالمان دینی بگویند که آن ها  اختلاف های موجود را ایجاد نه کرده اند  گذشته ها این کاررا کرده اند؛امادراین که چه کسی این اختلاف را ایجاد کرده است سخنی نیست بلکه سخن دراین است که همین عالمان وارثان وحاملان تفکر گذشتگان هستند وبرآن مبانی ومبادی پای بند می باشند واز همان مواضع سخن می گویند؛ اگر چنانچه عالمان دینی آ ن اختلاف هارا ناچیز جلوه دهند واین گونه اظهارنمایند که آن اختلاف چنان ناچیز وبی اهمیت است که نمی ارزدکه امت اسلامی بران اختلاف هاوقعی بگذارند وآن را عمده سازند درآن صورت عالمان دینی به فرایافت های ذهنی خویش پشت کرده اند وتلاش های خویش رابیهوده دانسته اند وبسیار غیر منطقی است که کسی رشته های خویش را پنبه سازد ودرراهی تلاش ورزد که که گام در جهت نفی خود بگذارد. اگر سخن عالمان دینی به کرسی عمل نمی نشیند یکی از علت های عمده آنست که باور مند به کاری که می کنند نیستند یعنی طرز دید شان قبول نمی کند که با گروهی به اتحاد بپردازند که آن را حق نمی دانند. کدام عالم دینی سنتی سنی مذهب ،شیعه هارا حق می دانند وبر عکس کدام عالم شیعه سنی هار ا حق می شمارند؛اما دید  دیگر؛واقعیت آنست که در قرائت های سنتی ازدین وضعیت به همین گونه است البته امر طبیعی نیز همین است که هر کس رهیافت های اندیشگی خویش را حق بداند اگر حق نداندوبه آن باور نداشته باشد که انگیزه ای برای تحقیق وتفص باقی نمی ماند معمول آنست که عالمان دینی برای وصول ودست یابی به حقیقت ،علم دین می آموزند وقتی یک عالم دینی در منبرتبلیغ دین می نشیند چنان با ضرس قاطع سخن می گوید چنان از حقیقت مطلق سخن می راند که گمان می رود که کمیت حقیقت رام اوست ودیگران را ازآن حظی وبهره ای نیست این گونه سخن راندن  به معنای آنست که به آنچه می گوید ایمان دارد لذا چگونه می توانند بر ایمانیات خویش بشورند وآن را نا چیز انگارند وبگویند که به آنچه ما رسیده ایم وباور مند هستیم شما توجه نکید وبرادران خویش را باطل ندانید وبا آنها ازدر الفت ومهر وارد شوید؟ واقعیت های جوامع امروزنیز نشان می دهد که  دنیا به سوی وحدت به پیش نمی رود  گسست ها در سطوح مختلف هرروز بیشتر می شود  آنچه که دولت هارا در کنار هم می نشاند منافع  سیاسی واقتصادی است از آن جایی که تعریف این منافع متغیر وتحت تاثیر متغیر های گونا گون دیگر است روابط نیز با پیروی ازآن متغیر ها تغیر می یابد لذا نمی توان دنیارا رو به سوی وحدت دانست .وقتی که دردنیای کنونی پیوند ها براساس منافع سیاسی واقتصادی صورت می گیرد اصل واساس وحدت اسلامی یک امر بی معنا می شود، همدلی برخی کشورهای عرب وکشور های همسایه با گروه مزدور طالبان وکمک کردن بدان ها باعث شده است که مرارت هاوتلخی های فراوانی را برمردم ما تحمیل کند ودراین راه هزینه های فراوانی را پرداخته ومی پردازیم . وحدت یک کشور فقیر ونیاز مند مانند افغانستان با یک کشور برخورداروثروت مندی همانند کشور های عربی چه معنا می تواندداشته باشد؟حال وقتی از نقش علمای دینی سخن می رود ، دادن یک نقش تعریف ناشده برای آن هاست. واقعیت آنست که علمای دینی یا جزیی از نظام های حاکم در کشور های خود وتابع منافع ملی خود است واز چهار چوب سیاست های رسمی کشور ها  ی خود نمی توانند پای به بیرون نهند ووحدت را نیز باید در همان گفتمان های رسمی دولتی باید تعقیب کنند یا این که چنان از امکانات بی بهره اند که صدای شان به گوش دیگران نمی رسد  یا نمی خواهند برسد .شاید بسیاری از عالمان دینی از دخالت های نا به جای حاکمان خویش در امور سایر کشور ها اطلاع داشته باشند اما نمی توانند دولت های خود را بازدارند واگر اقدامی کنند وسخنی برزبان بیاورند به هزار بلایی گرفتار می ایند لذا تدویر سیمینار ویا کنفرانس هایی بیشتر برای توجیه سیاست های کشور ها وحاکمان واستفا ده ای ابزاری از مفاهیم ومقوله های شریف دینی می باشد  که گاه به جای منافع دارای اضرار زیاد ی نیز است

  اما این که چرا باید وحدت کرد مبانی ومبادی ای را مد نظر داشته اند که به صورت موجز ومختصر به برخی ازآنها اشاره صورت می گیرد.

1-داشتن نقاط اشتراک دردین:بسیاری از عالمان دینی بدین نکته التفات کرده اند که مسلمان ها- از همه مذاهب وفرق-دارای نقاط اشتراک بسی وسیع ازنقاط افتراق اند.  مبانی اعتقادی مشترک باعث می شود که مسلمان ها بر اساس نقاط اشترک دور هم ایند واز اختلاف وتفرق بپرهیزند؛ همه فرقه های مسلمان به خدای واحد ایمان دارند، به پیامبر واحد معترف اند واین مبانی محوری ترین مبنایی است که می توان روی آن توافق کرد وبه وحدت دست یافت؛ لذ ا می طلبد که مسلمان ها گرد هم ایند وبرمحور این اشتراکات اختلاف های خویش را حل وفصل کنند اما؛ پرسشی که ایجاد می شود آنست که  اختلاف برسر نقاط مشترک نیست بلکه بر سر قرائت هایی است  که ازاین نقاط مشترک صورت می گیرد حل این اختلاف ها نیز چندان ساده نیست از صدر تاریخ اسلام این اختلاف ها بوجود آمده است وعلمای دینی بسیار گفت وگو کرده اند؛اما به نتایجی در خور توجهی دست نیافته اند، اختلاف ها هم چنان پا بر جا باقی است گویا به-تعبیربرخی متکلمین- به تکافوی ادله رسیده اند هیچ کدام نمی توانند دلایل یک دیگر را رد کنند ویا دلیل برتر وفراتر از دیگری اقامه دارند لذا مقصد آنست که تکیه بر نقاط اشتراک به معنای رسیدن به قرائت واحد نیست، وقتی اختلاف بر سر همین اشتراکات صورت گرفته است چگونه می توان  از آن به عنوان نقاط اشتراک  -وحدت بخش -گفت وگو کرد. وقتی گفته می شود که قران کریم کتاب یگانه است باید در گرد آن فراهم آمد ووحدت کرد در حالی که قرائت های مختلفی ازهمین قرآن باعث اختلاف شده است  به عنوان مثال میان اهل سنت وتشیع برسر شستن یا مسح کردن پای اختلاف وجوددارد به طور مثال ایه ای که می فرماید "وامسحو برئو سکم وارجلکم الی الکعبین" این اختلاف ازقرائت قرآن است؛ چگونه می توان در مراجعه به قرآن به وحدت دست پیدا کرد ؟تا حال شنیده نشده است که عالمان دینی دور هم نشسته باشند یکی دلایل دیگری را پذیرفته باشد بنابراین آنچه مایه اتحاد ووحدت خوانده می شود خود اختلاف انگیز وتفرقه افگن است .ازسویی  دیگرشانه های عالمان دینی ناتوان تر ازآنست که این همه رسالت را به دوش کشند . دراین فرایند عالمان دینی هیچ رسالتی نمی توانند به دوش داشته باشند؛ همین عالمان دینی بوده اند که باعث اختلاف شده اند وعالمی را به باد داده اند. پشت سربسیاری ازخشونت ها همین عالمان دینی بوده است  هر کسی قوم دیگررا به عنوان کافر یا مرتد ازدم تیغ گذرانده اند ،به جد می توان گفت که گاه هوا وهوس های عالمان دینی بوده است که جوی های خون جاری ساخته است وخود براین خون های ریخته شده خنده ای نمکینی را نثار کرده اند  اگر دنیا این تلخی ها ومرارت های فتاوای ضد انسانی را تجربه نه کرده اند مردم افغانستان تجربه های تلخی را با تمام وجود خویش حس کرده اند.

2- اضطرار : برخی ها نیزگمان برآن دارندکه چون مسلمان ها دارای دشمنان مشترک اند باید اختلاف های خویش را به یک سوی نهند وبه گرد محور واحدی فراهم ایند؛امابرای آن که این فرایند تحقق پیدا کند ومسلمان ها  دور هم تجمع کنند، برخی نظریه پردازان این نظر می کوشند تیوری توهم توطئه را با رنگ ولعاب خاصی ارایه دهند تاترس ووحشتی دردل مردم ایجاد شود وضرورت این امر بیشتر درک گردد. مطرح کردن دشمنان فرضی برای مسلمان ها ،تهاجم فرهنگی ،توطیه غرب علیه مسلمان ها وپاره ای از مقولات دیگر درهمین گفتمان ا ضطرار قابل بررسی وتحلیل قرار می گیرد گاهی گفته می شود که مسلمانها در اقلیت هستند برای حفظ هویت شان باید دست به ایجاد وحدت بزنند تا از شر دشمنان خویش مصئون باشند این هم می تواند به عنوان یک اضطرار مطرح باشد اما پرسشی که ایجاد می شود آنست که آیا تاوقتی دشمنان مشترک وجود داشته باشد باید وحدت مد نظر قرار گیردوعالمای دینی بکوشند میان امت اسلامی وحدت ایجاد کنند یا آن که وحدت امر به نفس خود نیکو وپسندیده است که اگر دشمنی وجودداشته باشد یا نداشته باشد باید به این امر مطلوب ومیمون پرداخت؟ واقعیت آنست که وحدت امر مطلوب ومیمونی است ولازم است جهد بلیغ صورت گیرد تا مسلمان ها به وحدت واقعی دست پیدا کند اما بایددانست که ایجاد این وحدت وظیفه ای هر انسانی است که باید دراین راه بکوشد تا زمینه های رشد واقعی میان انسان ها فراهم اید ومسلمانان توان وانرژی خویش را به جای ایجاد تفرقه درراه رفاه واسایش خویش به کار بندند. زیر بنا هایی را که مطرح کردیم به هیچ وجه نمی تواند مبنای وحدت قرار گیرد ونه هم عالمان دینی رسالتی را بردوش می کشند یعنی عالم بودن صرف نمی تواند رسالتی بردوش عالمان دینی بگذارد زیرا مقوله وحدت با یافته های سنتی دینی قابل وصول نیست اگر چنانچه عالمان بتوانند به عنوان افراد با سواد ودانش ،نقش ایفا کنند باید از قرائت های سنتی پا فراتر نهند ومقولات دیگری رادر قرائت های دینی خویش دخیل بدانند وگام هایی را باید دراین راستا بردارند.

   گام اول آنست که علمای دینی به انسان شناسی جدیدی دست بیابند با انسان شناسی جدید نگاه ها به دین ودینداری نیز عوض می شود،نگاه جدید به انسان ،هم برداشت جدید از انسان برای مادست می دهد وهم نسبت به حقیقت .

  در گذشته ها انسان موجود مکلف پنداشته می شد که در گردونه ای تکالیف طی طریق می کرد وهیچ گاه ازاین گردونه نیز خارج نمی گردید ؛اما انسان امروز را با حق او می شناسند برخی اندیشمندان آن را کشف دنیای جدید می دانند منتهی بدین باورند که کشف جدید به حدی از افراط رسیده است که آدمیان تکالیف خویش  رها کرده اند هم چنان نگاه به انسان جدید ودست اورد های او، حقیقت را نیز می توان متکثر دانست .درگذشته ها یک حقیقت  وجود داشت آن هم با آموزه های دینی دست یافتنی بود ؛اما امروز حقیقت به صورت های گونا گون تجلی وتبلور یافته است وحقیقت علمی،فلسفی وغیره در کنار حقیقت دینی نشسته است؛ پس امروز نمی توان از حقیقت واحد سخن گفت بلکه سخن از حقایق متکثر در میان است . کشف این حقایق تازه به معنای نفی حقیقت دین نیست که  چه بسا سبب باروری حقیقت دینی وهم چنان تواضع او شده است اگر در گذشته فقط عالمان دینی یکه تاز میدان حقیقت جویی بودند وبرخود می بالیدند وکشف حقیقت را محصوردر خود می دیدیند وبدان مباهی ومبتهچ بودند؛ اما امروز چابک سواران فراوانی در این عرصه حضور یافته اند ومبارز می طلبندوهما وردی می خوانند؛ اما دردنیایی که هنوز پای این حقایق باز نشده است یا آن که عالمان دینی می نگرند وخودرا به ندیدن می زنندو مرسوم چنانست که عالمان دینی از فرق گونا گون هریک خودرا در موضع حق می نشانند وسایر را باطل می انگارند تا وقتی این نگاه حق مدارانه وجودداشته باشد وهرفرقه ای خودرا حق مطلق بدانند وسایرین را باطل مطلق، درآن صورت یا گفتمان وحدت شکل نمی گیرد، اگر احیانا شگل گرفت از دو حال خارج نیست یا نگاه ابزاری به دین ووحدت صورت گرفته است یا آن که گفتمان وحدت چنان سست وبی پایه خواهد بود که با اندک بادی خواهد لرزید واز میان خواهد رفت. وقتی گفته می شود که آنسان شناسی باید تغیر یابد به معنای آنست که باور به این امر یابیده شودکه ما آدمیان متوسطی هستیم هوش ،فهم ودرک ما نیز متوسط است نه از هوش سر شار همانند نوابغ وانسان های استثنایی برخوردارهستیم ونه هم در حدی کودن ها قرارداریم همانند بسیاری از آدمیانی که در اطراف ما می گذرد، این انسان متوسط وقتی به دین نیز می نگرد لاجرم برداشت وقرائت متوسطی  از متون قدسی صورت می گیرد آنچه آدمیان متوسط فهم می کنند تمام حقیقیتی نیست که در کلام مقدس یا قرآن کریم وجوددارد ودر نتیجه حقایق نمی تواند منحصر به کسی یا نزد فرقه ای خاصی وجودداشته باشد. همانگونه که خداوند انسان را متفاوت خلق کرده است درک وفهم او نیز متفاوت خواهد بود لذا چه جای آنست که هر فرقه ادعای کلان انحصار حقیقت را داشته باشد وذهنیت خویش را حق مطلق وخدشه ناپذیر بداند؛ وقتی کسی باور مند بدین امرشدبه معنای انست که نقش دیگران را نیز درکشف حقیقت به رسمیت می شناسد واحترام می نهد ووقتی علمای دینی از یک فرقه به عالم دینی از دیگر فرقه ها می نگرد به دیده تحقیر نمی نگرد خودرا واصل به حقیقت ودیگران محروم از حقیقت نمی داند

  گامی دوم آنست که حقیقت هارا کوچک به اندازه ای ذهن تنزل ندهیم وبدین باور باشیم که هر که با طرز دید ما مخالفت کرد با تمام دین به مخالفت برنخاسته است درسال گذشته اتفاقی که افتاد آن بود که جمعی به هر انگیزه موادی را ترتیب ونتظیم کردند به عنوان احوال شخصیه اهل تشیع؛ در مجلس نمایندگان هم رای آورد وتصویب شد وریاست جمهوری نیز توشیح کرد .جمعی به مخالفت با ان قانون بر خاستند وآن را ناقض حقوق بشر دانستند واین مخالفت ها یا انگیزه ای سیاسی داشت ویا آنکه با مبانی فقهی بسیاری از سایر فقها نا ساز گار بود ویا هم با آموزه های حقوق بشر نا سازگار بود؛ اما متاسفانه طرفداران وتهیه کنند گان آن قانون چنان از در مخالفت ومعاضدت با منتقدین درآمدند که تصور می شد با خداویا پیامبر مخالفت شده است .علت اساسی آن بود که مدافعان آن قانون خود را در مواضع حق می نگریستندوسایرین رادر مواضع باطل می انگاشتندواین مخالفت ها درداخل یک فرقه ای دینی ایجاد گردید اگر این تحمل نا پذیری وتوهم حق مداری میان فرق گونا گون وجودداشته باشد چگونه به وحدت امت مسلمان  می توان دست پیدا کرد؟

    اما آنچپه در وحدت آفرین است در گفتمان های صرف دینی نباید جست وجو کرد، بسیاری از اندیشمندان نواندیش دینی به آن اهتمام دارند ودر کلام بزرگان معارف دینی نیز دیده می شود همانا قرائت وحدت طلبانه از قرآن است.در قرآن کریم در سوره ای مبار ک بقره در ایه اول یا دوم می خوانیم که این کتابی که شک درآن نیست وهدایت است برای کسانی که تقوا داشته باشند دراین ایه مببارک اساس هدایت تقوا دانسته شده است . در مثنوی شریف مولانا نیز این سخن به گونه ی دیگری مطرح شده است

زان که از قران بسی گمره شدند    زین رسن قومی درون چه شدند

مررسن را نیست جرمی ای عنود     چون تورا سودای سر بالانبود

 این سخن مولوی به معنا ی آنست که صرف توسل جستن به قرآن وحد ت امت اسلامی را به ارمغان نمی آورد؛ زیرا که قرآن خود گفته است که بسیاری از قرآن به ضلالت می افتند وقتی این گونه باشد برای ایجاد وحدت تنها توسل جستن به قرآن کافی نیست چه بسا که باعث اختلاف نیز شود لذا قبل ازآن که به قرآن مراجعه شود باید سودای وحدت در سر پرورانده شود معنای این کلام آنست که گفتمان وحدت در خارج ازدین شکل می گیرد به سخن نیکوی مولانا وقتی قرآن وسنت می تواندوحدت آفرین باشد که مراجعه کنندگان به قرآن وسنت سودای سر بالا داشته باشند واین رسالت  مهم تنها به دوش علمای دینی نیست برای آن که بسیاری از عالمان دینی نیز گرفتار ضعف ها وناتوانی های فراوان فکری واندیشگی  می باشند دراین وادی کسانی می توانند گام نهند که سودای وحدت  خواهی در ذهن شان سبز شده باشد  با همین سودا به سراغ متون دینی بروند درآن صورت است که می توان امید وار بود که به وحدت ویک پارچگی دست پیدا کرد.