بیماری ای که جدی گرفته نمی شود!
به هرحال این خوشی ها، زبان شکایت کثیری را گشوده تالعن ونفرین بی شماری را به شادی آوران وخرسند کنندگان نثارکنند.
شنیدن این گونه خوشی های نفرت انگیز و افراطی این ذهنیت رازنده می کند که جامعه ما، هنوز بعد از گذشت بیش از یک دهه دربیماری بسر می برد .
ما در جامعه شناسی اصلی داریم به نام "جامعه به هنجار" در تعریف جامعه بهنجار گفته می شود که جامعه ای است که داده های فرهنگی بازده متناسب با داده ها را داشته باشد. اگر باز دهی هامتناسب با داده ها نباشد باید اذعان کرد که آن جامعه بیمارونا بهنجار است.
جامعه بیمار نیازمند درمانست. بخشی از درمان می تواند توسط روان درمانان صورت گیرد و نیازمند روان شناسان و روان کاوان اجتماعی است که باید به شناخت آسیب های روانی جامعه بپردازند، آنگاه راه درمان را پیش نهاد کنند.
دیدن این عرصه های غبار اندود یک واقعیت دیگر را نیز آشکار می سازد این که، رسا نه های گروهی آن گونه که شایسته نام وعنوان آن بوده نتوانسته رسالت خود را در قبال مردم به انجام برسانند و دربهنجار ساختن جامعه نقش مثبتی ایفا نمایند.
این تنها جامعه ای افغانستان نیست که جنگ های سخت و خشونت های خانمان براندازی را پشت سر گذاشته است. در تاریخ ملت ها همواره جنگها وخشونت هایی وجود داشته،اسیب های بی شماری بر آن جوامع تحمیل شده، اما آگاهی نخبگان فکری.، مراکزآموزشی، دانشگاه ها ومراکز درمانی و رسا نه های گروهی هر کدام به قدر توان خود در درمان آسیب های روانی جامعه نقشی بر عهده گرفته و در به سازی روانی مردم کوشیده اند.
بعد ازگذشت پانزده سال از عمر حکومت،وقتی دیده می شود که خشونت آشکار به نام شادی وخوشی این گونه لجام گسیخته بروزمی کند همه بر حکومت خرده می گیرند که نسبت به کارکرد خود با دید منتقدانه بنگرد، که چرا در این مدت نتوانسته دردیگرگونی اخلاق اجتماعی نقش داشته باشد وتغیراتی در روح روان مردم ایجاد کند. نهاد های آموزشی کشور هم نباید به خود مغرو شوند و ببالند که مراکز آموزشی ساخته و به بالابردن سواد ودانش مردم پرداخته اند، به این بیاندیشند که صرف این همه هزینه وتدویر این همه صنف های آموزشی و به استخدام درآوردن این تعداد استاد، چرا نتوانسته اند در رویه مردم تغیری بوجود آورند واز میزان نا هنجاری های اجتماعی بکاهند!
نا هنجاری یک پدیده آسمانی نیست که حاصیل کار کرد ناقص نهاد های اجتماعی در طول سالیان متمادی جنگ وخشونت است که جامعه ای مارا این گونه بار آورده است. تعادل اجتماعی ونشان دادن ضعف ها و کاستنی های روانی یکی از مهم ترین کار کرد مراکز آموزشی در کشور باید باشد که نشان می دهد که آن مراکز به کار ویژه های خود درست توجه نکرده و آن گونه که شایسته بوده نتوانسته به رسالت خود عمل کند.
رسا نه های گروهی کشور بویژه رسا نه های دیداری که حجم وسیعی از وقت مردم را به خود اختصاص می دهد، باید به برنامه های خود با دید تردید بنگرد، انتقاد از خود را جدی بگیرد و به تجدید نظر برنامه های خود بپردازد که نتوانسته است در روح و روان مردم تاثیر گزار باشد و در هنجار مندی جامعه تاثیربرجای بنهد.
حکومت افغانستان بررغم داشتن یک رادیوتلویزیون دولتی با امکانات به مراتب بهتر وگسترده تر اما ناکام از تغیر ذهنیت جامعه بوده است.
در مجموع همه نهادها ی مدنی ورسانه های گروهی درتداوم نا هنجاری های اجتماعی مقصراند وباید راهکارهایی را برای میکانیزم تبلیغانی بهتر فراهم کنند تا تاثیر لازم را برروح و روان مردم کشور برجای بگذارند.
دردنیا معمولا دو شیوه برای بهنجار سازی جامعه بکار گرفته می شود، یکی شیوه تدریجی است که حکومتی درراس امورقرار دارد ،نهاد های گونا گون فرهنگی به تولید فرهنگی مناسب می پردازند وجامعه از تولید های فرهنگی تاثیر می پذریرد، راه های اصلاح خود را جست وجو می کند. اما نوع دیگر از اصلاح اجتماعی آنست که حکومت به عنوان یک نهاد مسئول تلاش می ورزد تا با راه اندازی برنامه های کوتاه مدت، راه رسیدن به هنجار مندی اجتماعی را کوتاه تر کند و یک جامعه با حد اقل رفتار وکنش مطلوب اجتماعی بوجود آورد.
درست است که تغیرروح وروان در یک جامعه کاردشوار وطاقت سوزی است. اما اگر حکومت در قبال جامعه خود را مسئول احساس کند همان گونه که نسبت به معیشت مردم فکر می کند به معرفت و به هنجار مندی اجتماعی هم تلاش ورزد بی تردید که راه رسیدن به مقصود زود تر پیموده می شود وضعیت اجتماعی بهبود پیدا می کند.آنچه که درشرایط کنونی می توان انتظار برد حکومت نیست، زیرا حکومت افغانستان خود معترف است که در چنان ضعف ونا توانی گرفتار است که نمی تواند این گونه برنامه ها را در چهارچوب کار ویژه های خود قرار دهد. لذا بیشترین توقع ازرسا نه ها ی گروهی از یک طر وفرهیختگان وفرهنگییان وفرزانگان فرهنگی از سوی دیگر است که برنامه های خود را با واقعیت اجتماعی هماهنگ کنند. بدانند که الویت های اساسی مردم چیست وبرای این الویت ها برنامه ریزی کنند. وقتی حکومت ضعیف باشد، نهاد های فرهنگی جامعه مشکلات مردم رادرست ارزیابی نکنند ونهاد های رسا نه ای برنامه های معطوف به پرکردن انبان خود تدوین کنند، دیدن این گونه صحنه امر غیر طبیعی نیست . حتا کسانی که دست اندر کار رسانه های دیداری بوده اند بروضعیت خرده گرفته وصد ها لعنت ونفرین فرستاده اند، بدون این که توجه کنند که آنها درمهار این نا هنجاری چه سهمی بر عهده داشتند که عمل نکردند ودرنیتجه وضعیت کشور به همان روال گذشته باقی مانده است. معیار شادی هنوز تغیر نیافته همان گونه که جنگ ما با تفنگ انجام می گیرد، شادی های ما نیز از لوله تفنگ بیرون می آید!