گرچه این نهاد بین المللی روی موارد مشخصی انگشت گذاشته است. اما آنچه سخت مایه نگرانی وباعث تاثر بیشتر می شود  این که برخی از سازوکار های مهمی که دردنیا برای جلو گیری از فساد به کار بسته شده وموثر هم بوده،به محدودیت ویا مسدودیت فساد انجامیده ، درافغانستان خود به منبع  ومولد مهم فساد تبدیل شده است .

   تمرکز قدرت در جهان از فساد های محرز ومسلمی است که درگذشته در جهان اتفاق می افتاده و کسانی بوده اند که بازور و بدون درنظر داشت رای و نظر اکثریت مردم بر کرسی قدرت می نشسته اند که علی العموم صلاحیت ولیاقت احرازآن قدرت را نداشته اند. راه های رسیدن به قدرت ازراه مشروع وقانونی صورت نمی گرفته است. عقلای جهان برای آن که فساد قدرت را کاهش دهند،سیستمی ایجاد کردند که قدرت بر اساس لیاقت تقسیم شود، حق به حق دار برسد. سیستم انتخابات ورای گیری را پیش نهاد کردند که افراد واجد شرایط در یک میدان رقابت باز با حضور داوران شرکت کنند و کسی را که مردم انتخاب می کند بر صدر حکومت و قدرت تکیه زند و او هم مکلف وموظف هست که حد واندازه قانونی خود را بشناسد و برای رای مردم احترام بگذارد.

     بعد ازانتخابات نیز مردم بر کار کرد حکومت نظارت می کنند، تا زمامداران بر اساس رای خود تصمیم نگیرند و فساد حادث نشود، و جامعه را به تباهی نکشاند. فساد قدرت یکی از بد ترین ومشهور ترین فساد هایی است که منبع ومنشای بسیاری از فساد های اجتماعی می شود، برای مهار آن این پیش بینی صورت گرفت وتقسیم قوا نیز بوجود آمد تا از تمرکز قدرت جلو گیری صورت گیرد.

   حال در کشورهایی که انتخابات به عنوان یک راهکارپذیرفته شده است وقتی فسادسیاسی کاهش چشم گیر خواهدیافت که انتخابات درست صورت گیرد و نظارت دقیق برسیستم رای گیری اعمال شود، قوه های سه گانه حدود واختیارات خود را درست بشناسند. هر قدر حکومت بتواند این روند را نهادینه کند هرکدام از نهاد ها ی نظارت کننده نیز بر تقسیم قدرت دقیق تر و درست تر نظارت کند، فساد، روز بروز کاهش خواهد یافت.

   اما و هزار اما، اگر این سازو کار خود به یک تولید فساد تبدیل گردد دراین صورت چگونه می توان از انتخابات انتظار داشت که در جهت کاهش فساد به کاربرده شود؟

 در افغانستان قدرت سیاسی با همین مشکل مواجه است. یعنی نمکی که باید برای جلو گیری از گندیده شدن تورم قدرت به کار گرفته شود خود گندیده است. گندیدگی نمک را تنها در انتخابات ریاست جمهوری گذشته نباید دید، بلکه در انتخابات های گذشته ریاست جمهوری و پارلمانی افغانستان نیز این وضعیت حاکم بوده  که در مجموع در پانزده سال گذشته هیچ انتخابات سالمی صورت نگرفته است. به عنوان نمونه وزیر سابق ترانسپورت (علی نجفی) بعد از دور دوم انتخابت ریاست جمهوری که کرزی بر مسند قدرت نشست، اعلام کرد که اگر من نبودم(در کمیسیون انتخابات) کرزی رئیس جمهور نمی شد.

   در زمان کنونی نیز وقتی بر رئیس کمیسون انتخابات فشار وارد می گردد که از سمت خود کنار رود  که نتوانسته است بر انتخابات ریاست جمهوری گذشته نظارت کند و درنتیجه تقلبی آشکاری صورت گرفت وکشور را بسوی بحران برد، وی با عصبانیت اعلام می کند که اگر از کار برکنارشوم دست به افشا گری خواهم زد ،آنچه را که نباید گفته شود خواهم گفت ودست خائینان رو می کنم.

   این اظهار نظر های گاه وبیگاه یعنی این که سیستم انتخابات و سازو کار توزیع قدرت در کشورما نقصان جدی دارد. این نقصان عمده با یک پیش زمینه دیگرهمراه است، آن  عدم باور مندی بازیگران سیاست و قدرت در کشور ما به ارزشهای انسانی است، واین بی باوری ازبحران های بسیار جدی در کشور ما است. اگرسیاست مداران و بازیگران قدرت در افغانستان به یکی ارزش های انسانی جهان مدرن باورمند  ومعتقد بودند و یا هم به سنت های دینی و باورهای مذهبی پای بند ومتعهد بودند در هردو صورت وضعیت کشوربهتر ازین بود که هم اکنون است.

   وقتی کسی به ارزش های مدرن باورمند است، قانونی را که براساس عقلانیت بشری  و رای مردم بوجود آمده احترام می گذارد. رای مردم را محترم می دارد، دست درازی به رای مردم را قانون شکنی وجرم می داند و به هر نحوی می کوشد  حرمت مردم حفظ شود، این ذهنیت دست یک سیاست مدار را می بندد و نمی گذارد که خود سرانه و صرف بر اساس امیال و آرزوهای شخصی خود عمل کند و قانون را زیر پای بگذارد. این فرد یا گروه به این آگاهی رسیده است که قانون شکنی روزی گریبان اورا نیز خواهد گرفت، و اگر قانون را برای نفع شخصی خود بشکند یا تغیر دهد، این جرم روزی او را نیز در کام خواهد کشید و قانون شکنی در مجموع به نفع هیچ کسی نخواهد بود.

  اما اگر کسی باورمند به عقلانیت مدرن نباشد، قانون اساسی و رای مردم را نپذیرد، اما باور مند باشد که خداوند عادل،ذره ای تخلف وتقلب را نمی پذیرد، حق مردم را هیچگاه به کسی دیگرنمی بخشد، دزدی رای مردم به عنوان یک گناه شرعی به حساب می آید ،در روز رستاخیز مورد عقوبت خداوند قرا می گیرد، این باور و اعتقاد باز هم دست او را در تخلف و تقلب می بندد،نمی گذارد که دست از پای خطا کند. او قدرت را وسیله برای خدمت به مردم می داند نه متورم کردن شخصیت کاذب خود.

     وقتی قدرت وسیله و مجالی برای خدمت تلقی گردد ، هر باورمندی به ارزش های دینی وخدایی،  اگر از طریق انتخابات نتوانست مصدر خدمت شود،می کوشد ازراهی که می تواند این خدمت را انجام می دهد. اما متاسفانه این هردو ارزش در میان سیاست مداران و بازیگران قدرت در افغانستان غایب است.

  بی هیچ تردیدی در هیچ سطحی نمی توان یافت که بازیگران قدرت یکی ازاین جهت ها را در نظر داشه باشند، برعکس چنان به قدرت دلبسته هستند که گمان می برند که همیشه خواهند بود، وهمیشه آسیاب قدرت برمحور ومدارآنها خواهند  چرخید.

وقتی فردی یا گروهی دنیا وقدرت های رنگارنگ دنیا راهمیشگی وجاودانه بنگرد، آشکار است که دست به هر جنایتی خواهد آلود تا آن را بدست آورد یا حفظ کند.

لذا در افغانستان فساد کاهش نمی یابد، مگر این که هردو نیروی درونی وبیرونی فعال شوند، سیاست مداران کمترین ارزش وبهایی به اخلاق انسانی بدهند ،یا قانون را محترم بدارند به مردم احترام بگذارند یا خدا را حاضر وناظر اعمال و کردار خود بدانند. در غیر آن صورت چگونه می توان به کاهش فساد دل خوش داشت  وبه آینده امید واربود. برخی  علمای دین را مقصر وضعیت کنونی می دانند که ازدین تبلیغ نکرده اند و مبانی دینی را بیان ننموده اند و ارزش ها دینی را به مردم نگفته اند. اما اگر نیک نگریسته شود اگرکسی خود نخواهدحتا پیامبر هم نمی تواند اورا تغیر دهد.

    اگر کسی  ازدین وآخرت هیچ نداند این نکته بدهی را حتما وبا تجربه می داند وخوب هم می داند که این دنیا برای هیچ کس باقی نمانده برای او نیز باقی نخواهد ماند. در نظر گرفتن همین واقعیت اندک تغیر شگرفی در عادات و اخلاق او بوجود می آورد و تبعات اخلاقی فوق العاده ای برای او بر جای می گذارد.

   اما،متاسفانه گوش های سیاست مداران وبازیگران قدرت چنان با پنبه غفلت بسته شده است که جزبا نهیب حضرت عزرائیل گشوده نخواهد شد.

   بنابراین تا وقتی ذهنیت فساد آلود درسر سیاست مداران کشو رما وجود داشته باشد.بسیاری ازاعمال فساد آلود هم چنان تولید خواهد شد درنتیجه  وضعیت کشور ما هیچ بهبود نخواهد یافت.

سخن آخر این که :خدارا به حرمت اولیای اوبخوانیم که نعمت آگاهی را بما ارزانی کند و ما را از خواب غفلت بیدار نماید.