چگونگی پاسداشت ارزش های فرهنگی!
استمرار کمک ها سبب شد ه است که کشورهای جهان سوم به صورت عموم ومسلمان ها بخصوص احساس نگرانی کنند واین ذهینت بوجود آید که کمک های غربی نوعی فرهنگ را نیز در میان جوامع مسلمان ترویج می کند.
به سخن دیگرکمک های غرب می تواند ارزش های فرهنگی مسلمان ها را دگر گون کند وفرهنگ غربی را جایگزین فرهنگ دینی مردم نماید.
با توجه به این که هم کمک های کشور های غربی با خود نوعی فرهنگ می آورد که به نحوی به استحاله فرهنگی ملت های مسلمان می انجامد، از سوی دیگر نیرومند ترین رسا نه های بین المللی دردست و در اختیار کشور های غربی است و ازاین طریق می توانند به استحاله فرهنگی در جهان سوم بپردازند.
هجوم فرهنگی غربی ها این ذهینت را در میان مسلمان ها ایجاد کرده است که چگونه می توانند از بار این هجوم بکاهند و مردم را در برابر هجوم فرهنگی غرب واکسینه کنند. برای محافظت کردن از ارزش های فرهنگی، اندیشه ها و راه حل هایی نیز پیش نهاد شده و تدابیری هم اتخاذ شده است.
یکی ازراه هایی که مد نظر صاحب نظران قرار گرفته آنست که باید حتی المقدورتدابیری سیاسی اندیشیده شود تا راه نفوذ فرهنگی کشورهای غربی سد شود، وآن کشورها ارزش های فرهنگی خود را در قالب وقیافه کمک های بشر دوستانه به خورد مردم ندهند .
این راه مقابله را می توان به ایجادمانع سخت افزاری تعبیر کرد که در جای خود می تواند موثربوده وکار برد داشته باشد.
اما همه دشواری ها به مقابله سخت افزاری ختم نمی شود این راه وشیوه در جاهایی کار برد می تواند داشته باشد که حکومت های مستقل واستواری وجود داشته و نهاد ها ی فرهنگی هر کدام به سهم خود کار کرده و تولیدات مناسب و منظم را داشته باشند، تاریخ فرهنگی آن کشورها به صورت منظم ومرتب تدریس وبا زخوانی شود،نهادهای سیاسی یا حکومت با بکار بستن محدودیت ها از نفوذفرهنگی کشورهای ثروت مند سرمایه داری جلوگیر کند.
اما مانع درراه تغیر ارزش های فرهنگی در جامعه مثل افغانستان چگونه میسر است و چگونه می توان از ورود ارزش های فرهنگی غربی در جامعه جلو گیری کرد؟
با توجه به این که از یک سوی فقر،بیکاری وصد ها مصیبت دیگر کشور را نیازمند ومحتاج کشور های غربی ساخته وا زطرف دیگر، امنیت که ازاساسی ترین ارزش های یک جامعه است بدون حضور قوت های غربی حاصل نمی شود.
دراین صورت چگونه می توان مانع وسدی ایجاد کرد که بتوان فرهنگ اسلامی و شرقی را حفظ کرد.آنچه از همه مهم تر است این که، نسلی که در کوران جنگ وخشونت پرورده شده اند، نه از تاریخ خود آگاهی دارند و نه هم از ارزش های فرهنگی گذشته خود زیاد می دانند،چگونه می توان این نسل را از هجوم فرهنگی غرب حمایت کرد که تحت تاثیر القائات غربی ها قرار نگیرد؟
برخی اندیشه وران چنین می اندیشند که راه مقابله با نفوذ فرهنگی غرب بویژه در کشور های همانند افغانستان که حکومت نمی تواند کاری انجام دهد ومانعی درراه کمک های غربی ایجاد کند تنهارویکردی که می تواند موثر باشد، آگاهی یافتن از ذخایر تاریخی خود است.
وقتی کشور وملتی بداند که دارای پشتوانه عظیم فکری وفرهنگی است و بازخوانی آن متون می تواند نیازمندی های فرهنگی را رفع کند، یک جوان جهان سومی مسلمان کمتر رغبت می کند که به ارزش فکری فرهنگی غربی روی آورد و خود را ازآن طریق ارضا کند.
اما متاسفانه رویکرد باز خوانی تاریخ به عنوان یک کار اساسی فرهنگی کمتر مورد عنایت نهاد های فرهنگی بوده است که ضعف ها وکاستی های عمده ای دراین زمینه وجود دارد. از دانشگاه های کشور که بگذریم که در طول مدت فعالیت خود چندان فعال نبوده اند. نهاد های فرهنگی نیز به کارهایی چندان عمیقی توجه نکرده اند.
به طور مثال در کابل نهادفرهنگیی به نام "انجمن قلم" وجود دارد که تاهنوز برخی مجموعه های شعری شاعران ویا داستان داستان نویسان کشور را به چاب رسانیده، و هر از گاهی نشست های فرهنگی نیزبر گزار می کند. یکی از کارهایی که این انجمن در سالیان گذشته انجام داده تجلیل از برخی شخصیت های سیاسی جهان سوم چون "چگوارا" و"فیدل کاسترو" بوده است.
نگارنده از تدویر کنندگان وتجلیل کنندگان آن نشست زمانی پرسیدم که شما وقتی از کاسترو تجلیل می کنید آیا می دانید که نقش منفی ’کیوبای کمونیست وشخص کاسترو در مبارزات مردم مسلمان افغانستان علیه شوروی چه بود؟
آن جوان متاسفانه نمی دانست که نیروهای کاسترو چه جنایت هایی را درزمان اشغال شوروی انجام داده و و مردم مومن افغانستان چه صدمه های سختی را از حضور ارتش کیوبا تحلمل کرده است.
این ها نمونه ومثال هایی کوچکی ازنا آگاهی ونادانی جوانان ما است.
وقتی نسل جوان ازفرهنگ سخن می گویند نمی دانند که تاریخ فرهنگی شان کدام پشتوانه را دارد، چگونه می توانند درباره ارزش های فرهنگی خو و دیگران داوری کند. وقتی مردم وملتی از پشتوانه های فرهنگی تهی و یا به آن پشتوانه جاهل باشد، به سهولت تن به هر خفت وذلت فرهنگی خواهد داد، وتصور می برد که آنچه از بیرون رسیده است بدیلی برای آن وجود ندارد.
بنابراین اگر ملتی بخواهد دربرابرهجوم فرهنگی غرب و یا هربیگانه ای دیگری مقاومت نشان دهد نخستین گام آنست که بداند که در سابقه تاریخی خود چی دارد، و آنچه دارد می تواند بخشی از خلاهای فرهنگی اورا پر کند یانه؟
لذا تاریخ خوانی وتاریخ دانی وآگاهی نسبت به گذشته فرهنگی خود، یکی از راه موثرو مطلوب مقابله با فرهنگ بیگانه است. هرملتی که از تاریخ خود بی خبر بوده ، ازذخایر فرهنگی خود اطلاع نداشته و یا توجه لازم بدان مبذول نشده باشد خود را زودتر درباخته وجای را برای فرهنگ غرب خالی کرده اند.
در جهان سوم هم ملت هایی که از آگاهی تاریخی برخوردار بوده کمتر اسیب دیده اند تا مردمی که جنگ و خشونت آنها را از باز خوانی متون فرهنگی تاریخی باز داشته است.
ملتی بدون ذهنیت تاریخی وقتی با دنیای پیرامون خود مواجه می شود،و با ذهنیت خالی به ارزش های فرهنگ وارداتی می نگرد زود تر خود را فراموش می کند چون از خود چیزی نمی داند تا به آن افتخار کند. لذا کشور هایی دارای ذهنیت تاریخی نبوده و از تاریخ فرهنگی خود بی اطلاع باشند، زود تر می تحت تاثیر القائات قرارمی گیرند، خود را درمی بازند، تا ملتی که از گذشته خود می داند وآنرا بزرگترین تکیه گاه خود به حساب می آورد،.
اعتماد به نفس وخود باوری فرهنگی وایستادگی دربرابرهجوم فرهنگی وقتی موثر است که مردمی از بداند که چه دارد..لذا انانی که سخن از مصئونیت فرهنگی می گویند باید تاریخدانی را جزئی از یک استراتژی کلان به حساب آورد و بر آن تکیه کند.