یک رویداد وچند روایت!
یا حد اقل واقعیت های تاریخی درست و یا با کمترین مشکل را بشناسد وبه قضاوت بپردازد. درسالهای پسین وپس از خروج نیروهای شوروی دو روایت درزبان وقلم فرهنگیان واهل رسانه در افغانستان جاری شده است.
یک خوانش ، واژه "اخراج" نیرو های شوروی از افغانستان را پسندیده تر می دانند ومعتقد هستند که ارتش شوروی سابق از افغانستان "اخراج" شده است. طرف دیگر هم می پسندند که ومناسب ترین اصطلاح واژه "خروج" است
اخراج باوران ،بر این عقیده اند که آنچه شوروی سابق را از افغانستان بیرون کرد، مجاهدین افغانستان بود وحتا پی آمد هایی هم که در جهان بوجود آمد وچهره جهان را متفاوت از گذشته ساخت، نتیجه مقاومت و دلیری مجاهدین افغانستان علیه شوروی ها بود.
یعنی اگر بلوک شرق درهم شکست ،کشورهایی از زیر سلطه شوروی رهایی یافتند ، پیمان وارسا(ورشو) سقوط کرد، دیوار برلین برداشته شدووو.. این ها نتیجه عملکرد مجاهدین قهرمان افغانستان بود.
دید گاه دوم باورمند است که اگرمجاهدین دارای این همه کرامت بودند که ارتش صد هزار نفری شوروی را شکست دهند، چرا نتوانستند حکومت لرزان دکتر نجبیب الله را شکست دهند که بعد از خروج نیرو های شوروی سه سال تمام بر قرار ماند واگر آن حکومت ازدرون دچارشکست وآسیب نشده بود ونمی پاشید، هیچ معلوم نبود که چندین سال دیگر هم چنان بر اریکه قدرت باقی بماند.
لذا ،باورمندان به دید نخست ر ابه دیدگاه همدلانه با مجاهیدن متهم می دارند که غیر ازخوبی های مجاهدین ازدرک ضعف ها وکاستی های آنها عاجز بوده ،در حالی مجاهدین چنان در ضعف و فتورفرورفته بودند که بعید است که کسی چنین ضعف ها را بنگرد و بازهم نگاه منتقدانه نداشته باشد وهمه تحولات جهان را به آنها نسبت دهد.
نکته دومی که این دسته از تحلیل گران،بدانها اشاره می کند، آنست که: در سقوط و شکست شوروی سابق شرایط بین المللی را نباید از نظر دور داشت و نه هم ضعف ها وکاستی درونی حکومت بسته اتحاد جهاهیر شوروی سابق را در تحولات آن کشور نا دیده گرفت.
واقعیت آنست،ساختار درونی شوروی چنان فرسوده شده بود که امکان برقرار ماندن و دوام آن وجود نداشت، وآن حکومت به تلنگری معطل بود. همین ساختار لرزان درونی باعث شد که شوروی طعم تلخ شکست را تحمل کند واز افغانستان بیرون رود.
نکته سومی که می توان برآن درنگ ومکث کرد آنست که هیچ رخداد سیاسی واجتماعی با یک عامل پدید نمی آید و نه هم از بین می رود. همان گونه که اشغال افغانستان یک رخداد مهم بود، خروج نیرو های آن کشورنیز یکی از رخداد های مهم درقرن بیستم بود. همان گونه اشغال افغانستان با انگیزه های گونا گون صورت گرفت همان گونه درخروج آن کشورعوامل گونا گون دخالت داشت .
تک عاملی شمردن یک رخداد به بزرگی چون خروج ارتش سرخ به معنای تحمیل ایدیولوژی ای تحلیل گر بر تاریخ است واین گونه تحلیل ها روپوشی بر حقیقت های تاریخ می گذارد ونسل آینده را به گمراهی وسردرگمی دچار سازد.
بنابراین به کار بردن واژه "اخراج" یک القای بی سبب است ونمی تواند منعکس کننده وضعیت مجاهدین وشوروی ها باشد.
مجاهدین اگر توانمندی اخراج نیرو های صد هزار نفری شوروی سابق راداشتند، بعد از خروج زمین گیر نمی شدند وتا سه سال دیگر حکومت دکتر نجیب الله بر سر قدرت باقی نمی ماند .
بنابراین وقتی مجاهدین از شکست حکومت نجیب الله عاجز بودند، چگونه می توانند مدعی باشندکه نیروهای شوروی را از افغانستان اخراج کرده اند.
همان گونه که اشاره شد، در شکست نیروهای شوروی عوامل چندی دخالت داشت که یک از عوامل موثر مقاومت مجاهدین دربرابر اشعال گران بود.دشمنی غربی ها به سرکردگی ایالات متحده امریکا را نمی توان دست کم گرفت وموثر ندانست.
امریکا همان گونه که از نظر تبلیغاتی دست برتر را داشت وتوانسته بود بسیاری از نیروهای داخلی درشوروی سابق را به ناامیدی ویاس بکشاند، عملا تولیدات اقتصادی در آن کشور را با رکود مواجه سازد،بی علاقگی و بی ایمانی مفرطی درمیان نسل تحصیل کرده شوروی بوجود آورد ،در فعالیت های سخت افزاری نیز جدی عمل کرد در تجهیز مجاهدین وضربه زدن به ارتش شوروی در افغانستان نقش عمده بازی کرد، و در نتیجه رقیب قدرت مند غرب از پای درآمد.
به قدرت رسیدن "گورباچف" سبب شد که دامن رژیم سوسیالیستی شوروی بالازده شود، واقعیت ها ی تلخ ودرد ناکی به نمایش درآید.
برخی صاحب نظران براین گمان اند اگر چنانچه شوروی در افغانستان هم تجاوز نکرده بود، و نیز دچار شکست نمی شد، بازهم ساختار درونی اتحاد شوروی چنان پوسیده بود که توان ایستادن بر پای خود را نداشت و آن امپراتوری ،دیر یا زود از هم می پاشید وصحنه را ترک می کرد.
آنچه سبب تسریع در روند شکست شوروی شد ممکن است یکی از عامل ها مجاهدین افغانستان باشد.
به هر حال گرچه تنوع در تحلیل ها طبیعی است وهر نحله فکری بر اساس پیش زمینه های خودبه تحلیل وارزیابی رخداد ها می پردازد، اما براین نکته باید درنگ بیشتر کرد که مجاهدین بعد از خروج نیرو های شوروی نتوانستند به ایجاد یک حکومت مردمی دست یابند وچرا بعد از گذشت نزدیک به سی سال هنوز بحران چند برابر کشور ما را تهدید می کند و تا هنوز نتوانسته ایم به یک حکومت مقتدر وقابل قبول دست پیدا ا کنیم؟
اگر این پرسش صورت گیرد شاید که به جای بحث های نظری در مورد گذشته، راه حل عملی برای برون رفت از مشکلات کنونی فرا هم گردد. به نفع امروز وآینده کشور هم خواهد بود.