فرمان های اصلاحی وضروت اصلاحات!
بی توجهی به اصلاح نظام آموزش دانشگاهی در کشور هزینه های مادی ومعنوی فراوانی را در طول تاریخ بر کشور تحمیل کرده است و اگر چنانچه اصلاحات جدی گرفته نشود هزینه های زیادی هم چنان بردوش حکومت ومردم تحمیل خواهدشد و نتایجی نا گواری رابیش ازاین به بار خواهد آورد.
منظو ر ازاصلاحات در نظام دانشگاهی باید در دو سطح باشد، هم اصلاحات سخت افزاری وهم نرم افزاز.
فرمان تقینین رئیس جمهورناظر به اصلاحات سخت افزاری بود و در مورد محتوای درسی سخنی گفته نشده. اما واقعیت آنست که بدون اصلاح در هردو زمینه اصلاحات ناقص و نا کافی خواهد بود. اگر به محتوا و درون مایه نظام آموزش کشور توجه صورت گیرد می طلبد کد که حکومت هردو سطح را به یک سویه مورد توجه قرار دهد.
در فرمان تقنینی رئیس جمهور بر اصلاح سخت افزاری نظام دانشگاهی کشورتاکید رفته این که استادان دانشگاه باید ازسواد بیشتری برخوردار باشند؛داشتن مدرک فوق لیسانس یا کار شناسی ارشد ازحد اقل معیارهایی است که رئیس جمهور بران تاکید گذاشته است.
آنچه که بران تاکید نرفته ولازمست که رئیس جمهور ونهاد های مرتبط به آن توجه کنند، اصلاحات نرم ابزاری است. آگاهان وکار شناسان آموزش عالی کشور بدین نظر هستند که نظام آموزش عالی کشور از چند نگاه باید متحول شود. یکی ازاین جهت که اکثر مواد درسی دانشگاه های دولتی از گذشته های بیش از پنجاه سال باقی مانده و بادنیای متحول کنونی هم خوانی ندارند. یعنی آنچه دردانشگاه های دنیا پنجاه سال قبل تدریس می شده و زمان آن سپری شده و مواردی جدیدی دردید گاه عالمان علوم بوجود آمده است ،همان محتوا بدون کم وکاست دراکثر دانشکده های دانشگاه های دولتی کشور تدریس می شود واین وضعیت با تحولات دنیای کنونی هیچ هماهنگی وهم خوانی ندارد.
نکته دومی که مد نظر آگاهان قرار دارد آنست که وقتی دردانشگاه ننگرهارتعدادی با پرچم داعش در خیابان ها آمدند وشعار دادند این پرسش باید در اذهان حکومتگران ایجاد می شد و می پرسیدند که چرا محصلان دانشگاه ها به این دام در غلطیده اند وشعار مطلوبیت داعش از دانشگاه دولتی بیرون می آید . آنچه مسلم است این که مواد درسی ای که در دانشکده ها ی شرعیات کشور خوانده و تدریس می شود هیچ مورد بازبینی قرار نگرفته، تحولاتی که در حوزه قرائت های متون دینی صورت گرفته و آموزه دین شناسانه ای جدیدی درمحتوای مواد درسی مورد توجه نبوده است. فضایی که در دروس دانشگاهی دیده می شود،با شرایط بیرونی شعار های داعش هم خوانی بیشتر دارد.
ازاین جهت است که محصلان دانشگاه ها همراه با داعشیان پرچم بلند می کنند وخواهان تحقق شعارداعش می شوند.
محصلان وقتی می بینند که میان آموزه های تیوریک دانشگاهی با شعارهای مطرح شده از سوی داعش هم خوانی وجود دارد می کوشند با آنها اظهار ارادت وهمدلی کنند، چون آنها را با خوانش اسلام دانشگاه ها نزدیک تر می بینند.
لذا همان گونه که مبارزه با طالبان با نگاه سخت افزاری موفق نبود وطالبان هرروز باز تولید می شود باتفکر واندیشه های داعش هم اگر تنها مبارزه سخت افزاری صورت گیرد دانشگاه کشور خود مولد افراد داعشی خواهد بود، این ویروس تعدادی بیشتری رامصاب خواهد کرد.
ضرورتی دیگری که می طلبد که نظام آموزش کشورمتحول گردد و افزون برآن که استادان دانشگاهها باید تغیر کنند، تحولی در محتوای درسی دانشگاه های کشور بوجود آید، دیدن وضعیت اجتماعی کنونی است .
شاید این پرسش ازسهمگین ترین پرسش هایی باشد که کسی از خود بپرسد که چرا نظام قبیله ای یک نظام مسلط و پا برجای در افغانستان است. قبیله سالاری نظام اجتماعی مربوط به حدود چهار صد سال یابیش ازآنست اما امروز نظام قبیلوی همانند جامعه افغانستان در هیچ کشور -- ملتی را نمی توان یافت . اصلا قابل تصور نیست که مردم با سابقه به اصطلاح پنجهزار سال هنوزهم زندگی بدوی داشته باشند،هر قوم وقبیله دارای هویت خاص خودباشد، با آن فکر کنند ، مباهات نمایند و حتا بر مبنای آن حکومت تشکیل دهند و از عدالت قبیلوی سخن گوید. خودی وبیگانه بر اساس دید قبیله ای معنا پیدا کند. دیدن این صحنه های ماقبل قرون وسطایی این پرسش را بر می انگیزد که علت پایایی این نظام اجتماعی در افغانستان چیست؟
شاید بتوان ده ها دلیل یا علت را برشمرد؛ اما بی گمان و بی ترید، یکی از علت های اساسی و بنیادی ای که می توان به آن اشاره داشت آنست که علوم انسانی دردانشگاه های کشور جایگاه مناسب خود را نیافته و کسانی که این دروس را تدریس کرده اند، با روح این دروس بیگانه بوده اند و نتوانسته آن گونه که شایسته علوم انسانی بوده به محصلان تفهیم کنند.
بنابراین پیشرفت علوم اجتماعی دردنیای کنونی وایجاد دید گاه های مهمی که مراکز آموزشی ودانشگاهی دنیا رواج یافته می طلبد که نه تنها استادان این رشته تغیر پیدا کند و استادانی با صلاحیتی حضور یابند تا این دروس را تدریس کنند بلکه محتوای این رشته ها نیزمتحول شوند. محصلی که ازدانشگاه های کشورفارغ التحصیل می شوند، باید مبلغان جامعه مدنی وزیست اجتماعی مدنی باشند نه آن که بر عکس وضعیت ماقبل مدنی را ترغیب و تشویق کنند.
در بیش ازیک دهه گذشته که حکومت روی کار بوده است، بررغم آزادی دیدگاه واندیشه، کمتر دیده شده است که استاد یا شاگردی از دانشگاه کابل به نقد وضعیت اجتماعی کشور پرداخته باشد واین وضعیت را وضعیت غیر مدنی وغیر اسلامی دانسته باشد و یا سیاست مداران را مورد نقد قرار داده باشد که بدویت اجتماعی را مبنای سیاست خود کرده اند. جامعه ای دانشگاهی افغانستان متاسفانه دردوران چند دهه ای که از عمر آن می گذرد عقیم بوده ونتوانسته تولیدات فرهنگی مناسب داشته باشند، رهیافت های جدیدعلمی را برای تغیر جامعه عرض کنند .تولیدات قرائت های دینی واجتماعی برای تغیر زندگی مردم است، نظامی آموزشی باید این هماهنگی را داشته باشد،وفراورده ها علمی از سوی دانشگاه ها کشورعرضه شود.
بنابراین مخالفت استادان دانشگاه با فرمان تقنینی رئیس جمهورغنی، هیچ مبنای فرهنگی ویانون ومنطقی ندارد و استادان دانشگاه به جای این همه صغرا وکبرا با ذهنیت نسل جوان کشور بازی نکند .اگر واقعا نمی دانند–که نمیدانند- ونمی توانند قناعت جوانان راحاصیل کنند هم غیرت انسانی واسلامی وانسانی حکم می کند ازاین سمت های مقدس کنار روند واین عرصه را برای کسانی خالی کنند که اندوخته هایی دارند وسبب تحول اجتماعی می شوند.