گفته اند که بدون این آزادی، آزادی بیرونی که آزادی از قید و بند های رژیم ها ی استکباری است بدست نمی آید .اگرهم آید ناقص وابتر خواهد بود و بی درنگ آدمی اسیرهوای نفس، آونگ و آویزان ملجاء ومرجع دیگری خواهد شد و گوهر وجود را در پای بتی دیگری قربانی خواهد کرد.

    آنانکه بدون یافتن این آزادی تیغ وتفنگ به خود می بندند و صلای آزادی در می دهند، بی گمان به هزار بندی دیگر گرفتاراند که نمی دانند. آزادی با چراعقلانیت قابل تشخیص وتمیز است. آنکه آزاد نیست هر گز نتواند خود را باز شناسد و به هویت حقیقی خود پی برد. همین آزادی است که بصیرت خودبینی ونقد ازدرون را برای آدمیان بوجود می آورد و ارزش های وجودی انسان را آشکار می کند.

    این آزادی است که انسان ها به کاستی های  درونی و بیرونی خود و قوف می یابد و طرز دید وتلقی خود را از خویشتن خود و از جهان داوری می کند.

  همین آزادی است که آدمیان را به عملکرد خود آگاهی می بخشد و چشم درون بینی اورا نسبت به کار هایی که انجام دمی دهد ، می گشاید..

       یکی از علت های اساسی خشونت ورزی نبود و کمبود همین "آزادی"درونی و وابستگی به قدرت ها ومراجع عقل ستیز وآزادی کش است.

  این آزادی برای همه کس در همه امور نیکو است،اما برای آنان که می خواهند کاری بزرگی انجام دهند و تغیری بوجود آورند ازاهمیتی مضاعف برخوردار است..

      نزدیک به سه دهه  است که گروه های خشونت ورز به نام اسلام ظهور یافته، و هزاران جنایت را مرتکب شده اند، در عمل همان کاری را انجام می دهند که یک یهودی صهیونیست با اماکن مقدس انجام می دهد، یا همان دگم هایی را تبلیغ می کند که اسلام  و مسلمان ها همیشه ازآن ناحیه ضربه دیده اند وانجماد و تحجر بر آنها حاکم شده است.

    یکی از عمده علت های تکرار خشونت در جوامع اسلامی آنست که خشونت ورزان فاقد دو عنصر بنیادین "معرفت اندیشی" و"آزادگی" است.

آزادی وعقلانیت، این هردوگوهر گرانقدر از مواهب بزرگ خداوندی که یکی در سایه دیگری رشد می کند وبه بار می نشیند. یکی مکمل وتصحیح کننده دیگری است، اگر یکی نباشد دیگری به کمال نمی رسد.

    درد عمده مسلمان ها آنست که گروه های تکفیری خشونت گرای به ظاهر مسلمان، عمل خود را با معیار عقلانی  و آزادی به نقد و ارزیابی نمی نشینند، پیرامون خود را بانگاه آزاد ننگریسته و نمی نگرند. دروازه عقل را تخته کرده اند تا آفتاب آزاد ی زمین وزمینه ذهن شان را گرما نبخشد.

   اگر آزاد بودند وبا نگاه نقادانه به خود وعملکرد خودمی نگریستند، شاید دست از خشونت و درنده خویی بر می داشتند و دنیا را دچار این همه اضطراب و اضطرار و بحران نمی کردند. وچهره  اسلام را این همه زشت وکریه وانعطاف نا پذیرجلوه نمی دادند.

   امام حسین(ع) ازاد ی را قرین دینداری می دید و به لشکریان مخالف خودخطاب کردند: "اگر دین ندارید آزاده باشید.

  آری،"آزادی "از" ،چشم انسان را می گشاید، دیده بینا وژرف بینی برای آدمیان به ارمغان می آورد.  آنچه این گروه بد نام  و وابسته، به دامن اسلام چسپانده اند شاید درتایخ اسلام بی سابقه باشد.

  امروز حربه  ای که این جماعت نادان دردست مخالفان ومعاندان اسلام داده ، هیچ گاه وهیچ قدرت دیگری این گونه ترسیم وارونه از اسلام و مسلمانی نکر ده اند، ضربه ای که این گروه نادان و وابسته به پول های نفت برخی کشور های عربی به اسلام وارد آورده اند ،هیچ گروه دیگری در تاریخ اسلام وارد نکرده است. نگاهی به صفحات اجتماعی مجازی نشان می دهد که چه تبلیغات زهرآگینی در جریانست تا جوانان مسلمان  را از اسلام دور کنند. از یک طرف اسلام هراسی به فرهنگ عام اروپایی ها درآمده، هیچ روزی نیست که تجمع و تظاهراتی صورت نگیرد ومهاجران شرقی راتحت فشار قرار ندهند، ازطرفی هم تبلیغات زهر آگینی علیه اسلام و مسلمانی براه افتاده، وبیشترین تبلیغات توسط کسانی اداره ویا سامان داده می شود که اسلام را در چهره خشونت ورزان مسلمان نمای می بینند وتمامیت اسلام را مموردتشکیک یا تردید قرار می دهند، و مسلمان هارا متهم به خشونت ورزی تاریخی می نمایند.

   مبلغان ضد اسلام ،دقیقا تیر زهر آگین ضد دینی خود را از عملکرد همین مسلمان نماها بر گرفته وذهن جوانان مسلمان را نشانه می روند. دست مایه تبلیغات زهر آگین کنونی، خشونت ورزی های لجام گسیخته ای است که به نام اسلام صورت می گیرد. دراین عرصه آنانکه خشونت عریان را خلق می کنند ،و یا دست به خشونت وکشتار می زنند و چه آنهایی که ازاین گروه ها حمایت می کنند هردو به یک سویه در ابراز انزجار علیه مسلمان ها نقش دارند و اسلام هراسی و در نتیجه اسلام ستیزی از عملکرد این ها نشات می گیرد، وتائید این سخن است که:" اسلام از دوستان نادان خودبیشتر ضربه دیده است تا دشمنان آگاه"..

  این تبلیغات زهر آگین ذهن و فکرکسانی را نشانه می رودکه به نحوی زندگی کم تر خشونت آمیز کنونی جهان غرب را می نگرند و دشواری های جهان اسلام را.   

    نسل جوان اگر از تاریخ اسلام آگاه بودند، باز هم می دانستند که آنچه بر جهان اسلام می گذرد نه از خود دین که عوارض نا خواسته ای است که بر این دین آسمانی عارض شده است.   

   هویت گرایان بی دانش، بدون آن که برپی آمد های کار خود آگاه باشند چنین تصور می برند که با ابراز هویتی منهای دانش ومعرفت می توانند به جایی برسند وقلبی را تسخیر کنند وپرچم مسلمانی را بر بلندای بام جهان به اهتزاز درآورند، بی خبر ازاین که تیشه خشونت بدست گرفته و بر ریشه اسلام و مسلمانی می زنند  وچهره کریهی از اسلام ترسیم می کنند که نه تنها چنگی به دل نمی زند که انزجار و تنفر را سبب می شود.

 نسل جوان مسلمان امروز ازدو راه قربانی می شود، یکی خشونت های اسلام گرایان تند رو وفاقد منطق، دیگری نآ آگاهی از اروپای گذشته .

 بسیاری از جوانان، ازتاریخ گذشته غرب نمی دانند یا کمتر می دانند که اروپای کنونی نیز راه صعب وتعب آلودی را طی کرده تا بدین جا رسیده است.

    خشونت ها وخون ریزی هایی که دراوپای قرون وسطی رخ داده است ،هیچ کدام در اسلام نبوده است. اگر جوانان کشور های اسلامی آگاه بودند درمی یافتند که جهان اسلام هیچگاه دست به استعمار نگشوده وکشورهای فقیر را درتحت استیلای خود نبرده است. اگر جوانان می دانستند که جهان اسلام اندیشمندان ومتفکران خود را به آتش نیفگنده اند، در حالی کلیسای قرون وسطی ،نواندیشان وروشنفکران را به کام آتش سپرده وکثیری را دربند افگنده اند .

   اگر جوانان جهان اسلام می دانستند که روز گاری همه نکبت های جهان ازدامن غرب بر می خواست وبوی گند کلیسای مسیحی شامه جهان را می آزرد، این همه دل به تبلیغات ضد دین نمی سپردند وآن ها را با نگاه ونگره تاریخی تحلیل می کردند .

  بنابراین وضعیت کنونی را بر کل تاریخ اسلام تحمیل کردن ونتایج دلخواه گرفتن نه شیوه حقیقت خواهی و بی طرفی است و نه راه جوا ن مردانه است..

  هر حرکت اجتماعی درسیر تاریخی خود به چنین عوارضی گرفتار آمده وتجربه های تلخ وشیرین را از سر گذرانده اند..

   ازکسانی که مترصد اند تا حربه ای بدست آورند تا پیروان یک دین را مورد استهزا قراردهند، هیچ شکایتی نیست، آنها اگر این راه  رانیافته بودند، حتما راهی دیگری را بر می گزیدند تا زهر خود را به کام مسلمان ها بریزند، اعتقادات و با ورهای مردم مسلمان را مورد هجمه قرار دهند. آنچه مایه تعحب وتنفر است این که آن هایی داعیه مسلمانی دارند، چرا منطق را فرو هشته وتنگنا های رعب و وحشت وبربریت را شیوه خود ساخته اند..

ازطرفی حکام برخی کشورهای مسلمانی رامی بینیم که درعمل همان سیاست استعمارانگلیس در قرن هیجده  ونزده را درپیش گرفته به نام تبلیغ وهابیت ،تفرقه می افگند، جوامع اسلامی راپارچه پارچه می کند تا اعتلا ونفوذ وهابیت را ثابت سازد. هم چنان انبوهی از خرد ستیزان مسلمان نما پرورده دردردامن این حکومت ها خشونت ستارا می بینیم که نه گوشی برای شنیدن سخن حق دارند ونه چشمی برای گشودن تا جهان پیرامون خود خوب وبا قدت بنگرند و بر عملکرد شوم خود آگاه شوند که چه جنایاتی را که درحق مسلمانان وچه خیانتی را که در حق اسلام مرتکب شده اند.

چنین است تا وقتی آفتاب آزادی نور نبخشد وتا آن هنگام که فروغ عقلانیت نتابد. اسلام و مسلمانی چنین روز های تلخ ودرناکی را تجربه خواهند کرد.