انقلاب اسلامی ونقش ماندگار امام خمینی(ره)
انقلاب اسلامی ابعاد و زوایای بسیاری دارد.در عرصه سیاست ، ادبیات ، هنر اخلاق وعلوم اجتماعی تاثیر خود را بر جای گذاشته وفقط با مطالعه تطبیقی قبل وبعد از انقلاب می توان به بخشی از تاثیرشگرف و شگفت این انقلاب پی برد وفهمید که چه تحولی مهمی بوجود آمده وچه دگر گونی های ژرفی بوقوع پیوسته است.
یکی از عرصه هایی مهمی که تحت تاثیر تحولات و دگرگو نی های این انقلاب قرار گرفت ونگاه ونگره جدیدی را ایجاد کرده است، پیش فرض های جدید درتحلیل های سیاسی واجتماعی بعد از انقلاب اسلامی است. اگر در تحلیل های سیاسی قبل ازانقلاب نگریسته شود. سیاست جهان معمولا با دوبازیگرمهم جهانی مورد ارزیابی وتحلیل قرار می گیرد، یعنی گفتمان مسلط سیاسی در جهان توسط بازیگران دوقدرت بزرگ در جهان خلق می شد، آنگاه تحلیل گران خواسته ونا خواسته درچهارچوب همین گفتمان مسلط جهانی به تحلیل و بررسی اوضاع جهان ورخداد های ریز و درشت آن می پرداختند.
قبل ازپیروزی انقلاب اسلامی دو بلوک قدرت در جهان وجود داشت، بازیگران وکنش گران اصلی قدرت ایالات متحده امریکا دریک طرف و شوروی سابق و یا بلوک شرق طرف دیگرآن بود.این دو قدرت جهانی تعین کننده خط مشی کلی سیاست وقدرت جهای بودند.
کشور هایی که نام "جهان سوم" را برخود نهاده بودند وادعای بی طرفی می کردند، به نحوی تحت تاثیر این دوبلوک قدرت قرار داشتند واز سیاست ها ی آنها پیروی می کردند. تحلیل گران سیاست وقدرت همانند پاندول ساعت میان این دوبلوک قدرت درحرکت بودند ومیدان دید تحلیل گران همین عرصه محدود ومحصوری بود که قدرت های مسلط بر اذهان تحلیل گران تحمیل کرده بودند.
انقلاب اسلامی پیروز شد، انحصار اطلاعات شکسته شد، فضای دیگری خارج از حیطه قدرت های مسلط جهان بوجود آمد ، فضای تنفسی دیگری تولید شد.گرچه هردو بلوک قدرت جهانی،بر جای ماندند،اما ابهت وتاثیر گزاری گذشته را پاک از دست دادند – حد اقل- اذهان تحلیل گران از تاثیر گزاری انحصاری این دو قدرت رهایی یافتند.
تحلیل گران با پدیده نوظهوری مواجه شدند تجربه های جدیدی را فراروی خود دیدند، دنیای جدید ومبنا های متفاوتی را به تجربه نشستند.
تجربه های جدید انگار مخزن وانباری بود که دروازه آن گشوده شده بود که متاعی غیر از متاع متعارف جهان را در خود پنهان داشت.
قدرت سوم در عرصه سیاست جهان ازدل انقلاب اسلامی بیرون آمد وگفتمان جدیدی رادر جهان خلق وایجاد کرد،که در مناسبات جهانی بی نظیر وبی سابقه بود.
این قدرت نه وابسته به شرق بود نه به غرب. گرچه این عدم وابستگی تنها درعرصه سیاست بروز وظهورپررنگ ترقابل مشاهده ترداشت .اما رنگ خود را به همه پدیده های اجتماعی جهان زد وبعد ازآن نگاه ها به جهان وقدرت تغیر شگرفی یافت.
تحلیل گر سیاسی،قبل از پیروز ی انقلاب اسلامی جهان را باد دونگره مادی تحلیل می کرد، مبنای تحلیل ها بردو پیش فرض بنا می یافت، یکی مکتب مادی مارکسیستی بود که درسیمای اتحاد جماهیر شوروی سابق تجلی یافته بود. آموزه هایی این مکتب درباره انسان، اجتماع، تاریخ و سیاست نزدیک به یک قرن بود که برذهن وروان تحلیل گران سلطه وچیرگی یافته بود . تحلیلی هم که صورت می گرفت برمبنای دیدگاه دیکته شده همین مکتب بود.
طرف دیگر یا مبنای دیگر هم مکتب مادی لیبرالیسم غرب بود که باز هم از انسان،قدرت و سیاست تعریف خود را داشت، وتحلیل گران باور مند به این مکتب با ابتنا به آموزه های این مکتب به تحلیل وتفسیر جهان مبادرت می کردند.
در مجموع جهان در چنبره وحصار دو بلوک قدرت مسلط جهان به سر می برد.شاید کوتاهی عمدی هم وجود نداشت، به قول مارکسیست ها جبر تاریخ این گونه اقتضا می کرد و ذهن تحلیلگران را، این دو مکتب فکری وسیاسی صورت بندی کرده بود.
وتحلیل گران با همین چهارچوب های پذیرفته شده نظری به تحلیل وقایع می پرداختند.
با پیروزی انقلاب اسلامی گفتمان جدیدی تولید شد، و به بار نشست، مثل آن که دروازه ی جدیدی را برروی جهانی نو گشوده شده باشد وازمردم دنیانیز دعوت کند که ازاین دروازه به جهان بنگرید ، منظره های دیگر ومتفاوت تری را مشاهده کنید که تا هنوز ندیده اید .
انقلاب اسلامی این دریچه جدید رابرروی جهان گشود ودنیا را با گفتمان جدید آشنا کرد. دستان وذهن پربار وپربرکتی که این دروازه گشود امام خمینی(ره) بود.
این که گفته می شود که جهان بعد انقلاب با جهان قبل از انقلاب پاک تغیر یافته است، یک احساس خام ویک دیدگاه بی پایه ویک نگاه بی مبنا ویک ادعای گزاف نیست. آنانکه درعرصه سیاست وقدرت و یا در عرصه جامعه وتحولات آن به اندیشه پرداخته اند، این تغیرهای شگرف را به عین وعیان دیده وبه آن اذعان واعتراف کرده اند و به این فهم رسیده اندکه نقش امام خمینی(ره) در تحولات جهان ،بعداز انقلاب اسلامی قابل چشم پوشی نیست.
انقلاب اسلامی وامام خمینی رنگ خود را به تمام پدیدار های جهان زده است. اگردر چهارچوب کشور- ملت ها نیز نگاهی افگنده شود باز می توان این نقش را بوضوح دید واین تغیرات شگرف را مشاهده کرد.
قبل ازپیروزی انقلاب اسلامی درایران، اقلیت های مسلمان دربسیاری از کشور های غیر مسلمان از جمله کشورهای غربی زندگی می کردند، و وضعیت این گروه های اجتماعی دینی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با قبل از انقلاب یک سان دیده نمی شد.
قبل ازپیروزی انقلاب اسلامی، حکومت های غربی روی این اقلیت ها حسابی باز نمی کردند و به آنها بهایی نمی دادند وآنها را به حساب نمی آوردند.، گمان جامعه شناسان غرب براین بود که دین به تدریج قدرت جاذبه خود را ازدست می دهد و از حیز انتفاع خارج می شود ،حال که خروج دین از زندگی مسلمانان حتمی است چه لزومی دارد که تلنگری به آن زده شود تاحساسیتی بوجود بیاید، بگذارید و بگذاریم این مرده(دین) خود راهی قبرستان تاریخ شود در فرهنگ غربی هضم وجذب ومستحیل گردد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی درایران، فرهنگ سکولار تساهل گرای غربی به تدریج، به یک فرهنگ ستیزه گر تبدیل شد. وانواع قانون وضع کشد تا در محدود کردن بیشتر اقلیت های دینی بپردازند.
قبل ازپیرزوی انقلاب اسلامی، سکولاریزم سیاسی، بیطر فی را شعار کانونی خود تعریف کرده بود وبراین تعریف خود پای بند بود. گمان بر آن بود که با آزادی های بیشتر اقلیت های دینی زودتربه جامعه غربی هضم وحل می شوند،چون نه منبع مولدی وجود داشت ونه پشتوانه ای که این اقلیت ها بر آن تکیه کنند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، تلاش هایی صورت گرفت که سیاست بازدارندگی نسبت به فرهنگ های اقلیت های دینی بیشتراعمال شود ومحدودیت های بیشتری صورت گیرد،تا فرهنگ دینی ازنمو ورشد بازداشته شود.
این واکنش های به نسبت غیر منتظره و خشم گینانه نتیجه پیروزی انقلاب اسلامی درایران وناشی ازطرز تفکر امام خمینی است.
یکی از سخنان ماندگارامام خمینی این جمله کوتاه است که گفتند:"مسلمانها نباید تو سری خورباشد". آزادی مسلمان ها از استیلای استعمار گران واستثمار چیان از کانونی ترین اهداف امام خمینی وانقلاب اسلامی بود و هنوزهم درهمین جهت حرکت می کند، نگرانی هایی که گاه وبیگاه از زبان رهبر کنونی انقلاب اسلامی شنیده و تکرارمی شود،عین سخنان امام خمینی است که بر آزادی وعزت مندی مسلمان ها تاکید می گذاشتند.وخطر دشمن را همیشه گوش زد ورهایی از مکر وکید دشمنان را بر مردم ایران ومسلمانان جهان تذکارمی دادند وتکرار می کردند.
بنابراین اگر کانونی ترین اهداف امام خمینی وانقلاب اسلامی رهایی انسان مسلمان وبیرون رفتن از سلطه خارجی وباز یافتن هویت های مخدوش شده مسلمانی بوده باشد ، این انقلاب هنوز ادامه دارد وهم چنان سد هارا می شکند ومسلمان ها را به خود آگاهی وهویت یابی فرا می خواند.
سخن آخر این که دفاع از انقلاب اسلامی به معنای دفاع ازهویت یابی مستمر مسلمانی است. تا این کانون روشن باشد، هویت یابی مسلمان ها به عنوان پیروان یک دین بزرگ الاهی هم چنان جوشان وپرقدرت خواهد بود.
لذا برای هویت یابی و پررنگ شدن این هویت یابی غیر خشونت ورزانه، از این کانون هویت بخش باید دفاع کرد تا خون پاک هویت یابی دررگ های مسلمان ها جاری وساری باقی بماند.
گفتنی است،وقتی گفته می شود که هویت یابی غیر خشونت ورزانه، بدین معنا است که هویت یابی دیگری نیز وجود دارد که در چهره گروه های تروریستی تبلور وتجلی یافته است. پس دفاع از هویت یابی مستمر غیر خشونت ور زانه در زیر لوای انقلاب اسلامی ممکن ومیسر است.