گرچه نشست امنیتی یاد شده از سوی وزارت خارجه افغانستان رد شده و گفته شده است که هیچ گونه نشستی صورت نگرفته،اما اخبارمتوالی چنین نشستی از سوی رسانه های پاکستانی این ضرب المثل را تداعی می کند که :"گر نباشد چیزگی مردم نگویندچیزها"

به هر حال گرچه مبنای خوش بینی های حکومت افغانستان بیان نشده این که چرا و بر چه قراین وشواهد چنین خوش بینی های ابراز می شود ،اما برخی آگاهان چندان خوش بین نیستند،  آنچه این تحلیل گران را آینده را قابل اعتماد نمی نگرند چند نکته است.

    نخست این که، اگر گمان برآن باشد که حکومت پاکستان مواضع خود را تغیردهد، هیچ نشانه ای دال بر این که چنین تغیری ایجاد شده باشد، وجود ندارد. اگرنفس مذاکره با این حکومت مبنای این خوش بینی باشد،  این اولین بار نیست که مذاکراتی از این دست صورت می گیرد. در پانزده سال گدذشته مذاکرات سیاسی گاه وبیگاه با میانجی گری ها ی ترکیه و ایالات متحده امریکا وانگلیس صورت گرفته است، لیکن هیچ کدام نتایج مشخص وملمو سی نداشته است.

     ازمذاکرات کنونی هم بر نمی آید که  این سد شکسته شود ،و مواضع حکومت پاکستان تغیر یافته وسبب شود که طالبان را وادار به مذاکره سیاسی با حکومت افغانستان کند. 

  دوم،اگر حکومت به مواضع ایالات متحده امریکا خوش بین است که  بر طالبان فشار وارد آورد، باز هم نشانه ای دال براین که  درموضع ایالات متحده امریکا تغیر محسوسی آمده باشد،وجود ندارد. دریکی دوسال اخیر و بویژه بعداز خروج نیرو های غربی از افغانستان، مواضع امریکایی ها مبهم بوده وسیاست یکی به میخ ویکی به نعل  راپیش گرفته است. گاهی اعلام می کند که طالبان یک مشکل داخلی حکومت افغانستاناست که خود بایدکه  خود به حل آن بپردازد، گاهی هم حساب طالبان را ازتروریسم جدا می کند. این گونه موضع گیری ها به معنای آنست که: حضور طالبان چندان ضدیتی با منافع امریکا ندارد.  بنابراین از موضع گیری های مقام های امریکایی بر می آید که طالبان درردیف گروه های تروریستی به حساب نمی آید و تا وقتی این ذهنیت بر مقام های امریکایی حاکم باشد، گمان نمی رود که حکومت آن کشور بخواهد طالبان را از میدان بیرون کند و بر تقویت حکومت افغاننستان اهتمام خاصی داشته باشد.

   از جانب دیگر حضور طالبان مشروعیت حضور نیرو های امریکایی درخاک افغانستان  راسبب می شود هر گاه طالبان وحکومت افغانستان به توافق برسند ،آنگاه چه چیزی می تواند مشروعیت نیروهای امریکایی راتوجه کند؛

  لذا نمی توان امید وار بود که ایالات متحده امریکا کمک قابل توجهی برای حل مشکل افغانستان کند .

   مشکل سومی که فراروی حکومت افغانستان وپاکستان وجود دارد، چند دستگی طالبان است.هم حکومت افغانستان وهم پاکستان می دانند که طالبان کنونی با طالبان چند سال گذشته متفاوت است، گرچه که برخی تحلیل ها گواه برآنست که طالبان توسط سازمان استخبارات پاکستان چند دسته شده است، اما خبر ها وگزارش های جسته وگریخته این گونه تحلیل ها را بر واقعیت های موجود منطبق نمی داند.

    لذا اگر فرض براین گذاشته شود که حکومت افغانستان  و پاکستان به توافق برسند که مذاکره میان حکومت افغانستان و طالبان صورت گیرد، حال این پرسش مطرح می گردد که کدام جناح طالبان درمذاکرات صلح شرکت خواهند جست؟

     پرسش دیگر این که، اگربخشی از طالبان شرکت کنند بخشی نیز در موضع مخالف باشند چه تضمینی وجود دارد که جناح های دیگرطالبان نیز در مذاکرات صلح شرکت کنند  و مذاکره به نتایج مثبت منتهی شود؟

  به هرحال گرچه ممکن است  رخداد های کوچکی بر یک روند اثر بگذارد ونتایجی دیگری حاصیل شود، اما اگرمذاکره میان حکومت افغانستان و پاکستان با یک نگره تاریخی نگریسته شود هیچ اطمینانی به نتایج این گونه مذاکرات نمی توان داشت. 

   حکومت افغانستان به جای آن که به این گونه مذاکرات دل ببندد و تمام توجه خود را به نشست هایی این چنینی معطوف دارد،مطلوب تر ومطمئن تر آنست که  دوشیوه و رویکرد  را دراولویت ها ی سیاست خود قرار دهد.

   رویکرد نخست آنست که در وضعیت درونی حکومت توجه جدی کند، فضای عدم اعتمادی که میان حکومت ومرم وجود دارد به فضای اعتماد تبدیل کند.

   گرچه برآوردن همه مطالبات مردم کاری سختی است، اما همین که گامی درراه حل اختلافات داخلی برداشته می شود، خود می تواند اعتماد قابل توجه مردم به حکومت را جلب کند.

     اما با تاسف که حکومت وحدت ملی گرچه با نام مبارک وحدت بوجود آمده است  اما ازبدو تاسیس تا کنون هیچ گاه درراه وحدت گام نگذاشته است.مثلا، یکی از پشتوانه های مهم اشرف غنی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته  جنرال عبدالرشید رشید دوستم وقوم ازبیک بود،اقای دوستم در کنار اشرف غنی تلاش کرد واین تلاش ها نیز نتیجه داد.  اما دوستم اکنون در گوشه انزوا رفته،.وحدت ملی ای که ازآن سخن  می رفت به طاق نسیان سپرده شده است .و اشرف غنی نه برای شخص دوستم که برای حضور تمام اقوام افغانستان در ساختار قدرت این هاضمه رادر حکومت خود بوجود می آورد که همه در کنار او وحدت ملی را ترسیم می کنند. اما تنگ نظری ها و یا زیاده خواهی ها ، هاضمه حکومت را کوچک  کرده و.بر دامنه چالش ها افزوده است.

 نکته دومی که باید حکومت توجه کند، تقویت اردوی ملی ونهادهای امنیتی کشور است. اولین قدم نیز آنست که از اعمال سلیقه درمیان نیرو های اردو وامنیت ملی افغانستان پرهیز شود.  حکومت به جای آن که شخص را معیار قرار دهد، قانون اساسی وارزش های دموکراتیک وملی را مورد توجه قرا ردهد و ازداوری های سلیقه ای پرهیز کند.

      اگربه این نکته ها توجه صورت گیرد با تقویت این فاکتورهای مهم می توان به پیروزی های زیاد تری دست پیدا کرد. آنچه در مذاکرات سیاسی  نتوان بدست آورد درعملی کردن  این فاکتورها می تواند حاصیل شود.