داعش،پروژه ای اختلاف افگنی
لذا کسانی که طرفدار یک مکتب فکری می شوند، بیش از همه به بنیان گزارن آن توجه دارند که چگونه عمل کرده اند و یا به مجموعه گفته ها نوشته های آنها مراجعه می کنند که چه چیزی برای بهبود وضعیت بشر ارایه داده اند.
برخی مکاتب اجتماعی چون مارکسیسم نتوانست در جریان تکامل خود، خوب عمل کند وخواسته های انسانی آدمیان را برآورده سازد، ازاین جهت به تاریخ پیوست. امروز جز جمعی اندکی از پژوهشگران که به تاریخ تحول آن مکتب می بینند، وسیر رشد آن را مورد تحلیل وتوجه قرار می دهند وبه درون مایه های آن می نگرند، وبه علت هات سقوط آن توجه می کنند از جانب توده های مردم با اقبال واستقبال زیادی مواجه نیست، زیرا فریبندگی خود را ازدست داده است، کسی رغبتی نمی کند تا به آموزه های آن بنگردوراهی برای گره گشایی های روزادنه خود بیابد. به قول اقبال لاهوری به مقاماتش بنگرد که چه چیزی در خود نهفته دارد.
چون در عرصه عمل و تجربه نشان داده است که نتوانسته بسیار مشکلات سیاسی واقتصادی را رفع کند یا راه حلی ارایه دهد.
در مورد مکاتب غیر بشری نیز تقریبا وضعیت بدین گونه است .پیامبران سلف نتوانستند مشکلات بشر زمان خویش را رفع ودفع کنند و پیامبر خاتم(ص) آمد تا گره گشای مشکلا ت دنیا وآخرت مردم باشد.
امروز وقتی به گروه داعش نگریسته می شود، عقل ایجاب می کند که عاقلان به این نکته توجه کنند وپرسش های زمان خود را با او در میان گذارند، از او بپرسند که این مذهب برای تغیر وضع بشر چه چیزی در خود نهفته دارد و چه ارمغانی برای بشریت عرضه می کند؟
. آنچه تا هنوز ازاین مکتب به چشم آمده وتجربه شده است، جز خشونت طلبی ودرنده خویی ونفاق افگنی وکشتار نبوده است. اگر تمام زیربنا وروبنای این مکتب همانست که به ظهور رسیده، بربانیان این مکتب است که زحمتی به خود ندهند، مکتب ومذهبی که بر خشونت بنایافته باشد، وجز خشونت ودرنده خویی چیزی نداشته باشد، دیر ز یا زود مورد نفرت مردم قرار خواهد گرفت ورخت بر خواهند بست.
آنچه که در طول تاریخ این مذهب به چشم آمده وتجربه شده است،مبلغان ومروجان آن به تبیلغ آن پرداخته اند، جز چند شعار کلیشه ای نبوده است. وقتی کسی به مکان های مقدسی چون مکه ومدینه می روند ، با دل پر امید به دیوار کعبه تکیه می زنند ودل به او می سپارند، تمام توجه خود را به او معطوف می دارند،او را یار و یاور می خود می بینند به درگاه او استغفار می کنند تا از گناهانش درگذرد، اما دست نا پاکی شانه او را به شدت تکان می دهد براو نهیب می زند او را از خانه معشوق ومحبوب می خواهد دور کند، با گفتن این که شرک است شرک.! نفرت تمام قد این زایر خانه خدا را بر می انگیزد تنفرعمیقی بردل او می نشنید وغصه ای گلوی او را می فشارد.
پیروان این مذهب سخیف نمی دانند که مردم به پیامبرخود عشق می ورزند، او را از مقربان درگاه خداوند می دانند، بر نمی تابند که آدم های نادان میان حرم و پیروان او ایجاد جدایی کند.
اگر مجموعه این اعمال زشت ونا بخردانه ازاین جمعیت نادان سرزده بود،اما سران این مذهب می توانستند، یک جامعه مطلوب در عربستان سعودی ایجاد کنند، جامعه ای که هم درآن حقوق انسانی به رسمیت شناخته شود وهم عبادت خداوند به نیکویی انجام گیرد، دراین صورت هم می توانست برای مردم جاذبه داشته باشد، کسانی رابه سوی خود بخواند تا این مکتب را مورد توجه قرار دهند.
امروز دینا شاهد است که وهابیت به عنوان زیربنای فکری "داعش" هیچ نقطه مثبتی در خود نهفته ندارد. حتاملاها و روحانیان وهابیت با فتوا های ضد دینی وضد شرعی خود نه تنها آبرویی برای اسلام ومسلمانی کسب نکرده اند که به حیثیت اسلام وفقیهان ومجتهدان مسلمان سخت لطمه زده اند.
فتوای جهادالنکاح این جمعیت مزدور ومنحرف ، جز این که بدعت شنیعی را پایه گزاری کرده است ،آبروی وعزت اسلام را با پرسش های بسیاری مواجه ساخته است
.بنابراین از بدو تولد این مکتب ومذهب آنچه تا به ظهور رسیده است که جز ایجاد نفاق وشقاق میان مسلمان ها نبوده است. هر جای پای این مکتب رسیده است بزرگترین تهدیدی که متوجه مسلمان ها کرده است ایجاد نفاق وچند دستگی بوده است. پیرو.ان ومبلاغان این مکتب حتا قادر نبوده اند که یک بار به خود بیاندیشند، درون مایه های فکری خود را مورد باز بینی وتحلیل قرار دهند.
لذا امروز برای تمام دنیا از جمله مردم افغانستان است که این پرسش را مطرح کنند که ارمغان مکتب وهابیت که در چهره وسیمای داعش متجلی است چیست ،چه ارمغانی برای بهبوددنیای وضعیت بشر دارد. معرفت های معنوی ای را تا هنوز عرضه کرده است که پشتوانه معنوی مردم قرار گیرد چیست؟