نوستالژی استبداد قومی!(1) دموکراسی و
کوشش می شودآن فرد وآن قهرمان زنده شود، تا نمادعظمت گذشته ،حال واکنون بر محوریت او شکل گیرد.
به هر حال گذشته گرایی ویا باز سازی گذشته به صورت های گونا گون ظهور وبروز داشته است.
مردم افغانستان حکومت های استبدادی قومی را تجربه کرده اند. این که یک قوم بدون هیچ دلیلی موجهی بر سایر اقوام حکومت کرده ، نماد های خود را به عنوان نماد ملی بر دیگران تحمیل نموده ، وسایر اقوم را مجبور ساخته اند که آن نماد ها را بپذیرند وازآنها تبعیت وپیروی کنند.
در حکومت های قومی. گاهی تحمیل نماد های یک قوم بر سایر اقوام شکل مسالمت آمیزداشته وکوشیده شده ازطرق فرهنگی وآموزشی بر سایرین تحمیل گردد ،گاهی با شدت وغصب همراه بوده، تحمیل ها صورت اجباربرهنه وخشونت ورزانه را داشته است.
آنچه از اهمیت برخوردار است این که به هررنگ وصورتی که این تحمیل صورت گرفته باشد مورد رضایت سایر اقوام ساکن در کشور نبوده وهمواره واکنش هایی پیدا وپنهانی وجود داشته وراه هایی جست وجو شده است که هر قوم نماد خود را داشته باشد وبه نماد های قوم خود احترام گذارند. حکومت های قومی با آن که برای همرنگ کردن مردم به خود تلاش کرده ا، اما هیچگاه یک حکومت مطلوب حتا برای قوم خود بوجود نیاورده ومصدر خدمتی نشده است. حکومت قوم پشتون دردرازنای تاریخ افغانستان نمادازیک حکومت قومی است که بررغم تمرکز و انحصار قدرت از توسعه فکری وفرهنگی عاجز بوده ونتوانسته از فرصت هایی دردست داشته استفاده مطلوب کند.
امروز دیده می شود که فقر فرهنگی وفقر مادی هردو زندگی آن قوم را در خود فرو برده ،ویک زندگی بدوی ماقبل تاریخ را به یاد گار نهاده است.
بعد از شکست حکومت طالبان وبوجود آمدن حکومت جدید با پشتوانه سازمان ملل متحد وحضور نیرو های خارجی، تلقی همگانی این بود که گذشته را با هررنگ ونیرنگش باید به گذشته سپرد، نه زمان احیای گذشته فراهم است ونه زندگی گذشته مطلوب.
اما بررغم این ذهنیت ها، رقابت میان آینده نگری وگذشته گرایی اذهان بسیاری ها وجود داشته است. پاره ای دموکراسی ونماد های آن را بهترین ومناسب ترین گزینه می دانسته اند و راه ها ی رسیدن به این مطلوب را سعی کرده اند بیابند، دراین میان نیرو های جوان وتحصیل یافته بدین سوی گرایش داشته اند وهم حضور جامعه جهانی این گرایش را تقویت وتائید می کرده است.
بوده وهستند کسانی دیگری که نه تنها گذشته را به باد فراموشی نسپرده اند که تلاش کرده تا نماد های گذشته را باز سازی کنند وبه گذشته برگردند وحکومتی از نوع استبداد قومی بوجود آورند .
این گونه تلاش ها هم ابزار رسانه را در اختیار داشته اند وهم از پشتوانه های سیاسی برخوردار بوده اند.
تقریبا می توان گفت که درپانزده سال گذشته ،گذشته گرایی ورفتن به آینده بهتر درسایه حکومت به اصطلاح دموکراتیک در یک رقابت تنگاتنگ ونفس گیر بوده است.
باورمندان به شیوه های دموکراتیک تلا ش کرده اند که نماد ها ونها دهای مردمی را تقویت کنند وباور آن را بوجود آورند که بهترین و کار آمد ترین حکومتی که می تواند حق همه شهروندان را به صورت عادلانه برآورده کند،تقویت نهادهای حکومت دموکراتیک است وراه رسیدن هم، انتخابات آزاد وتقویت نهاد های مدنی واحزاب سیاسی است .
اما جناح های گذشته گرای قومی همواره تلاش کرده اند که نهادها ونماد های دموکراتیک را به لجن بکشند یا به صورت عریان به تمسخرگیرند یا ازطریق تقلب ورزی های بی شرمانه این نماد های انسان پسند را بی آبرو نمایند.
دفاع از انتخابات آزاد وایجاد سازو کار مناسب ومطلوب دارای چند وجه است.
یکی آنست که اعلام می شود که مردم دنیا بدانند که دوران حکومت قومی وچیرگی یک قوم بر سایر اقوام به بحران رسیده است، دیگر نمی توان به گذشته بر گشت وحکومتی از نوع گذشته بر پای داشت دوم، تاکید دوباره آنست که تنها راهی که می شود حقوق مردم را استیفاء کرد، انتخابات آزاد ودموکراتیک وایجاد احزاب سیاسی قدرت مند است.
مخالفت با این روند به معنای باز گشت به گذشته واحیای قدرت قومی وچیرگی یک قوم بر سایراقوام است.. اگر مخالفتی با اصلاحات کمیسیون های انتخاباتی صورت می گیرد، اگر حضور احزاب سیاسی بر تابیده نمی شود، اگردربرابرتغیر وتبدیل برخی چهره های بد نام مقاومت صورت می گیرد، همه ناشی ازاین تفکر ویژه خوارقومی است واحیای دوباره عظمت مبهم آن.
حمله لفظی بر جنرال دوستم واو را متهم کردن به نسل کشی یکی ازنماد های احیای هویت قومی است.بنابراین قوم گرایان نه تنها گذشته گرایی را بد نمی شمارند که خودرا با تروریسم کور طالبانی پیوند می دهند وهیچ خجالت هم نمی کشند.
جنرال دوستم یکی ویژگی ای تا هنو از خود بروز داده آنست آرامش وامنیت خود را فدای امنیت شهروندان خود کرده، جامه نبرد پوشیده به جبهه های جنگ شتافته است این خصلت ها همه قابل تقدیر وتشکر است نه این که قوم گرایان فاشیست مشرب حضور او را در جبهه ها به عنوان "نسل کشی" بخوانند و بکوشند که او را از کاری که در پیش گرفته نادم سازد.
آنچه دراین جا می توان نتیجه گرفت آنست که قوم گرایی همان گونه دست یابی به حکومت دموکراتیک را بر نمی تابند همان گونه با عدالت ورزی نیز مخالفت دیرینه دارند.یعنی نفس قو گرایی دوری جستن از عدالت است برای آن که همه چیز را با معیار قومیت به داوری می نشینند نه با عدالت.
ادامه دارد...