امنيت ملي و راهبردها
افغانستان از جمله كشور هاي اسيب ديدهاي است كه سال هاي ممتد از نبود امنيت ملي رنج برده است وزمامداران آن نيز نتوانسته اند راهبردي را تنظيم وتدوين كنند كه راه دست يابي به اين امر مهم قابل دسترس گردد. امروز نيز برغم تغيرات مهمي كه در سطح جهان ومنطقه رخ داده است اما سياستمداران كشور گويا به اين تغيرات وقوف لازم را نداشته وندارند از يك سو كشور درگير جنگ فرسايشي با شبكهاي جهاني القاعده است واز سوي ديگر زمامداران كشور از بينش وديد لازم نسبت به جهان ومنطقه بر خوردار نيستند دراين پيوند پيشنهاد هايي كه براي ايجاد امنيت وثبات به مجامع جهاني ارايه مي دهند بوي كهنگي ازان به مشام مي رسد، واين باوررا ايجاد مي كند كه زمامداران كشور هنوز درگذشته زندگي مي كنند. از جمله پيشنهاد هايي كه صورت گرفته است وبرآن تاكيد شده است آنست كه بايد اردوي ملي افغانستان تقويت وتجهيز شود وافغانها يك نيروي بومي داشته باشندوبا اتكا به آن نيرو ها به تامين امنيت خويش مبادرت ورزند، اين اظهارات چنين پررنگ وبر جسته مي نمايد كه پنداشته مي شود كه امنيت را مي توان با تقويت همين يك مولفه، ايجاد وتامين كرد.
اين گونه پيش نهاد ها گرچه دربدو امر موجه مي نمايد اما اين پرسش وجود دارد كه مي توان باهمين يك مولفه به تامين امنيت پرداخت وآن راايجاد كرد؟
همان گونه كه اشارت رفت تا مين امنيت نياز مند را هكار هاي گونا ني است كه نمي توان به يك مولفه تاكيد كرد ويا به يكي ازآن ها اولويت قايل شد و ساير مولفه هارا به فراموشي سپرد. براساس رهيافت هاي كارشناسان راهبردي، تامين امنيت در دنياي پيچيده ودر هم تنيده اي امروز نياز مند مولفه هاي فراواني است كه به چند مورد از آن اشارت مي شود.
1- داشتن يك دولت نيرومند.
2-شناخت كشورهاي پيراموني، ضعف ها وقوت هاي ان
3- شناخت جهان وگفتمان هاي غالب بر سياست هاي امنيتي جهان
داشتن دولت هاي مقتدر در دوزمينه از اهميت واولويت درجه يك برخوردار است اول از جهت ذهني وتيوري كه بتواند نقاط ضعف وقوت نيروهاي داخلي را بشناسد واز نقاط قوت در جهت تامين امنيت ملي استفاده ببرد دوم اين كه از نيروهاي پراگنده و نامتمركز بتواند يك واحد منسجم ملي ايجاد كند. به سخن ديگر ميتوان چنين گفت كه حكومتهاي نيرومند وتوانا راهبرد هاي سياسي خويش رابر ضعف هاي مردم آن كشور بنياد نمي نهد بلكه مي كوشد در جهت وحدت وهمبستگي ملي گام بردارد وامنيت خويش را در همبستگي ميان تمام مليت هاي ساكن در آن سر زمين جستجو كند اما آيا دولت افغانستان توانسته است ازاين پوتا نسيل ها ي ملي استفاده كند ؟
با كمال تاسف كه دولت اقاي كرزي در چند سال گذشته دراين جهت بسيار ضعيف عمل كرده است هم ازشناخت پوتانسيلهاي ملي عاجز بوده است وحتا آگاهيهاي لازم را براي شناخت آن نداشته است ونبود عنصر مهمي به نام دانش وآگاهي باعث گرديده كه نيرو ها به جاي حركت وسمت وسو يافتن در جهت تامين منافع ملي كشور دردام گفتمان هاي كثيف قوميت گرفتار آيند كه نيرو وتوان شان دركنش ها وواكنش هاي دروني به هدر رود. حكومت آگاه به مصالح كشور ومردم ازهراهرمي در جهت تامين منافع ملي خويش سود مي برد اما دولت افغانستان دراين زمينه كاملا منفعلانه عمل كرده است هيچ سودي نتوانسته است ببرد.به طور مثال : طالبان هر از گاهي به يكي از نقاط كشور حمله اي انتخاري انجام مي دهد بسياري را به كام مرگ مي فرستند وخسارات فراواني را نيز به بار مي اورد .از آن جايي كه داشتن رسانه هاي قدرتمند وتبليغات مناسب يكي از ابزار هاي تامين امنيت در گفتمانهاي امنيتي مدرن به حساب مي ايد دولت كرزي با آن كه رسانه اي دولتي با امكانات به نسبت فراواني در اختيار دارد نتوانسته است از آن حملات در جهت تنوير افكار عمومي استفاده ببرد اين رويكرد منفعلانه به معناي آنست كه حكومت كرزي نه از نقش رسانه هاي گروهي درتامين امنيت آگاهي دارد ونه از نقش مردم وآمادگي ذهني چيزي مي داند.
دولت اگاه به سياست، اگر خود از توان عملي عاجز است مي كوشد تا ازساير نيرو ها در جهت حفظ امنيت كشور سود ببرد لازمه اي اين امر ايجاد وحدت وهمدلي ميان اقشار مختلف جامعه ومهم تر از همه نهاد هاي قانوني در كشور است اما دولت كرزي آيا ازاين نيرو ها سود جسته است؟
اقاي كرزي در يك مصاحبه با روز نامه اي فرانسوي " فيگارو"گفته بود كه هنرش گرد هم اوردن نيرو هاي گونا گون به دورحكومت است واواين كاررا يكي ازبزرگترين دست اورد هاي حكومت خويش دانسته بود. اما با كمي تامل مي توان عمل كردگذشته اي حكومت كرزي را در جهت عكس ان صادق دانست . آگر كرزي به چند قومندان باج داده است كه باعث اذيت حكومت او نشود در پهلوي آن نيرو هاي اثر گذار وبا كيفيت را از خود رانده است. امروز اگر از كرزي پرسيده شود كه چه قدر توان به خرج داده است تا نهاد هاي قانوني مانند مجلس نمايندگان ومجلس سنا رابا خود داشته باشند واز آن ها در جهت تامين امنيت كمال استفاده ببرد ؟دولت هيچ پاسخي نخواهد داشت وعلاوه برآن عملكرد كرزي در انتخابات رياست جمهوري از موارد ديگريست كه او وتيم كاري او نتوانست يا اين كه نه خواست دراين جهت حركت كند.
2- شناخت كشور هاي پيراموني :اگر در گذشته عنصر مهم در تامين امنيت را سازو كار هاي نظامي تشكيل مي داد امروزه ودر گفتمان هاي مدرن امنيتي نمي توان عنصر اگاهي در شناخت اهداف وانگيزه هاي همسايگان غافل شد، اگر دربخش نخست ازپوتانسيل هاي ملي ياد كرديم به معناي انست كه ازاين نيرو ها مي توان در جهت شناخت كشورهاي همسايه استفاده برد. در چند سال گذشته نهاد هاي ايجاد شده است وپول هاي هنگفتي نيز مصرف شده است اما ازآن جايي كه ايجاد اين گونه نهاد ها بر اساس ضوابط نبوده است وبيشتر كارها نه بر اساس لياقت وكارداني كه بر اساس ارتباط هاي شخصي وخصوصي بوده است تحقيق هاي لازم از كشور هاي همسايه به عمل نيامده است ياآن كه شناخت چنان ناقص وابتر است كه نمي توان در يك راهبرد كلان ازآن ها سود جست.
اگر ايجاد نهاد هاي مطالعاتي بر اساس ضوابط ومعيار هاي لازم مي بود وبازدهي لازم را دراين زمينه مي داشت وحكومت افغانستان بر اساس داده هاي اطلاعاتي آنها، سياستي را در پيش مي گرفت اين گونه زيگزاگي حركت نمي كرد ويك روز رجز نمي خواند وروز ديگر عذر خواهي نمي كرد. دليل اساسي آنست كه دولت بر اسا س نا تواني هايي كه دارد اهميت شناخت همسايه را بسيار نازل دانسته وبه آن بهاي لازم را نداده است. امروز ايران وپاكستان هردو همسايه اي نيرومند افغانستان منافع ملي خويش را در ايجاد نا امني وبي ثباتي در افغانستان مي دانند منتهي هريك به يك انگيزه .بارها از سوي مقام هاي امنيتي از دخالت آن كشورها سخن رفته است اما هيچ اقدامي در جهت تفاهم ميان همسايگان صورت نه گرفته است .اگر حكومتي صرف كينه به دل بگيرد واز اظهار نظر هاي صريح خودداري كند وكشور هاي همسايه را قانع نسازد، دخالت هم چنان ادامه خواهد داشت وقطع نخواهد شد. بنا براين هنگامي كه از دخالتهاي ايران سخن مي رود به بيانيه هاي صرف سياسي نبايداتكا كرد، بايد افراد خبره وكار شناس هايي تعين شود روي موارد دخالت بحث صورت گيرد نقاط ابهام مطرح گردد نگراني هاي آنها مورد توجه واقع شود آنگاه در جهت رفع آن اقدام شود تا آن كشور بار ديگر مبادرت به مداخله نه كند .اما دولت كرزي در چند سال گذشته فقط سكوت كرده است ، اين سكوت منفي تداوم دخالت هارا در پي داشته است يا آن كه كوشش شده است كه عناصر ناراضي ان كشور ها به نحو ازاد درداخل كشور رفت و آمد كنند احيانا امتيازاتي نيز به آنها داده شوداين روي كرد بسيار كهنه وفرتوتي است ، كه نتايج وعوارض منفي آن به مراتب بيشتر از نقاط مثبت آنست . اگر عناصر تروريست بعد ازحمله اي انتحاري درايران در داخل افغانستان جاي داشته باشد وحمله كننده اي انتحاري افغاني درايران پناه داده شود ازاين تعامل وتبادل تروريست چه كسي سود خواهد برد؛بنا براين اگر مقام هاي امنيتي كشور دراين جهت عمل كنند كه به همسايگان بفهمانند كه هر كشوري نقاط ضعف دارد و اين نقاط ضعف بدون همكاري با همسايگان مرفوع نمي شود وبراي رفع ان مستلزم همكاري هاي دو جانبه يا چند جانب است. شايدبه كاهش دخالت ها اميد واربود.
افغانستان با پاكستان اخلاف مزمن تاريخي بر سر خط مرزي ديورند دارد تا وقتي كه اين معضل به صورت جدي مطرح نشده است راه حل هايي جستجو نشده است بسيار دشوار است كه بتوان به ثبات وامنيت در كشور مطمئن شد.اماچرا اين امر به صورت واضح مطرح نمي شودودرجهت رفع ودفع آن اقدام صورت نمي گيرد؟
آنچه تا هنوز ابراز شده است خنده هاي نمكيني بوده كه ميان سران وسياست مدارن دوكشور ردو بدل شده است تاهنوز ديده يا شنيده نشده كه هر دو كشور با توجه به واقعيت هاي موجود مسايل و مشكلات مرزي خودرا طرح كنند ودر صدد رفع آن برايند . وقتي با هم مواجه شده اند بيشتر تعارف صورت گرفته و خنده هاي سياسي به جاي بيان واقعيت ها ابراز گرديده است . تا وقتي كه جرات مطرح كردن مشكل ميان دو طرف ايجاد نشود وهردو طرف در حل آن اقدام جدي صورت ندهند دشوار بتوان آينده اي نيكي را پيش بين بودوبه آن اعتماد كرد.
3- شناخت جهان: در تامين امنيت همان گو كه شناخت نقاط ضعف وقوت خود وهمسايگان از اهميت واولويت بر خوردار است تامين امنيت هر كشوري به نحوي گره خورده با امنيت وثبات جهان نيز مي باشد كه دراين جهت نيز حكومت افغانستان ضعف هاي فراواني داشته است .وقتي پاكستان با طالبان آن كشور از در صلح پيش مي ايند چهره اي سران وزمامداران ما مكدر مي شود وآن را غير قابل قبول مي دانند اما زماني كه چند عمليات نمايشي از جانب اردوي پاكستان بر طالبان آن كشور صورت مي گيرد، دلها ي زمامداران ما از خوشي آگنده مي گردد وخنده هاي رضايت برلبا نشان مي نشيند يا وقتي يكي از سران طالبان در فلان شهر پاكستان دستگير مي شود لحن سران حكومت به كلي متفاوت از گذشته مي شود وفكر مي كنند كه پاكستان در جهت خيرو صلاح ما گام برداشته است. در حالي كه وضعيت بغرنج تر وپيچيده تر ازآنست كه تصور شود، نه بايد اين گونه كنش ها مارا به واكنش سهل انگارانه وادار سازد واز شناخت پيچيده گي هاي منطقه باز دارد.
رهيافت هاي امينتي كه امروز وجوددارد براين مبناست كه امنيت منطقه بسيار پيچيده ودر هم تنيده است بر اساس آن رهيافت ها براي ايجاد امنيت بايد اختلاف هاي مرزي ميان افغانستان وپاكستان از يك سو وميان پاكستان وهندوستان بر سر كشميراز سوي ديگر حل و قصل شود. آما حل اختلاف هاي مرزي مي تواند اندكي ازآن بار سنگين را كاهش دهد كه حل تمام قضاياي امنيتي را بايد در تعامل كشور هاي جهان ومنطقه جست وجو كرد. زيرا تا وقتي كه اختلاف هاي مرزي وجودداشته باشد پاكستان دست طالبان را باز خواهد گذاشت تا درامور افغانستان مداخله كند ،يعني بخشي از طالبان يا به سخني بخشي اززير مجموعه اي القاعده ابزارو وسيله براي حكومت پاكستان در آمده است تا بتواند در هند وافغانستان مداخله كند اما تا وقتي اتش خشونت شعله ور باشد بسياري از گرو ه هاي ما فيايي ديگر نيزازاين وضعيت سود خواهد جست ودر جهت خواسته هاي خود عمل خواهد كرد بنا براين براي تامين امنيت در داخل كشورهابايد مساعي مشترك صورت گيرد. اولين اقدام اساسي آنست كه اراده اي به وجود آيد تا عناصرافراطي را دشمن مشترك همه بدانند وآن راطرد ونفي كنند.
راه دوم آنست كه از تقويت وتجهيز آن خوددداري شود.سوم مساعي مشتركي ميان همسايگان به وجود ايد تااز طرق تبادل اطلاعات مراكز تجمع وتجهيز آن نيرو ها شناسايي شود اما آن چه دولت افغانستان بايد دران جهت گام بردارد آنست كه: 1-بايد در جهت حل اختلافات مرزي ميان پاكستان و افغانستان تلاش صورت گيرد. 2- تلاش هاي سياسي متراكم وگسترده صورت گيرد تا ازمجاري ديپلماتيك به همسايگان افغانستان تفهيم شود كه امنيت وثبات افغانستان به نفع همه كشور هاي منطقه است وهر قدر ثبات وامنيت در افغانستان پايدار گردد ازميزان ماندگاري نيرو هاي خارجي در افغانستان كاسته خواهد شد بنا براين اگر همسايه ها از حضور نيرو هاي خارجي ناراضي باشند وحضور آن ها را بر خلاف منافع ملي خود بدانند ،بايد تلاش ورزند تااين ثبات هر چه زود تر به افغانستان بر گردد وعمر ماندگاري نيروهاي خارجي كاهش پيدا كند.
ايران اگربه طالبان كمك ميكند تا نيروهاي امريكايي را در خاك افغانستان هدف قراردهد غافل ازاين امراست كه اين گونه تلاش ها نه تنها به تضعيف نيروهاي امريكايي نمي انجامد كه برعكس عمرحضور آن نيرو هارا افزايش ميدهد وهمچنان امكان تعامل مثبت ميان كشور هاي همسايه را نيز ازميان ميبرد واز سويي باعث افزايش نا امني در خاك خود آن كشورها نيز خواهد شد ، گرچه ايراني ها مي دانند كه گروه ريگي وابسته به سازمان جهاني القاعده است. ووزارت كشور ايران از ارتباط ان گروه با سازمان استخبارات پاكستان خبرداد ه است. اما از اعتراف صريح وروشن خود داري مي ورزند در حالي اگرآن اسناد ومدارك پي گيري شودبه صورت مطمئن مي توان گفت كه سر از سازمان هاي امنيت بر خي كشور هاي خليج فارس والقاعده بيرو ن خواهد كرد. چنان چه ايراني ها مدعي اند كه مداركي دال بر ارنباط گروه ريگي با ساز مان استخبارات پاكستان وجود دارد - بنا براين اگر ايران به دنبال تامين امنيت خود باشد نبايد به اين باور كاذب رسيده باشد كه نا امني در افغانستان تاثير سويي بران كشور نه خواهد داشت . بدون ترديد تقويت وتجهيز طالبان همان گونه كه پاكستان را در كام ناامني فرو برد هر كشور ديگري كه به اين كار مبادرت ورزد به سر نوشت پاكستان مبتلا خواد شد .كمترين عوارض آن آنست كه پول وسرمايه اي هنگفتي براي تامين امنيت وجلوگيري از حملات كور انتحاري صورت گيرد. به هر حال اگر در راهبرد امنيتي كشور تغيري ايجاد نه گردد، پيمان ها وپيوند هاي منطقه اي وفرا منطقه اي درايجاد امنيت مد نظر قرار نگيرد واگاهي لازم دراين جهت ايجاد نشود بسيار دشوار است كه به آينده ي امنيت در كشور بتوان اميد وار بود.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 16:47 توسط سید مظفر دره صوفی
|