هر کدام این پرسش ها نیازمند تحقیق مفصل ومطولی است تا پاسخ قانع کننده بدست آید. آنچه در این مجال اندک و مقال کوتاه قابل طرح است ،چند نکته است که برای ورود به فهم تاریخ آن دوره اهمیت دارد. بنابراین آنچه در این مجال قابل طرح است فقط می تواند مدخل وپیش زمینه های ایجاد تحولات آن دورهرا باز گو کند و نه تمام حقایقی که درآن دوره وجود داشته وتحولاتی مهمی را بوجود آـورده است..

آنچه برای درک زمان اشغال مهم دانسته می شودچند نکته است .

     نخست این که جهان در دهه چهل میان دو بلوک قدرت تقسیم شده بود. ابر قدرتی شرق وجود داشت که مجموع کشور ها ی کمونسیتی را به گرد خود فراهم آورده و خود به عنوان برادر بزرگتر عمل می کرد.

   دوم آنکه،برای دفاع از کشورهای بلوک شرق سازمان نظامی ای رابوجود آمده بود بنام پیمان ورشو. این سازمان با محوریت اتحاد شوروی سابق ومجموع  کشور های وابسته به شوروی بوجود آمده وغرض نیز آن بود که تجاوز کشور های سرمایه داری براین کشور ها را دفع کند.

  سوم، طرف مقابل این بلوک پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو)قرار داشت که مجموع کشورهای غربی با نظام اقتصادی سرمایه داری را فراهم کرده بود .غرض نیز آن بود که این کشورها را  از تجاوز شوروی واقمار آن در امان نگاه دارد.

    درمجموع کشورهای جهان نیز به دو اردوگاه شرق(شوروی) وغرب( امریکا متحدان آن کشور ) تقسیم شده بودند . دراین میان کشور ها یی نیزوجود داشتند که به کشور ها ی جهان سومی وبی طرف معروف شده بودند. طرح تشکیل مجموع این کشورها( کشورها ی جهان سوم) توسط سران برخی کشور های جهان سوم چون مصروهندوستان اندونیزی ریخته شده بود. گرچه این کشورها خود را مستقل از نفوذابرقدرت ها می دانستند، اما به نحوی تحت تاثیر گفتمان مسلط دو ابرقدرت بودند.

    افغانستان از جمله کشور هایی بود که خود را متعلق به جهان سوم وغیر وابسته وبی طرف می دانست. اما در واقع بی طرف نبود وگرایش به یکی از بلوک قدرت داشت.

   تا انتهای حکومت ظاهر شاه این بی طرفی به صورت نیم بندی وجود داشت، اما همین که حکومت ظاهرشاه با کودتای داود خان(در26سرطان 1352) سقوط کرد،بی طرفی افغانستان کم رنگ شد به گونه ای سیاست رسمی اتحاد شوروی سابق در افغانستان عملی می شد. طرفداران شوروی سابق در بدنه ساختارحکومت افغانستان وجود داشتند و منافع سیاسی واقتصادی شوروی را تعقیب می کردند.

    گفتنی است که شوروی سابق تنها یک ابر قدرت نبود، بلکه مادر وزایشگاه عملی یک ایدیولوژی نیز به حساب می آمد . گرچه مارکس فیلسوف آلمانی بود، اما طرز دید وتلقی انقلابی او در شوروی تحقق یافته بود. انقلاب اکتبر روسیه خود را وارث افکار واندیشه های کارل مارکس می دانست.

   شعارهای مردم فریب و دهن پرکنی که مارکسیست های اتحاد شوری سابق ارایه می دادند برای نسل جوان عدالت خواه جاذبه های فراوانی داشت.

 احساس درونی جوانان برای عدالت طلبی از یک طرف و کمک اتحاد شوروی سابق در ایجاد احزاب سیاسی طرفدار خود از طرف دیگر، باعث شده بود که گروه های انقلابی وابسته به اتحادشوروی سابق بوجود آیند و برای ایجادحکومت های نظیر رژیم اتحاد شوری تلاش ورزند.

    حزب دموکراتیک خلق افغانستان به رهبری« نور محمد ترکی» و«ببرک کار مل» از همان احزاب وابسته  به اتحا شوروی سابق بودند که برای ایجاد یک حکومت به اصطلاح دموکراتیک مبارزه می کردند. این حزب ابتدا درپارلمان زمان ظاهر شاه عضویت یافت، در کودتایی علیه ظاهر شاه نیز نقش فعال داشت وافراد  این گروه توانستند در حکومت داودخان به سمت های بلند پایه حکومتی دست پیدا کنند.

    دست یافتن به سمت های حکومتی  این امکان را فراهم آورد که در میان نیروهای مسلح افغانستان دست به فعالیت بزنند و در نتیجه هسته ای های اولیه  ای را در میان نیروهای مسلح کشور ایجاد کنند. این هسته های اولیه در کودتای هفتم ثور 1357 نقش موثر ایفا کردند در تحکیم نظام کمونیستی در افغانستان تلاش فراوان به خرج دادند.

  کودتاچیان بعد از پیروزی با مردم از در مدارا ومروت وارد نشدند وکوشیدند نیات خودرا از طریق زور وجبر عملی کنند که درنتیجه واکنش منفی مردم را  در پی داشت.

   حرکت ها ی ضد حکومتی در برخی نقاط کشور شکل گرفت، وهسته های مقاومت ضد حکومتی بوجود آمدند،حکومت کودتا  ازدرون نیزدچار اختلافات شدید شد ودسته بندی های گونا گونی بوجود آمد.

 کودتاهایی صورت گرفت، رهبر حزب خلق( نور محمد ترکی) کشته شد به جای آن( حفیظ الله امین )نشست. امین تندروتر از سلف خود بود و باعث شد که گسست های بیشتری در بدنه حکومت وحزب بوجود آید جناح دیگر حزب(پرچم) به خارج از کشور پناه ببرند.

   به هر حال تحولات سیاسی دردرون حکومت بدون دخالت اتحاد شوروی سابق امکان پذیر نبود. همه این تحولات صورت می گرفت تا زمینه های حضور بیشترشوروی را فراهم کند . درشب ششم جدی 1358ه کودتایی علیه حکومت حفیظ الله امین صورت گرفت، وی کشته شد، و«ببرک کارمل» با تانگ های اتحاد شوروی به افغانستان برگشست و بر مسند قدرت حکومت تکیه زد. تمام ادعا ی اتحاد شوروی سابق نیز آن بود که برای دفاع از انقلاب دموکراتیک خلق به افغانستان آمده ومی خواهد  حکومت را ازسقوط نجات دهد!

 بدین ترتیب افغانستان در کام اتحاد شوروی سقوط کرد که زمینه های سقوط آن توسط عوامل داخلی فراهم گردیده بود.

   درنتیجه آنها نیزقربانی آن بودند.تجاوزاتحادشوروی  برعزم و اراده مردم افزود و زمینه های قیام ها ی مردمی را هرچه بیشتر فراهم کرد.

   این قیام ها نزدیک به سیزده سا ل تداوم یافت با تغیراتی که درسیستم سیاسی شوروی سابق ایجاد شد،نیروهای شوروی خارج شدند وفرایند دیگری در افغانستان شکل گرفت که خود داستان دیگری است.