اروپایی ها چه بپذیرند یا نه، بخشی از پدیده مهاجرت دسته جمعی به عملکرد آنها برمی گردد. گفته شده است که بیشترین مهاجرین وارد شده در اروپا از دو کشور سوریه وافغانستان است.اگرواقعا عملکرد اروپایی ها منطبق برواقعیت های تعریف شده حضور آنها در افغانستان بود، دراین صورت هم شاهد این گونه مهاجرت ها بودند؟

ازسال «2001»که برج های تجارت جهانی در ایالات متحده امریکا مورد تهاجم تروریستان القاعده قرار گرفت تا سال «2014» شاهد حضور انبوه کشور ها ی غربی درافغانستان بودیم. حضور این کشورها  تعریف شده وبراساس دستور شورای امنیت منشور ملل متحد بود.

   افزون بر حضور نیرو های نظامی بیش از چهل کشوراروپایی، ده ها "ان. جی. او"یا سازمان های غیر دولتی کشور های اروپایی در افغانستان حضور یافته بودند و گفته می شد که این سازمانها برای کمک به بهبود وضعیت افغانستان حضور یافته بودند، تا مردم و حکومت افغانستان را کمک کنند که سرپای خود ایستاده شوند. تمام کمک های غربی ها بر سه محور تمرکز یافته بود.

 یک،ایجاد امنیت سرتاسری. دو،بازسازی زیر ساخت های اقتصادی افغانستان،

وسه،کمک به ایجاد حکومت داری مطلوب.

اروپایی ها آمده بودند تا به افغانستان جنگ زده کمک کنند، از نظر اقتصادی سر پای خود ایستاده شود، و بعد از خروج نیروهای آن کشورها نیازی به کمک های اقتصادی غرب نداشته باشد. لازمه این کار توجه به زیر ساخت های اقتصادی افغانستان بود که توسط جنگ های ویرانگر به نا بودی رفته بود،بازسازی کارگاه ها وکارخانه های کوچکی که در گذشته وجود داشت ، می طلبید که سازمان های غیر دولتی غربی به این امر مهم اهتمام می ورزیدند تا زیربناهای اقتصادی افغانستان از حال رکود به درمی آمد و زمینه ایجاد اشتغال بادرآمد حد اقلی  رابوجو می آورد، دلگرمی برای جوانان ایجاد می شد تا از رفتن وهجرت به کشور های ارو پایی خود داری می کردند.

   غربی ها بر اساس عقل حسابگری که با آن تعریف می شوند،خواستند باحضور خود و تحت عنوان بازسازی افغانستان با یک تیر دونشان بزنند ،هم منت بر افغانستانی ها بگذارند که برای بازسازی افغانستتان آمدند،امامنابع مالی خود را درجا هایی به مصرف رسانیدند که با زدهی چندانی برای مردم افغانستان نداشت اما بخشی از سرمایه های مصر ف شده  توسط سازمان های دولتی یا غیر دولتی  آن کشورها به کشورمنبع بر گشت داده شد.  آمارهایی که در چند سال گذشته منتشر شده نشان می دهد که رقم قابل توجهی ازهزینه های مصرف شده دوباره به ارو پا بر گشت داده شده ودر نتیجه در وضعیت مردم افغانستان تغیری محسوسی ایجاد نشد.به کارهایی مهم پرداخته نشد.

برخی پروژه هایی هم  که راه اندازی شد،با نیازمندی های مردم افغانستان هماهنگی نداشت.

    بعد از حضور چهارده سال اتحادیه اروپا وایالات متحده امریکا درافغانستان، فقر وبیکاری مزمن ترین بیماری اقتصادی مردم ما را تشکیل می دهد.

   وقتی جوانانی با تمام توان وانرژی ازیافتن یک لقمه نان شرافتمندانه عاجز باشند، مهاجرت وتن به خطر دادن تا رسیدن به لقمه نانی تصمیم منطقی ومعقول خواهد بود.

    کشور های اروپایی در قرن هجده و نزده برای بدست آوردن مواد خام ارزان با زور اسلحه بر کشورهای شرقی هجوم آوردند، هم سیاست وحکومت را می ستاندند وهم اقتصاد وتجارت را،برای آن که بیشتر بخورند وبیشتر سود ببرند،و شرقی های مهاجر کار خطایی که مرتکب شده اند از طرق قاچاق وارد کشور های غربی شده اند و با ورود به آن کشورها خود را به حکومت و پولیس آن کشور ها تسلیم کرده وتابع مقررات داخلی اروپایی هستند.

    مسئولیت دومی که اروپایی ها برای خود تعریف کرده بودند- در نشست بن هم به آن اشاره شده بود- ایجاد حکومت داری خوب بود. حکومتی که بتواند به نحوی مطلوب کشور را اداره کند، و حد اقل عدالت اجتماعی را بر قرار سازد و توان حرکت به سوی یک جامعه هنجار مند را داشته باشد.

  اما با ورود اروپایی ها در افغانستان، این مهم هم تقریبا به باد فراموشی سپرده شد و افغانستان دراین عرصه نیز به حال خود رها شد . حتا رقابت میان مقام های اروپایی که چه کسی را مورد حمایت خود قرار دهد وکدام یکی را از صحنه بیرن کنند بوجود آمده بود. بی طرفی غربی ها یکی از عناصر سازنده درحکومت داری مطلوب در افغانستان بود که متاسفانه وجود نداشت. در میان همدلی های غیر موجه، سال 2014 ازراه رسید که غربی ها عزم عزیمت کردند، بدون این که کمترین توفیقی دراین راه حاصیل شده باشد.

    غربی ها وقتی افغانستان را ترک کردند که –متاسفانه- حکومت افغانستان قدم های اولیه را در راه حکومت داری مطلوب بر نداشته بود، برخی ها شاید تصور کنند که غربی ها ایجاد حکومت داری را به خود افغان ها واگذار کرده بودند، ولی ازاین نکته نباید غفلت کرد که حکومت در افغانستان وقتی ایجاد شدکه افغانستان از کمتر ین توان وپوتانسیل انسانی بر خوردار نبود. افغانستانی هایی که با حمایت ارو پایی هآ آمده بودند تا به حکومت داری خوب کمک کنند، نگاه شان بر این نکته متمرکز بود که چگونه بتوانند ازاین میدان سهمی برگیرند و به وطن مالوف خود برگردند. از وزیران و وکیلان دور اول حکومت کرزی چند درصد تا هنوز در افغانستان مانده اند و برای بهتر شدن حکومت چه تلاش هایی را صورت داده اند؟

     بسیار اندک هستند کسانی که باعرق ملی آمدند، توان وانرژی خود را در راه آبادی این وطن مصرف کردند .همین که پای شان از وزارت ها وریاست و یا مشاوریت ها کنده شد، راهی دیار غرب شدند ـآنچه بدست آورده بودند نیز با خود به غرب بردند.

 سومین مسئولیت مهمی که حکومت های غربی متعهد شده بودند که درایجاد وتحکیم آن، حکومت افغانستان را یاری رسانند، ایجاد  امنیت بود.

. مردم افغانستان باور مند بودند وهستند که غربی ها با امکانات وتجهیزات پیشرفته ای نظامی ای که با خود آورده بودند، می توانستند طالبان را با وقت کم  به زانو در آورند یا چنان فشاری برآنها وارد آورند که آماده نشست و گفت و گو با حکومت افغانستان شوند.

   اما غربی ها این کار را نکردند، چون شکست امارت اسلامی طالبان وضربه هایی که القاعده خورده بودند از قدرت عملیاتی آن گروه به شدت کاسته بود، غربی ها در کشور های خوداحساس امنیت می کردند، نیاز نمی دیدند که پول وامکانات خود را مصرف کنند تا افغانستا ن به امنیت کامل دست پیدا کند .

   اروپایی ها دقیقا عقل حساب گر خود را بکا را انداخته بوند تا آنجایی که منفعت شان ایجاب می کردند درجهت تضعیف طالبان تلاش ورزیدند ومصئونیتی نسبی که حاصیل شد از همه چیز دست برداشتند. سخنان دل آزار مقام ها ی امریکایی در سال گذشته را مردم فراموش نمی کنند که رئیس جمهور امریکا گفته بود که طالبان مشکل داخلی افغانستان است و یا این که طالبان دشمن امریکا نیست"(نقل به مضمون) این گفته ها بیانگر نگاه دوگانه غربی ها را  نسبت به پدیده شوم تروریسم نشان می دهد. لذا اگر مهاجرتی صورت گرفته و اروپایی ها را دچارمعضل کرده است به نحوی دست ارو پایی ها نیز درایجاد این مهاجرت ها دخیل بوده است و آنچه بر سر ارو پایی ها آمده است نتیجه عملکرد دوگانه یا چند گانه آنها درافغانستان است.

در سوریه هم وضعیت بدین گونه است . وضعیت مهاجرت مهار نخواهد شد، مگر این که غربی ها نسبت به سیاست های خود تجدید نظر جدی کنند، به این امر اخلاقی که برای عقلای شرق وغرب قابل قبول است گردن نهندکه گفت است: «آنچه برنفس خویش نپسندی نیز بر نفس دیگران مپسند»

 متاسفانه سران غرب تا وقتی پدیده تروریسم گلو ی خود شان را نفشرده، اقدامی صورت نمی دهند، همین که دماغی  ازاروپایی ها خون شد فریا د وای تروریست! سر می دهند. این نگاه غیر سازنده به جهان سوم وبه ویژه کشور های مانند افغانستان، سوریه وبرخی کشور های دیگر این مصیبت هارا متوجه حکومت های غربی خواهد کرد و این طبیعی ترین واکنش دربرابرنگاه دوگانه غربی ها است.اگر سیاست های این کشور اصلاح نپذیرد این مصیبت ها هم بیشتر خواهد شد.