افغانستان وآزمون سخت ماندن!
قبل از ورود روسیه ،غربی ها،بویژه اعضای پیمان نا تو گمان می بردند که جنگ سوریه را از ورای مرز ها می توانند مدیریت کنند و این بحران را به سویی پیش ببرند که منفعت ومصلحت های سیاسی شان اقتضا وایجاب می کند.
غربی ها- آن گونه که تاهنوز شاهد آن هستیم- با دواهرم به تغیر منطقه می پردازند، از یک طرف با حضور مستقیم سیاسی ونظامی اهداف وخواسته های خود را به کرسی واقعیت می خواهند بنشانند، از سوی دیگر توسط متحدان وطرفداران خود به دبنال تغیر وضعیت جنگ به نفع خود درمنطقه هستند. این پروژه در همان راستای خواست کشور های غربی به پیش می رفت که حضور روسیه در سوریه این پروژه را با مشکل جدی مواجه ساخت.
اما علی رغم حضور پرقدرت روسیه، گویا غربی ها از رویکرد خود درقبال سوریه دست برنداشته وهم چنان در پی عملی کردن خواسته های خود هستند. تجزیه سوریه وعراق به مناطق گونا گون پروژه ای بوده است که از جانب غرب پی گیری می شود وکشور های متحد غرب مثل ترکیه وعربستان سعودی نیز آن راهمراهی می کند.
آن گونه که برخی مقام ها امریکایی گفته بودند عراق به منطقه شیعه نشین وکرد نشین وسنی نشین تجزیه شود، هر کدام نیزحکومت های جداگانه ای بسازند. ایجاد منطقه پرواز ممنوع در مرز های ترکیه وسوریه آغاز پروژه تجزیه سوریه است.
امروز که اگر توپخانه ترکیه مناطق مرزی سوریه را زیر آتش توپخانه قرار داده است می خواهد محاصره حلب شکسته نشود وتا آن کشور بتواند ایده خود را به منصه ظهوربرساند .
درعراق نیز زمزمه های تجزیه از چند سال بدین سوی وجود داشته تا آن مناطق را به بخش های گونا گون تجزیه کند و مناطق کوچکی بوجودآورد.
گرچند احتمال این که تروریسم ریشه کن شود و این مناطق به آرامش دست پیدا کند وجود ندارد؛ آنچه برای غربی ها نشه آور واطمینان خاطری بوجود می آورد آنست که: تجزیه کشور های بزرگ منطقه به مناطق کوچک تر تقویت بنیان های برای رژیم اسرائیل است .
اسرائیل هم چنان که ازقدرت گیری اعراب بیم دارد، همان گونه از کشور های قدرت مند عرب در منطقه وسیع خاور میانه نگران وهراسان است .
البته اگر این فرایند بدون درد سر به سرانجام می رسید وبا هیچ واکنش و باز خوردی مواجه نمی شد، کمال مطلوبی بود که غربی ها در مجموع وآمریکایی بویژه به آن دست پیدا کرده ونزاع خاورمیانه را به نفع خود خاتمه می دادند.
اما حضور روسیه درسوریه وهمراهی ایران با روسیه در بحران سوریه اوضاع را برای عملی کردن این پروژه آشفته تر کرده است .اما بدین معنا نیست که غربی ها از رویای خود نسبت به تجزیه دست برداشته باشند وخواهان کناره گیری از بحران منطقه باشند.
بنابراین تلاش هایی که صورت می گیرد در جهت فراهم آوردن زمینه تجزیه سوریه است. رژیم اسرائیل نیز از طرح تجزیه استقبال کرده است. درهمین یکی دو روز گذشته وزیر جنگ اسرائیل گفته است که سوریه بحال اول بر گشتنی نیست وباید به مناطق گونا گون تقسیم شود.
پرسش آنست که اگر مهار بحران نا امنی را فقط با تجزیه کشور ها بتوان حل کرد، آیا این سازوکار راغربی ها در افغانستان نیزعملی خواهد کرد یا این که به افغانستان با نگره دیگری می نگرند وبحران این منطقه ر ا با راه حل هایی دیگری می خواهند حل کنند؟
ازیاد نبریم که یکی از مناطق خطر خیز در آسیای مرکزی، افغانستان است وبرای کاهش این خطر سیاست مداران امریکایی یک بار دیگر نیز تجزیه افغانستان را مطرح کرده بودند، وهیچ بعید نیست که باز هم پروژه تجزیه افغانستان کلید بخورد، ومنطقه وسیعی تحت تاثیر این ایده دچار بحران جدید شود.
تجزیه افغانستتان بی تردید محدود به افغانستان باقی نخواهد ماند و به همسایگان این کشور نیز سرایت خواهد کرد وقصد امریکاهم از طرح تجزیه آنست که این منطقه وسیع را به چندین منطقه مثل پشتونستان مستقل، بلوچستان و قومیت های دیگرتجزیه کند وهرکدام از اقوام دارای منطقه آزاد باشند.
گفتنی است که غرض از تجزیه مهار بحران در منطقه نیست، بلکه درونی ساختن تنازع منطقه ای است که می تواند خطرتسری خشونت به کشور ها ی غربی را کاهش دهد وهم چنان نزاع های درونی، زمینه حضور بیشتر کشور های غربی وامریکار فراهم می آورد.
دراین طرح مشکل طالبان هم – به ظاهر- حل می شود. آنها می توانند در چهار چوب پشتونستان مستقل حکومت خود را ایجاد کنند.
اگر چنانچه این طرح در افغانستان بخواهد عملی شود، حکومت افغانستان که مخالف جدیی این طرح است چه وسیله ای دردست دارد تا مانع رسیدن این طرح به نتیجه گردد؟
. این که رهبران سیاسی اعلام کنند که افغانستان تجزیه نا پذیر است وهیچگاه به کسی فرصت نخواهد داد که درامور داخلی افغانستان دخالت کند وو... این شعار های کلیشه ای نمی تواند ابزار مناسب برای جلو گیری از تجزیه کشور باشد.
افغانستان تجزیه نا پذیر نیازمند یک راه عملی است، ویکی آنست که دخالت سران حکومت به شتشدی اختلافات قومی مباردت نکند تا اقوام ساکن در افغانستان به یک همبستگی درونی برسند،احساس کنند که می توانند با یک دیگر زندگی مسالمت آمیز وانسانی را تجربه کنند.
به دید این قلم آنچه افغانستان را ازخطر تجزیه در امان نگاه می دارد شعار های تند وداغ وهیجانی نیست، بلکه درک وضعیت کنونی افغانستان است که با یک نگاه مثبت به همه اقوام نگریسته شود.
کلید حل این مشکل هم نزد مردم نیست زیرا، مردم افغانستان نشان داده اند که اگر سران وگروه ها یسیاسی بگذارند زندگی مسالمت آمیزی را در کنار یک دیگر تجربه خواهند کرد.
بنابراین بر رهبران سیاسی وقدرت مندان کشور است که، ازقومی کردن حکومت دست بردارند، مناصب ومسند های حکومتی را با دید تنگ نظرانه قومی تقسیم نکنند، رخنه هایی ای از اعمال این سیاست ایجاد شده است رفو کنند، ودر جهتی حرکت شود که همه اقوام کشور خود را متعلق به این سرزمین بداند وبرای خود حق مساوی قایل باشد.
این یک حرکت قوی ویا پیش گیرانه است ودولت افغانستان نیز مطمئن باشد که غربی ها اگر در خاورمیانه موفق شوند که طرح تجزیه خود را عملی کنند درپی تغیر جغرافیای منطقه خواهند افتاد وتجزیه افغانستان بدون هیچ درنگی در همان راستا در سیاست های غرب قرار خواهد گرفت.
تجزیه افغانستان به سه یا چهار منطقه هم می تواند تنش هارا درونی کند واین منطقه هرکدام بجان هم بیافتند .منافع کشور های غربی در قوت وقدرت این منطقه وسیع نیست واگر تجزیه شود نه ایران قدرت مند وجود خواهد داشت ونه پاکستان اتومی بر پای خواهد ایستاد ونه امنیت دایمی در آسیای میانه حکم فرما خواهد بود.
بنابراین گام استوار آنست که همه کشورهای منطقه از توانایی وپوتانسیل هایی که دارند استفاده کنند تا طرح تجزیه سوریه عملی نشود. واگر چنانچه این سیاست عملی شود،راهکارهایی در پیش گرفته شود تا از شر تجزیه در امان بمانند.